Cudras

Tag: بهبودی

  • هسته مرکزی اعتیاد چیست؟

    در رویارویی با فردی که در حال مصرف مواد است یا فردی که به تازگی مصرف خود را قطع کرده و در حال گذراندن مراحل بهبودی و درمان می‌باشد، با رفتاری ذهنی به نام ولع مصرف روبرو هستیم که در افراد مختلف نشانه‌های ایجاد کننده ولع مصرف متفاوت است. در واقع ولع مصرف یکی از پرفشارترین مباحثی است که در علم اختلال‌های اعتیادی از آن نام برده می‌شود. ولع مصرف طیف وسیعی از پدیده‌‍‌ها را از  انتظار تاثیرات تقویت کننده مواد و گرایش شدید به مواد را شامل می‌شود. به عبارتی ولع عبارت است از « احساس بسیار قوی و خواستن فوری یک چیز، به طوری که امکان هرگونه تمرکز بر موضوعی غیر از موضوع خواسته شده ناممکن باشد».

    بررسی‌ها نشان داده‌اند که برخی از افراد نسبت به نشانه‌های مرتبط با تجارب یا تخیلات فرد بیمار از شرایط مربوط به لذت مصرف پدید می‌آید. همچنین، برخی از افراد نسبت به نشانه‌های ایجاد کننده ولع مصرف واکنش بیشتری نشان می‌دهند. احتمال ایجاد اختلال مصرف مواد تا حدودی وابسته به ویژگی‌های ژنتیکی و زیست‌شناختی است که در خانواده‌ها از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. محیط، ویژگی‌های روان‌شناختی و میزان استرس در مصرف الکل و مواد نقش اساسی دارد. انواع استرس‌های اجتماعی، اقتصادی و روان‌شناختی در زمینه‌سازی  و بروز اعتیاد نقش دارند.  بنابراین ناتوانی در رویارویی با عوامل استرس‌زا و این باور که مصرف الکل و مواد نتایح مطلوبی خواهد داشت پایه گسترش و روی آوردن به مصرف مواد است.

    زمانی که فردی مواد و حتی داروهای اعتیادآور مصرف می‌کند، عملکردهای طبیعی بدن فرد مختل و باعت ارسال فرکانس‌های کسب لذت به بدن می‌شود و مواد شیمیایی موجود در مواد، بدن را فریب می‌دهد تا به طور غیر طبیعی احساس لذت کند، در این شرایط فرد احساس لذت و سرخوشی کاذب می‌کند. در این شرایط بدن شروع به تولید برخی از هورمون‌ها به واسطه مصرف مواد می‌کند ؛ به همین دلیل است که برخی از افراد احساس ترس شدیدی از ترک مواد دارند و  بنابراین کنترل شوق و ولع مصرف یکی از سخت‌ترین مراحل درمان اعتیاد است؛ به نحوی که اگر این ولع به مصرف کنترل شود می‌توان امید به ترک افراد بیشتری داشت.

    ولع مصرف به عنوان مهمترین عامل بازگشت به مصرف مواد هسته مرکزی اعتیاد است، در واقع ولع مصرف القایی هنگام مواجهه با نشانه‌ها در عود و مصرف مجدد مواد بعد از درمان عامل مهمتری به شمار می‌رود. در ارزیابی ولع مصرف دو بعد اصلی قابل بررسی است؛ اولی، میزان ولع مصرف کلی فرد در حال حاضر یا بازه زمانی مشخص و دوم، میزان القاپذیری فرد در ایجاد ولع مصرف می‌باشد؛ به این معنا که ولع مصرف فرد را تاچه میزان می‌تواند تحریک کند. ظاهراً القاپذیری ولع مصرف، در عود و مصرف مجدد مواد بعد از درمان و در هنگان مواجهه با شرایط مختلف محیط بیرونی، عامل مهمی در شروع مجدد مصرف مواد به شمار می‌رود.

    بررسی‌ها نشان داده‌اند که یک نشانه تصویری یا غیرتصویری برای نمونه، صوتی یا بویایی در محیط خارجی و یا یک تخیل دورن‌راد می‌تواند عامل القای ولع مصرف گردد. با توجه به اینکه هر یک از انواع مواد و روش‌های مصرف با شرایط محیطی و روانی ویژه‌ای همراه است، نشانه‌هایی که در مصرف‌کنندگان بنا به نوع روش مصرف، ولع مصرف می‌کند متفاوت است. فرض اساسی بررسی باز فعال‌سازی نشانه، این است که الگوی پاسخ‌ها به محرک‌های القای ولع مصرف، تحت تاثیر تجربیات اولیه هر فرد از آن محرک به طورم متفاوت ایجاد می‌شود. تفاوت در واکنش به محرک‌های مربوط به مواد احتمالاً از تجربیاتی شرطی شده سرچشمه می‌گیرند.

    بر این اساس نشانه‌های اصلی القای ولع مصرف شامل موارد زیر است:

    • به یادآوری خاطرات شخصی از مصرف مواد که می‌تواند نقش موثری در القای ولع مصرف داشته باشد؛
    • القای خلق منفی: با توجه به نقش خلق‌های منفی (مانند اضطراب و افسردگی) در شروع و ادامه سوء مصرف بسیاری از مواد مانند هروئین، الکل و کوکائین، مطالعات مختلف ثابت کرده‌اند که القای خلق منفی می‌تواند ولع مصرف را افزایش دهد؛
    • استفاده از طعم یا بوی مواد: بو یا طعم الکل و مواد می‌تواند موجب القای ولع مصرف شود. به عنوان مثال تجارب بالینی در کینیک‌های درمان اعتیاد در کشور نشانگر نقش بوی تریاک در ایجاد ولع مصرف است.
    • نمایش علائم تصویری و صوتی: نشانه‌های محیطی مانند تصاویر، صداها یا محیط فیزیکی که به نوعی با مواد مخدر ارتباط داشته باشند، می‌توانند نیاز مقاومت ناپذیری به سوء مصرف مواد ایجاد کنند. این وضعیت حتی ماه‌ها و سال‌ها پس از پایان سوء مصرف مواد ادامه یافته و می‌تواند عامل اصلی بازگشت به اعتیاد باشد. به عنوان مثال، مشاهد فیلم مصرف مواد نیز می‌تواند نقش موثری در القای ولع مصرف داشته باشد.
    • ارایه لغات مرتبط به سوء مصرف مواد: کلمات مرتبط با سوء مصرف مواد مانند نام مواد یا ابزار مصرف می‌تواند با فعال کردن حافظه‌های مرتبط با مصرف مثل علایم تصویری، صوتی و بویایی موجب القای ولع مصرف شود.

