Cudras

Tag: استرس

  • تربیت اجتماعی والدین در پیشگیری از اعتیاد

    تحقیقات نشان می‌دهد، تقلید از رفتار والدین، درونی سازی ارزش‌ها و رفتارهای خانواده و شیوه‌های کنترل اجتماعی و انضباطی والدین، آمادگی فرزندان را برای مصرف مواد متاثر می‌سازد. به عبارتی سبک تعامل خانوادگی به عنوان یکی از مکانیزم‌های تاثیرگذار بر سبک دلبستگی بسیار حائیز اهمیت است. وجود مشکلات خانوادگی و ارتباطی بیشتر در سبک تعامل خانوادگی افراد مبتلا به اختلال مصرف مواد، فراوانی بیشتر سبک دلبستگی ناایمن در فرزندان این خانواده‌ها را توجیه می‌کند.

    همانطور که به فرزندان خود درباره نحوه دوچرخه سواری، درست غذا خوردن و نحوه استفاده از کلاه ایمنی آموزش می‌دهید، به آنها نیز در مورد انواع مواد و داروهای اعتیادآور آموزش دقیق بدهید.از آنجا که ریسک‌پذیری بخشی از زندگی کودکان و نوجوانان است، اغلب آنچه را آنها نیاز دارند بیان نمی‌کنند و تنها درصدد تامین آن برمی‌آیند، آنها از قضاوت هراس دارند. از این رو نباید طوری رفتار کرد تا فرزندان مخفیانه کارهای خود را انجام دهند، به کودکان باید این اطمینان را داد که بدون اینکه مجازات شوند می‌توانند در مورد مشکلاتشان صحبت کنند.
    باید دانست بحث در مورد اعتیاد و مواد مخدر با هر فردی به ویژه کودکان ممکن است خودمختاری، استقلال و رضایت شخصی آنها را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین باید در مورد مصرف مواد یا نوشیدن الکل به نحوی صحبت کرد که تاثیر مصرف آنها بر زندگی کودکان مجسم شود.

    بر اساس مطالعات انجام شده، بی‌توجهی مادر نسبت به نیازهای فرزند باعث می‌شود خودتنظیم‌گری با موفقیت انجام نشود و ساختارهای روانی مرتبط با کنترل درونی رفتار شکل نگیرد؛ خودتنظیم‌گری به تلاش‌های خود برای تغییر موقعیت شامل افکار، هیجان‌ها، تکانه‌ها، امیال، رفتارها و فرایندهای هیجانی گفته می‌شود. به عنوان مثال میان افراد مبتلا به سوء مصرف مواد، محرومیت اجتماعی بیشتر، خود تنظیم‌گری پایین و استرس بیشتری وجود دارد، در مقابل افراد با خود تنظیم‌گری بالاتر در مواجهه با شرایط استرس‌زا بهتر از خود در مقابل آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد محافظت می‌کنند.

    بنابراین افراد دارای خودتنظیم‌گری پایین به امور و اشیای بیرونی وابستگی پیدا می‌کنند و مصرف مواد یکی از شیوه‌های جبران کمبودهای درونی آنها محسوب می‌شود. از این رو، می‌توان از تجربیات آسیب‌زای دوران کودکی که مربوط به سرخوردگی‌های شدید در ارتباط با مادر است به عنوان یکی از مکانیزم های تاثیرگذار بر سبک دلبستگی استفاده کرد. بی‌توجهی بیشتر مادر نسبت به نیازهای کودکان در دوران کودکی در خانواده‌های مبتلاء به اختلال‌های مصرف مواد، فراوانی بیشتر سبک‌های دلبستگی ناایمن در فرزندان این خانواده‌ها را توجیه می‌کند.

    نهایتاً افراد دارای سبک دلبستگی ایمن هنگام مواجهه با استرس‌های هیجانی به جستجوی حمایت اجتماعی می‌پردازند در حالی که افراد دارای سبک دلبستگی ناایمن برای خود تنظیم‌گری عاطفی به روش‌های دیگر مانند مصرف الکل با مواد روی می‌آورند.

    عواملی متعددی مانند وجود فقر مالی، مشکلات خانوادگی و تربیت نادرست فرزندان، اختلاف زناشویی، وجود الگوهای نامناسب و تاب‌آوری پایین از عوامل عمده گرایش به اعتیاد می‌تواند محسوب شود. با وجود اینکه عوامل شروع مصرف ممکن است کنجکاوی باشد؛ عوامل تداوم آن می‌تواند با سبک دلبستگی ارتباط داشته باشد. جدایی از منبع ایمنی بخش می‌تواند با گسستگی ارتباط فرد با منابع انسانی اطراف و گرایش او به مصرف مواد برای فرار از ترس‌ها، اضطراب‌ها و… ارتباط داشته باشد. سه سبک دلبستگی ایمن، اجتنابی و دوسوگرا قابل تشخیص است؛ افراد ایمن ضمن تصدیق موقعیت به سادگی از دیگران کمک می‌گیرند، اجتناب‌گرها در تصدیق موقعیت و جستجوی کمک و حمایت با مشکل مواجهه می‌شوند و نشان برجسته دوسوگرها حساسیت بیش از حد نسبت به عواطف منفی و نگاره‌های دلبستگی است.

    به عنوان مثال لازم است تا آنها اطلاعاتی در مورد نالوکسون و زاناکس داشته باشند و بدانند چه میزان از مصرف ممکن است به اعتیاد یا مرگ منجر شود.والدین زمانی که می‌خواهند در مورد مضرات مصرف مواد سخن گویند، بهتر است با استفاده از سوالاتی از فرزندان به او کمک کنند تا رفتار و دیدگاهش را با ارزش‌ها و اهداف خود در زندگی مطابقت دهد؛ به نحوی که عدم مصرف مواد برای او امری درونی شود.

     

  • معضل اعتیاد و مفهوم سبک زندگی

    درک دگرگونی‌های دنیای اجتماعی و اقتصادی امروز انسان‌ها نیاز به مفاهیمی نو دارد. یکی از اصطلاحاتی که امروزه در هر حوزه‌ای می‌توان ردپای آن را دید، «سبک زندگی[۱]» است. در واقع  اصطلاح سبک زندگی معرف زندگی مدرن است، چرا که انسان باید از میان سبک‌های متفاوت زندگی انتخابی با توجه به شرایط روز خود داشته باشد. از سوی دیگر هم تمامی مسیرها برای انتخاب سبکی مناسب فراهم و هموار نیست و همین منجر به عارضه عصر مدرن شده است.

    در زندگی سنتی کار و مصرف معنایی متفاوت داشت، به‌ ویژه مفهوم مصرف امروزه با هویت گره خورده و مصرف مدرن از بسیاری جهات دارای اهمیت شده است. در واقع مصرف باعث شده تا فرایندهای شکل‌گیری هویت و ساختار سبک زندگی سنتی به کلی دگرگون شود و به دنبال تغییر فرایندهای مصرف، هویت نیز معنایی متفاوت یافته است. از این رو بروز و گسترش آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد در کشور نشان از یک مسئله اجتماعی مهم دارد و آن توجه به سبک زندگی است.

    آنتونی گیدنز[۲]، سبک زندگی را « مجموعه‌ای نسبتاً هماهنگ از همه رفتارها و فعالیت‌های یک فرد معین در جریان زندگی روزمره می‌داند که مستلزم مجموعه‌ای از عادت‌ها و جهت‌گیری‌ها و بنابراین، برخوردار از نوعی وحدت است.[۳] در واقع می‌توان سبک زندگی را با مشخصات زیر برشمارد:

    • سبک زندگی الگوهایی از رفتارها و واکنش‌ها است که بین افراد تمایز ایجاد می‌کند؛
    • علاوه بر الگوهای رفتاری، سبک زندگی مجموعه‌ای از نگرش‌ها، باورها و جهت‌گیری‌های فردی است؛
    • سبک زندگی فعالیتی انتخابی و روزمره است، یعنی دارای اختیار و توان کنشگری است و فرد می‌تواند آن را در جریان زندگی خود عملی سازد؛
    • سبک زندگی دارای وحدت است، چرا که مجموعه‌ای از عادات و رفتارها را دربرمی‌گیرد که نیاز به انسجام و هماهنگی دارد؛
    • سبک زندگی می‌تواند فردی و جمعی باشد، بدین معنی که می‌توان هم می‌توان در سطح فردی ملاحظه کرد و هم در سطح اجتماعی، فرد می‌تواند سبکی متفاوت از جمع داشته باشد؛

    زمانی که سخن از سبک زندگی می‌شود، تمامی نمادهای جامعه مدرن را می‌توان بر اساس آن تعریف و آسیب‌شناسی کرد. اعتیاد به عنوان یکی از ابر معضل‌های جامعه مدرن برای زندگی امروز انسان‌ها به عنوان یک تهدید بالقوه شناخته شده است؛ اما به دلیل سیال بودن این مفهوم ظهور و بروز آن در جوامع مختلف با توجه به شرایط اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی متفاوت است. سبک زندگی نیز معرف همین مفهوم از اعتیاد است، آنچه باعث شده مبارزه و کنترل اعتیاد و مواد به دغدغه‌ایی جهانی تبدیل شود، گره خوردن آن با سبک زندگی افراد است.

    بنابراین، طرح مفهوم سبک زندگی بدون مفاهیمی مانند مصرف و فرهنگ مصرفی بی‌معناست، چرا که اهمیت این مفهوم در ابتلای امروز جوامع به عصر فراونی، انباشت کالاها و در واقع شکل‌گیری فرهنگ مصرفی، منجر شده تا مصرف به بخش اصلی جوامع تبدیل شود. در این میان شیوع مصرف انواع مواد و پیامدهای آن خود یکی از عناصر سبک زندگی مدرن محسوب می‌شود.

