Cudras

Tag: اختلال مصرف مواد

  • محرومیت‌های اجتماعی و اقتصادی در زنان معتاد

    با وجود اینکه شیوع اختلالات مصرف مواد مخدر به‌طور کلی در بین زنان کمتر از مردان است اما زنانی که مبتلا به اختلال مصرف مواد مخدر هستند، در معرض آسیب‌پذیری بالایی قرار دارند. در وهلة اول، زنانی که مبتلا به اختلال مصرف مواد مخدر هستند، در مقایسه با مردان، احتمالاً به‌طور هم‌زمان مبتلا به یک یا چند اختلال روان‌پزشکی دیگر نیز هستند. به‌عنوان مثال، در مطالعه انجام شده بر روی 226 زنی که در پنج کشور مختلف اروپا (اتریش، ایتالیا، لهستان، اسپانیا و پادشاهی بریتانیا و ایرلند شمالی (اسکاتلند)) مصرف‌کننده مواد مخدر تزریقی بودند، 87 درصد اختلال روان‌پزشکی هم‌زمان دیگری نیز داشتند (عمدتاً افسردگی، اختلال وحشت و اختلال استرس پس از سانحه)؛ و 68 درصد در 12 ماه گذشته در روابط فعلی یا روابط صمیمی اخیر خود خشونت بین فردی را تجربه کرده بودند. دوم، زنان از نظر سلامت جنسی و تولید مثل، و همچنین تجربه خشونت جنسی، به‌ویژه در محیط‌های در معرض فقر و مصرف مواد مخدر، با خطرات خاصی روبرو هستند. پژوهشی که در دهلی انجام شد، نشان داد که زنانی که مواد مخدر تزریق می‌کردند، به دلیل عدم تعادل جنسیتی و دشواری در تحمیل خواسته‌های خود که می‌تواند منجر به محدودسازی توانایی آن‌ها در جهت اقدامات لازم و افزایش خطر مواجهه با خشونت شود، در استفاده مناسب از داروهای ضد بارداری با دشواری روبرو بودند.

    زنان مصرف کننده مواد از نظر زمینه‌های ایجاد کننده اعتیاد، دلایل مصرف مواد و نیازهای روانی- اجتماعی خود با مردان معتاد تفاوت دارند. به ویژه از آنجا که نگاه جامعه به زنان معتاد در مقایسه با مردان معتاد، متفاوت است، احتمال بیشتری وجود دارد که زنان وابسته به سوء مصرف مواد بیشتر از مردان دارای اختلالات مصرف مواد در معرض برچسب‌های اجتماعی قرار گیرند. این امر به‌ویژه زمانی اهمیت دوچندان می‌یابد که بدانیم به‌لحاظ فیزیولوژیک که مرتبط با جنسیت است، زنان مقاومت کمتری نسبت به مردان در برابر آسیب‌های ناشی از مصرف مواد مخدر دارند و همچنین مدت زمان اعتیاد و وابستگی کامل آنان از زمان اولین مصرف بسیار کوتاه‌تر از مردان است. در عین حال به‌دلیل ویژگی‌های جنسیتی مثل مشکلات جسمی و عدم حمایت همسر و خانواده آنها، درمان بسیار دشوارتر است.

    زنانی که شریک زندگی آن‌ها نیز مبتلا به اختلال مصرف مواد مخدر است، ممکن است علاوه بر پیامدهای اعتیاد خود، از پیامدهای اعتیاد همسر نیز رنج ببرند. به‌عنوان مثال، در پژوهشی که میان زنان دارای شریک زندگی بودند که به دلایل مرتبط با مواد مخدر زندانی شده بودند، نشان داد زنانی که «به حال خود رها شده بودند»، شاهد کاهش چشمگیر منابع مالی خود بوده‌اند که موجب سوق دادن آن‌ها به انجام فعالیت‌های خارج از خواست و اراده‌شان در ازای دریافت پول شده بود.

    همچنین، زنانی که مادر هستند، به دلیل اینکه رفاه فرزندان آن‌ها نیز می‌تواند تحت تأثیر مصرف مواد آن‌ها قرار گیرد، در معرض آسیب‌پذیری مضاعف قرار دارند. به‌طور خاص، شواهدی وجود دارد که احتمال از دست دادن حضانت کودک در میان زنانی که مواد روان‌گردان مصرف می‌کنند، با جایگاه اجتماعی-اقتصادی پایین و مورد بازخواست دستگاه عدالت کیفری (سابقه مشکلاتی با پلیس، یا سابقه حبس) قرار گرفته‌اند، ارتباط وجود دارد. این مسئله ممکن است تأثیرات انباشت فشار روانی و مشکلات در مادرانی که مواد مخدر مصرف می‌کنند و به‌طور هم‌زمان با مشکلات اجتماعی-اقتصادی یا کیفری درگیر هستند را منعکس کند؛ که در مجموع، مانع توانایی‌های فرزندپروری آن‌ها می‌شود. در نهایت، به دلیل نیازهای متناقضی مانند فقدان خدمات کافی مراقبت از کودک در مراکز بهداشت، یا ترس از دست دادن حضانت کودک، مادر بودن می‌تواند احتمال در درمان موفقیت‌آمیز اختلالات مصرف مواد مخدر را کاهش دهد.