    بررسی‌های انجام شده در ایران در زمینه بررسی نشانه‌های تصویری القاء کننده ولع مصرف در معتادان تزریقی هروئین نشان داده‌اند که از میان نشانه‌های احتمالی ایجاد کننده ولع مصرف در افراد یاد شده، ابزارهای بسته‌بندی شده یا آماده مصرف در جهت مصرف مواد مانند سرنگ با سوزن بدون پوشش، به ویژه در شرایط پرشده از مواد، مراحل تهیه ماده تزریقی  و تصاویر عمل تزریق، تاثیرگذارترین شاخص‌های تصویری القا کننده ولع مصرف می‌باشد.[1]

    [1] اختياري، حامد؛ بهزادي، آرين؛عقابيان، محمدعلي؛عدالتي، هانيه؛ مكـري،آذرخـش. (1385)نشانه هاي تصويري القاءكننده ولع مصرف درمعتادان تزريقـي هـروئين . فصلنامه تازه هاي علوم شناختي، سال هشتم، شماره 3 ،51-43.

  • مدیریت اعتیاد

    نویسنده: حبیبه حیرتی, میلاد مرادی

    انتشارات: سیادت

    کتاب مدیریت اعتیاد, به ما کمک می‌کند تا اختلالات روانی در زندگی روزمره‌مان را مدیریت کنیم. در این کتاب توضیح داده شده که مصرف مواد مخدر چگونه باعث می‌شود تا جسم و روان فرد معتاد از حالت عادی و طبیعی خارج شود. اینکه پس از مبتلا شدن فرد به بیماری اعتیاد دیگر به تنهایی قدرت و توانایی کنترل یا قطع مصرف مواد مخدر و ترک اعتیاد را نخواهد داشت. هیچ‌‌کس بهتر از خود فرد نمی‌تواند تشخیص دهد که به بیماری اعتیاد مبتلا شده است به همین دلیل در آخر نویسندگان کتاب مدیریت اعتیاد, پرسشنامه‌ای با عنوان آزمایش اعتیاد تنظیم شده که شامل سؤالاتی است. این سؤال‌ها به شما کمک می‌کنند تا از وضعیت مصرف خودآگاه شوید و تشخیص دهید که آیا دچار بیماری اعتیاد شده‌اید یا خیر. همچنین هدف نویسندگان, ارائه اطلاعات درباره جنبه‌های مختلف اعتیاد, برای شناخت و تشخیص ابتلا به بیماری اعتیاد و چگونگی بهبودی از این بیماری و ترک مصرف با استفاده از برنامه‌های ١٢ قدمی است.

  • انزوا یا فاصله‌گذاری اجتماعی برای معتادان

    همانطور که کرونا ویروس به سرعت در کارها و زندگی روزمره همه ما تاثیر گذاشته و پروتکل‌های بهداشت فردی  و اجتماعی برای پیشگیری از شیوع آن توصیه شده است، اما نمی‌توان آن را به معنای انزوا  و تنهایی امروز زندگی انسان‌ها دانست. همه این موارد تاکید بر این موضوع دارد که با شیوع کرونا ممکن است افرادی که در مسیر بهبودی از اختلال سوء مصرف قرار داشتند، اکنون با رعایت فاصله و در خانه ماندن احساس  انزوا و تنهایی کنند درست احساسی که فرد با شروع اعتیاد خود و حتی طرد و انزوایی که یک فرد معتاد تجربه کرده بود، در این شرایط فرد معتاد،  دوستان و خانواده خود را به عنوان غریبه و حتی دشمن می‌پندارد. اما مسیر بهبودی وقتی فراهم می‌شود که انزوا و تنهایی او شکسته و وارد جامعه  و زندگی گذشته خود شود.

    اکنون که با همه‌گیری کرونا ویروس رعایت فاصله اجتماعی و در خانه ماندن تشویق شده و حتی در برخی کشورها اجباری است، چالش جدی برای افراد دارای اختلالات سوء مصرف است که در دوران بهبودی و درمان به سر می‌برند. اولین واکنش این افراد به دنبال قطع روابط اجتماعی‌شان، استرس است. درسته رعایت فاصله اجتماعی ضروری است اما لازم نیست به معنای انزوا باشد، بلکه باید برای عبور از این شرایط مسیر بهبودی نیز انتخاب شود تا فرد در حال درمان اعتیاد مانند گذشته بتواند ارتباطات خود را داشته باشد و در این شرایط بازگشت دوباره دوستان و خانواده فرد در حال بهبودی و درمان می‌تواند کمک بسیاری به او کند؛ به گونه‌ای که فرد احساس کند به زندگی گدشته خود پیش از مصرف مواد بازگشته است.

  • بهبود زنان مصرف کننده در پرتو عدالت ترمیمی

    در بیشتر جوامع برخی از گروه‌های اجتماعی، امکان آسیب‌پذیری بیشتری نسبت به دیگر گروه‌ها دارند. دلایل این امر گاهی سن این گروه‌ها مانند کودکان و نوجوانان؛گاهی نوع طبقه اجتماعی مانند فرادست و فرودست و حتی گاهی جنسیت مانند «زن بودن» است که می‌تواند عامل مهم آسیب‌پذیری بیشتر و قرارگیری در معرض انواع آسیب‌های اجتماعی باشد. این امر به ویژه در ساختارهای اجتماعی  و فرهنگی تبعیض‌آمیز و وجود نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی بسیار بیشتر دیده می‌شود. از این رو ارائه خدمات اجتماعی جهت ترمیم و بهبودی به ویژه زنان مصرف کننده امری ضروری است. باید گفت زنان مصرف‌کننده مواد غیرقانونی، در فرایند درمان و پیشگیری از عود مجدد مصرف، وضعیت یکسانی ندارند، اما همه‌ی آنها برای ادامه زندگی فردی و اجتماعی و جذب در جامعه شدن، نیاز به حمایت‌های اجتماعی دارند. حمایت‌های اجتماعی از جمله مفاهیم کلیدی عدالت ترمیمی است که نقش وجود حمایتهای اجتماعی را بر تغییر رفتار زنان مصرف کننده مواد در جهت سلامت روان  و بازگشت به جامعه بسیار مهم می‌داند.