    منظور از سبک زندگی مدرن، تغییر جوامع از فرهنگ سنتی به فرهنگ مدرن، عبور از تابوها و باورهای فرهنگ سنتی به فرهنگ مدرن است. به عنوان مثال در فرهنگ سنتی اعتیاد زنان به عنوان امری قبیح شناخته و فرد از خانواده خود طرد می‌شد، اما امروزه با تحولات صورت گرفته نه تنها شاهد افزایش شیوع اعتیاد در زنان هستیم، بلکه به دلیل نقش‌آفرینی بیشتر زنان در جامعه، و شکست بخشی از تصورات و نقش‌های کلیشه‌ای گذشته، نگاه به زن معتاد نیز در حال دگرگونی است. هر چند تا رسیدن به جایگاه برابر با مردان بر اساس این تصور که اعتیاد یک بیماری است، فاصله زیادی وجود دارد؛ اما زنان معتاد امروز فرصت‌هایی برای بهبودی و بازگشت به جامعه را به دست آورده‌اند.

    یکی از مهمترین مصادیق سبک زندگی مدرن، نقش رسانه‌ها و فضای مجازی است. فضای مجازی ارتباطات را تسهیل و به عنوان اثرگذارترین حوزه ارتباطی امروز بشر به ویژه در نوجوانان و جوانان شناخته می‌شود. اما از سوی دیگر مخاطراتی همچون، انسان اجتماعی تنها، دسترسی به فضاهای غایب و مخفی که در گذشته به سختی در اختیار افراد بود، تغییر شکل شهرها و روابط انسان‌ها و تغییر ساختار اقتصادی و گسترش سرمایه را به همراه داشته است. فضای مجازی دسترسی به مواد مخدر را تسهیل کرده، در واقع قاچاق سنتی مواد را دگرگون و دسترسی مجازی به انواع مواد به عنوان بخشی از بازار فروش و قاچاق را تسهیل کرده است.

    همچنین سلامت روان، به عنوان یکی از مهمترین حوزه‌های که بستر شیوع اعتیاد است، در نتیجه سبک زندگی مدرن با وجود امکانات و ابزارهای مادی فراوان به چالش جدی کشیده شده است. اگر چه مدت های مدیدی است که انسان ها به مصرف مواد اعتیادآور روی آورده اند و شیوع و گسترش مصرف مواد چه در زنان و چه در مردان در جامعه مدرن را می توان با دلایلی مثل، ناهنجاری‌ها و نابرابری های اجتماعی، نابرابری اقتصادی، اختلالات شخصیتی و روانی، ضعف در فرایند جامعه پذیری در خانواده و حتی شکل خانواده عنوان کرد؛ نگاه به امر اعتیاد براساس تقدم زمانی از امری شخصی و فردی شروع و امروزه به عنوان امری اجتماعی تبدیل شده است؛ به همین دلیل سبک زندگی به عنوان نماد زندگی جمعی بشر با مفهوم اعتیاد نیز گره خورده است.

     بر اساس نظریه «آبراهام مازلو[۴]»، سلامت روانی در گرو تحقق نیازهایی مانند، نیاز به محبت و دوستی، نیاز به شناخت و احترام و نیاز به تحریک و چالش  و عدم تحقق این نیازها، جوامع را به مرز از هم پاشیدگی اجتماعی می رساند[۵]؛ و خطر اختلال های روانی را افزایش می دهد. جوامعی که دچار آنومی اجتماعی و روانی هستند، رشد روانی متناسبی با رشد جسمانی ندارند. بنابراین اختلال های روانی پیچیده ای ظهور می کند که اولین بروز آن تاب نیاوردن در مقابل مشکلات است. چنین افرادی بیشتر در معرض خطر اعتیاد به مواد مخدر و داروهای روان گردان قرار د ارند. در واقع اعتیاد باعث می شود فرد نقش های اجتماعی، معنوی و عاطفی خود در سطح جامعه و خانواده را به درستی ایفا نکند، و علاوه بر زندگی فردی، زندگی اجتماعی او به شدت آسیب می بیند. به نظر می‌رسد سبک زندگی مدرن بیش از همه حوزه سلامت روان افراد را با مشکل فراوانی روبرو کرده است. بشر امروز بیش از هر زمان دیگری با استرس، اختلا‎های فکری و وسواسی، رفتار اعتیادآور، اختلال‌های هیجانی، اضطراب، آشفتگی روحی روبرو است، و عدم تاب‌آوری در برابر مشکلات در برخی افراد منجر به ظهور اعتیاد شده است.

     

    پی‌ نوشت‌ها :

    [۱] Life Style

    [۲] Anthony Giddens

    [۳] نگاه کنید به کتاب: آنتونی گیدنر، تجدد و تشخص؛ جامعه و هویت شخصی در عصر جدید، ترجمه ناصر موفقیان، نشر نی، ۱۳۹۰٫

    [۴] Abraham Maslow

    [۵]  D. Rowe, How to Improve youe Mental Well-being. London: Mind, 2002

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.
  • غذاهای اعتیادآور

    بی شک پدیده اعتیاد به عنوان یکی از جدی ترین و پیچیده ترین آسیب های فردی و اجتماعی در جوامع بشری شناخته می شود. ما هنگامی که با کلمه «اعتیاد» رو به رو می شویم، عموما وابستگی به انواع مواد مخدر یا محرک در ذهن نقش می بندد. با این حال براساس آخرین تحقیقات، برخی محققین مسئله اعتیاد به مواد غذایی فوق فرآوری شده را مطرح کردند. آناهاد اوکنر[1] ، روزنامه نگار و گزارشگر نیویورک تایمز در مقاله به تاریخ ۲۱ فوریه ۲۰۲۱ به این موضوع پرداخته است.

    به گزارش «نیویورک تایمز[2]» پنج سال پیش گروهی از دانشمندان حوزه تغذیه مطالعاتی را بر روی عادات غذایی آمریکایی ها انجام داده و به نتایج قابل توجهی رسیدند. بیشتر کالری مصرفی توسط آمریکایی ها از غذا های فوق آوری شده را تشکیل می دهند که دارای مقدار زیادی قند، نمک، روغن، چربی، مواد افزودنی و … می باشند که ما آن ها را به عنوان «فرمول بندی ها صنعتی» می شناسیم.

    غذاهای فرآوری شده علی رغم ارتباطی که با چاقی، بیماری های قلبی، دیابت نوع دو و سایر مشکلات مربوط به حوزه سلامتی ؛ همچنان در عادات غذایی آمریکایی ها جایگاه ویژه ای دارد. قیمت پایین، تهیه آسان و مهم تر از همه طعم لذیذ از ویژگی های اینگونه غذا ها محسوب می شود. این مدل غذا ها به شدت از سوی صنایع غذایی به بازار عرضه می شوند. برخی از دانشمندان اما به دلایل دیگری درباره مصرف زیاد این غذا ها فرآوری شده عنوان کردند. به عقیده برخی دلیل اصلی مصرف اینگونه مواد غذایی نه تنها وسوسه انگیز بودن آنها، بلکه خاصیت اعتیاد آور ایشان است. ادعایی بحث برانگیز که سبب جدل هایی در میان محققان شده است.

    به تازگی مجله تغذیه بالینی آمریکا[3] مقاله ای علمی درباره اعتیاد به مواد غذایی منتشر و این سوال را مطرح کرد که آیا غذا های فوق العاده فرآوری شده در پر خوری و چاقی موثر است یا خیر؟ این بحث میان دو تن از متخصصان برجسته این حوزه یعنی اشلی گرهاردت[4] دانشیار گروه روانشناسی دانشگاه میشیگان و دکتر یوهانس هببراند[5] رئیس گروه روان پزشکی کودک و نوجوان در بخش روان پزشکی و روان درمانی دانشگاه دویسبورگ اسن [6]آلمان برگزار گردید.

    دکتر گرهاردت روانشناس بالینی بر روی مسئله اعتیاد به مواد غذایی تحقیقاتی انجام داده است. او  با استناد به نظرسنجی های صورت گرفته پیرامون نشانه های رفتار اعتیاد آور نسبت به غذا نظرات خود را بیان می کند. در مطالعه ای با بیش از ۵۰۰ نفر شرکت کننده، گرهاردت و همکارانش دریافتند که برخی غذا ها، گرایش هایی اعتیاد آور ایجاد می کنند؛ مانند اشتیاق به میل غذا، از دست دادن کنترل و عدم توانایی مصرف در قطع مواد غذایی که عواقبی برای بدن فرد ایجاد می کند. در راس لیست، مواد غذایی مانند پیتزا، شکلات، چیپس، کلوچه، بستنی، سیب زمینی سرخ کرده و چیز برگر قرار دارد.

    دکتر گرهاردت در تحقیقات خود دریافته است؛ که برخی ویژگی های این غذا ها فوق فرآوری شده اشتراکات زیادی با مواد اعتیاد آور دارند. مواد تشکیل دهنده مخدرهایی همچون سیگار و کوکائین به مانند گیاهان و غذا های طبیعی مانند فیبر ها، پروتئین ها و آب است که سرعت جذب آن ها بسیار کم می باشد. در هنگام مصرف این مواد غذایی بخش هایی از این مواد تصفیه شده و جذب خون انسان می شوند و توانایی فعال کردن بخش هایی از مغز که مربوط به پاداش، احساسات و انگیزه ها را در فرد دارد. وی در ادامه افزود :« نمک، طعم دهنده های مصنوعی و سایر مواد افزودنی سبب افزایش خواص اعتیاد آور مواد خوراکی شده و میل به آن ها را افزایش می دهد.»

    یک وجه مشترک میان غذاهای اعتیاد آور فوق فرآوری شده آن است که دارای مقدار زیادی چربی و کربوهیدرات است که ما به شکل عادی در غذاهای طبیعی مانند میوه جات، سبزیجات، گوشت، دانه های روانی و … مشاهده نمی کنیم.‌ دکتر گرهاردت در این باره معتقد است مردم رفتار اعتیاد  آور نسبت به غذاهای طبیعی مانند توت فرنگی را تجربه نمی کنند.  این غذا های فوق فرآوری شده و زیر مجموعه های آن ها تاثیری شبیه به سایر مواد اعتیاد آور دارند. این دسته از مواد غذایی سبب بروز حالت های غیر عادی مانند مصرف الکل یا سیگار می شوند.