    در سطح جهان زنان اشتغال و درآمد پایین‌تری نسبت به مردان دارند و بنابراین بار اقتصادی درمان اعتیاد برای آنها نیز سنگین‌تر خواهد بود. همین موضوع می‌تواند مانعی برای دسترسی به خدمات درمانی باشد، خدماتی که بخش مهمی از آنها توسط دولت تامین نمی‌شود و کمبود پوشش بیمه‌ای وجود دارد و در واقع زنان برای دسترسی به درمان به حمایت مالی نیز نیاز دارند. به طور کلی مداخلات اثربخش در حوزه درمان اعتیاد زنان باید با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی آنها انجام شود؛ مداخلاتی که شامل آموزش و پرورش، تقویت مهارت‌های زندگی، اشتغال و مسکن باشد می‌تواند اثر طولانی و ارزشمندی داشته باشد. باید در نظر داشت برای حل مشکلات زنان در حوزه اعتیاد نیاز به مداخلاتی جامع است که طیف وسیعی از خدمات بهداشتی و اجتماعی را پوشش دهد و البته ضروری است تا این خدمات با نیازهای آنها نیز مطابقت داشته باشند.

    برخی از زنانی که مصرف کننده مواد پرخطر هستند با آسیب و خشونت بیشتری روبرو هستند، این گروه شامل زنان باردار، اقلیت های قومی، زنان درگیر در تجارت جنسی، زنان زندانی و زنان درگیر در قاچاق مواد مخدر هستند. ویژگی مشترک این زنان در تجربه خشونت و آسیب متعاقب آن و به طور ویژه تجربه خشونت خانگی خلاصه می‌شود. تجربه نشان داده است زنانی که مواد مصرف می‌کنند بیشتر از مردان دچار اتفاقات آسیب‌زا مانند تجاوز جسمی و جنسی و آزار در کودکی بوده‌اند و ممکن است حتی در معرض خشونت شریک زندگی خود قرار داشته باشند. این گروه از زنان نیاز به مداخلات جسمی و روحی و مداخلات چندبخشی در جهت ارائه خدمات بهداشتی و روانی دارند. بر اساس مطالعات، تقریباً نیمی از مصرف کنندگان مواد چند ماده مصرفی را تجربه کرده‌اند و همین موضوع اختلالات بهداشت روان آنها مانند اضطراب، افسردگی، روان‌پریشی و غیره را پیچیده‌تر کرده است. برای کمک به بهبودی این دسته از زنان معتاد نیاز است تا همزمان با استفاده از یک رویکرد چند رشته‌ای و با همکاری متخصصان از درمان دارویی و مشاوره‌های مربوط به حوزه بهداشت روان استفاده شود.

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است
  • از نابرابری تا اعتیاد

    نابرابری‌های اقتصادی-اجتماعی در رابطه با اختلالات مصرف مواد بیشتر در کشورهای دارای درآمد بالا مورد مطالعه قرار گرفته است، جایی که نشان می‌دهد شرایط اقتصادی – اجتماعی افراد، همسایگان و محله‌ها در ارتباط با الگوهای اختلالات مصرف مواد قرار دارد. مطالعات کم انجام شده در کشورهای با درآمد کم و متوسط نشان می‌دهد ارتباط میان آسیب‌های اجتماعی-اقتصادی و خطر ابتلای به اختلالات مصرف مواد در چنین کشورهایی ضعیف است.

    نکته مهم این است که در کشورهای با درآمد بالا، خطر ابتلا به مصرف مواد فقط بین محروم‌ترین گروه‌های جامعه متمرکز نیست بلکه از یک شیب اقتصادی- اجتماعی پیروی می کند: در مقایسه با مرفه‌ترین گروه‌ها، افرادی که به گروه‌های محروم و پایین جامعه تعلق دارند، بالاترین سطح نسبی خطر ابتلاء به مصرف مواد را دارند، در حالی که افرادی که در گروه‌های با درآمد متوسط قرار دارند از سطح متوسط خطر ابتلاء به مصرف مواد برخوردارند.

    برخی از چاچوب‌های مفهومی توضیحاتی در رابطه با اینکه چطور نابرابری‌های اقتصادی-اجتماعی با ادغام در ویژگی‌های اقتصادی-اجتماعی، فردی و محیطی بر سلامتی اثر دارد، ارائه داده‌اند. این چارچوب مفهومی توسط مارگارت وایتهد و گوران دالگرن[۱] با عنوان مدل رنگین ‌کمانی[۲] توسعه یافته است، یکی از بیشترین موارد استفاده بیانگر آن است که سلامت افراد نه تنها با ویژگی‌های بیولوژیکی، جمعیت‌شناختی و ساختاری در ارتباط است بلکه با عوامل معطوف سبک زندگی فردی نیز مربوط می‌شود که بخشی از آنها به واسطه شبکه‌‎های محله‌ای و اجتماعی شکل گرفته‌اند و شرایط زندگی و کار را تحت تاثیر خود قرار داده‌اند و عوامل اقتصادی-اجتماعی، فرهنگی و محیطی را دگرگون کرده است.