    در نوشتار قبل با عنوان «اعتیاد و نظام عدالت ترمیمی» به پنج اصلی پرداخته شد که محوریت همه مشارکت و اجماع همه افراد جامعه در کنار دولت جهت بهبود و ترمیم آسیب‌های اجتماعی است. مسئله بهبود، ترمیم و حمایت زنان مصرف کننده مواد یکی از اهداف عدالت ترمیمی در درمان و پیشگیری از اعتیاد است. چرا که تجربه نشان داده، خطر ابتلای کودکان به انواع مواد در خانواده‌های دارای والد معتاد بسیار بیشتر است. از این رو کمک به بهبودی و بازگشت زنان مصرف کننده به جامعه یکی از مهمترین محورهای کاهش شیوع اعتیاد به شمار می‌رود.

    برای تغییر رفتارهای پرخطر زنان مصرف‌کننده مواد و بازگشت آنان به زندگی سالم و بدون ننگ اجتماعی، علاوه بر امکانات بهداشتی و درمانی، به عوامل اجتماعی نیز نیاز است. سلامتی و بهبود زنان مصرف کننده مواد در گرو چندین عامل مهم است که مهمترین آنها عبارتند از:

    • درآمد و پایگاه اجتماعی: یکی از مهمترین محورهای عدالت ترمیمی، حمایت از افراد معتاد پس از درمان و فراهم کردن شرایط زندگی مناسب و بدون طرد اجتماعی است. به نظر می‌رسد این امر در مورد زنان مصرف کننده بسیار مهمتر باشد. میزان درآمد، تامین مسکن، مواد غذایی خوب و کافی، دسترسی به پزشک و پرداخت هزینه‌های درمانی موجبات بهبودی زندگی زنان را فراهم می‌کند.
    • سواد و آموزش: به نظر می‌رسد وضعیت سلامت زنان با ارتقای سطح آموزش آنان بهبود می‎یابد؛ زیرا توانایی آنها را برای دسترسی به اطلاعات و فهم آنها افزایش داده و به حل مشکلات آنان کمک و امکان یافتن شغل بهتر و درآمد بیشتر را فراهم می‌کند.
    • فرایند رشد دوران کودکی: رشد جسمی و روانی فرد تحت تاثیر ویژگی‌های محیطی مانند سطح سواد پدر و مادر، تغذیه خوب، میزان درآمد خانواده و امکان دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی است که در آن رشد یافته است.
    • ژنتیک: یکی از عوامل مهم تعیین‌کننده سلامت، ژنتیک است. چرا که عوامل ژنتیکی زمینه‌ساز برخی بیماری‌ها است.
    • محیط اجتماعی: محیطی که زنان در آن زندگی می‌کنند، وجود انجمن‌ها و تشکلات زنان برای حمایت از یکدیگر و ارزشها و هنجارهای موجود و تلاش در جهت کاستن از تبعیض‌ها در سلامت زنان بسیار مفید است.
    • جنسیت: نقش‌ها و مسئولیت‌هایی که زنان در جایگاه همسر و مادر بر عهده می‌گیرند بر سلامت و دسترسی آنها در خدمات درمانی و برخورداری از سلامت کامل تاثیر می‌گذارد.

    تعیین‌کننده‌های اجتماعی سلامت برای زنان و به ویژه زنان مصرف کننده مواد از اهمیت زیادی برخوردار است. زیرا زنان نقش‌ها و مسئولیت‌های متفاوتی بر عهده دارند. و همین امر مولفه‌های بهبودی زنان مصرف کننده را با مشکل روبرو کرده است. بر اساس مطالعات انجام شده، غالباً زنان برای حل مشکلات عاطفی به مصرف مواد روی می‌آورند. همچنین زنان به خاطر فرزندشان، ورود به دوره درمان و بهبودی را نسبت به مردان به تاخیر می‌اندازند و دیرتر از مردان خود را از جمع مصرف‌کنندگان مواد جدا می‌کنند. این مشکلات نشان از وجود تفاوت‌ها میان زنان و مردان  و همچنین میان خود زنان در حوزه آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد دارد.

    در بررسی‌های انجام شده وجود موانعی در بسیاری از جوامع مانع بهبودی و ترمیم وضعیت زنان مصرف‌کننده مواد شده است. بخشی از این عوامل مربوط به تفاوتهای زیستی و جنسی دو جنس زن و مرد می‌شود و بخشی مربوط به موانع ساختاری است. وجود خدمات و حمایت‌ها در جامعه غالباً تحت تاثیر عواملی است که در اختیار زنان نیست. گاه به دلیل ضعف مشارکت و ارتباط میان دولت و جامعه اطلاعات کاملی از نیازهای زنان به ویژه در حوزه سلامت جهت سیاستگذاری و برنامه‌ریزی وجود ندارد. در نتیجه برنامه‌ها در جهتی حرکت می‌کنند که بیشتر نگاه مردانه دارند و زنان در دسترسی به خدمات مورد نیاز با محدودیت‌هایی روبرو هستند.

    همچنین عوامل فرهنگی – اجتماعی مانند وابستگی زنان به مردان در تامین هزینه‌های زندگی ترسی را در مورد از دست دادن شریک زندگی در زنان رشد می‌دهد که گاه موجب می‌شود برای غلبه بر آن، مصرف مواد را شروع و ادامه دهند. ترس از دست دادن فرزندان یکی دیگر از مشکلات روانی مادران است. حتی گاهی زنان به دلیل مصرف مواد خود را سزاوار سرزنش می‌دانند و اعتماد به نفس پایین آنها  درکنار انگ مادر یا زن خود نبدون توسط خانواده و جامعه، باعث پنهان کردن مصرف مواد از سوی زنان شود و همین زنان حمایت خانواده را برای تامین هزینه‌های، نگه‌داری فرزندان و حمایت‌های عاطفی برای درمان را از دست دهند.