    در مطالعه دیگری دکتر گرهاردت دریافت که وقتی افرادی مصرف مواد فوق فرآوری شده را کاهش می دهند، علائمی را تجربه می کنند که بسیار شبیه به ترک سایر مواد مخدر است که به عنوان نمونه می توان به علائمی همچون تحریک پذیری، خستگی، احساس غم و گرسنگی اشاره کرد. محققان دیگری در مطالعاتی بر روی مغز انسان نشان دادند که افرادی که به طور مداوم از غذاهای کم ارزش استفاده می کنند؛ به مرور زمان تحمل شان کاهش یافته و برای کسب لذت نیاز به مصرف مقدار بیشتری از آن ماده غذایی دارند.

    دکتر گرهاردت در کلینیک خود با بیماران بسیاری مانند افراد چاق و … روبه رو شده است که برای کنترل مصرف غذاهای فوق فرآوری شده دست به تلاشی  بیهوده برای ترک آن ها می زنند. برخی نیز سعی می کنند تا این غذا ها را به شکل متعادلی مصرف کنند، اما زمانی که به خود می آیند دچار بیماری و حس پریشانی شدند. با گذشت زمان بسیاری از بیماران وی دریافتند با  مشکلاتی همچون دیابت کنترل نشده، افزایش وزن و سایر مشکلات مربوط به حوزه سلامتی، نمی توانند این غذا ها را ترک کنند.

    دکتر گرهاردت در این باره گفت:« نکته قابل توجه آن است که بسیاری از مراجعه کنندگان به من، تقریبا به شکل همیشگی از عوارض منفی مصرف مواد  غذایی فوق فرآوری شده آگاهی کامل دارند و ایشان به طور عادی سعی کردند تا ده ها برنامه مانند رژیم های غذایی و ..‌. را امتحان کرده تا بتوانند رابطه خود با این مواد غذایی را کنترل کنند» وی در ادامه افزود:« اگرچه ممکن است این تلاش ها در کوتاه مدت تاثیرات مفیدی داشته باشد اما در نهایت به وضع نخست شان برمی گردند» اما دکتر هببرند دارای اختلاف نظر با دکتر گرهاردت است. در حالی که چیپس و پیتزا برای برخی اعتیاد آور به نظر می رسند اما سبب ایجاد تغییر در ذهن افراد نمی شوند. این در حالی است که به عنوان مثال مصرف سیگار، نوشیدنی های الکلی و هروئین سبب ایجاد تاثیرات فوری در ذهن افراد می شود؛ بالعکس مصرف غذا ها چنین تاثیری ندارد.

    دکتر هببراند معتقد است مصرف مواد اعتیاد آور سبب تاثیر بر روی سیستم عصبی مغز شده و حالات روحی و روانی فرد را تغییر می دهد. اما زمانی که ما غذا های فوق فرآوری شده را مصرف می کنیم، دچار این حالت نمی شویم، زیرا هیچ تاثیری بر روی مغز ما نمی گذارد. در اختلالات مربوط به مواد مخدر، افراد به ماده ای شیمیایی خاص وابسته می شوند که بر روی مغز آن ها تاثیر می گذارد که به عنوان مثال می توان به نیکوتین در سیگار و اتانول موجود در مشروبات الکلی اشاره کرد. معمولا این افراد به دنبال آین  مواد هستند تا نئشه شوند و سپس برای کاهش احساسات مانند افسردگی و … به آن وابسته می شوند.

    در ادامه دکتر هببراند بر این نکته تاکید کرد که هیچ کدام از ترکیبات غذایی اعتیاد آور نیستند. در حقیقت شواهد امر نشان می دهد که افراد  چاق پر خوری می کنند و طیف وسیعی از غذاها، طعم ها و ترکیبات مختلف را مصرف می کنند. ایشان معتقدند یکی از دلایل اصلی پر خوری، صنایع غذایی هستند که سالانه بیش از ۲۰۰۰۰ محصول جدید را وارد بازار می کنند و به مردم این امکان را می دهند که به انواع غذا ها و نوشیدنی های مختلف دسترسی پیدا کنند.

    کسانی که علیه اعتیاد به مصرف غذا صحبت می کنند، به این نکته اشاره دارند که بسیاری از افراد به شکل روزانه و بدون داشتن علائمی از اعتیاد، غذا های فوق فرآوری شده را مصرف می کنند. اما دکتر گرهاردت به ین نکته اشاره دارد که مواد اعتیاد آور هر مصرف کننده ای را درگیر نمی کند. طبق تحقیقات صورت گرفته حدود دو سوم افراد سیگاری، معتاد می شوند.‌ این در حالی است که یک سوم آن ها هیچ اعتیادی پیدا نمی کنند. تنها حدود ۲۱٪ افرادی که کوکائین مصرف می کنند، معتاد می شوند. این در حالی است که فقط ۲۳٪ افراد الکلی به آن وابستگی پیدا می کنند.

    تحقیقات دیگری نشان می دهد که طیف وسیعی از متغیر ها در اعتیاد افراد نقشی کلیدی دارند که عبارت اند از؛ مسائل ژنتیکی، سوابق خانوادگی، در معرض ضربه قرار داشتن، زمینه های اقتصادی، اجتماعی و … . دکتر گرهاردت معتقد است:« بیشتر افراد مواد اعتیاد آور را امتحان می کنند (اما) معتاد نمی شوند.» وی افزود:« (پس) اگر این غذا ها اعتیاد آور باشند، نباید انتظار داشته باشیم که ۱۰۰٪ افراد جامعه به آن ها اعتیاد پیدا کنند.»

    دکتر گرهاردت برای افرادی که به دنبال محدود کردن مصرف غذاهای فوق فرآوری شده هستند توصیه می کند، این اشخاص یک لیست از غذا هایی که مصرف می کنند تهیه کرده تا بتوانند غذا هایی که بیش ترین اعتیاد را به آن دارند شناسایی کنند. غذا هایی که میل شدیدی در افراد ایجاد کرده و ایشان نمی توانند هنگامی که شروع به خوردن آن ها می کنند خود را کنترل کنند. وی پیشنهاد  می کند که اینگونه غذا ها را باید خارج از فضای خانه نگه داری کنیم و انبار و یخچال خود را با گزینه های سالم تر پر کنیم و از آن ها لذت ببریم.

    محرک هایی که سبب ایجاد حس پر خوری می شوند را شناسایی کنید. آنها می توانند احساساتی مانند استرس، بی حوصلگی و … را ایجاد کنند. با  استفاده از مسیر های متفاوت بازگشت به خانه یا روی آوردن به فعالیت های دیگر می توان از میزان استرس و بی حوصلگی کاست و برنامه ای برای مدیریت این عوامل اتخاذ کرد. وی در ادامه افزود:« از کنار گذاشتن وعده های غذایی خودداری کنید، زیرا احساس گرسنگی می تواند سبب ایجاد هوس هایی گردد که منجر به تصمیمات تاسف بار شود.» دکتر گرهاردت در آخر گفت:« اطمینان از این موضوع که به طور منظم از غذا های مغذی و کم تر فرآوری شده لذت ببرید و نیاز های بدن خود را تامین کنید؛ می تواند برای کمک به شما در یک محیط غذایی پر چالش بسیار مهم باشد.»

     

    [1] Anahad Oconnor

    [2] https://www.nytimes.com/2021/02/18/well/eat/food-addiction-fat.html?searchResultPosition=2

    [3] The American Journal of clinical Nutrition

    [4] DR. Gearhardet

    [5] Johnnes Hebebrand

    [6]Duisburg-Essen

  • ارتباط اختلالات مربوط به سلامت روان با مصرف مواد مخدر

    همواره میان بسیاری از امراض جسمی و روانی ارتباطات مستقیم و غیرمستقیمی وجود دارد. انسان هایی که در مسیر زندگی شکست خورده اند، به اهدافشان نرسیده‌اند، مورد سرکوب و سرزنش جامعه و خانواده قرار گرفته‌اند و… . در این میان ممکن است این افراد درمانده و شکست خورده به مواد مخدر، الکل یا قرص‌های روان گردان متوسل شوند و همین امر سبب ایجاد دو اختلال به شکل هم زمان در این افراد بیمار شود.

    اعداد دروغ نمی‌گویند. به گزارش سایت تخصصی «Verywell Mind[1]» بیماری های روانی و اعتیاد اغلب بایکدیگر هم‌پوشانی دارند. به گزارش اداره سو مصرف مواد مخدر و خدمات بهداشت روان، حدود 9 میلیون نفر به شکل هم زمان دچار این دو اختلال هستند؛ با این حال تنها 7 درصد این افراد تحت درمان قرار می‌گیرند و بیش از 60 درصد آنها هیچ خدمات درمانی دریافت نمی‌کنند.

     

    فهم وجود هم زمان دو بیماری

    وجود هم زمان دو بیماری مانند اختلال در سلامت روان و اعتیاد به مصرف مواد مخدر می‌تواند به شکل هم زمان در یک فرد وجود داشته باشد. این مسئله بدین معنا است که در بسیاری از افراد که دچار بیماری اعتیاد هستند به احتمال زیاد اختلالاتی مربوط به حوزه سلامت روان نیز وجود دارد؛ در حالی که هیچ کدام از این اختلالات به دیگری وابسته نیست، اما اغلب با هم خود را بروز می‌دهند. علاوه بر این یکی از این اختلالات می‌تواند دیگری را تشدید کند.