    ویژگی‌های اقتصادی-اجتماعی در سطح افراد، جامعه و کشور می‌تواند به طور مستقیم بر مصرف مواد و الگوهای اختلال در مصرف مواد تاثیر گذارد ( مشخص شده که رکود اقتصادی  و در نتیجه افزایش سطح بیکاری با افزایش سطح اختلالات مصرف مواد همراه است یا اینکه نابرابری درآمد در سطح محله می‌تواند با سطح بیش از حد مصرف مواد افیونی از طریق توزیع نامناسب جغرافیایی امکانات بهداشتی مرتبط باشد).

    علاوه بر این خصوصیات فردی، خانوادگی و اجتماعی می‌تواند گروه‌های خاصی از افراد را در برابر پیامدهای ناشی از نابرابری‌های اقتصادی- اجتماعی آسیب‌پذیر سازد. به عنوان مثال، اگرچه شیوع اختلالات مصرف مواد مخدر در زنان کمتر از مردان است، اما به نظر می‌رسد زنانی که از چنین اختلالی رنج می‌برند بسیار آسیب‌پذیر هستند. همچنین تجربه ناملایمات از دوران کودکی به بعد ممکن است بر خطر ابتلاء به اختلال مصرف مواد  و آسیب اقتصادی-اجتماعی ناشی از آن در بلند مدت تاثیر گذارد..

    داده‌های مربوط به ارتباط بین شرایط اقتصادی – اجتماعی سطح کشورها، مانند سطح درآمد ملی و میزان اختلالات مصرف مواد، تصویری تا حدودی متناقض را نشان می‌دهد که در آن میزان مصرف مواد در کشورهای پردرآمد در قاره‌های آمریکا، اقیانوسیه و اروپا بالاتر است. در حالی که تزریق مواد و افزایش شیوع بیماری ایدز در اروپای شرقی و آسیای غربی بسیار نمایان است. در کشورهای مختلف سطح نابرابری با میزان شیوع اختلال مصرف مواد به گونه‌ای است که کشورهایی که بالاترین سطح نابرابر‌های اقتصادی-اجتماعی را دارند حتی با وجود سطح بالای درآمد، بیشترین شیوع اختلالات مصرف مواد را نیز تجربه می‌کنند. به نظر می‌رسد سرمایه‌گذاری‌های ناکافی در سیاست‌های عمومی  و سطح بالای استرس در بین افراد منجر به اختلاف در درآمد و افزایش سطح نابرابری‌های اجتماعی- اقتصادی شده است که یکی از پیامدهای آن شیوع اختلالات مصرف انواع مواد است.

    پی‌نوشت‌ها

    [۱] Margaret Whitehead and Göran Dahlgren

    [۲] Rainbow Model

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است
  • اعتیاد به مثابه آسیبی در حوزه امنیت اجتماعی

    سوء مصرف مواد، موضوعی بسیار پیچیده، چند وجهی و با ابعاد جهانی است. اعتیاد بیشتر بیماری و رفتار روانی عود کننده‌ای است که همراه با اختلال در رفتار فرد بروز و شدت می‌گیرد. بر طبق گزارش منتشر شده توسط دفتر مقابله با جرم و مواد سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۰ ، ۲۶۹ میلیون نفر در سراسر جهان حداقل یکبار در سال گذشته انواع مواد را مصرف کرده‌اند. این آمار دربرگیرنده ۵٫۴ درصد جمعیت جهانی بین ۱۵ تا ۶۴ است و تقریباً از هر ۱۹ نفر ۱ نفر تجربه مصرف مواد را داشته است. از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۸، تعداد تقریبی مصرف‌کنندگان مواد از ۲۱۰ میلیون به ۲۶۹ میلیون رسیده است، به عبارتی بیش از یک‌چهارم یا ۲۸ درصد افزایش آمار مبتلایان در این فاصله زمانی بوده که البته باید عامل رشد جمعیت جهانی را هم در نظر گرفت. در نتیجه آمار مصرف کنندگان مواد در جهان بیش از ۱۲ درصد رشد داشته و از ۴٫۸ درصد جمعیت بزرگسالان مصرف کننده مواد در سال ۲۰۰۹ به ۵٫۴ درصد در سال ۲۰۱۸ رسیده است.

    به دلایل مختلف  از جمله دلایل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی مصرف مواد بیش از دیگر رفتارهای پرخطر مورد توجه عموم قرار دارد. تجارت آن به یکی از سودآورترین تجارت‌ها در سطح جهان تبدیل شده  و این امر در حالی است که تقریباً در همه کشورها خرید و فروش و مصرف آن غیرقانونی است. ضرورت شناخت ابعاد و سطوح این آسیب اجتماعی زمانی عمیق‌تر درک می‌شود که بدانیم سازمان ملل متحد، پدیده اعتیاد را از جرایم سازمان یافته تلقی  و اقدام به صدور کنوانسیون‌ها و پروتکل‌های مختلف برای مقابله با آن کنوانسیون‌های ۱۹۷۱، ۱۹۶۱، پروتکل اصلاحی ۱۹۷۲ و کنوانسیون ۱۹۸۸ نموده است. حجم گسترده تجارت و چرخش مالی مرتبط با قاچاق مواد در سطح جهان و نقش مافیای منطقه‌ای و جهانی این موضوع را بسیار قابل تامل کرده است.

