Cudras

Tag: آنومی

  • چالش جهانی مواد مخدر صنعتی

    امروزه موضوع مواد مخدر و روان‌گردان‌ها به عنوان یکی از بحران‌های جهانی مطرح است. بر اساس گزارش دفتر مقابله با جرم و مواد سازمان ملل متحد در سال ۲۰۱۹، حدود ۳۵ میلیون نفر در سراسر جهان، ۵ میلیون بیشتر از آنچه قبلاً تخمین زده شده بود، از اختلالات مصرف مواد رنج می‌برند به گونه‌ای که نیاز به خدمات درمانی دارند. در سال ۲۰۱۷ تخمین زده شده ۲۷۱ میلیون نفر یا ۵٫۵ درصد از جمعیت جهان در گروه سنی ۱۵ تا ۶۴ سال دچار سوء مصرف مواد بوده‌اند. بر اساس همین گزارش با رشد ۱۰ درصدی جمعیت مصرف کننده مواد در جهان، داده‌ها حکایت از شیوع بالای استفاده از اوپیوئیدها در آفریقا، آسیا، اروپا و آمریکای شمالی و مصرف کانابیس در آمریکای شمالی و جنوبی و آسیا دارد. بیشترین ماده مورد استفاده در سراسر جهان کانابیس است و تخمین زده شده ۱۸۸ میلیون نفر در سال گذشته کانابیس مصرف کرده‌اند. نکته بسیار مهم این است که شیوع مصرف کانابیس با وجود روندهای رو به رشد در قاره آمریکا و آسیا، به مدت یک دهه است که ثابت باقی مانده است.[1] از سوی دیگر با توجه به روند افزایش مصرف مواد در جهان، در ایران نیز با افزایش شیوع اعتیاد به ویژه در اقشار آسیب‌پذیر یعنی زنان و نوجوانان روبرو هستیم. بر اساس آمارها حدود ۳ میلیون نفر  مصرف کننده مستمر مواد در کشور وجود دارد که حدود ۱۰ درصد از آنها را زنان تشکیل می‌دهند. بر اساس آمارها ۶۷ درصد معتادان تریاک و شیره، ۱۲ درصد گل، ۱۱ درصد هروئین و کراک و ۸ درصد شیشه مصرف می‌کنند. و هرساله آمار اعتیاد در کشور تحت تاثیر تغییرات الگوی مصرف نیز افزایش می‌یابد. امروزه موضوع اعتیاد در لایه‌های مختلف خانواده، محیط‌های آموزشی، محله‌ها و محیط‌های کاری رسوخ کرده است. با وجود اقدامات بسیار زیادی که در حوزه مقابله با عرضه و درمان انجام گرفته، همچنان بحران اعتیاد در کشور روز به روز در حال گسترش است. به نظر می‌رسد تغییرات مداوم الگوی مصرف به ویژه از مواد سنتی به مواد صنعتی روند جهانی چالش اعتیاد و مواد را دستخوش دگرگونی کرده است.

    امروزه الگوهای مصرف انواع مواد دائماً در حال تغییر است و متناسب با موقعیت و فضای محیط بیرونی این تغییر ادامه پیدا می‌کند. این موضوع موجب می‌شود تا عرضه کنندگان مواد متناسب با وضع و حال مشتریان، کالای جدیدی به بازار عرضه کنند. در نتیجه هر روز شاهد تغییراتی در الگوی مصرف مواد در ایران و جهان هستیم. تغییرات مداوم الگوی مصرف  و ظهور انواع مواد جدید طراحی و اجرای سیاست ها را با مشکل جدی روبرو کرده است.

    یکی از چالش های مهم در سطح جهان و برای ایران که با بحران اعتیاد روبرو است، تغییر الگوی مصرف مواد از مواد کم خطر به پرخطر است. گفتنی است، منظور از تغییر الگو، تغییر ماده مصرفی و تغییر روش مصرف است که از مواد کم خطر و سنتی به مواد پرخطر و صنعتی در حال حرکت است.