    برای درک بهتر این موضوع تشخیص این نکته که هر دو اختلال نوعی اختلال مزمن مغزی هستند؛ به فرد کمک بسیار شایانی در مسیر درمان می‌کند. به عبارت دیگر وقتی کسی با بیماری اعتیاد دست و پنجه نرم می‌کند، مغز وی به شکل دائمی توسط ماده‌ای که استعمال کرده باز تنظیم می‌شود. این اتفاق سبب عملکرد متفاوت مغز نسبت به دوران پیش از مصرف مواد می‌شود؛ دقیقا مانند زمانی که فرد دچار دیابت یا بیماری قلبی شده است، فرد معتاد نیز باید بر روی  وضعیت عمومی خود تا پایان عمر نظارت داشته باشد. البته این کار به راحتی ترک مصرف مواد مخدر یا الکل نیست. بسیاری از اوقات این اتفاق به سادگی امکان پذیر نیست.

    بر همین اساس سومصرف مواد مخدر سبب تغییراتی در ذهن فرد می‌شود. در همان حال ممکن است فرد دچار اختلالاتی هم چون افسردگی[2]، اضطراب[3]، اسکیزوفرنی[4]، دوقطبی[5] و… باشد. در نتیجه جای تعجب ندارد که ارتباط زیادی میان اعتیاد و سایر بیماری های روانی وجود داشته باشد. درحالی که فهم ارتباط میان این دو اختلال بسیار پیچیده است، برخی از مسائل مربوط به حوزه‌ی سلامت روان و برخی نشانه‌های خطرناک مربوط به مصرف بیش از اندازه مواد مخدر را در این گونه افراد افزایش دهد. برخی افراد مبتلا به بیماری های روانی برای تحمل دردهای ناشی از مشکلات خود به مصرف الکل یا مواد مخدر روی می‌آورند.

     

    چرا اعتیاد و اختلالات روانی به شکل هم زمان ظهور پیدا می‌کنند؟

    حتی اگر نمونه های بسیار زیادی از در کنار هم قرار گرفتن بیماری اعتیاد و مشکلات روانی وجود داشته باشد، این مسئله بدان معنا نیست که یکی از آنها سبب خلق دیگری شده است، حتی اگر یکی از آنها زودتر ظاهر شده باشد. به گفته موسسه ملی مبارزه با مواد مخدر، هنوز برخی از متغییرها وجود دارند که باید مورد توجه قرار بگیرند، برای مثال:

    1. سو مصرف مواد مخدر سبب این مشکل می‌گردد که افراد یک یا چند نشانه از دیگر اختلالات روانی را تجربه کنند. به عنوان مثال، در برخی نصرف کننده‌های ماری جوانا احتمال ابتلا به روان پرشی افزایش پیدا می‌کند. 2. اختلالات روانی می تواند منجر به مصرف سو مواد مخدر از سوی برخی از افراد شود. زیرا برخی از آنها برای خود درمانی از این گونه مواد استفاده می‌کنند. به عنوان نمونه نیکوتین موجود در محصولات دارای تنباکو گاهی برخی نشانه های افراد دارای اسکیزوفرنی را کاهش می‌دهد و ممکن است باعث بهبود عملکرد قوه شناختی آنها شود.

    هم چنین برخی شواهد نشان می‌دهد که اعتیاد و اختلالات روانی می‌تواند ناشی از نارسایی‌های مغزی، تاثیر ژنتیکی یا در معرض ضربه قرار گرفتن مغز فرد در اوایل زندگی باشد. به عنوان نمونه تخمین زده می‌شود که حدود 40 الی 60 درصد آسیب پذیری فرد در برابر اعتیاد را می توان به مسائل ژنتیکی نسبت داد. هم چنین چندین بخش از ژنوم انسانی وجو دارد که با سومصرف مواد و بیماری های روانی ارتباط دارد.

    دیگر نقطه اشتراک میان پدیده اعتیاد و اختلالات روانی، دوره های سنی است که این علائم در آن ها ظهور می کنند. در طول سالهای نوجوانی تغییرات قابل توجهی در ذهن فرد رخ می دهد. به عنوان مثال نوجوانان بیش از دیگر گروه های سنی در خطر و اقدمات عجولانه هستند. این گونه رفتارها اگر چه میان نوجوانان رایج است اما می تواند سبب اعتیاد و اختلالات روانی در ایشان شود.

    سرانجام افرادی که از نظر جسمی و روحی آسیب دیده اند، بیش از دیگران مستعد ابتلا به بیماری روانی هستند. این مسئله را می توان در افرادی که از جنگ عراق و افغانستان بازگشته اند نیز مشاهده کرد. در واقع از هر 6 نظامی آمریکایی که از عراق و افغانستان بازگشتند؛ یک نفر دچار استرس پس از سانحه و نفری دیگر دچار افسردگی اساسی شده است.

     

    چرا تشخیص هم زمان دو اختلال با یکدیگر دشوار است؟

    گاهی اوقات تشخیص هر دو اختلال به شکل هم زمان دشوار است. دلیل نخست آن است که علائم آن ها بسیار شبیه هم هستند و هم پوشانی دارند. به عبارت دیگر هر دو اخلال روانی و اعتیاد دارای تشابهاتی در سه حوزه اجتماعی، بیولوژیکی و روان شناختی است. دیگر دلیل عدم تشخیص هم زمان اختلالات را می توان آموزش ناکافی مردم و عدم غربال گری عنوان کرد. به هرترتیب عدم تشخیص این اختلالات به شکل همزمان سبب بی خانمانی، زندان، بیماری ، مشکلات پزشکی و حتی خودکشی شود.

    درمان هم زمان اختلالات

    آخرین تحقیقات نشان می‌دهد، اختلالاتی که به شکل هم زمان در بدن فرد وجود دارند باید به شکل هم زمان نیز درمان شوند. در حقیقت برای کسب بهترین نتیجه برای افرادی که دچار اعتیاد و بیماری روانی هستند، بهتر آن است که هر دو اختلال به شکل هم زمان درمان شوند. با درمان هم زمان و یکپارچه، پزشکان و مشاوران می‌توانند هر دو اختلال را با هم کنترل و درمان کنند. به نوبه خود این اختلال می‌تواند اغلب هزینه‌های درمان را کاهش داده و نتیجه بهتری را برای بیماران حاصل کند. علاوه بر این تشخیص و درمان به موقع هر دو بیماری می تواند کیفیت زندگی فرد را تا حد بسیار زیادی بهبود بخشد. با این حال توجه به این نکته بسیار حائز اهمیت است، افرادی که هم زمان دچار اعتیاد و اختلالات روانی هستند در مقایسه با بیمارانی که یکی از این اختلالات را به تنهایی دارند دارای علائم پایدارتر، شدیدتر و نسبت به درمان مقاوم تر هستند؛ به همین دلیل حفظ هوشیاری و وضعیت طبیعی آنها ممکن است بسیار دشوار باشد.

    [1] https://www.verywellmind.com/co-occurring-disorders-mental-health-and-addiction-4158280

    [2] depression

    [3] anxiety

    [4] schizophrenia

    [5] Bipolar disorder

  • اعتیاد کودکان؛ بحران آتی جهان

    آنچه در ذهن ما از زندگی یک کودک وجود دارد، زندگی شاد و گذراندن در عالم کودکی است، در واقع این همان تصویر غالبی است که در فیلم‌ها و تلوزیون نمایش داده می‌شود. اما در واقع تعداد زیادی از کودکان در پشت زندگی کودکانه‌شان با انواع مشکلات روبرو هستند که یکی از پیچیده‌ترین آنها اعتیاد کودکان است. هنگامی که کودکی با مشکل اساسی اعتیاد والدینش مواجه می‌شود، سرتاسر زندگی او تحت تاثیر قرار می‌گیرد. اعداد مربوط به تعداد کودکان تحت تاثیر اعتیاد حیرت‌انگیز است؛ بر اساس آمار منتشر شده از هر ۵ کودک آمریکایی ۱ نفر در خانه‌ای با والدین معتاد زندگی می‌کند. در این شرایط کودکان با دیدن، شنیدن، خواندن و تحلیل عمکرد والدین خود آموزش و رشد می‌یایند.

    از سوی دیگر، کودکان رفتار اطرافیان خود را تقلید می‌کنند، آنها بسیار کنجکاو هستند و به خوبی مشاهده می‌کنند، هر چند شاید در سنی باشند که نتوانند صحبت کنند اما وقتی به سن حرف زدن می‌رسند، می‌توانند احساسات خود را به زبان بیاورند. تصور اغلب والدین از سکوت کودکان این است که آنها از اتفاقاتی که می‌افتد بی‌خبرند، زیرا ساکت هستند و حرفی نمی‌زنند در حالی که آنها درک عمیق‌تری از آنچه می‌توانند بیان کنند، دارند. صرف اینکه کودکی ساکت است به این معنا نیست که او فهم و شناختی از مسائل ندارد. وقتی کودکی به دلیل آشفتگی یا اعتیاد والدینش در منزل دچار استرس می‌شود، این امر می‌تواند بر رشد مغزی او تاثیر گذارد و باعث آسیب دائمی شود.

    اخیراً مطالعه تحقیقاتی دانشگاه هاروارد مشخص کرده که کودکانی که والدین معتاد دارند، سه برابر بیشتر در معرض آزار جسمی، جنسی و عاطفی و چهار برابر بیشتر از همسالان خود مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرند. چرا که اولویت والدین معتاد، تأمین مواد مصرفی است و برآورده کردن نیازهای اساسی فرزندان برای آنان چندان محلی از اعراب ندارد. کودکانی که زیر سایه اعتیاد والدین خود رشد می‌کنند عمدتاً دچار تأخیر در عملکرد رشد روانی و جسمی می‌شوند و این امر نشان می‌دهد کودکان معتاد، قربانی شرایط خانوادگی و سپس محیطی خود هستند. یک مطالعه نشان می‌دهد ۲۳ درصد از کودکانی که مادرانشان از اعتیاد رنج می‌برند، در طول دو سال اول زندگی خود خدمات بهداشتی معمول را دریافت نمی‌کنند و گرایش این کودکان به اعتیاد به طرز چشمگیری بالاتر از کودکانی است که شرایط عادی دارند. زیرا این کودکان در محیطی سرشار از استرس، آشفتگی، بحث و دعوا، مشکلات مالی، احساسات متغییر و محبت ناکافی زندگی می‌کنند که والدین آنها ناتوان از ارائه راهنمایی، دلسوزی، محبت و عشق  مورد نیاز برای رشد کودک خود هستند. در نتیجه ممکن است آنها برای ایجاد دوستی و جبران کمبودهای زندگی خود روابط عمیقی با دوستان خارج از خانواده خود برقرار کنند.

