Cudras

Tag: انتخاب فردی

  • جایگاه انتخاب فردی در اعتیاد

    در دسامبر ۱۹۶۶ لوری پاول از آستین تگزاس محکوم به سم زدایی و پرداخت جریمه ۲۰ دلاری در یک دادگاه شهرداری شد. وکیل او در مقام دفاع از متهم گفته بود که او مبتلا به بیماری مزمن الکلیسم است. تصویر عمومی منتشر شده از پاول، در واقع غفلت خودخواسته او نبوده است ومجازات او کیفری غیر معمول و ظالمانه بود. یکی از روانشناسان حاضر در جلسه نیز شهادت داد که پاول قدرتی برای کنترل عادت خود به نوشیدن ندارد.

    پس از آن، پاول به جایگاه آمد. در صبح دادگاهی او در ساعت ۸ الکل نوشیده بود الکلی که وکیل او برای او تهیه کرده بود شاید برای این منظور که بتواند از تنش های صبحگاهی در امان بماند.گفتگوی پایین گزیده ای است از بازجویی او:

     سوال: شما ساعت ۸ صبح الکل نوشیدید، چرا که می خواستید بنوشید؟

    جواب: بله قربان

    سوال: و شما می دانستید که اگر بنوشید، می توانید ادامه دهید و مست شوید؟

    جواب: خوب، قرار بود من در دادگاه حاضر شوم، من فقط یک نوشیدنی خوردم.

    سوال: شما می دانستید که باید امروز بعد ازظهر اینجا حاضر باشید، اما امروز صبح نوشیدنی الکلی خوردید و شما می دانستید که نمی توانید قبل از آمدن به دادگاه دیگر الکل بنوشید، درست است؟

    جواب: بله قربان درست است.

    سوال: شما می دانید اگر به نوشیدن ادامه دهید در نهایت یا بازداشت می شوید یا می میرید؟

    جواب : بله قربان.

    سوال: و شما نمی خواستید که امروز این اتفاق برای شما بیافتد؟

    جواب: خیر.

    سوال: امروز نه؟

    حواب: خیر.

    جواب: پس فقط یک نوشیدنی خوردید؟

    جواب: بله.

    قاضی در نهایت حکم به مستی پاول در ملاعام داد. در خواست تجدیدنظر دوم، این بار به دیوان عالی ایالات متحده آمریکا فرستاده شد.  این دادگاه نیز رای محکومیت مستی در ملا عام را حکم به تمکین بنابر قانون اساسی تشخیص داد:«ما قادر به نتیجه گیری نیستیم که الکی های مزمن بطور کلی و لئوری پاول بطور خاص، از چنین اجبار ناگزیری برای نوشیدن الکل و مستی در ملا عام بگونه ای که بهیچ وجه قادر به کنترل اعمال خود نباشد، رنج می برد.

    برای افرادی همچون پاول که دیگر انگیزه ای برای ترک ندارند،پیامدهای اعتیادشان میتواند نقش مهمی در تغییر رفتار بازی می کند. پاول در صبح روز دادگاهی اش تنها یک نوشیدنی الکلی خورده بود چرا که به پیامدهای قابل پیش بینی و مهم رفتارش واقف بود. سوای اینکه چقدرپذیرفتنی باشد یا خیر، توانایی پاول در کنترل و محدود کردن نوشیدن، با مطالعات سلامتی نیز همخوانی دارد چرا که این مطالعات نشان می دهند، معتادان هر نوع موادمخدری-نیکوتین، الکل، کوکائین یا متامفتامین- می توانند پاسخ های خود را با توجه به به محدودیت های اعمال شده یا پاداش های دریافتی تغییر دهند. مطمئنا پاول تجربه های مختلفی ازتغییرات  مغزی با الکل _با منشا الکل- از سر گذرانده بود، با این حال، این موضوع باز هم باعث نشده بود که انتخاب آن روز صبح دادگاه (نوشیدن یک الکل) را انجام ندهد.

    اگر وکیل پاول پیش از روز دادگاه دست به اسکن مغز او برای تصویربرداری از «ولع» مصرف الکل می کرد می توانست آن را همچون شاهدی برای  نشان دادن ضعف پاول بکار گیرد. اگر می توانست چنین تصویربرداری انجام دهد، قاضی احتمالا قاطعانه اسکن مغزی را به عنوان دلیل نوشیدن الکل رد می کرد.