     

    در چارچوب عدالت ترمیمی جهت گسترش بهبود  و ترمیم وضعیت زنان مصرف کننده مواد، به نظر می‌رسد توجه به اصول زیر در ارائه حمایت‌های اجتماعی توسط دولت و موسسات خصوصی و غیردولتی ضروری است:

    • توجه به تفاوت‌های میان زنان و مردان؛
    • در اولویت قرار دادن مشکلات مربوط به سلامت زنان؛
    • اهمیت روابط شخصی در زندگی زنان، به ویژه زنان دارای شوهران معتاد؛
    • انتظارات و نگاه جامعه به زنان؛
    • توجه به توانمندی‌های زنان در درمان و پیشگیری از اعتیاد؛
    • آموزش زنان و دختران در مورد موضوعات و مشکلات مخصوص زنان.

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.
    
    برای مطالعه مقاله قبلی با موضوع  «اعتیاد و نظام عدالت ترمیمی» کلیک کنید
  • رهایی از تفکر اعتیادآور

    در نوشتار قبل با عنوان «تفکر اعتیادآور[۱]»، ویژگی ها و خطاهای ذهنی را برشمردیم و دانستیم که نوع خاصی از طرز فکر اعتیادآور در بیشتر افراد مبتلا به سوءمصرف مواد مشترک است. در واقع آنچه تفکر اعتیادآور را در یک شخص درونی می کند، اتصال بین افکار و احساسات با رفتار یک فرد است. از این رو صاحبنظران حوزه دانش اعتیاد معتقدند، هرچند حوزه ترک و بهبودی با چالش های زیادی مواجه است اما افرادی به بهبودی کامل و بودن بازگشت رسیده اند که توانسته اند رفتارها و تفکرات خود از موضع اعتیاد حتی نحوه زندگی خود را تغییر دهند. درمانگران حرفه ای معتقدند، موفقیت در درمان یک فرد معتاد به کسب اعتماد و تغییر تفکر او وابسته است. از این رو فرمول زیر را در درمان موفق پیشنهاد می دهند:

     

         بهبودی= ترک کردن + تغییر و درمان تفکر اعتیاد آور

    سوال مهم این است که بسیاری از درمانگران  و روان کاوان این حوزه بر این امر آگاهند که رسیدن به بهبودی با تغییر در تفکر و بینش همراه است، اما چرا تاکنون با وجود روش ها و داروهای متعدد برای درمان، مسیر بهبودی و بازگشت فرد به جامعه چندان نتیجه بخش نبوده است؟

    در اینجا ذکر دو نکته ضروری است؛ نخست: فرد مبتلا به سوء مصرف مواد تنها درگیری جسمی ندارد بلکه از لحاظ روحی و روانی به شدت به خصوص با مواد روان گردان و توهم زا در جنگ است. از این رو درمانگران و متخصصان حوزه اعتیاد قبل از هر چیزی باید به ذهن و درگیری های او توجه و سعی در تغییر واقعیت شکل گرفته در ذهن فرد معتاد داشته باشند. دوم: با شناخت ویژگی های طرز فکر اعتیادآور برای هر جامعه ای راهی برای دو حوزه مهم پیشگیری و درمان گشوده می شود. بسیاری از افراد که در بزرگسالی مبتلا به سوءمصرف مواد و عوارض شدید آن هستند مصرف مواد را از نوجوانی و جوانی شروع کرده اند، اینها همان هایی اند که تفکر اعتیادآور درونشان نهادینه شده است. به طور خلاصه عناصر اصلی تفکر اعتیادآور[۲] عبارت است از: تفکر مطلق، تعمیم بیش از حد، شخصی سازی، عدم اعتماد به نفس، بدبینی و عدم اعتماد به دیگران، ارتباط ضعیف و شکننده با خانواده و خویشاوندان، کوچک شمردن استعدادها و بزرگ کردن ناکامی ها و شکست ها و..

    پاسخ به این دغدغه که چطور تفکر اعتیادآور ساخته می شود و در شخصیت یک فرد نهادینه می شود، بسیار سخت و پیچیده است. از آنجا که وابستگی به مواد یا هر چیزی که منجر به اعتیاد شود، یک درگیری چندوجهی که از ترکیب پیچیده ای از عوامل جسمی، روانی و اجتماعی تشکیل شده و درک نحوه پیدایش این تفکر و عوامل شخصیتی آن می تواند نقطه گم شده حوزه درمان و پیشگیری از اعتیاد باشد.

    یکی از قانع کننده ترین نظریه ها در پیدایش تفکر اعتیادآور توسط سدلاک[۳] مطرح شده است. سدلاک تفکر اعتیاد را ناتوانی فرد در اتخاذ تصمیم درست برای خود می داند. اما نکته مهم این است که این وضعیت یک ناتوانی اخلاقی در قدرت اراده فرد نیست، بلکه یک بیماری در اراده فرد و ناتوانی او در استفاده از اراده است. ویژگی خاص تفکر اعتیادآور، ناتوانی در دلیل آوردن برای خود است. اما این ناتوانی چطور ایجاد می شود؟ این ناتوانی در ضعف برای دلیل آوردن است، توانایی دلیل آوردن در مورد هر امری نایازمند عوامل خاصی است. اول اینکه فرد باید از واقعیت آگاهی کافی و مهارت کافی داشته باشد. به عنوان مثال شخصی که از میزان صدمات حاصل از مواد مخدر و الکل آگاهی ندارد و مهارت های آن توسط خانواده و سیستم آموزشی آموخته نشده ، نمی تواند در مورد استفاده از آن به شکلی درست دلیل بیاورد.

    دوم، یک فرد هموراه برای تصمیم گیری هایش با ارزش ها و اصول حاکم بر ذهن و زندگی خود روبرو است. این ارزش ها و اصول از فرهنگ و خانه و خانواده فرد حاصل شده است. خانواده، جامعه و نظام آموزشی نقش مهمی در نهادینه کردن ارزش های حاکم دارند، به عنوان مثال در جامعه ما نوشیدن الکل یا استفاده از مواد با منع شرعی و عرفی همراه است، اگر این امر طوری در فرد نهادینه شود که فرد در صورت استفاده از آنها دچار سرخوردگی از انتظارات و ناامیدی شود، در این صورت بخش مهمی از تفکر اعتیادآور در او پاک شده است.