    در چنین شرایطی از آنجاکه کودکان مذکور مهارت‌های موثر در زندگی مانند تاب‌آوری، حل مسئله و نه گفتن را فرا نگرفته‌اند، ممکن است رفتارهای پرخطر مانند مصرف مواد، بزهکاری و غیره از خود بروز داده و در واقع چنین رفتاری را واکنشی نسبت به سبک از زندگی خود بدانند.

    برای نمونه می‌توان به افغانستان اشاره کرد. این کشور در عین حال که ۹۰ درصد تریاک و هروئین دنیا را تولید می‌کند، نرخ بالاترین میزان کودکان معتاد را نیز به خود اختصاص داده است؛ در برآوردی اعلام شده حدود ۳۰۰۰ کودک معتاد در افغانستان وجود دارد که تنها ۱ درصد آنها از امکانات درمانی برای ترک برخوردار هستند. علت اصلی اعتیاد کودکان در افغانستان فقر و ناآگاهی است و البته این علت در کشورهای دیگر نیز موضوعیت دارد. بسیاری از خانواده‌ها آگاهی چندانی از تاثیرات مخرب مواد مخدر بر فرزندان خود ندارند. اکثر کودکان در افغانستان در نتیجه تنفس مواد مخدر که والدینشان مصرف می‌کنند و برخی دیگر نیز با ترکیب شدن مواد در شیر توسط والدین به صورت عمدی معتاد می‌شوند. در واقع در افغانستان مواد مخدر به راحتی در دسترس است و از آن به عنوان دارویی خواب‌آور برای کودکان نیز استفاده می‌شود، چرا که اغلب مادران به دلیل فقر خانواده خود مجبورند بر روی مزارع برداشت خشخاش یا بافت فرش کار کنند و برای آرام کردن فرزندان خود از مواد مخدر استفاده می‌کنند.

    در ایران نمی‌توان به آمار دقیقی در مورد اعتیاد کودکان رسید، اما روندهای موجود نشان می‌دهد، اعتیاد کودکان در کشور به دلیل مشکلات اقتصادی، زندگی نابسامان، نبود اعتماد به نفس، معاشرت با دوستان ناباب و از همه مهمتر والدین معتاد در سال‌های آینده به موضوعی جدی تبدیل شود. در واقع اصلی‌ترین عامل اعتیاد کودکان در ایران، اعتیاد یکی از والدین یا هر دو آنها است و این امر به ویژه در مناطق حاشیه‌ای و فقیر کلان‌شهرها، جایی که کودکان مجبور به کارهای سیاه و کار اجباری می‌شوند بسیار بیشتر دیده می‌شود.

    اما بخش مهم دیگر در حوزه اعتیاد کودکان، تولد کودکان معتادی است که از والدینی معتاد به دنیا آمده‌اند. دلیل اصلی این امر را می‌توان افزایش نرخ شیوع اعتیاد در زنان عنوان کرد که در سال‌های اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است، بر اساس آمارها حدود ۱۰ درصد جمعیت معتادان کشور را زنان تشکیل می‌دهد که برخی از آنها مورد آزارهای جنسی شدید قرار می‌گیرند و یا حتی برای تامین مواد مصرفی خود مباردت به تن‌فروشی می‌کنند.  پیامد این وضعیت، تولد کودکان معتادی است که رشد ذهنی و جسمی آنها به شدت تحت تاثیر مواد قرار گرفته  و حتی شماری از این کودکان با قیمت‌هایی بسیار پایین به فروش می‌رسند. اگر این کودکان خوش‌شانس باشند توسط خانواده‌ای که امکان بچه‌دار شدن ندارند، خریداری شوند و اگر بدشانس باشند که اغلب اینطور است به باندهای مختلف قاچاق، تکدی‌گری و .. فروخته می‌شوند.

    درمان اعتیاد کودکان بسیار متفاوت از دیگر گروه‌ها است، چرا که اساساً کودکان یا معتاد به دنیا می‌آیند یا تحت تاثیر خانواده و جامعه اطراف خود معتاد می‌شوند. اعتیاد میان کودکان سلامت روانی و شناختی و آینده آنها را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد. در این میان به نظر می‌رسد بهترین الگوی درمانی برای کودکان معتاد، خانواده درمانی است، چرا که اغلب کودکان معتاد دارای والدینی معتاد نیز هستند؛ در این شرایط باید روند درمان از خانواده و توسط خانواده با انجام مشاوره‌های روانپزشکی و روان‌شناسی برای هدایت آنها  و آگاه‌سازی در مورد خطرات ابعاد متفاوت این بحران شروع شود و درمان اعتیاد کودک و والدین به طور همزمان انجام شود. برای این منظور نیاز است تا مراکز درمانی ویژه‌ای مختص کودکان ایجاد و والدین آنها هم نیز در این پروسه مشارکت فعال داشته باشند.

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است
  • زنانِ قربانی اعتیاد

    موانع فرهنگی و اجتماعی و نقش های «سنتی» زنان و طرد اجتماعی سنگین در صورت مصرف مواد توسط خانواده و جامعه عوامل مهمی هستند که هم در شروع اعتیاد زنان و هم درمان و بهبودی آن باید مورد توجه قرار گیرد. اما نکته مهم در مورد زنانی است که اعتیاد خود را در نتیجه اعتیاد همسر، پدر، برادر و غیره.. تجربه کرده‌اند آن است که این زنان بیشتر قربانی شرایط زندگی خود بوده‌اند تا به صورت آگاهانه مصرف مواد را شروع کرده باشند.  زنانی که کار نمی کنند یا درآمد ناکافی دارند ، معمولا وابستگی شدیدی به همسران خود دارند و در این شرایط اعتیاد همسر می‌تواند زنگ خطر جدی برای آنان باشد. علاوه بر این شهرنشینی و صنعتی شدن از عواملی است که همزمان با ورود زنان به محیط‌های کاری، اجتماعی و اقتصادی تمایل به مصرف مواد را بیشتر کرده است. با این حال ، با شکستن موانع جنسیتی در بسیاری از کشورها و گسترش خدمات آموزشی و مهارتی در حوزه پیشگیری از اعتیاد و درمان آن و بهبود دسترسی زنان به امکانات بیشتر می‌توان امیدوار به درمان زنان معتاد بود.

     زنان به عنوان عضو مهم بنیان خانواده و به طور کلی در جامعه باید آموزش‌های صحیح و مهارت‌های زندگی را فرا بگیرند، اگر آموزش‌ها در مسیری باشد که منجر به توانمندسازی زنان و آگاهی آنها هنگام مواجهه با مشکلات و سختی‌های زندگی باشد در آن صورت می‌توان امیدوار بود بخش مهمی از آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد کنترل شود. در واقع اعتیاد زنان ریشه در بسترهای خانوادگی دارد؛ به گونه‌ای که بر اساس مطالعات انجام شده اغلب زنان معتاد مجرد درگیر خانواده‌های معتاد بوده‌اند، یعنی یا پدر و  برادر معتاد داشته‌اند  و اکثر زنان معتاد متاهل توسط همسرانشان معتاد شده‌اند. زنان بسیاری وجود دارند که تمام تلاش خود را برای درمان شوهر معتاد خود صرف کرده‌اند ولی در نهایت به دلیل مشکلات متعدد خود نیز معتاد شده‌اند.

    اکثریت مطالعات نقش شرکای زندگی زنان در شروع مصرف مواد و پس از درمان را بسیار برجسته می‌دانند. زنان دارای همسران معتاد دارای علائم و نشانه های روانپزشکی مانند، شخصیت ضداجتماعی، افسردگی، استرس و علائم مرتبط با خشونت هستند. در نهایت دو عامل اختلال خوردن و نوشیدن به طور غیرمستقیم در گرایش زنان به اعتیاد مطرح می شود. اختلال‌های خوردن مانند پرخوری یا بی‌اشتهایی در نتیجه درونی شدن شخصیت اعتیادآور مانند احساس ناسازگاری، شخصیت ضداجتماعی، عدم اعتماد به نفس و اطمینان به دیگران و… اگر به اعتیاد منجر نشود، می‎‌تواند اختلال های اعتیادآور مربوط به پرخوری، قمار، بازی‌های یارانه‌‌ای و اینترنت را به وجود آورد.

    اثرات بلند مدت سوء‌مصرف مواد در زنان برای خانواده و جامعه بسیاری از محققان را بر آن داشته تا به دنبال بررسی علل گرایش زنان به سوء مصرف مواد باشد. در این میان عوامل خطر مانند مشکلات مرتبط با اضافه وزن، گرایش جنسی، سابقه سوء مصرف، خشونت شریک زندگی و اختلال شناختی باعث شده تا نقش خانواده به عنوان عامل مهمی در توسعه و پیشگیری شرایط اعتیادساز برجسته شود. بررسی مشکلات مرتبط با اعتیاد زنان و خانواده آنها، با دو عامل مهم روبروست.

    وجود یک خانواده معتاد که در آن ثبات عاطفی و روانی وجود ندارد، یکی از عوامل مهمی است که می‌تواند به اعتیاد زنان منجر شود. مکانیزم این اثر شامل فرایند ژنتیکی و محیطی است. بر اساس تحقیقات کودکان دارای والدین معتاد به طور ژنتیکی در معرض خطر ابتلاء به آلرژی و مصرف مواد قرار دارند. به عنوان مثال سیگار کشیدن مادر نسبت به پدر فاکتور اصلی گرایش زنان به سیگار است. همچنین افراد معتادی که دارای سابقه خانوادگی هستند، وابستگی‌شان به مصرف مواد بیشتر  و مشکلات روان‌شناختی پیچیده تر دارند.