    اما سوء مصرف مواد، به عنوان یک آسیب اجتماعی هنگامی مطرح شد که پدیده‌های اجتماعی مانند شهرنشینی و صنعتی شدن به وقوع پیوست. ملزومات ناشی از صنعتی شدن موجب تنش‌هایی در سطوح شخصی  و اجتماعی گردید. زندگی شهری نه تنها از نقش نظارتی خانواده کاست بلکه موجب کاهش نقش نظارتی مذهب به عنوان عامل محکم معنادهی به زندگی افراد نیز شد؛ این امر منجر به از خود بیگانگی انسان شد. در واقع خواسته‌های سیری ناپذیر انسان باعث تنش ها و محرومیت‌های بیشتر شده و همین امر موجب شده تا انسان‌ها به دنبال عاملی برای آرامش و خروج از تنش زندگی شهری باشند و هنگامی که مشکلات تحمل‌ناپذیر می‌شوند به اعتیاد روی آورند. افزایش آمار اعتیاد و به دنبال آن جرم و جنایت‌های وابسته بدان باعث این آگاهی فزاینده شده که کشورها در حوزه مواد و اعتیاد با یک مسئله امنیت اجتماعی عمده روبرو هستند. امنیت اجتماعی یکی از مولفه‌های مهم امنیت ملی است که متاثر از متغییرهایی چون کنترل اعتیاد، جرم و جنایت، رشد بهداشت و افزایش سطح بهداشت سلامت جسم و روان و غیره است.

    برخی از صاحب‌نظران، امنیت اجتماعی را توانمندی جامعه برای مراقبت از خصوصیات و ویژگی‌های بنیادین خود در شرایط تغییر و تهدیدات عینی و احتمالی تعریف و برای ارتباط نزدیک میان هویت جامعه و امنیت تاکید می‌کنند. امنیت اجتماعی را می‌توان از حیث شمول و فراگیری امنیت عمومی قلمداد کرد که حوزه‌های امنیت جمعی و گروهی را می‌تواند پوشش دهد. بی‌تردید هیچ عنصری برای پیشرفت، توسعه و تکامل یک جامعه و همچنین شکوفایی استعدادها مهم‌تر از عنصر امنیت و تامین آرامش در جامعه نبوده و توسعه اجتماعی، خلاقیت و فعالیت ارزشمند، بدون امنیت امکان‌پذیر نخواهد بود.

    امروزه امنیت از جنبه‌های مختلف اجتماعی، اساسی‌ترین و کلیدی‌ترین بحث جوامع انسانی است و این امنیت می‌تواند در زمینه‌های اجتماعی، قضایی و حتی تغذیه جامعه و خانواده مطرح شود. امنیت اجتماعی از دو بعد ذهنی و عینی برخوردار است؛ در بعد عینی، امنیت اجتماعی به معنی عدم تهدید برای ارزش‌های کسب شده است و در بعد ذهنی مشتمل بر نبود هراس در این است که آن ارزش‌ها مورد حمله قرار گیرد.

    وابستگی و اختلال مصرف مواد یکی از چالش‌های اساسی اکثر کشورهای جهان از جمله ایران است که به رشد اقتصادی آسیب ‌می‌زند. توسعه پایدار را ناممکن می‌سازد، پیامدهای اجتماعی و نابسامانی خانوادگی بسیار به همراه دارد و بار زیادی را بر نظام بهداشت و درمان کشورها تحمیل می‌کند. از این رو در اسناد بین‌المللی و قوانین جاری بسیاری از کشورها، ضرورت انجام اقدامات همه‌جانبه، فراگیر و قاطع با این معضل اجتماعی – بهداشتی مورد توجه قرار گرفته است.

    همچنین، نظریه‌هایی که به تببین سوء مصرف مواد پرداخته‌اند، از رویکردهای زیست‌شناختی، روان‌شناختی و جامعه‌شناختی استفاده کرده‌اند. از دیدگاه زیست‌شناختی، افراد از نظر فیزیولوژیکی مستعد اعتیاد هستند. برخی از افراد از نظر فیزیولوژیک استعدادی دارند که موجب می‌شود از سوء مصرف مواد لذت بیشتری ببرند و همین استعداد باعث اعتیاد آنها می‌شود. به بیان دیگر، سیستم عصبی مرکزی که عمدتاً از مغز و نخاع تشکیل شده مواد مخدر را طوری توسط انتقال دهنده‌های عصبی پردازش می‌کند که برای فرد تجربه لذت‌بخش نادری تولید می‌شود. از دیدگاه روان‌شناختی، افرادی که دارای عزت نفس پایینی بوده و مضطرب هستند، به منظور آرامش و کسب اعتماد به نفس و رهایی از تنش‌ها به مواد مخدر روی می‌آورند. افراد وابسته، بیشتر به مواد آلوده می‌شوند. این نظریه‌ها بیشتر بر تقویت‌کننده‌های مثبت و تضعیف‌کننده‌های منفی سوء مصرف مواد نیز تاکید می‌کنند. تقویت‌کننده مثبت زمانی بروز می‌کند که سوء مصرف مواد به تجارب خوشایندی مانند هیجان، لذت و تایید همسالان منتهی شده باشد. تضعیف‌کننده‌های منفی زمانی به وجود می‌آید که سوء مصرف مواد به بروز تجارب ناخوشایندی مانند درد، اضطراب، خستگی و تنهایی ختم شده باشد.