    سوم، فرد باید تصویری سالم و غیر آشفته از خود داشته باشد. به عنوان مثال کودکان در ابتدا در این دنیای بزرگ احساس ناامنی و تهدید می کنند. منبع اصلی احساس امنیت در کودکان، بزرگسالان یعنی پدر و مادر آنها هستند. اگر رفتار پدر و مادر به گونه ای باشد که کودک آنها را غیرمنطقی، غیر منصف و خودسر ببیند، دچار اظطراب و استرس دائمی می شود که برای او غیر قابل تحمل است. گاهی والدین از کودکان خود توقعاتی دارند که از حد توانایی کودک فراتر است و عدم توانایی در انجام آن توقع در کودک احساس بی لیاقتی ایجاد می کند؛ از طرف دیگر ممکن است والدین بیش از حد برای فرزندشان کار انجام دهند و به کودکان اجازه ندهند روی پای خودشان بایستاند. این کودکان به هیچ وجه قادر نخواهند بود عزت نفس کسب کنند و به هیچ کس جز خانواده و افراد محدودی اعتماد نمی کنند. نتیجه این امر شکل گیری دو ویژگی تفکر اعتیادآور یعنی اعتماد نفس پایین و عدم اطمینان به دیگران است. تحقیقات نشان داده بسیاری از تفکرات آشفته لزوماً با مصرف مواد مرتبط نیست، اما برای مثال ترس از طرد شدن، اظطراب، انزوا، ناامیدی و غزت نفس پایین، اینها بسیاری از ویژگی های طرز تفکر اعتیادآور است که در نتیجه تصویر آشفته ساخته شده فرد در کودکی رشد یافته و به ویژگی شخصیتی او تبدیل شده است[۴].

     

    بهبودی از تفکر اعتیادآور

    در نوشتار «آگاهی والدین و برنامه های پیشگیرانه[۵]» ده روشی به ویژه برای کودکان و نوجوانان معرفی شد که با آموزش آن توسط خانواده و نهادهای آموزشی امر پیشگیری از اعتیاد و شکل گیری از تفکر اعتیادآور به طور نسبی محقق می شود. به طور خلاصه این ده روش شامل، ارتباط مستمر والدین با دوستان فرزندان، نظارت بر زندگی آنها، عدم قضاوت ایجاد ارتباط تعاملی، مشخص کردن حد و مرزهای رابطه والد و فرزندی، مهارت نه گفتن و… است. اما آنچه در این مطلب می گنجد ارتباط بین کیفیت مهارت ها و نحوه تربیت کودکان،آموزش صحیح مهارت های پیشگیرانه توسط خانواده ها و نظام آموزشی و شکل گیری تفکر اعتیادآور است.

    خانواده ها نقش بسیار مهمی در فراهم کردن بستر ویژگی های تفکر اعتیادآور و آموزش مهارت های پیشگیرانه دارند. این آموزش ها در دوران کودکی اولیه و میانه با پرورش رفتارهای هدفمند، آموزش های مهارت تصمیم گیری و حل مسئله و جلوگیری از بروز اختلالات ذهنی مانند، اظطراب، اختلال کنترل  و اختلالات روانی آغاز می شود. بر اساس تحقیقات، آغاز اختلالات ذهنی که از دوران کودکی اولیه در خانواده های مظطرب و آشفته شروع می شود در کودکی میانه که کودک بیشتر وقت خود را در مدرسه  و با همسالان می گذرانند، مانع از ایجاد پیوند سالم کودک با مدرسه، بازی مشارکتی با همسالان و یادگیری تطبیقی می شود. نتیجه تحقیقات نشان داده که کودکان خانواده های ناکارآمد در این دوره اغلب شروع به معاشرت با همسالان منحرف و گروه دوستان پرخطر خود می کنند و هر چه بیشتر در معرض خطر تصمیم های منفی همچون، مصرف مواد، الکی و انجام فعالیت های غیر قانونی قرار دارند.

    در ادامه کودک با ورود به مرحله نوجوانی با گسترش روابط خود با افراد و نهادهایی فراتر از آنچه در کودکی تجربه کرده در معرض رفتارها و عقاید جدید قرا می گیرد و زمان آزمودن نقش ها، مهارت ها و مسئولیت های بزرگسالی که در کودکی آموزش دیده، فرا می رسد. در افرادی که تفکر اعتیادآور شکل گرفته درست در این مرحله که نوجوان به ایفای نقش های بزگسالی و کسب استقلال بیشتر می پردازند، می تواند بستر مناسبی برای اخذ تصمیمات ناگهانی و انجام رفتارهای پر خطر مانند، مصرف سیگار، الکل و مواد غیرقانونی فراهم شود. از سوی دیگر در این دوره اگر نفوذ والدین با آموزش مهارت های زندگی و ارتباطات زندگی که از دوران کودکی شروع شده، چشمگیر باشد و باورهای ایمنی مبتنی بر هنجارهای اجتماعی و نگرشی سالم نسبت به انواع مواد آموزش داده شده باشد، از عوامل مهم محافظتی در برابر مصرف مواد و رفتارهای پرخطر است.

    چطور از تفکر اعتیادآور به طور نسبی بهبودی یابیم؟ همانطور که در بالا گفته شد، یکی از مهمترین وجوه تفکر اعتیادآور، تصویر آشفته فرد از خود است. فرد معتاد از خود تصویری آشفته دارد. به این معنا که به چند شکل مختلف به شدت نسبت به خود احساس بی لیاقتی می کند، بخشی از این احساس حاصل تربیت او در کودکی در نتیجه رفتار والدین او و بخشی دیگر به دلیل برداشت متفاوت او از اعتیاد است. مهمترین ویژگی شخصیتی تفکر اعتیادآور، عزت نفس به شدت پایین است. اگر عزت نفس پایین اصلاح نشود، برای فرد دارای تفکر اعتیادآور مشکل یا حتی غیرممکن است بازپروری را ادامه دهد و ممکن است فرد دچار اختلال روانی و به یک اعتیاد دیگر روی آورد.