    یک قاضی یا هر فرد دیگری می تواند بر اسکن های مغزی معتادان هر روزه بررسی کند اما  او نمی تواند آنها را معتاد قلمداد کند مگر اینکه واقعا او معتاد باشد. ۷۰–۷۳))  یک حقوقدان استفان مورس جمله معروفی دارد که می گوید «کنش ها بلند تر از تصاویر صحبت می کنند.»

    در عین حال نتایج بررسی های fMRI محققان در دانشگاه ییل و کلمبیا را نیز مدنظر داشته باشید. آنها دریافته اند که مغز سیگاری ها میل شدیدی به دود دارد و در زمان نمایش دود همانطور که انتظار می رود، شاهد فعالیت های تشدید شده در مدارهای پاداش هستیم. (۷۵) اما در عین حال این مطالعات نشان می دهد که سوژه های مورد آزمایش در حال تماشای ویدئوهای افراد سیگاری ، می توانند ولع خود را با تمرکز بر پیامدهای بلند مدت سیگار کشیدن مثل بروز سرطان یا امفیسما کنترل کنند. زمانی که چنین کاری می کنند، مغز آنها فعالیت تشدید شده در قشر جلوی پیشانی که درگیر تمرکز، تغییر توجه و کنترل احساسات است را ثبت کرده است. همزمان فعالیت در مناطق مرتبط با پاداش مثل منطقه استریاتوم شکمی کاهش پیدا کرده بود.

    مطالعات نایدا نیز الگوهای مشابهی را زمانی که از مصرف کنندگان کوکائین خواسته شده بود ولع خود را در پاسخ محرک ها کنترل کنند، ثبت کرده است. افرادی که تحت اسکن PET قرار داشتند که مشغول دیدن ویدئوهایی بودند که مصرف کنندگان در آنها درحال آماده کردن مقدمات دود کردن کراک و کوکائین بودند. زمانی که برگزار گنندگان این آزمایش از معتادان می خواستند که پاسخ خود را به ویدئوها کنترل کنند، آنها شاهد کنترل بروز احساسات در مناطقی از مغز بودند که بطور عادی درگیر ولع مصرف مواد است. مصرف کنندگان از ولع خاص شان برای مصرف گزارش می کردند و بصورت غیرعمدی ولع خود را سرکوب می کردند و اسکن های  PET  فعالیت های تشدید شده در مناطقی از مغز که ولع را انتقال می دهد، نشان می دادند.

    این پژوهش های فوق العاده نشان دهنده توانایی خود کنترلی در مصرف کنندگان است. در عین حال این ایده را برجسته تر می کند که مقاومت مصرف کنندگان نه بخاطر ناتوانی کنترل میل به مصرف بلکه، از شکست انگیزه در عدم مصرف سرچشمه می گیرد. بحث انگیزه ها و تداوم آنها چالش بسیار مهمی است: انرژی و هوشیاری فراوانی برای مقابله با ولع مصرف نیاز است بویژه وضعیتی که در کمین معتادان بصورت غیر قابل نشسته است و آن را دائما بر می انگیزد. مطالعات تنظیم و کنترل این ولع می تواند به کنترل و کاهش رفتارهایی کمک که مردم روی آن کنترلی ندارند، کمک کند. به عنوان مقایسه فقط تصور کنید که با یک وعده یا یک پاداش به کسانی که درگیر آلزایمر هستند،بتوان روند وخامت زوال عقلی شان را کنترل کرد. این کار بی معنی و البته بیرحمانه نیز هست، چرا که انواع تغییرات ذاتی مرتبط با زوال عقلی در مغز، بیمار را در مقابل پاداش یا تنبیه مقاوم می کند.