    از دیدگاه جامعه‌شناختی، ساختار فرهنگی نقش مهمی در گرایش یا عدم گرایش به اعتیاد بر عهده دارد. زمانی که هنجارهای اجتماعی تضعیف شوند، گرایش افراد به سوی مصرف مواد افزایش می‎یابد. با پیچیده‌تر شدن جامعه و تحولات اجتماعی سریع‌تر، ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی مبهم‌تر شده، به بی‌هنجاری کشیده می‌شود. در واقع ناهمسازی هنجاری، از عوامل مهم تضعیف هنجارهاست، زیرا با هشدار دادن مسئولان بهداشت و سلامت در مورد خطرات و مضرات مصرف این مواد، به دلیل تبلیغات گسترده تولیدکنندگان مواد، تعرض ساختاری پدیدار شده و افراد را به سوی مصرف تشویق می‌کند. آنومی و بی‌هنجاری فردی نیز از عوامل دیگری است که بستر مناسبی برای هدایت فرد به سمت مواد ایجاد می‌کند. متلاشی شدن ساختار خانواده‌ها به دلیل طلاق و جدایی والدین، جدایی از دوستان به دلیل جابه‌جایی  و عواملی از این دست افراد را در برابر مواد آسیب‌پذیر می‌کند. تضعیف وفاق جمعی در مورد هنجارهای پدیرفته شده اجتماعی، در این رویکرد مهمترنی عامل گرایش افراد به سمت مواد است.

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است
  • کاهش گرایش به اعتیاد در زنان با بهبود سطح سلامت روانی

    اختلال مصرف مواد به عنوان یکی از مهمترین مشکلات بهداشت روان در کشور شناخته می‌شود و اختلال مصرف میان زنان با توجه به تفاوت‌های جنسیتی زنان با مردان پیامدها و عوارض بیشتری در حوزه بهداشت روان دارد. تجربه ثابت کرده زنان معتاد به مواد بیش از مردان مورد بدرفتاری‌ها و قضاوت‌های نامناسب قرار می‌گیرند و برچسب اعتیاد روی زنان باعث می‌شود فرصت‌های شغلی، تحصیلی و اقتصادی از آنها گرفته شود؛ در نتیجه حمایت‌های اجتماعی کمتری نیز دریافت می‌کنند. در خانواده با توجه به نقش بسیار مهم زنان، اعتیاد آنها باعث می‌شود تا خانه و خانواده که از امن‌ترین کانون‌های زندگی اجتماعی است آسیب دیده  و اثر آن بر کل خانواده ادامه یابد.

    عوامل روانشناختی متعددی در شکل‌گیری اعتیاد زنان موثر هستند؛ بر اساس مطالعات انجام شده شیوع بالای اختلالات خلقی و اضطرابی در زنان می‌تواند زمینه‌ساز اعتیاد باشد و همچنان برای زنان آسیب‌روانی بسیاری را رقم زند. به طور کلی مهمترین انگیزه زنان از مصرف مواد کنجکاوی و تمایلات شخصی است اما این تصور که همه زنان و دختران به دنبال کسب لذت و کنجکاوی و تفریح به مصرف مواد روی می‌آورند، شاید دقیق نباشد، به نظر می‌رسد زنان بیشتر مصرف مواد را جهت رفع مشکلات روانی مصرف می‌کنند.

    بنابراین، طراحی و اجرای هر برنامه‌ای در حوزه درمان و پیشگیری اعتیاد زنان باید با توجه به انگیزه آنها در ارتباط با مصرف مواد انجام شود. ویژگی هیجان‌خواهی یکی از مهمترین ویژگی‌هایی است که زنان را به سوی مصرف مواد می‌برد؛ شخصیت‌هایی که به دلیل نیاز به هیجان، کسب تجربه‌های جدید و متنوع، ماجراجویی و گریز از عادی شدن و یکنواختی زندگی، مصرف مواد را انتخاب می‌کنند، شخصیت‌های خودمحوری هستند که شروع مصرف را به عنوان تجربه جدید برای خود انتخاب کرده‌اند. تعارض‌های روانشناختی مانند تعارض‌های درون فردی و میان فردی موجب احساس فشار در زنان می‌شود؛ تعارض‌هایی مانند اختلاف با خانواده، تعارض با محیط اجتماعی، اقتصادی و جنسیتی منجر به ناکامی و ناامیدی می‌شود حتی گاهی عدم تعادل در رشد ابعاد جنسیتی شخصیت فرد و ناتوانی در دستیابی به هنجارهای جنسیتی موجب احساس اضطراب، افسردگی و ناکامی می‌شود. تعارض بین خود واقعی و خود آرمانی نیز از تعارض‌های درون فردی است که برخی از زنان به دلایل فردی یا اجتماعی و فرهنگی مانند تحصیلات پایین و مهارت‌های ضعیف ارتباطی  امکان رسیدن به خود آرمانی را نداشته و دچار تعارض جدی شده‌اند  و در نتیجه مشکلات رفتاری و عاطفی زیادی را تجربه می‌کنند.