    چهار فرایند استرس، افسردگی، تروما (ضربه روحی) و محرومیت از مهمترین عوامل شروع اعتیاد در زنان است. این چهار فرایند سیستماتیک می‌توانند مسئول اعتیاد یا مشکلات روان‌شناختی باشد که منجر به اعتیاد اعضای خانواده و زنان شود. به عنوان مثال اختلافات خانوادگی  و جدایی از متغییرهایی است که در خانواده‌های ناکارآمد می‌تواند به اعتیاد منتهی شود. به توجه به نظریه‌های رفتاری بعضی از این مکانیسم ها می تواند به دلیل یادگیری مشاهدات در یک خانواده باشد. تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که در آینده به سوء مصرف سیگار و مواد روی می‌آورند، اغلب اختلال‌های خانوادگی مانند از دست دادن، ضعف، اختلاف و جدایی والدین تا قبل از یازده سالگی را تجربه کرده‌اند. همچنین مشخص شده اثر اختلافات خانوادگی در ابتلاء زنان به اعتیاد بیشتر از مردان است.

    همچنین والدین باید مهارت‌های زندگی اجتماعی را مانند آموزش «نه گفتن»، اعتماد به نفس، سازگاری محیطی، انتخاب دوستان و… را آموزش دهند و همین امر نقش مهمی در ایجاد و محافظت از خطر ابتلاء به اعتیاد بر عهده دارد. سردی روابط والدین و جدایی والدین دو عامل بسیار مهم در ارتباط با مصرف مواد است. سردی و جدایی والدین به عنوان آسیبی اجتماعی، آثار روانی نامطلوبی بر روی زوجین و فرزندانشان می‌گذارد.

    بر اساس اطلاعات موجود، مصرف انواع مواد توسط زنان، مشکلات و پیامدهای خاصی را به دنبال دارد که برخی از آنها برای هر دو جنس مشترک و برخی اختصاص به زنان دارد. تقریباً اختلال در تمام حوزه‌های زندگی به عنوان یک نتیجه همبسته از مصرف مواد و مشکلات روانی، اجتماعی و اقتصادی ذکر می‌شود. همچنین کیفیت زندگی یکی از شاخص‌های مهم سلامت روان است که در زنان مبتلاء به اعتیاد حکایت از ناکافی بودن این شاخص دارد. از این رو فرزندان زنان معتاد  و به طور کلی خانواده معتاد در معرض خطر بدرفتاری و توسعه مشکلات هنجاری و روانی مربوط به اعتیاد والدین خود قرار دارند. امروزه نقش مهم زنان در خانواده و جامعه روشن است، خانواده به عنوان اولین نهاد جامعه‌پذیری که فرد در آن متولد و رشد می‌یابد نقش مهمی در امر آموزش و پرورش فرد دارد.

    پژوهش‌ها نشان می دهد که تعداد قابل توجهی از زنان بعد از طلاق نسبت به آینده ناامید بوده و احساس اضطراب، دلتنگی و اندوه می‌کنند. در اغلب خانواده‌های طلاق، فرزندان به ویژه دختران، از منزل و مدرسه فرار می‌کنند و ضمن جذب باندهای انحراف، به ارتکاب جرائم مختلف از جمله اعتیاد روی می‌آورند. طلاق و جدایی از همسر همچنین اثرات سوء و ناگواری به ویژه برای زن بر جای می‌گذارد؛ به گونه‌ای که ممکن است به اعتیاد روی آورد. اعتیاد مادر خانواده به مواد ، علاوه بر آسیب‌های جسمی و روانی که برای خود مادر در پی دارد، موجب تزلزل نظام خانوادگی و عدم انجام وظایف مادری و همسری از سوی او می‌شود. اغلب فرد معتاد بی‌عاطفه، خودخواه و دارای شخصیت نامتعادل و ناموزون است. این خصوصیات برای یک زن که نقش مادر در خانواده را برعهده دارد سازگار نیست. زن معتاد به خاطر وابستگی که به مواد مخدر پیدا می‌کند، اولویت‌هایش تغییر یافته و به جای توجه به تربیت فرزندان و تحکیم نظام و چهارچوب خانواده، هر لحظه به تهیه مواد مخدر و مصرف آن می‌اندیشد و دیگر جایی برای تدبیر امور خانواده و سامان‌دهی به آن به عنوان مدیر داخلی خانه باقی نمی‌گذارد.

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.
  • انزوا یا فاصله‌گذاری اجتماعی برای معتادان

    همانطور که کرونا ویروس به سرعت در کارها و زندگی روزمره همه ما تاثیر گذاشته و پروتکل‌های بهداشت فردی  و اجتماعی برای پیشگیری از شیوع آن توصیه شده است، اما نمی‌توان آن را به معنای انزوا  و تنهایی امروز زندگی انسان‌ها دانست. همه این موارد تاکید بر این موضوع دارد که با شیوع کرونا ممکن است افرادی که در مسیر بهبودی از اختلال سوء مصرف قرار داشتند، اکنون با رعایت فاصله و در خانه ماندن احساس  انزوا و تنهایی کنند درست احساسی که فرد با شروع اعتیاد خود و حتی طرد و انزوایی که یک فرد معتاد تجربه کرده بود، در این شرایط فرد معتاد،  دوستان و خانواده خود را به عنوان غریبه و حتی دشمن می‌پندارد. اما مسیر بهبودی وقتی فراهم می‌شود که انزوا و تنهایی او شکسته و وارد جامعه  و زندگی گذشته خود شود.

    اکنون که با همه‌گیری کرونا ویروس رعایت فاصله اجتماعی و در خانه ماندن تشویق شده و حتی در برخی کشورها اجباری است، چالش جدی برای افراد دارای اختلالات سوء مصرف است که در دوران بهبودی و درمان به سر می‌برند. اولین واکنش این افراد به دنبال قطع روابط اجتماعی‌شان، استرس است. درسته رعایت فاصله اجتماعی ضروری است اما لازم نیست به معنای انزوا باشد، بلکه باید برای عبور از این شرایط مسیر بهبودی نیز انتخاب شود تا فرد در حال درمان اعتیاد مانند گذشته بتواند ارتباطات خود را داشته باشد و در این شرایط بازگشت دوباره دوستان و خانواده فرد در حال بهبودی و درمان می‌تواند کمک بسیاری به او کند؛ به گونه‌ای که فرد احساس کند به زندگی گدشته خود پیش از مصرف مواد بازگشته است.

  • عوامل بازگشت به اعتیاد و راه‌های پیشگیری

    بسیار رایج است که معتادان حداقل یک بار در دوران بهبودی و رهایی از مصرف مواد، بازگشت به مصرف (عود اعتیاد) دارند و بعضی از این افراد چندین بار قبل از آخرین ترک پس از یک دوره ترک، شروع به مصرف می کنند. فهم و شناخت از آنچه که موجب تشدید بازگشت به مصرف می گردد، اولین قدم به سوی پیشگیری است. در اینجا به ۵ عامل تشدید کننده اشاره خواهد شد.

    ۱- استرس

    استرس بیشترین علت بازگشت به مصرف محسوب می شود و بسیاری از معتادان برای مقابله با آن، به ماده ای خطرناک تر از گذشته و یا حداقل به  مواد مصرفی قبلی روی می آورند.

    امکان از بین بردن همه استرس ها از زندگی وجود ندارد، اما می توانید از طریق ایجاد تغییر در سبک زندگی یعنی تغییر در روابط و اولویت های خود، شرایط استرس منفی یا شدید را از خود دور کنید.

    همچنین می توانید روشهای مثبتی برای مدیریت موفقیت آمیز استرس یاد بگیرید ، از جمله:

    • آموزش ذهن آگاهی و آرامش
    • مدیریت زمان خود به طور مؤثر
    • افزایش رفتارهای سالم از جمله ورزش و تغذیه سالم
    ۲- افراد یا محل های مرتبط با رفتارهای اعتیادآور

    افرادی که رفتار اعتیادآور خود را با دیگران سهیم می شوند و افرادی که هنوز درگیر رفتارهای اعتیادآور هستند، عامل تشدید کننده ای برای بازگشت به مصرف بطور بالقوه ای وجود دارد، اگرچه آنها فقط به طور غیر مستقیم به اعتیاد شما مربوط می شوند.

    مهم است که روش هایی برای کنترل و به دست گرفتن احساسات خود داشته باشید و زمانی این موضوع اتفاق می افتد که شما روش دیگری برای مقابله با علائم اعتیاد خود نداشته باشید.

    اعضای خانواده شما ممکن است یکی از این عوامل تشدید کننده باشد، اگرچه این افراد مستقیماً وارد موضوع اعتیاد شما نمی شوند زیرا آنها باعث می شوند احساس کودک بودن و آسیب پذیری بیشتری کنید.

    ۳- احساسات منفی یا چالش برانگیز

    معتادان برای مقاومت، مدیریت و همچنین ایجاد احساسات منفی که در زندگی روزمره برای آن ها به وجود می آید، نیازمند روش های مؤثر هستند. مواد یا رفتارهای اعتیادآور که برای التیام موقتی از احساسات استفاده می شود، اما دیگر نمی توان به آن ها اعتماد کنید.

    یک متخصص ترک اعتیاد یا یک متخصص بهداشت روان، می تواند شما را در ارتقاء راهکارهای های مقابله با مصرف مواد کمک کند.

    ۴- بررسی هدف از اعتیاد

    یک خاطره از گذشته اعتیادی شما، می تواند باعث بازگشت به مصرف در دوران ترک اعتیاد شود. در معرض دود سیگار یا هر ماده مخدر و مُحرکی قرار گرفتن، رفت و آمد با افراد معتاد، از موارد احتمال به بازگشت مصرف هستند.  داشتن یک رفتار جایگزین و همچنین انجام تکنیک های آرامش بخش می تواند مقاومت شما را در برابر این عوامل بالا برد.