    مورد پاول نشان داد که حتی با پشت سر گذاشتن تغییرات مغزی، این تغییرات نتوانست مانع از اثرگذاری پیامدها بر رفتارش بشود. مدیریت احتمالات-اصطلاح فنی که برای انجام تعدیل در پیامدها بکار می رود – شامل کنترل انگیزه ها هم می شود در اغلب موارد در مورد کسانی که مشکلات جدی در مورد معیشت، هویت حرفه ای یا خوشنامی شان را تجربه کرده اند، موفقیت آمیز بوده است. زمانی که معتادان تحت نظارت هیات پزشکی مسئول رسیدگی به آنها قرار می گیرند و بطور اتفاقی مورد آزمایش یا دیدارهای سرنزده در محل کار و ارزیابی های منظم کارفرما قرار می گیرند بین ۷۰ تا ۹۰ درصد گواهینامه ای دریافت می کنند که تا ۵ سال بعد از آن نیز قابلیت اجرایی دارد. به همین ترتیب، امتیازهای کارآزمایی بالینی نشان می دهد که تعداد معتادانی که می دانند پاداشی از قبیل پول نقد، خدمات یا گواهینامه های پاداشی دریافت می کنند، در فرستادن نمونه های ادرار پاکی مواد تقریبا دو یا سه برابر تعداد دیگرمعتادانی است که هیچ پاداشی دریافت نمی کنند.

    متاسفانه، برنامه های درمانی بندرت چنین شرایطی را برای ارائه پاداش های نقدی یا پرهزینه پیش بینی می کند. اما نظام عدالت کیفری،  فرصت های متعددی را در اختیار می گذارد و از این اهرم برای سالیان درازی استفاده می کرده است. یکی ازنشانه های بسیار امیدوار کننده مدیریت احتمالات متعلق به هانولولو در قالب پروژه امید [HOPE] بود که ترکیبی از فرصت دهی و نظارت قانونی و همراهی دادگاهها در هاوایی بود.

    این پروژه شامل آزمایش های اعتیاد اتفاقی منظم در میان بزهکاران و یا معتادانی بود که پرونده هایی برای شان باز شده بود. آنهایی که تست اعتیاد مثبت داشتند باید فورا به بازداشتگاه می رفتند. تنبیه های روبروی تست اعتیاد مثبت هم شفاف بود و هم عادلانه: همه خاطیان به شمل برابر مورد درمان قرار می گرفتند و همه آنها می دانستند که بعد از تخلف باید در انتظار چه چیزی باشند. قاضی با از صمیم قلب برای خاطیان آرزوی موفقیت می کرد و بعد حکم آنها را اعلام می کرد.  اینها عناصر پایه ای مدیریت ناملایمات در پروژه امید بود : سرعت، اطمینان، شفافیت و انصاف که با امید به دستیابی موفقیت قرار می گرفت و تجویزی قدرتمند برای تغییر رفتار در هر کسی بود.

    در واقع یکسال بعد از ثبت نام در پروژه امید، شرکت کنندگان بطور قابل ملاحظه ای وضعیت به مراتب بهتری از کسانی داشتند که در گروه مقایسه ای مورد مطالعه قرار داشتند. گروه اول ۵۵ درصد کمتر از گروه دیگر بواسطه ارتکاب بزه جدیدی دستگیر شدند و ۵۳ درصد آنها کمتر مجبور به لغو آزادی مشروط خود شدند. این نتایج در مورد سوابق کیفری مشارکت کنندگان و مصرف سنگین مزمن آمفتامین آنها به مراتب قابل توجه تر بود؛نتایجی که می توانست جنبه های عملکرد شناختی این پروژه را تحت تاثیر منفی خود قرار بدهد.

    این یافته ها در کنار مجموعه ای از اطلاعات تجربی قرار می گیرد که بر قدرت انگیزه برای فائق آمدن بر فریب مواد تاکید می کند. اما از آنجایی که واقعیات در مقابل این ایده قرار دارد که اعتیاد با آلزایمرقابل قیاس است، بعضی از افراد پروژه امید در مقابل انگیزه ها موضع می گرفتند و معتقد بودند که معتادان نمی توانند در مقابل رفتارشان پاسخگو باشند. بهمین ترتیب، زمانی که پژوهشگران از نایدا در خواست کردند که پروژه امید را در سالهای اجرای این پروژه مورد توجه و بازخوانی قرار دهد، نایدا با توسل به اینکه معتادان آمفتامین به تنهایی قادر به پاسخگویی به انگیزه ها نیستند، از انجام این بازخوانی سرباز زد.