    تعارض در اهداف و نقش جنسیتی زنان ریشه در تعارض‌های محیطی و خانوادگی دارد که می‌تواند منجر به سوء مصرف مواد شود. تعارض و اختلاف در خانواده موجب احساس خشم در افراد می‌شود و در خانواده‌های جمع‌گرا  با وابستگی بالای اعضا نسبت به هم، شکل ویژه‌‌ای از تعارض یعنی تعارض در ارزش‌ها موجب کاهش رضایت از زندگی در دختران و در نتیجه افزایش تنش و استرس شود و این کاهش رضایت می‌تواند در فرد موجب اعتیاد شود. تجربه نشان داده، افرادی که دچار تعارض نقش جنسیتی هستند، ممکن است به مصرف مواد اعتیادآور کشیده شوند، از آنجا که افراد نیاز دارند در ویژگی‌های جنسیتی زنانه و مردانه به تعادل مناسب برسند، افرادی که این تعادل را به دست نیاورند، سلامت روانی کمتری را تجربه خواهند کرد. از طرفی افرادی که سلامت روانی کمتری دارند، جهت مقابله با وسوسه مصرف مواد، چاره‌ای جز مدیریت مشکلات حوزه سلامت روان خود ندارند.

    همچنین تجربه‌های عاطفی و روانی در زنان موجب احساس اضطراب، افسردگی، درماندگی و آسیب‌پذیری بیشتر می‌شود؛ اغلب ضربه‌های روانی در سنین کودکی  و با نوجوانی تجربه می‌شود و چنان در فرد تاثیرگذار است که می‌تواند زمینه‌ساز مصرف مواد شود. یکی از عوامل مهم شکل‌گیری اعتیاد زنان تفاوت در ویژگی‌های شخصیتی مانند هیجان‌خواهی است. هیجان‌خواهی به تفاوت‌های شخصیتی جهت تجربه‌های غیرمعمول اشاره دارد که مربوط به سطح بالای دوپامین[۱] و افزایش فعالیت سیستم دوپامینرژیک[۲] مغز است که با آسیب‌شناسی روانی ارتباط مستقیم دارد و منجر به هزینه‌های بالا می‌شود. مطالعات نشان می‌دهند، هیجان‌خواهی و جستجوی رفتارهای پرخطر مانند اعتیاد ارتباط مستقیمی با هم دارند. افراد معتاد در هیجان‌خواهی و موضوعات مربوط بدان مانند تجربه طلبی، ماجراجویی، ملال‌پذیری و تنوع طلبی سطح بالاتری نسبت به افراد عادی دارند. هر چه میزان هیجان‌خواهی فرد بالاتر باشد، احتمال ابتلای او به اختلال مصرف مواد بیشتر است. حتی برخی از مطالعات نشان می‌دهند زنان معتاد ممکن است ویژگی شخصیتی هیجان‌خواهی بیشتری نسبت به مردان داشته باشند.

    اعتیاد زنان می‌تواند نتیجه تجربه آسیب‌هایی باشد که موجب احساس منفی و هیجان دردآور شده و در نهایت در رفتار فرد خود را بروز دهد. این ضربه‌ها انواع مختلفی مانند، تجربه خشونت و سوءرفتارهایی در زندگی زنان به صورت آسیب‌های روانی،از دست دادن افراد مهم زندگی به دلیل مرگ، طلاق والدین  و تجربه طرد شدن را پوشش می‌دهند که زمینه‌ساز اعتیاد در زنان است. در واقع زنانی که این تجربه‌ها را دارند، احساس می‌کنند توانایی دریافت عشق و محبت و یا اعتماد به دیگران را ندارند و خود را قربانی می‌پندارند  و ممکن است برای فرار از این شرایط به مصرف مواد روی آورند؛ به ویژه اگر مشکلات روانی فرد مربوط به سال‌های نخستین زندگی فرد باشد، سطح بیشتری از اضطراب و ناامنی احساسی در فرد شکل خواهد گرفت.

    بهبود سلامت حوزه روان برای زنان می‌تواند انگیزه قوی در پیشگیری از مصرف مواد و درمان آن شود؛ زنان ممکن است برای رفع نیازهای هیجانی خود مانند کنجکاوی مواد را تجربه کنند یا ممکن است برای تسکین فشار و استرس و فرار از واقعیت زندگی و رسیدن به آرامش به مصرف روی آورند. همچنین کاهش وزن سریع و رسیدن به لاغری و تناسب اندام به همراه تسکین درد و درمان اختلال‌های جسمانی می‌تواند انگیزه مصرف مواد در زنان باشد.