    ۵- زمان ها و رویدادهای جشن

    موقعیت های مثبت، از جمله روز تولد و تعطیلات می تواند باعث حس شادی نیز گردد. در این شرایط و موقعیت ها که می توانید با یک نوشیدنی، یک سیگار یا یک مصرف ماده جدید جذاب روبرو شوید، آیا می توانید خود را کنترل کنید؟

    یک فرد معتاد اغلب برای فهم این موضوع که چه وقت مواد را ترک می کند، تحمل خود را از دست می دهد. بنابراین مصرف یک ماده در چنین محیط هایی می تواند دردسر ساز شود.

    داشتن یک دوست در این وضعیتی که بازگشت به مصرف مواد وجود دارد، می تواند مفید باشد. اگر تمایل به عدم بازگشت به مصرف مواد دارید، کسی را بیابید که به وی اعتماد دارید و به شما مهربان باشد و قاطعانه شما را به ترک مصرف مواد تشویق کند. از رفتن به این مکان ها که احتمال بازگشت به مصرف وجود دارد، پرهیزکنید، زیرا جای تعجب دارد که به محض شروع مهمانی، عزم و اراده شما برای عدم بازگشت به مصرف مواد، به چه سرعتی از بین می رود.

     

    منابع:

    • Borland, et al. “Predictors of smoking relapse by duration of abstinence: findings from the International Tobacco Control (ITC) Four-Country Survey,” Addiction. 2009.
    • Borland, et al. “Predictors of smoking relapse by duration of abstinence: findings from the International Tobacco Control (ITC) Four-Country Survey,” Addiction. ۲۰۰۹٫
    • Bowen, et al. Mindfulness-Based Relapse Prevention for Addictive Behaviors. New York: Guilford. 2011.
    • Bowen, et al. Mindfulness-Based Relapse Prevention for Addictive Behaviors. New York: Guilford. 2011.
    • Hanson, P. The Joy of Stress: How to Make Stress Work for You, Andrews McMeel Publishing. 1987.
    • Le Fevre, et al. “Eustress, distress and their interpretation in primary and secondary occupational stress management interventions: which way first?” Journal of Managerial Psychology. 2006.
    • Le Fevre, et al. “Eustress, distress and their interpretation in primary and secondary occupational stress management interventions: which way first?” Journal of Managerial Psychology. 2006.
    • https://www.verywellmind.com/why-did-i-relapse-21900

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.
  • راه های حفظ سلامت روان پس از ترک مواد

    به لحاظ روانشناسی و روانپزشکی، ارتقاء روحیه مصرف کننده پس از ترک مصرف مواد، برای بازگشت به زندگی عادی و جامعه امری ضروری و مهم می باشد. جهت ارتقاء سلامت روانی و همچنین بهتر شدن احساسات روحی و عملکرد فرد مصرف کننده، گام هایی نیز باید برداشته شود. در این مقاله به این اهم خواهیم پرداخت:

     

    اصطلاح سلامت روانی در حقیقت به توصیف سلامت روحی و عملکرد کلی فرد اشاره دارد. نویسنده یک پژوهش منتشر شده در روانشناسی کاربردی: بهداشت و سلامت رون را این گونه توصیف می کند ” ترکیبی از احساس خوب و عملکرد مؤثر “.

    محققان همچنین دریافتند که عدم وجود استرس لزوماً نشانگر آن نیست که فرد از سلامت روانی بالایی برخوردار است. سلامت روانی بالا یعنی احساس خوشبختی و خوب بودن است. افرادی که از سلامت روانی بالایی برخوردارند، دارای یک حس توانمندی، شادی، با انگیزه بالا و رضایت از زندگی هستند.

    چرا سلامت روان مهم است؟

    مطالعات و پژوهش ها نشان داد که افرادی که از سلامت روان بالایی برخوردارند، عمر سالمتر و طولانی تری را دارند. این افراد از کیفیت بهتر زندگی خود لذت می برند. افراد دارای سلامت روان بالا، همواره با مشکلات اجتماعی کمتری روبرو هستند. مثلاً مطالعات نشان داد این افراد بسیار کمتر درگیر فعالیت های جنایی یا دچار سوء مصرف مواد و الکل می شوند.

    افرادی از سلامت روانی مثبت لذت می برند که در واقع نیازهای اولیه آن ها فراهم باشد. زندگی در محل امن، غذای کافی داشتن و همچنین سرپناه کافی همه، جزء فاکتورهای مهم برای سلامت روحی و روانی می باشد.

    اگر در پی ارتقاء و تقویت سلامت روان خود هستید، چند مورد مهم برای بهتر شدن احساسات روانی و عملکرد خود می توانید انجام دهید:

     

    1. ایجاد هدف و انگیزه

    زندگی کردن با هدف و انگیزه امری کلیدی در تقویت سلامت روان است. لزوماً، نیازی نیست که هدف شما شامل تغییر دنیا یا یافتن شغلیدر رابطه با کمک به دیگران باشد. در عوض، شما می توانید هر روز اهداف خود را به درستی معیین کنید. هدف شما باید شامل ایجاد دنیای بهتر از طریق تشویق دیگران به مراقبت از محیط پیرامونی یا سازگاری با محیط اطراف باشد.

    اگر احساس می کنید که زندگی شما بی هدف است، نگران نباشید. راه های بسیاری وجود دارند که می توانید هدف مورد نظر خود را  در زندگی پیدا کنید و زندگی را بگونه ای بسازید که دارای معنا و مفهوم بیشتری باشد. همچنین می توانید با فکر کردن درباره میراثی که دوست دارید از خود بجای بگذارید، آغاز کنید. آنچه را که دوست دارید در پایان زندگی از شما به یادگار بماند، را یادداشت کنید، یا به این موضوع فکر کنید که چه میراثی می خواهید بر روی این کره خاکی بگذارید.

    کار کردن برای اهداف خود، به شما انگیزه ای می دهد تا هر روز از خواب بیدار شوید، این انگیزه حتی می تواند فراتر از کسب پول باشد.

     

    1. مثبت فکر کردن

    مثبت فکر کردن سلامت روان شما را ارتقاء می دهد. به این ترتیب، از آنجایی که سلامت روان شما ارتقاء می یابد، مثبت فکر کردن آسان تر و راحت تر صورت می گیرد و به طور کلی احساس خوبی دارید. خوشبختانه، با چند راهکار ساده می توانید چرخه، مثبت فکر کردن را آغاز کنید.

     

    1. تهیه یادداشتی برای آینده ای بهتر

    چند دقیقه وقت بگذارید و همه چیزهای خوبی که می تواند در آینده برای شما اتفاق بیفتد را یادداشت کنید. تصور کنید اگر بهترین زندگی را داشتید، چگونه و با چه کسی می توانید زمان خود را صرف کنید.

     

    1. یادآوری اتفاقات مثبت و خوب زندگی

    وقت خود را صرف فکر کردن در مورد برخی از بهترین خاطرات زندگی خود کنید. مثلاً یک تعطیلات خانوادگی که 10 سال پیش به آنجا رفتید یا دو سال پیش برنده یک جایزه در محل کار شدید. همچنین به یاد آوردن شادترین زمانهای زندگی خود می تواند باعث ایجاد نگرش بهتر در طرز فکر شما خواهد شد.

     

    1. محبت کردن

    کمک به دیگران به شما این موضوع را یادآوری می کند که شما قدرت ایجاد تغییر در جهان را دارید. همچنین کمک به دیگران در شما انرژی مثبت و حس خوشحالی ایجاد می کند . کمک به همسایه در صورت نیاز، داوطلب شدن در فعالیت های انجمنی یا جمع آوری پول برای امور خیریه، تنها چند روش ساده برای بهبود سلامت روانی شما است.

     

    1. تمرین ذهن آگاهی

    ذهن آگاهی با فواید زیادی همراه است، از افزایش خوشبختی گرفته تا تاب آوری بیشتر. ذهن آگاهی ، مهارتی است که به تمرین و فداکاری می پردازد، اما با گذشت زمان، می توانید در یادگیری نحوه حضور و در لحظه بودن بهتر عمل کنید.

     

    1. بیان تشکر

    چه با نوشتن نامه از افراد تقدیر و تشکر کنید و یا ابراز تشکر خود را در دفتر وقایع روزانه خود یادداشت کنید، ابراز قدردانی شما، تمرکز شما را بر روی موضوعات و مسایل خوب زندگی حفظ خواهد کرد. این روشی ساده اما مؤثر برای تقویت سلامت روانی شما در هر روز می باشد.

     

    1. شناسایی نقاط قوت

    حس توانمندی و اعتماد به نفس مقوله مهمی است. یکی از بهترین راه ها برای انجام این کار یادآور اموری هست  که به  آن حس خوبی دارید یا نقاط قوت شخصیتی  خود را در آن میبینید. سعی کنید در مورد دستاوردهای گذشته خود و ویژگی هایی که به شما در موفقیت کمک کرده اند، تأمل کنید.

     

    1. تمرین گذشت و بخشش

    فراموش کردن سختی ها و ناملایمت های گذشته عامل مهم در سلامت روانی است. بخشش افراد به این معنی نیست که باید به آن شخص اجازه دهید تا به شما آسیب وارد کند. بلکه، در مورد آزاد کردن خشن خود شما است که می تواند انرژی شما را به سمت مسایل مثبت سوق دهد.

     

    1. ارتقاء و تقویت روابط

    مطالعات نشان می دهد تنهایی مفرط عوارض جدی بر روی سلامت روحی و جسمی دارد. در واقع، تنهایی به اندازه استعمال 15 عدد سیگار در هر روز مرگبار است.

     

    اگرچه در میان مردم بودن، تنها راه حل ممکن نیست. در عوض، ایجاد رابطه عمیق با سایر افراد، موضوعی مهمی است. کیفیت رابطه مهم تر از کمیت آن است به ویژه زمانی که به سلامت روانی شما کمک کند. در زمانی که نمی توانید دوست خود را به صورت حضوری دیدار کنید، استفاده از رسانه های اجتماعی می تواند یک راه خوب برای ارتباط گیری باشد، اما هیچ جایگزینی برای مزایای دیدار چهره به چهره وجود ندارد.