    همچنین یک فرد معتاد از خود تصویری منفی در ذهن دارد، لازم است که معتاد باور کند انسان بالیاقتی است. در واقع بسیاری از افراد به مواد وابسته می شوند، چون احساس می کنند نمی توانند با محیط و انسان های اطراف خود سازکار شوند. باید به آنها یاد داد توانایی های سالم و بالقوه ای برای سازگاری با محیط بعد از بهبودی دارند که می تواند واقعیت دیگری از زندگی را به آنها معرفی کند.

    بنابراین آموزش صحیح مهارت های زندگی به کودکان، ارتباط عمیق فرزندان با والدین، آگاهی والدین از روش های تربیتی و پرورشی مانع مهمی در شکل گیری تفکر اعتیادآور است که نقش مهمی در پیشگیری از اعتیاد دارد. در ادامه در مسیر بهبودی معتادان درمان طرز فکر اعتیادآور مهمترین امر در ترک و عدم بازگشت دوباره به مصرف مواد است.

     

    پی‌نوشت‌ها

    [۱] . http://cudras.ir/1398/02/07/تفکر-اعتیاد‌آور

    [۲]همان

    [۳] David Sedlak

    [۴] نگاه کنید به کتاب: طرز فکر اعتیادآور، ترجمه صرامی و عصاره، انتشارات کتاب ارجمند، سال ۱۳۹۲٫

    [۵]  مراجعه کنید به مطلب آگاهی والدین و برنامه های پیشگیرانه، لینک مطلب: http://cudras.ir/1397/12/27

    برای مطالعه دیگر با موضوع «شخصیت اعتیادآور» کلیک کنید
    
    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است
  • اعتیادپژوهی تطبیقی در ادیان و مکاتب (ویژه نامه ۲)

    موسسه هم اندیشی جهانی راه برتر در راستای اهداف پژوهشی و تحقیقاتی خود، پروژه پژوهشی جدیدی با عنوان «اعتیاد پژوهی و ادیان» در دست تدوین دارد. در این پروژه قصد داریم آموزه های ادیان و آیین های پررهرو نظیر اسلام، مسیحیت، یهودیت و بودیسم در باب معضل اجتماعی اعتیاد را مورد بررسی قرار داده و از این رهگذر شناخت دقیق تری از رویکردها، برداشت ها و راهکارهای این مذاهب در قبال اعتیاد ارائه کنیم. اهمیت این پروژه زمانی مشخص می شود که تأثیرات و ظرفیت های این آیین ها در امر پیشگیری از اعتیاد به مواد مخدر / محرک مد نظر قرار گیرد. از سوی دیگر شناخت اشتراکات مذاهب در امر پیشگیری نیز می تواند به ارتقای هم فهمی پیروان ادیان متفاوت کمک کرده و در راستای صلح و گفتمان مشترک جوامع مدنی کشورهای مختلف نیز منجر شود. به بیان دیگر می توان چگالی و ظرفیت نمادها و معارف مذهبی را به استخدام پیشگیری از اعتیاد درآورد و این امر که هم راستا با سعادت بشری است، به مثابه نقطه عزیمتی برای هم فهمی بیشتر میان پیروان آنها قرار داد.

     

    برای دانلود این مجموعه به صورت PDF کلیک کنید

     

    اسلام و حرمت مواد مخدر

       تردیدی نیست که امروزه پدیده کشت، مصرف و قاچاق مواد مخدر یکی از معضلات بزرگ امروز جامعه بشری به شمار می رود. این بلای خانمان سوز و کابوس مرگ، اکثر جوامع از جمله جوامع اسلامی را در بر گرفته و نسل جوان در رده های سنی مختلف را تهدید می کند. باتوجه به هشدارها و اطلاع رسانی نهادهای ذیربط در این زمینه،  گروه ها و افراد جامعه تردیدی ندارند که حل این مشکل اجتماعی به مبارزه مستمر و همه جانبه نظامی، سیاسی و بخصوص فرهنگی و اجتماعی نیازمند است. از همه مهم تر، فعالیت فرهنگی، در ابعاد مختلف اعتقادی، فکری، هنری و تبلیغی لازم دارد.

       تقابل فرهنگی با معضل مواد مخدّر، توجه به ویژگی های فرهنگی هر جامعه بالاخص در بُعد عقاید دینی است. جوامع اسلامی به دلیل مذهبی بودن، از عوارض بیماری های انگلی و «کرم کدو» و «میکروب تریشین» که مولود مصرف گوشت خوک می باشد، به دورند. اگر مبلّغان دینی و منادیان مذهبی به منظور ادای یک وظیفه شرعی در ایام تبلیغی با سوز و گداز خطرات مواد مخدّر را برای مردم به ویژه جوانان بیان نمایند و پی آمدهای مادی و معنوی آن را گوشزد نمایند، بی شک می توانند جلو گسترش آن را بگیرند و بسیاری از جوانان را از شر آن حفظ نمایند.

      مذمت و حرمتِ «فساد» و «سکر و مستی» که در قرآن و کلمات پیامبر (ص) و معصومان – علیهم السلام – آمده، از جمله دلایلِ حرمت مواد مخدّر است؛ چنان که برخی از مراجع، فساد اجتماعی مواد مخدّر را دلیل حرمت مضاعف آن گرفته اند و قاچاق چیان را از مصادیق بارز مفسدان فی الارض و نابود کنندگان حرث و نسل شمرده اند که اعدام آنها ضرورت دارد، چرا که اخلاق افراد جامعه را به فساد می کشانند و معتادان هم مجری نقشه های آنها می باشند و در انتشار فساد اجتماعی و بدبختی خانواده، نقش اساسی دارند. آیا پول های گزاف در راه خرید مواد مخدّر، اسراف و تبذیر نیست و از گناهان کبیره شمرده نمی شود؟ آیا مبذرین، به تعبیر قرآن از «یاران و برادران شیطان» نمی باشند؟ همان گونه که اصلاح جامعه واجب می باشد افساد جامعه نیز از محرّماتی است که عقوبت دنیوی و اخروی دارد. آیه «و اذا تولّی تسعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل و الله لا یحب الفساد»(بقره/ ۲۰۵) به مفسدان در زمین اشاره می کند. یکی از مصادیق بارز این آیه، فروشندگان مواد مخدّر و کسانی می باشند که مجری نقشه های آنان هستند.