    منظور از مواد پرخطر موادی است که دارای ویژگی‌های زیر است:

    • قدرت اعتیادآوری بیش‌تر و زمان کوتاه تر وابستگی مانند: کراک، اکستازی، شیشه و غیره.. ؛
    • روش مصرف آنها به صورت تزریق است مانند: کوکائین، مورفین و حتی متادون؛
    • موادی که به صورت مصنوعی در آزمایشگاه تولید می شود مانند: LSD ، فنتانیل و غیره؛
    • موادی که به شیوه نیمه مصنوعی از گیاهان دارای خاصیت اعتیادی ساخته یا با مواد دیگر ترکیب می‌شوند، مانند: دسته‌ای از کراک که با کانابیس تولید می‌شود.

    امروزه بر خلاف گذشته، تغییر الگوی مصرف دیگر پدیده‌ای تک بعدی تلقی نمی شود بلکه پدیده‌ای چندوجهی است و با توجه به پیامدهای تخریبی مصرف مواد به ویژه مواد صنعتی، ابعاد اجتماعی، فرهنگی و خانوادگی در کنار بعد اقتصادی آن جایگاه ویژه ای دارد.

    به نظر می‌رسد نتوان آمار رسمی دقیقی از تعداد مصرف کنندگان و نوع ماده مصرفی مواد صنعتی و شیمیایی در کشور ارائه داد اما روند کلی مصرف نشان از افزایش مصرف این دسته از مواد به ویژه میان نوجوانان و جوانان دارد. امروزه اتفاقات گوناگونی روند مصرف را نسبت به گذشته متفاوت کرده که می‌توان به کاهش سن مصرف کنندگان نسبت به سال های قبل و ظهور مواد صنعتی جدید اشاره کرد. در واقع، علت تمایل به مصرف مواد را می‌توان در فراگیر شدن قوانین تشدید مجازات در قبال ورود و عرضه مواد در دنیا و گرانی و محدود شدن دسترسی به آنها و همچنین سهولت ساخت و دسترسی و استفاده از مواد محرک، ناآگاهی از پیامدهای منفی آنها برای والدین  و جامعه و ناکافی بودن تلاش‌ها برای طراحی و اجرای برنامه‌های پیشگیرانه جست‌و‌جو کرد. بر اساس تحقیقات حدود ۱۱ درصد جوانان ایرانی که مواد روان‌گردان مصرف می‌کنند، باور ندارند این مواد اعتیادآور هستند یا اینکه اثرات تخریبی آنها بیشتر از مواد سنتی است.

    در بررسی دلایل تغییرات الگوی مصرف مواد باید به عوامل زمینه ساز تغییر الگوی مصرف  و به متغییرهای اثرگذاری که زمینه ساز عوامل موثر بر اعتیاد افراد می‌شود، توجه ویژه کرد. توجه به نظریاتی که در چارچوب آن می‌توان عوامل زمینه ساز اعتیاد افراد را بررسی و تغییرات مداوم الگوی مصرف انواع مواد را شناسایی کرد عبارتند از: نظریه های فشار اجتماعی، نظریه آنومی، نظریه فقر فرهنگی  و کنترل اجتماعی.

    بر اساس نظریه فشار اجتماعی، افراد تحت تاثیر فشارهای اجتماعی، گرایش به کج‌روی پیدا می‌کنند. رابرت مرتون این فشار را ناشی از ناتوانی شخص در دستیابی به اهداف مقبول اجتماعی می‌داند. فقر اقتصادی، بیکاری و فشارهای ناشی از مهاجرت، متغییرهایی هستند که بر اساس نظریه فشار اجتماعی اعتیاد در این بستر رخ می‌دهد. در واقع فقر اقتصادی، بیکاری و مهاجرت منجر به برخوردار نبودن از حمایت‌روانی، اجتماعی و فرهنگی می‌شود که نتیجه آن آمادگی برای تغییر الگوی مصرف مواد است.[2]