    دعوت دوست به یک فنجان قهوه، ناهار خوردن با خانواده، تماس یا چت کردن با فردی که دوستش دارید، همه این ها می تواند به ارتقاء و تقویت روابط اجتماعی شما کمک می کند. حمایت اجتماعی قوی عامل کلیدی و مهم برای حفظ سلامت روانی شما است. اگر از یک سیستم حمایتی برخوردار نیستید، برای دیدار و ملاقات با افراد بیشتر، میبایست قدم هایی بردارید. پیوستن به فعالیت های انجمنی، کسب آشنایی  با همسایگان یا دیدار با دوستان قدیمی از جمله گام هایی است که می توانید در این راستا بردارید.

    نتیجه

    سلامت روانی یک عامل مهم و کلیدی برای ایجاد حس خوشحالی و ارتقاء توانایی عملکرد روزانه هر فردی دارد. راحت تر از آن که فکرش را بکنید تکرار عادت های مربوط به سلامتی، می تواند سلامت روانی شما را رشد دهد. از کارهای کوچک آغاز کنید و تلاش کنید که یک یا دو راهکار فوق را تمرین کنید تا سلامت روانی شما به حداکثر ممکن برسد، از جمله، چند مورد از نقاط قوت یا خاطرات خوب را یادداشت نمایید. در طول زمان، آثار آن را خواهید دید که این نوع از اقدامات و فعالیت ها، بر روی جنبه مثبت سلامت روحی، روانی و تداوم آن تأثیر خواهد داشت.

    منابع:

    • Chen H-T, Li X. The contribution of mobile social media to social capital and psychological well-being: Examining the role of communicative use, friending and self-disclosure. Computers in Human Behavior. 2017;75:958-965. DOI: 1016/j.chb.2017.06.011
    • Huppert FA: Psychological well-being: Evidence regarding its causes and consequences. Applied Psychology: Health and Well‒Being2009, 1: 137–164. DOI: 1111/j.1758-0854.2009.01008.x
    • Kubzansky LD, Huffman J, Boehm J, Hernandez R, et al. Positive Psychological Well-Being and Cardiovascular Disease: JACC Health Promotion Series. Journal of the American College of Cardiology. 2018;72:1382-1396. DOI: 1016/j.jacc.2018.07.042
    • McNulty JK, Fincham FD: Beyond positive psychology? Toward a contextual view of psychological processes and well-being. American Psychologist2012, 67: 101–110. DOI: 1037/a0024572
    • Tiwari SC. Loneliness: A disease? Indian Journal of Psychiatry. 2013;55(4):320-322. DOI: 4103/0019-5545.120536
    • https://www.verywellmind.com/improve-psychological-well-being-4177330
    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.
  • اعتیاد و تحولات خلقی

    هزاران معتاد در جهان اطراف ما زندگی می‌کنند که کمتر تغییرات خلق و خوی آنها در نتیجه وابستگی به هر امر اعتیادآور مورد توجه قرار می‌گیرد. وابستگی به خوردن و نوشیدن، قمار بازی، اینترنت، بازی های کامپیوتری و.. در چارچوب رفتار اعتیادآور، رفتارهایی‌اند که در نتیجه اختلالات رفتاری و فکری از دوران کودکی فرد در او درونی و به بخشی از شخصیت او تبدیل شده است. امروزه بسیاری از این اشخاص در انزوا و ناامیدی به سر می برند. می‌توان گفت تقریبا تمامی افراد تمایل عمیقی به احساس خوشی و آرامش ذهن و روح دارند، بسیاری از ما این فراگیری صلح و زیبایی را در زندگی خود پیدا می کنیم، اما ممکن است بعد از آن تنها با شروع یک اتفاق به عقب برگشته و این احساس خوشایند را از دست دهیم. در این صورت احساس غم و ناامیدی تمام زندگی را فرا می گیرد. این یکی از چرخه های زندگی است و نمی توانیم آن را کنترل کنیم. تا حدودی تنها می توانیم با توجه به اینکه این چرخه ها غیر قابل کنترل‌اند ، کمک کنیم تا از ما دور شوند، از آنها یاد بگیریم یا برای رسیدن به خوشبختی با آنها مبارزه کنیم. بنابراین وقتی زندگی یک فرد با برگشت به عقب وارد چرخه غم و ناراحتی می شود. برای برخی از افراد رفتارهای اعتیادآور می تواند به عنوان تلاش برای کنترل بخشی از این چرخه های غیر قابل کنترل باشد. بر این اساس فرد با رفتار اعتیادآور خود مانند مصرف الکل، مواد، پرخوری، اینترنت و … می‌خواهد با ایجاد تغییر حالت زندگی خود  وبرگشتن به چرخه آرامش  وشادی در وهله اول، این چرخه را کنترل و بعد عمل یا رفتار اعتیادآور او مثلا مصرف مواد به عنوان تلاشی بر کنترل این چرخه و تحقق میل به شادی و آرامش است. نکته مهم این است که اعتیاد به عنوان یک فرایند پیشرونده باید مورد توجه قرار گیرد.

    اعتیاد امری پیش رونده است،  به این معنا که ضریب کنترل آن بعد از اولین رفتار  و عمل اعتیادی سخت و خارج از کنترل می شود. جستجوی بی هدف برای رسیدن به صلح و آرامش از طریق ارتباط با یک شی، رویداد یا رفتار همان چیزی است که بدان وابستگی می گوییم و این وابستگی مصداق های متعددی دارد. به عنوان مثال فرد با نوشیدن الکل به تغییر خلقی می رسد که با اولین تجربه برای او حس خوشایندی به وجود می آید. فرد معتاد به قمار با قراردادن شرط بندی در بازی های فوتبال و سپس تماشای آن به تغییرات خلقی می‌رسد. عمل اعتیادآور، عملی است که با ایجاد دگرگونی در حالات و خلق و خو فرد تغییرات روحی در او ایجاد می کند که فرد از تجربه دوباره آن احساس خوشایند دارد. بر اساس یافته های هاروی میلکمن[۱] ، معتادان به انواع خاصی از تغییرات خلقی و رفتاری جذب می شوند. به عنوان مثال، میل به اکستازی با سه تغییر خلقی و روحی شمال تحریک جنسی، سیری غیر طبیعی و توهم همراه است.

      نمی‎تواند با قاطعیت گفت چرا عده‌ای معتاد می‌شوند، ترکیبی از عوامل خطر  و نقص در عوامل محافظت کننده منجر به ظهور اعتیاد می شود. ژنتیک، تاثیرات محیطی و توسعه سه دلیل مهمی است که درباره روند رو به رشد اعتیاد در جهان بدان تاکید می‌شود. بر اساس مطالعات حدود نیمی از عوامل منجر به اعتیاد به ژنتیک مربوط می‌شود. همچنین جنس، قومیت و وجود سایر اختلالات روانی ممکن است بر خطر مصرف مواد تاثیر گذارد. محیط زیستی فرد که متاثر از خانواده، دوستان، وضعیت اقتصادی و به طور کلی کیفیت زندگی فرد، فشار همسالان، سوء‌استفاده فیزیکی و جنسی، استرس و اضطراب تا حدود زیادی بر مصرف مواد اثر دارد. اگر چه مصرف مواد در هر سنی می‌تواند به اعتیاد منجر شود، اما تجربه ثابت کرده مصرف مواد در مرحله مهم رشد ذهنی و جسمی فرد مانند نوجوانی احتمال سوء مصرف را بسیار بیشتر می‌کند. از آنجایی که در دوره نوجوانی مراحلی از مغز که مربوط به تصمیم گیری، قضاوت و کنترل خود، هنوز در حال رشد است، نوجوانان در صورت وجود عوامل خطر  و شرایط محیطی مناسب ممکن است بیشتر از دیگر افراد در معرض سوء مصرف قرار گیرند.

    تاکید بر عوامل خطر و محافظت کننده مصرف مواد به ویژه در ارتباط با نقش مهم خانواده‌ها در امر پیشگیری و حتی درمان اعتیاد بسیار کاربرد دارد. پژوهش‌ها در مورد عوامل خطر و محافظت کننده‌ی خانوادگی بروز اعتیاد، روندی را نشان می‌دهد که برای طراحی برنامه‌های پیشگیرانه موثر ضروری هستند. هنگامی که شکل مشکلات خانوادگی یا عوامل خطرزا افزایش می‌یابد، احتمال بروز مشکلات رشدی کودک نیز به سرعت افزایش می‌یابد. به طور کلی کودکان و نوجوانان توان ایستادگی در برابر فشار یک یا دو مشکل خانوادگی در زندگی را دارند. با این حال، هنگامی که به طور پیوسته مورد هجوم مشکلات خانوادگی قرار می‌گیرند، احتمال تبدیل آنها به افراد سوء مصرف کننده مواد را افزایش می‌دهد.

    بر اساس تحقیقات، بیشتر عوامل خطرزای خانواده در خانواده‌های در معرض خطر جمع می‌شوند. کودکان فقیر باید با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم کنند، از جمله غیبت والدین به دلیل وجود والدین شاغل، یا پدرانی که در زندانی هستند یا حتی اگر در خانه هم باشند از عهده مخارج زندگی برنمی‌آیند. دیگر مشکلات خانوادگی که از فقر سرچشمه می‌گیرند، عبارتند از: والدین تندخو یا افسرده، نداشتن غذای کافی و مراقبت‌های پزشکی، بی‌خانمانی، کشمکش والدین بر سر موضوعات مالی و همه‌ی اینها می‌توانند به دشمنی  و نزاع والدین، بی‌اعتنایی و سوءرفتار با کودک و رفتارهای جامعه ستیزی نوجوانان و افسردگی منجر شود[۲].

    پی‌نوشت‌ها

    [۱] Harvey B. Milkman

    [۲] https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC5002339/

    
    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است