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.
  • اعتیاد و چالش پزشکی سازی

    در طول تاریخ «انحراف» در رفتار بشر (اعتیاد، می‌خوارگی و …) گونه‌های مختلفی داشته است. شدت و ضعف این انحراف‌ها را بنیان‌های فرهنگی و تعامل‌های اجتماعی تعیین می‌کنند. به نظر می‌رسد موضوعی مانند اعتیاد به مواد ماهیتی ثابت و عینی ندارد، اما در جامعه از آن به «انحراف» و یا «بیماری» یاد می‌شود. در واقع زمینه‌های تاریخی متفاوت برچسب‌های متفاوتی را نسبت به این پدیده در پی داشته است. به بیان دیگر این دیدگاه‌های اجتماعی هستند که از اعتیاد و سوء مصرف مواد یک بیماری یا یک انحراف می‌سازند. از این‌رو سرشت پدیده‌های اجتماعی عمدتاً سیال و برساخته درنظر گرفته می‌شوند.[۱] پزشکی سازی انحراف بدین معناست که رفتار دارای انحراف را یک بیماری زمینه‌ای قلمداد کرده و علت آن را درون خود فرد جست‌وجو کنیم تا ساختار جامعه و مهم‌تر از آن درمان آن انحراف را صرفاً از رهگذر مداخلات پزشکی حرفه‌ای امکان‌پذیر بدانیم.[۲]

    مدل‌های نظری اعتیاد

    اصولاً جوامع به پدیده اعتیاد براساس دو ایدئولوژی متضاد می‌نگرند: ۱- مدل اخلاقی و ۲- مدل بیماری.[۳]  مدل اخلاقی معتقد است که اعتیاد را باید عمدتاً    تابعی از «انتخاب فردی» و نتیجه فروپاشی اخلاقی و فقدان اراده دانست. برخلاف این مدل، رویکرد بیماری پندار، اعتیاد را «یک بیماری با منشأ بیولوژیکی، عصبی، ژنتیکی و زیست محیطی» توصیف می‌کند.[۴] چگونگی مواجهه با اعتیاد نیز در گذر زمان متحول شده و پاسخ‌های اجتماعی، حقوقی، پزشکی متفاوتی به این مسائل می‌دهد.

    وقتی اعتیاد را براساس مدل اخلاقی تحلیل کنیم، طبیعتاً یک معضل اخلاقی و نقص شخصیتی (یا همان انحراف) خواهد بود و لذا مجازات‌های تنبیه‌گر و انگ اجتماعی در قبال آن اعمال خواهد شد. درحالیکه اگر اعتیاد را یک معضل در برابر سلامت قرار دهیم، سوء مصرف مواد توسط فرد نیازمند درمان موثر و سپس بازپروری خواهد بود.[۵] پزشکی سازی مسیر درک و مدیریت اعتیاد را به کلی تغییر می‌دهد و افزارهایی غیرتنبیهی را برای درمان آن پیشنهاد می‌کند.[۶]

    هدف اصلی پزشکی سازی، انگ زدایی از اعتیاد از رهگذر «درک آن به عنوان یک اختلال مغزی مانند سایر اختلالات خفیف ذهنی است»[۷] برخی نظریه‌پردازان نیز معتقدند که قرار دادن اعتیاد ذیل عنوان «پزشکی» منجر به برخوردی مناسب‌تر از زمانی است که این پدیده را در نظام عدالت کیفری پیگیری کنیم.[۸] اعتیاد به مواد بسیاری از ویژگی‌های دیگر بیماری‌های مزمن، از جمله شروع و پیشرفت تحت تأثیر شرایط محیطی و رفتار و نیز تمایل به گسترش یافتن درون خانواده‌ها را نیز داراست.[۹] براساس همین منطق، انجمن پزشکی آمریکا در سال ۱۹۵۶ می‌خوارگی را یک بیماری دانست و در سال ۱۹۸۹ اختلال مصرف مواد را بدان افزود.[۱۰] البته رویکرد بیماری پنداری اعتیاد در دهه ۱۹۴۰ ظهور کرده بود و پس از چند دهه سازمان بهداشت جهانی و انجمن پزشکی آمریکا نیز به خیل حامیان آن پیوستند.[۱۱]