    همچنین، دورکیم برای توصیف وضعیت اجتماعی از اصطلاح آنومی استفاده می‌کند که در آن انسجام اجتماعی به وسیله بحران‌هایی از قبیل رکود اقتصادی ضعیف می‌شود. این بحران‌ها باعث می‌شود، فرد بدون در نظر گرفتن جامعه به دنبال منافع شخصی خود باشد. هرچه یکپارچگی هنجاری خانواده ضعیف شود، تنش بین اعضای خانواده بیشتر  و تعهد و پیوند بین افراد خانواده ضعیف‌تر می‌شود که این همه فرد را به محیط‌های آلوده و پذیرش الگوهای جدید مصرف مواد می‌کشاند. در واقع بر اساس نظریه آنومی، پایین بودن سطح همبستگی  و وجود آنومی منجر به افزایش تنش میان خانواده و کاهش تعهدات خانوادگی می‌شود که نتیجه آن آمادگی برای تغییر الگوی مصرف مواد است.

    نظریه فقر فرهنگی از دیگر نظریاتی است که عوامل زمینه ساز گرایش به مصرف مواد پرخطر را توضیح می‌دهد. جیمز کلمن فقر فرهنگی را ناشی از نداشتن ارتباط متقابل مستمر خانواده  و نیز منزلت اجتماعی پایین که ناشی از نبود احساس امنیت مانند کم توجهی خانواده، طلاق والدین، کم سوادی و ناآگاهی والدین و … می‌داند. بنابراین نداشتن اطلاعات کافی از عوارض مواد از یک سو و تصورات نادرست درباره فواید انواع مواد و تبلیغات گسترده در مورد اعتیادآور نبودن برخی از آنها از سوی دیگر موجب گرایش به مصرف مواد پرخطر می‌شود. در واقع ناآگاهی یا پنداشت نادرست از عوارض مواد پرخطر منجر به آمادگی برای تغییر الگوی مصرف مواد می‌شود.

    گفتنی است، عوامل یاد شده و بررسی نظریات مطروحه به تنهایی برای بررسی تغییرات الگوی مصرف کافی نیست. این امر زمانی به وقوع می‌پیوندد که سه عامل کمیاب شدن  و ناخالص شدن مواد کم خطر و تولید آسان مواد پرخطر به این مجموعه اضافه شود.

    [1] https://wdr.unodc.org/wdr2019/prelaunch/WDR19_Booklet_1_EXECUTIVE_SUMMARY.pdf

    [2]  صدیق سروستانی، (۱۳۸۶): آسیب شناسی اجتماعی، تهران، انتشارات سمت، ص ۷۰-۷۵

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است
  • اعتیاد در نظریات انحراف اجتماعی

    گزارش‌های رسمی حکایت از آن دارد که دو میلیون هشتصد و پنجاه هزار معتاد و بیش از ۵ میلیون معتاد تفننی در ایران وجود دارد. این آمار مربوط به سال ۹۴ است که توسط ستاد مبارزه با مواد مخدر مطرح شده است و در این میان اگر رشد جمعیت را در نظر بگیریم این ارقام بیشتر نیز خواهد بود. از سوی دیگر با توجه به متوسط خانوار در ایران می‌توان گفت حتی اگر رقم معتادان غیرتفننی همین حدود ۲ میلیون نفر باشد، نزدیک به ده میلیون از جمعیت کشور به انحای مختلف درگیر بحران اعتیاد هستند؛ زیرا فرد معتاد به شکل‌های مختلف مانند گسیختگی روابط اجتماعی، دزدی، بیماری‌های واگیردار و … دیگر اعضای خانواده خود را درگیر می‌کند. بنابراین وسعت این موضوع تنها به تعداد معتادان باز نمی‌گردد، بلکه جمعیت بسیار بزرگتری را درگیر خواهد کرد.

    اعتیاد مانند دیگر آسیب‌های اجتماعی پدیده‌ای چند بعدی است که نیاز به بررسی‌های بین رشته‌ای دارد که هم‌زمان به سطوح و ابعاد مختلف مسئله توجه کنند. در این میان به ویژه نباید از نقش متغییرهای اجتماعی در سطوح فردی و کلان غافل ماند. نظریه آنومی از جمله نظریه‌هایی است که از دیرباز در تحقیقات مربوط به انحرافات اجتماعی  و آسیب‌های اجتماعی شناخته شده است.