    [۱] Dopamin

    [۲] Dopaminergic

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.
  • ریشه‌یابی شیوع اعتیاد در ایران

    امروزه موضوع مواد مخدر و روان‌گردان‌ها به عنوان یکی از بحران‌های جهانی مطرح است. بر اساس گزارش دفتر مقابله با جرم و مواد سازمان ملل متحد در سال ۲۰۱۹، حدود ۳۵ میلیون نفر در سراسر جهان، ۵ میلیون بیشتر از آنکه قبلاً تخمین زده شده بود، از اختلالات مصرف مواد رنج می‌برند به گونه‌ای که نیاز به خدمات درمانی دارند. در سال ۲۰۱۷ تخمین زده شده ۲۷۱ میلیون نفر یا ۵٫۵ درصد از جمعیت جهان در گروه سنی ۱۵ تا ۶۴ سال دچار سوء مصرف مواد بوده‌اند. بر اساس همین گزارش با رشد ۱۰ درصدی جمعیت مصرف کننده مواد در جهان، داده‌ها حکایت از شیوع بالای استفاده از اوپیوئیدها در آفریقا، آسیا، اروپا و آمریکای شمالی و مصرف کانابیس در امریکای شمالی و جنوبی و آسیا دارد. بیشترین ماده مورد استفاده در سراسر جهان کانابیس است و تخمین زده شده ۱۸۸ میلیون نفر در سال گذشته کانابیس مصرف کرده‌اند. نکته بسیار مهم این است که شیوع مصرف کانابیس به وجود روندهای رو به رشد در قاره آمریکا و آسیا، به مدت یک دهه است که ثابت باقی مانده است[۱]. از سوی دیگر با توجه به روند افزایش مصرف مواد در جهان، در ایران نیز با افزایش شیوع اعتیاد به ویژه در اقشار آسیب‌پذیر یعنی زنان و نوجوانان روبرو هستیم. بر اساس آمارها حدود ۳ میلیون نفر  مصرف کننده مستمر مواد در کشور وجود دارد که حدود ۱۰ درصد از آنها را زنان تشکیل می‌دهند. بر اساس آمارها ۶۷ درصد معتادان تریاک و شیره، ۱۲ درصد گل، ۱۱ درصد هروئین و کراک و ۸ درصد شیشه مصرف می‌کنند. و هرساله آمار اعتیاد در کشور تحت تاثیر تغییرات الگوی مصرف نیز افزایش می‌یابد. امروزه موضوع اعتیاد در لایه‌های مختلف خانواده، محیط‌های آموزشی، محله‌ها و محیط‌های کاری رسوخ کرده است. با وجود اقدامات بسیار زیادی که در حوزه مقابله با عرضه و درمان انجام گرفته، همچنان بحران اعتیاد در کشور روز به روز در حال گسترش است. به نظر می‌رسد به طور کلی عوامل مهمی در ریشه‌یابی این امر دخیل هستند.

    بر اساس نظریات جامعه‌شناسانه، جامعه همچون نظامی به هم‌پیوسته است که از اجزای مختلفی تشکیل شده و هر جزء در پی تامین نیاز خود و برآوردن ضرورتی جمعی در فعالیت است. این اجزاء با هم در ارتباط متقابل هستند؛ هر جزء آن هنگام می‌تواند به غایات خود برسد و کارکردهای اجتماعی ضروری خود را برآورد که سایر اجزاء در جایگاه خود به شکلی بهینه کارکردهای خود را به انجام برساند و نظام اجتماعی آن هنگام در حالت بهینه سامان می‌ِیابد که همه اجزاء در کنار هم عملکردی بدون اخلال داشته باشند. چنین نظام اجتماعی در حد اعلای کارایی خواهد بود و ناکارایی احتمالی چنین نظامی در گذر زمان شناخته و اصلاح خواهد شد و افراد تشکیل دهنده چنین جامعه‌ای به کمترین آسیب‌های اجتماعی مبتلا خواهند شد. در واقع هر آسیب اجتماعی مانند اعتیاد نتیجه اختلال در عملکرد بهینه یک یا چند جزء است. از این رو در شناخت دلایل شیوع اعتیاد در کشور شناسایی اجزای جامعه ایران می‌تواند راهگشا باشد. به طور کلی نظام‌های اجتماعی به چهار خرده نظام اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تقسیم می‌شوند و دقیقا اعتیاد در متن یکی یا چند تا از این خرده‌ نظام‌ها با توجه به میزان بحران رخ می‌دهد.

    وظیفه خرده نظام اقتصادی در هر جامعه‌ای، تامین نیازهای مادی افراد تشکیل دهنده جامعه است. اقتصاد بستری است که در آن افراد می‌توانند در قالب مقتضیات فرهنگی و اجتماعی جامعه نیازهای مادی خود را برطرف کنند. عملکرد اقتصاد باید چنان باشد که همه افراد و گروه‌های جامعه از سطح مطلوب مادی برخوردار باشند در غیر این صورت جامعه دچار کج‌کارکردی می‌شود. به عنوان مثال در یک ساختار اقتصادی بیمار، فقر، بیکاری و تورم بالا می‌تواند زمینه‌ساز بروز اعتیاد باشد.

    بیماری اقتصادی یا اختلال اقتصادی بدین معناست که بسترهای معمول اقتصادی پیش‌بینی شده در نظام اقتصادی جامعه برای برآوردن نیازهای مادی بخش‌های وسیعی از جامعه کافی و کارآمد نیست. واکنش افراد به این وضع دوگونه است. هنگامی که دستیابی به شغل و درآمد مشروع برای بسیاری از اعضای جامعه ناممکن یا دشوار شود، آن دسته از افراد که از امکان استفاده از امکانات و رویه‌های نامشروع برخوردار نیستند به دلایل اخلاقی و ارزشی نمی‌خواهند از چنین امکانی استفاده کنند، ناگزیر ممکن است از نظر اقتصادی به وضعیت دشواری دچار شوند. در مقابل عده‌ای با توجه به فرصت در دسترس از راه‌های غیرمشروع و غیر اخلاقی مال‌اندوزی کرده و وارد طبقه ثروتمندان می‌شوند؛ نتیجه این امر چیزی جز آشفتگی اقتصادی و شکاف اقتصادی نیست. نتیجه این وضعیت می‌تواند فقر، اوضاع نامساعد مالی، دزدی، اعتیاد و غیره باشد.