       قرآن در سوره اسراء می فرماید: «ای رسول ما، حق ارحام و مسکینان و درماندگان آنان را عطا کن، ولی هرگز اسراف و تبذیر روا مدار و بدان که تحقیقاً مُبذران و مُسرِفان که مال و عمر گران بهای خود را صرف خیالات واهی می کنند، برادران شیطان هستند و همین شیطان بود که به پروردگارش کفران روا داشت» و از درگاه حق محروم گردید؛ آیا خرید مواد مخدّر، یک نوع اسراف و تبذیر و عمل شیطانی و کفران نعمتِ مال و جسم و جان انسان محسوب نمی شود؟

       تبذیر به معنای پراکنده کردن مال و اسراف در مخارجی است که نه تنها ضرورت ندارد بلکه باعث هلاکت آدمی است. بنابر این مُبذِر کسی است که اموال را می پاشد و ضایع می کند و به فساد کمک می نماید. بی گمان عمل چنین افرادی، از حرمت معمولی به مراتب، بالاتر خواهد بود.

       اعتیاد به مواد مخدر، یکی از بارزترین مصادیق اسراف و تبذیر است؛ زیرا مبالغ بسیار هنگفتی در مسیر آن دود می شود؛ چنان که طی یک تحقیق در ایران، سالانه ۴ هزار میلیارد تومان صرف خرید مواد مخدر توسط افراد معتاد می شود.

       آیا با این وصف، شکی در اسراف گر بودن معتادها می ماند؟ در مذمت اسرافگری همین بس که قرآن، اسرافگران را برادران شیطان نامیده و از سوی دیگر، برادران ابلیس و شیطان را پیروان مسیر منکر و فحشا قلمداد نموده است؛ چنان که می فرماید: «مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ:هر کس پیرو گامهای شیطان شود، [گمراه می شود؛ زیرا] او به فحشا و منکر فرمان می دهد.» (نور/ ۲۱)

        در سایه سیاه شوم مواد مخدر، فحشا و منکرات فراوانی به وجود می آید که بر هیچ اهل دقتی پوشیده نیست. کمترین خسارت منکر مخدر، دود شدن سرمایه و امراض گوناگون جسمانی است. ناگفته پیداست که بسیاری از ناهنجاریهای فرهنگی، اجتماعی، روانی، سیاسی و… نیز از پدیده های شوم مواد مخدّر است.

     

    مسیحیت و بهبودی مرحله‌ای معتادان

       معمولاً مواقعی که مردم می‌خواهند به معتادان کمک کنند، به هشیار ساختن فرد معتاد و حفظ این هشیاری می‌اندیشند. اما برای بیشتر معتادان، کمک به معنای دریافت خدمات درمانی حرفه ای است. بنابراین تلاش برای کمک به معتادان از طریق تشویق آنان به درپیش گرفتن برنامه‌های بهبودی امری طبیعی است. اما اغلب این رویکرد ناموفق می‌ماند. زیرا خود فرد معتاد معمولاً یا تمایلی به ورود به دوره درمانی ندارد و یا از انجام این کار ناتوان است و در نتیجه گاهی اوقات از افرادی که می‌خواهند به او کمک کنند هم عصبانی می‌شود. در این مواقع اعضای خانواده و علاقه‌مندان به فردِ معتاد نمی‌دانند چه کاری باید انجام دهند.

       اما برای اینکه یک پاسخ مسیحی به پدیده اعتیاد فرموله‌بندی کنیم باید به این درک برسیم که افراد چگونه تغییر می‌کنند. یکی از اصلی‌ترین افزارها برای درک تغییر توسط «جیمز اُ.پروچاسکا» و همکارانش توسعه یافته است. رویکرد آن‌ها که از آن با عنوان «مدل فرانظریه‌ای»(۷)، برآیند مطالعه افرادی است که جنبه‌های مختلف رفتار خود همچون سیگار کشیدن، پرخوری و نیز بسیاری از دیگر مسائل را با موفقیت تغییر داده اند. آن‌ها به این نتیجه رسیدند که افراد برای تغییر رفتار ناچار از طی ۶ مرحله هستند: پیش‌تفکر، تفکر، آمادگی، عمل، ثبات و انتها.

       در مرحله پیش‌تفکر نه‌تنها قرار نیست فرد چیزی را تغییر دهد، بلکه حتی حس نمی‌کند که مشکل خاصی دارد. در مرحله تفکر افراد کم کم شروع به پذیرفتن این واقعیت می‌کنند که مشکلاتی دارند، اما آمادگی تغییر را ندارند. افرادی که در محله تفکر قرار دارند معمولاً تغییر را ظرف ۶ ماه می‌پذیرند. افرادی که مایل به پذیرش تغییر در آینده بسیار نزدیک هستند – معمولاً ظرف یک ماه- در مرحله آمادگی قرار دارند. این افراد در حال تنظیم یک برنامه اقدام هستند. وقتی تغییر واقعاً آغاز می شود، افراد وارد مرحله عمل می‌شوند. پس از اینکه تغییر حاصل شد، دوره ثبات آغاز می‌شود که در خلال آن افراد باید تغییرات به دست آمده را دائمی‌سازی کنند. آخرین مرحله نیز مرحله انتها یا پایان است. احتمال بازگشت به رفتار پیشین در افرادی که به این مرحله می‌رسند معمولاً بسیار اندک است.

       پروچاسکا تخمین می‌زند که تنها ۲۰ درصد از افرادی که درصدد تغییر هستند خود را به مرحله عمل می‌رسانند. این امر بدان معناست که بخش اعظم اکثریت مردم آمادگی لازم برای اعمال تغییر را ندارند و در مراحل قبلی قرار دارند. اگر افراد پیش از اینکه به اندازه کافی روی مراحل قبلی کار کرده باشند وارد مرحله عمل شوند، شانس تغییرشان اندک است.