    امیل دورکیم نیز نظریه آنومی را در مورد بحران‌هایی که جوامع با آن ممکن است روبرو شوند به کار برده است، دورکیم معتقد است در شرایطی که قواعد اقتصادی نظری نفع شخصی  و رقابت قاعده مسلط می‌شوند و می‌خواهند جای کدهای اخلاقی را که افراد را دعوت به محدود کردن نیازها  و خواسته‌های روزافزون می‌کنند، بگیرند، آنومی به وجود می‌آید. از نظر دورکیم حاکمیت این قواعد عین آنومی است. در واقع تاکید دورکیم بر این است که آنومی شرایطی است که قواعدی جای کدهای اخلاقی را می‌گیرند که خود آن قواعد در ماهیت متضاد کدهای اخلاقی هستند. بنابراین، فزون‌خواهی و زیاده‌طلبی ذاتی بشر در شرایطی که نفع شخصی و سودخواهی و سودپرستی و رقابت فردی می‌خواهد بر روابط اخلاقی حاکم شود و از دیگر سو بی‌عدالتی نیز در توزیع منابع اقتصادی وجود دارد، حالت آنومی پدید می‌آید. در این حالت است که قواعد اقتصادی آنان را دعوت به رقابت و نفع شخصی و زیاده‌خواهی می‌کنند و کدهای اخلاقی هم آرام آرام مشروعیت خود را از دست می‌دهند، افراد دست به خودکشی می‌زنند. خودکشی از نظر دورکیم یکی از آسیب‌های اجتماعی در کنار سایر آسیب‌ها نیست، بلکه بالاترین نوع واکنشی است که فرد می‌تواند به وضع آنومیک موجود نشان دهد.

    بنابراین، اعتیاد تا زمانی که به عنوان یک بحران و انحراف اجتماعی شناخته نشده بود، بررسی ابعاد اجتماعی آن چندان مورد نظر نبود، اما شناخت اعتیاد به عنوان یک انحراف اجتماعی و فردی موجب شد تا انجام این ناهنجاری متعارض با هنجارها تلقی شود و مورد کاوش قرار گیرد. در واقع هر انسانی تحت تاثیر ارزش‌ها، هنجارها و آداب و رسومی است که در جامعه تبلیغ شده و بخش مهمی آن را پذیرفته‌اند اما در جوامع در حال گذر که تغییرات سریع فرهنگی فرد را دچار آنومی می‌کند در صورت عدم انطباق هنجارهای موجود با هنجارهای مدرن فرد دچار نوعی آنومی اجتماعی یا از خود بیگانکی می‌شود و دقیقا اعتیاد و سایر انحرافات اجتماعی در چنین بستری به وقوع می‌پیوندند.

    در این شرایط  آموزش و پرورش و خانواده‌ها نقش بسیار مهمی در کاهش مخاطرات ناشی از آنومی اجتماعی برای فرزندانشان دارند و می‌توانند با آموزش راهکارهای پیشگیرانه نگرش درست و واقع‌بینانه‌ای برای نوجوانان و جوانان در عدم گرایش به مصرف مواد ایجادکنند. در واقع انحراف اجتماعی زمانی اتفاق می‌افتد که فرد به این نتجه برسد که از برخی جهات با جامعه و مردم دیگر پیوند ندارد، در این صورت فرد، مردم را گروهی جدا از خود می‌بیند و نسبت به دیگران احساس مسئولیت ‌نمی‌کند. برای به وجود نیامدن چنین وضعیتی باید نهادهای اجتماعی شدن فرد مانند خانواده، گروه دوستان و همسالان، مدرسه و نهادهای رسمی، رسانه‌ها و دیگر نهادهای ارتباط جمعی قواعد زندگی اجتماعی را در قالب فرهنگ موجود در جامعه برای فرد محیای آموزش کنند. زمانی ‌که نهادهای اجتماعی کردن هماهنگ و به طور صحیح و کامل نقش خود را ایفا کنند، شخص تمامی مفاهیم و قوانین اجتماعی و فرهنگی را پذیرفته و آنها را همچون مفاهیم اولیه زندگی درونی کرده و در آن قالب زندگی می‌کند.