    اما جامعه به عنوان دیگر خرده نظام اجتماعی، حفظ انسجام، همبستگی و روحیه جمعی در بین افراد را به عهده دارد. به نظر می‌رسد فشارهای معیشتی از یک سو و آشفتگی فرهنگی از سوی دیگر، امکان شکل گیری روحیه جمعی را در کشور تضعیف می‌کند. ارتباطات میان انسان‌ها در غالب موارد محدود به خانواده و سایر روابط اجتماعی می‌شَود. نتیجه این امر تربیت انسان‌هایی تنها است که فقط به منافع خود و خانواده خود می‌اندیشند و شرایط بروز آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد را تسهیل می‌کند.

    خرده نظام سیاسی نیز بحثی جدید و در عین حال پردامنه در مبحث آسیب‌های اجتماعی به شمار می‌آید. در برخی از زمان‌ها شکاف میان دولت و مردم، بخشی از فرهنگ سیاسی بوده که به سبب ویژگی‌های تاریخی نظام‌های سیاسی در ایران گاهی به عنوان یک اصل فرهنگی در نهاد برخی از افراد درونی شده است. بر اساس این تلقی، دولت از نظر آنان «غیر» یا «دیگری» تصور می‌شود. این ویژگی سبب شده برخی از اقشار جامعه در موضع نوعی مخالف‌خوانی قرار گیرند. در چنین شرایطی نوعی دوگانگی پنهان در روابط میان دولت و بخشی از مردم وجود دارد. تداوم این دوگانگی منجر به افزایش شکاف میام دولت و مردم و در نتیجه افزایش ناهنجاری‌های اجتماعی به دلیل کاهش اعتماد عمومی، سرمایه اجتماعی و بی‌تفاوتی است. که مخالفت خود را به صورت مصرف مواد مخدر، روان‌گردان،  مشروبات الکلی، فساد و غیره.. نشان می‌دهند.

    اما باید تاکید کرد عملکرد کل نظام بستگی به عملکرد هر یک از این خرده نظام‌ها دارد و رسیدن به عملکردی بدون اختلال نیازمند این است که هر یک از خرده نظام‌ها نسبت به یکدیگر دارای نوعی استقلال نسبی نیز باشند. به عنوان مثال رابطه حاکم بر خرده نظام اقتصادی، اقتدار است، رابطه حاکم بر خرده نظام اجتماعی، تعامل و تفاهم است و رابطه میان خرده نظام سیاسی، اقتدار است؛ نکته اساسی آن است که در عین حال که هریک از این خرده‌نظام‌ها باید از یکدیگر استقلال نسبی داشته باشند اما در عین حال باید نظم  و توازن درونی نظام به گونه‌ای تامین شود که دچار اختلال نشود.

    به نظر می‌رسد نگاه کلان بر اساس محیط و عوامل اجتماعی به تنهایی نمی‌تواند ریشه‌های اعتیاد در کشور را شرح دهد، بلکه باید این موضوع از منظر سطح خرد یعنی شخصیت افراد نیز مورد بررسی قرار گیرد. در واقع شخصیت فرد از یک سو متشکل از مجموعه‌ای از تمایلات و خواسته‌ها است و از سوی دیگر مجموعه‌ای از قواعد و اصول ارزشی و هنجاری است که به این تمایلات فردی جهت می‌دهد. برآیند این تمایلات  و قواعد ارزشی و هنجاری، مجموعه‌ای از انتظارت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. اگر انتظارات فرد به طور معقول برآورده نشود او دچار احساس ناکامی  و ناامیدی می‌َشود و احساس ناکامی بهترین شرایط را برای گرایش به اعتیاد فراهم می‌کند.

    از این رو، نگاه سیستمی به اعتیاد و رفتارهای ناشی از آن، نتیجه تعامل عوامل کلان و خرد در زندگی یک فرد است؛ چرا که ریشه‌یابی دلایل اعتیاد در کشور بدون تبیین نگاه همه‌جانبه به زندگی فرد و محیط اجتماعی او نمی‌تواند به تنهایی راهگشا باشد. نگاه جامعه‌شناسانه کمک می‌کند تا با شناخت عوامل شخصیتی و فردی موثر در بروز اعتیاد مانند سن، جنس  و عوامل اجتماعی مانند عوامل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، برنامه‌هایی متناسب با شرایط فردی و اجتماعی تدوین و در بلند مدت منجر به کاهش آمار اعتیاد و پیشبرد برنامه‌های پیشگیرانه شود.

    [۱] https://wdr.unodc.org/wdr2019/prelaunch/WDR19_Booklet_1_EXECUTIVE_SUMMARY.pdf

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.