    مدل اخلاقی اما از پیشینه بیشتری برخوردار است و قدیمی‌تر به حساب می‌آید، از این رو طرفداران پزشکی سازی اعتیاد آن را نابه‌هنگام و تاریخ گذشته می‌دانند. آن‌ها همچنین تأکید می‌کنند که رویکرد اخلاقی نمی‌تواند عوامل مختلف موثر در شکل‌گیری اعتیاد (عوامل زیست شناختی، روان‌شناختی و محیطی) در افراد را شناسایی کرده و با آن‌ها به نحو مقتضی رویارو شود.[۱۲]  طرفداران مدل بیماری معتقدد که این رویکرد منجر به گذار از حبس گسترده معتادان و تنبیه به روش‌های درمان شواهد محور و بازپروری می‌شود.[۱۳]  برای مثال وقتی مسائل برآمده از سوء مصرف مواد را اموری پزشکی درنظر بگیریم درمان‌های نتیجه بخش تری برای این پدیده در دسترس خواهیم داشت.

    انتقادات وارد به مدل بیماری

    اگرچه مدل بیماری پنداری از مدل اخلاقی توانایی تبیین بیشتری دارد، اما این رویکرد نیز خالی از اشکال نیست و در اینجا به مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم:

    • مسائل مرتبط با مصرف مواد و الکل طیف وسیعی دارد و این گوناگونی باعث می‌شود درمان‌های مورد تأکید رویکرد پزشکی برای همه موارد کارساز نباشد.
    • باوجود پیشرفت امکانات پزشکی در طول زمان اما درمان قطعی برای جلوگیری از پیشرفت این معضل به‌وجود نیامده است.
    • زدن برچسب‌های رویکرد پزشکی مانند «الکلیِ مزمن» به یک معتاد ممکن است اعتماد به توانایی تغییر را در معتادان کاهش دهد.
    • بزرگ‌ترین اشکال این رویکرد نادیده گرفتن مسئولیت آدمی در قبال افعالش است.
    • برخی منتقدان نیز می‌گویند پزشکی سازی روی دیگر سکه رویکرد اخلاقی است و تفاوت بزرگی با آن ندارد.

    [۱] . Klaue, K. (1999). “Drugs, addiction, deviance and disease as social constructs”. Switzerland: Bulletin on Narcotics. https://www.unodc.org/unodc/en/data-and-analysis/bulletin/bulletin_1999-01-01_1_page005.html

    [۲] . Horwitz, A. V. (1981). “The medicalization of deviance – book review”: Contemporary Sociology, 10(6) 750-752

    [۳] . Fieser, J. (2008). “Drugs: Moral Issues that Divide Us and Applied Ethics: A Sourcebook”. https://www.utm.edu/staff/jfieser/class/160/3-drugs.htm

    [۴] . McLellan, A. (2002). Have we evaluated addiction treatment correctly? Implications from a chronic care perspective: Addiction. http://dx.doi.org/10.1046/j.1360-0443.2002.00127.x

    [۵] . Orcutt, James (2011). “Medicalization of Drug Problems: Addiction as Brain Disease”. http://syp4550.socworld.com/Unit_13/Page_1.html

    [۶] . Manning, Nick (1989). “The therapeutic community movement: charisma and routinization”. London: Routledge. p. 1. ISBN 0-415-02913-9l

    [۷] . Campbell, Nancy D. (2015). “Medicalization and Biomedicalization: Does the Diseasing of Addiction Fit the Frame?” In Critical Perspectives on Addiction. Published online: 08 Mar 2015; 3-25

    [۸] .Ibid

    [۹] . McLellan, A. (2002). Have we evaluated addiction treatment correctly? Implications from a chronic care perspective: Addiction. http://dx.doi.org/10.1046/j.1360-0443.2002.00127.x

    [۱۰] . Szalavitz, Maia. (2016). “Why the ‘Disease Model’ Fails to Convince Americans That Addiction Is a Health Issue” The Influence

    [۱۱] . Fieser, J. (2008). “Drugs: Moral Issues that Divide Us and Applied Ethics: A Sourcebook”. https://www.utm.edu/staff/jfieser/class/160/3-drugs.htm

    [۱۲] . Addiction is a Chronic Disease: Many Factors are Involved in Addiction The Influence: National Institute of Drug Abuse.

    [۱۳] . Szalavitz, Maia. (2016). “Why the ‘Disease Model’ Fails to Convince Americans That Addiction Is a Health Issue” The Influence. http://theinfluence.org/why-the-disease-model-fails-to-convince-americans-that-addiction-is-a-health-issue/

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.