    به عنوان مثال اطلاع والدین از روند کارهای فرزندان، آنها را در جریان چگونگی مناسبت، زبان فرزندش و دوستان و اطرافیان او قرار می‌دهد، در این شرایط والدین در هنگام بروز رفتارهای فرزندان می‌توانند با انجام واکنش مناسب به کاهش تاثیر عوامل مخرب فرهنگی از طریق هم‌اندیشی با فرزند خود برسند. عواملی مانند شناخت دوستان فرزندان، ارتباط دوستانه با فرزند، نظارت بر رفت و آمدهای فرزند و ارتباط او با مدرسه و دوستانش از عوامل فرهنگی و اجتماعی مهمی هستند که نبود و با کوتاهی در آنها از سوی والدین و نهادهای اجتماعی کردن موجب آنومی و ناهنجاری می‌شود و نتیجه آن در آینده کاهش توان مقابله نوجوانان و جوانان در رویارویی با انحرافات مختلف مانند اعتیاد است. در واقع بروز آنومی اجتماعی معلول صورت‌های مختلف زیر است:

    • قطبی شدن هنجارها: هنگامی که دو قطب مخالف یا جدا از هم برای فرد ایجاد شود. برای مثال اگر خانواده فرد را به هنجارهای سنتی و مذهبی دعوت و از سوی دیگر گروه دوستان و همسالان فرد را به مصرف مواد تشویق نمایند، این مسئله ممکن است به نفع هر کدام از طرفینی تمام شود که میزان اهمیت و احترام هر طرف در پذیرش هنجار مورد نظر از سوی فرد موثر بوده است.
    • تضاد هنجاری: در برخی جوامع، اعضای جامعه به دو گروه تقسیم می شوند و هر گروه در فضای هنجاری متفاوت سیر می‌کند که این مسأله به ظهور دو مجموعه هنجار متفاوت می‌انجامد که ممکن است هنجارهای طبقه متوسط با طبقه حاکم، نسل امروز با نسل گذشته و یا گروه های مختلف با همدیگر متضاد باشد و در کنار این مسأله که گروه‌هایی ممکن است به انحرافات سوق پیدا کنند و هنجارهای غیراخلاقی را رواج دهند.
    • ناپایداری هنجاری: تناقض منطقی میان دو یا چند هنجار در یک نظام هنجاری موجب می‌شود که هر کدام از هنجارها براساس خرده فرهنگ‌های متفاوت بر مسأله خاصی تأکید کنند و فرد با ناپایداری هنجاری مواجه شود. در مورد اعتیاد برخی خرده فرهنگ‌ها که اعتیاد را امری مطلوب و منزلت بخش می‌دانند در ناپایداری هنجاری تأثیرفراوان دارند.
    • ضعف هنجاری: هنگامی که احساس تعلق و تعهد نسبت به هنجارها پایین تر از میانگین لازم باشد و فشار هنجاری لازم وجود نداشته باشد، ضعف هنجاری ایجاد می‌شود که در این شرایط فرد الگوی رفتاری لازم برای کنش در جامعه را ندارد و با مشکلات جدی در این زمینه مواجه و حتی ممکن است برخی انحرافات مانند اعتیاد به مواد مخدر را اصلاً انحراف تلقی نکند.

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است
  • مداخلات مربوط به تغییرات الگوی مصرف مواد

    امروزه مصرف انواع مواد دائماً در حال تغییر است و متناسب با موقعیت و فضای محیط بیرونی این تغییر ادامه پیدا می‌کند. این موضوع موجب می‌شود تا عرضه کنندگان مواد متناسب با وضع و حال مشتریان، کالای جدیدی به بازار عرضه کنند. در نتیجه هر روز شاهد تغییراتی در الگوی مصرف مواد در ایران و جهان هستیم. تغییرات مداوم الگوی مصرف  و ظهور انواع مواد جدید طراحی و اجرای سیاست ها را با مشکل جدی روبرو کرده است.

    یکی از چالش های مهم در سطح جهان و برای ایران که با بحران اعتیاد روبرو است، تغییر الگوی مصرف مواد از مواد کم خطر به پرخطر است. گفتنی است، منظور از تغییر الگو، تغییر ماده مصرفی و تغییر روش مصرف است که از مواد کم خطر و سنتی به مواد پرخطر و صنعتی در حال حرکت است.

    منظور از مواد پرخطر موادی است که دارای ویژگی‌های زیر است:

    • قدرت اعتیادآوری بیش‌تر و زمان کوتاه تر وابستگی مانند: کراک، اکستازی، شیشه و غیره.. ؛
    • روش مصرف آنها به صورت تزریق است مانند: کوکائین، مورفین و حتی متادون؛
    • موادی که به صورت مصنوعی در آزمایشگاه تولید می شود مانند: LSD ، فنتانیل و غیره؛
    • موادی که به شیوه نیمه مصنوعی از گیاهان دارای خاصیت اعتیادی ساخته یا با مواد دیگر ترکیب می‌شوند، مانند: دسته‌ای از کراک که با کانابیس تولید می‌شود.

    امروزه بر خلاف گذشته، تغییر الگوی مصرف دیگر پدیده‌ای تک بعدی تلقی نمی شود بلکه پدیده‌ای چندوجهی است و با توجه به پیامدهای تخریبی مصرف مواد به ویژه مواد صنعتی، ابعاد اجتماعی، فرهنگی و خانوادگی در کنار بعد اقتصادی آن جایگاه ویژه ای دارد.

    به نظر می‌رسد نتوان آمار رسمی دقیقی از تعداد مصرف کنندگان و نوع ماده مصرفی مواد صنعتی و شیمیایی در کشور ارائه داد اما روند کلی مصرف نشان از افزایش مصرف این دسته از مواد به ویژه میان نوجوانان و جوانان دارد. امروزه اتفاقات گوناگونی روند مصرف را نسبت به گذشته متفاوت کرده که می‌توان به کاهش سن مصرف کنندگان نسبت به سال های قبل و ظهور مواد صنعتی جدید اشاره کرد. در واقع، علت تمایل به مصرف مواد را می‌توان در فراگیر شدن قوانین تشدید مجازات در قبال ورود و عرضه مواد در دنیا و گرانی و محدود شدن دسترسی به آنها و همچنین سهولت ساخت و دسترسی و استفاده از مواد محرک، ناآگاهی از پیامدهای منفی آنها برای والدین  و جامعه و ناکافی بودن تلاش‌ها برای طراحی و اجرای برنامه‌های پیشگیرانه جست‌و‌جو کرد. بر اساس تحقیقات حدود ۱۱ درصد جوانان ایرانی که مواد روان‌گردان مصرف می‌کنند، باور ندارند این مواد اعتیادآور هستند یا اینکه اثرات تخریبی آنها بیشتر از مواد سنتی است.

    کلوب و جانسون[۱] در تحقیقی با عنوان « تفاوت‌ها در روش وابستگی به مواد مخدر» درباره مراحلی که مصرف کنندگان کوکائین و هروئین طی آن معتاد می‌شوند، دو نتیجه را برشمرده‌اند:

    الف) مصرف اولیه‌ای که در دوران نوجوانی آغاز می‌شود، ماهیت تجربی دارد؛

    ب) افراد بعد از ۲۵ سالگی به ندرت شروع به مصرف هروئین و کوکائین می‌کنند، مگر اینکه هیچ گونه موادی در دسترس آنها نباشد. الگوی مصرف بدین صورت است که از مصرف الکل به ماری‌جوانا و سپس سایر مواد غیرقانونی مثل هروئین و کوکائین در حرکت است. در واقع هرچه شروع مصرف مواد زودتر باشد، احتمال وابستگی بیشتر است. افرادی که الکل مصرف نمی‌کنند احتمال مصرف ماری‌جوانا در آنها بسیار کمتر است، به همین صورت کسانی که ماری‌جوانا مصرف نمی‌کنند به مصرف مواد خطرناک‌تر هم نمی‌رسند.

    در بررسی دلایل تغییرات الگوی مصرف مواد باید به عوامل زمینه ساز تغییر الگوی مصرف  و به متغییرهای اثرگذاری که زمینه ساز عوامل موثر بر اعتیاد افراد می‌شود، توجه ویژه کرد. توجه به نظریاتی که در چارچوب آن می‌توان عوامل زمینه ساز اعتیاد افراد را بررسی و تغییرات مداوم الگوی مصرف انواع مواد را شناسایی کرد عبارتند از: نظریه های فشار اجتماعی، نظریه آنومی، نظریه فقر فرهنگی  و کنترل اجتماعی.

    بر اساس نظریه فشار اجتماعی، افراد تحت تاثیر فشارهای اجتماعی، گرایش به کج‌روی پیدا می‌کنند. رابرت مرتون این فشار را ناشی از ناتوانی شخص در دستیابی به اهداف مقبول اجتماعی می‌داند. فقر اقتصادی، بیکاری و فشارهای ناشی از مهاجرت، متغییرهایی هستند که بر اساس نظریه فشار اجتماعی اعتیاد در این بستر رخ می‌دهد. در واقع فقر اقتصادی، بیکاری و مهاجرت منجر به برخوردار نبودن از حمایت‌روانی، اجتماعی و فرهنگی می‌شود که نتیجه آن آمادگی برای تغییر الگوی مصرف مواد است.[۲]

    همچنین، دورکیم برای توصیف وضعیت اجتماعی از اصطلاح آنومی استفاده می‌کند که در آن انسجام اجتماعی به وسیله بحران‌هایی از قبیل رکود اقتصادی ضعیف می‌شود. این بحران‌ها باعث می‌شود، فرد بدون در نظر گرفتن جامعه به دنبال منافع شخصی خود باشد. هرچه یکپارچگی هنجاری خانواده ضعیف شود، تنش بین اعضای خانواده بیشتر  و تعهد و پیوند بین افراد خانواده ضعیف‌تر می‌شود که این همه فرد را به محیط‌های آلوده و پذیرش الگوهای جدید مصرف مواد می‌کشاند. در واقع بر اساس نظریه آنومی، پایین بودن سطح همبستگی  و وجود آنومی منجر به افزایش تنش میان خانواده و کاهش تعهدات خانوادگی می‌شود که نتیجه آن آمادگی برای تغییر الگوی مصرف مواد است.[۳]

    نظریه فقر فرهنگی از دیگر نظریاتی است که عوامل زمینه ساز گرایش به مصرف مواد پرخطر را توضیح می‌دهد. جیمز کلمن فقر فرهنگی را ناشی از نداشتن ارتباط متقابل مستمر خانواده  و نیز منزلت اجتماعی پایین که ناشی از نبود احساس امنیت مانند کم توجهی خانواده، طلاق والدین، کم سوادی و ناآگاهی والدین و … می‌داند. بنابراین نداشتن اطلاعات کافی از عوارض مواد از یک سو و تصورات نادرست درباره فواید انواع مواد و تبلیغات گسترده در مورد اعتیادآور نبودن برخی از آنها از سوی دیگر موجب گرایش به مصرف مواد پرخطر می‌شود. در واقع ناآگاهی یا پنداشت نادرست از عوارض مواد پرخطر منجر به آمادگی برای تغییر الگوی مصرف مواد می‌شود.[۴]

    گفتنی است، عوامل یاد شده و بررسی نظریات مطروحه به تنهایی برای بررسی تغییرات الگوی مصرف کافی نیست. این امر زمانی به وقوع می‌پیوندد که سه عامل کمیاب شدن  و ناخالص شدن مواد کم خطر و تولید آسان مواد پرخطر به این مجموعه اضافه شود.

    پی‌نوشت‌ها

    [۱] Anderew and bruce d. gohnson

    [۲] صدیق سروستانی، (۱۳۸۶): آسیب شناسی اجتماعی، تهران، انتشارات سمت، ص ۷۰-۷۵

    [۳] همان

    [۴] کلمن، ج . (۱۳۷۷): بنیادهای نظریه اجتماعی، ترجمع منوچهر صبوری، تهران، نشر نی، ص ۹۵-۹۸

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است