    در واقع آموزه‌های مسیحی با این رویکرد همسو هستند به گونه‌‌ای که هرگونه تغییر دائمی در رفتار افراد، نیازمند تغییر در رویکردهای آن‌هاست. مسیحیت درصدد است تا افراد را از رفتار ناسالم مرتبه به مرتبه به سوی بهبودی سوق دهد و معتقد است، این تغییرات یک‌باره امکان پذیر نیست. از این رو نظریه اُ.پروچاسکا و همکارانش یکی از مناسب‌ترین رویکردها با کانتکست مسیحیت در زمینه ترک رفتار ناسالم یا ناشایست و حرکت به سوی بهبودی و کمال است.

       اصولاً به نظر می رسد عدم آمادگی معتادان برای پذیرش تغییر اصلی‌ترین عامل شکست کمک‌های دیگران به آن‌هاست. معمولاً افرادی که قصد کمک دارند می‌خواهند معتادان را از همان آغاز به تغییراتِ عملی وادار کنند، اما این اقدام در صورتی مثمر ثمر واقع می‌شود که فرد معتاد در مرحله آمادگی قرار داشته باشد. اما اگر با افرادی طرف باشیم که هنوز در مرحله پیش‌تفکر یا تفکر قرار دارند، واداشتن آن‌ها به تغییراتِ عملی کار درستی نیست و به نتیجه مثبت و مستمری نایل نخواهد شد. در واقع آموزه‌های مسیحی به کمک‌کنندگان توصیه می‌کند که برای کمک به معتادان مرحله‌ای را که برای آن‌ها مناسب است بیابیم و آن‌ها را گام به گام و با حوصله به سوی تغییر رهنمون کنیم(۸).

     

    شناخت خدا کلید رهایی از اعتیاد

       با افزایش سوء مصرف مواد مخدر در جوامع مختلف و اثرات منفی فردی و اجتماعی آن، جامعه جهانی به دنبال راهبرد و روشی جهت کنترل سوء مصرف مواد مخدر، با برنامه ها و تجربیات متفاوتی مواجه است. اما نکته مهم در کنترل سوء مصرف مواد مخدر به ویژه در جوانان به وجود آوردن زمینه های روحی و روانی ویژه ای است تا جایگزین الگوها و رفتارهای ذهنی و رفتاری گذشته فرد معتاد شود. از این جهت راهنمایی های ادیان می تواند برای پیروان آن راهگشا باشد. در تورات به دنبال تعلیمات «هالاچا»(۱)، تذکر داده می شود، کسی که می خواهد در شرایط ایده آلی قرار گیرد باید آن را در ارتباط با کمال معنوی با خداوند از طریق مطالعه تورات و کسب لذت متعالی در انجام «میتصوا »(۲) به دست آورد. بر این اساس در آیین یهودیت استفاده از مواد انتخاب شده جهت اهداف درمانی تحت مراقبت پزشک متخصص یک چیز است و استفاده از مواد مخدر برای فرار از واقعیت و تبدیل شدن به فردی دیگر به دنبال بهبود خلق و خوی، چیز دیگر است. درست است که در یهودیت به بعضی از شخصیت های تاریخی مانند Baal Shemt (اسرائیل بن الیزر) برخی از صفات اعتیادآور را نسبت می دهند، اما اسناد اندکی در تایید این امر وجود دارد. با این وجود «پروفسور یافا»(۳) در مقالات پژوهشی خود درباره یهودیت، تلاش می کند نشان دهد بن الیزر هر چند گاهی چیزی غیر از تنباکواستفاده می کرده اما به مراحل بالای روحانی هم رسیده بود.  همچنین «والتر وارزبورگر»(۴) در تحقیقات خود درباره یهودیت و مواد، تذکر می دهد در یهودیت ارتباط و نزدیکی با خداوند نمی تواند به واسطه قرار دادن خود در مسیر روش های شیمیایی و فیزیکی متحقق شود(۵).

       مراقبین مذهبی یهودیت معتقدندگرایش به مواد مخدر و اعتیاد، آگاهی و شناخت ما از خداوند را نابود و ترس از او که در قلب هر یهودی عمیقاً وجود دارد را از بین می برد. به اعتقاد آنها اعتیاد، انتهای زنجیره وابستگی است. هر روز هر یک از ما رفتارهایی مانند خشم، حسادت، میل به غذا، ثروت اندوزی یا روابط جنسی بدون اینکه شناخت کاملی از آنها داشته باشیم، داریم ؛ از این منظر می توانیم اسیر هر یک از خواسته های خود باشیم، زیرا این طور به نظر می رسد که این تجربیات لذت، منزلت یا رستگاری از آنچه بدان فکر می کنیم را نشان می دهد. از این رو گرایش های روزمره و عادی زمانی که تحت تاثیر ترکیب مناسبی از استرس غیر معمول یا مصرف گسترده قرار گیرد می تواند به اعتیاد منجر شود. راه اصلاح تجربیات، گرایش ها و افکار بر اساس تعالیم یهودیتره این است که دانشمان از خداوند به قلب هایمان منتقل شود. هدف، خلق آگاهی دائم و مستمر از خداوند است. محتوای این آگاهی با تفکر و رفتار اعتیادآور ناسازگار است. وابستگی و اعتیاد می گوید: من نیاز دارم، من می خواهم، من نمی توانم با این موضوع کنار بیایم؛ در حالی که بهبودی و روحیه مذهبی می گوید: من در محضر خداوند هستم، من هستم تا اراده و خواست خداوند را انجام دهم، کاری را انجام دهم که از توان من خارج است اما خداوند می تواند(۶).

     

     

    مبانی فلسفی بودا و درمان اعتیاد

        تحقیقات مختلفی برای بهره بردن از اصول مراقبه، ذهن آگاهی روان شناسی بودایی در حل مشکلاتی همچون اعتیادهای رفتاری صورت گرفته است. اینکه چگونه می توان با بهره گیری از باورهای بودایی به کنترل رفتارهای اعتیادی اعم از سیگار، الکل، مصرف مواد مخدر یا محرک، قمار یا پرخوری و … کمک کرد. سوال مشخص تر در این دسته تحقیقات این بوده است که چطور فلسفه بودایی را با تمرین های شناختی رفتاری می توان ترکیب کرد (۸)؟

        دکترین بودایی با دو مساله اساسی درگیر است : اول میل شدید[زندگی روزمره و عادی ما] و دوم وابستگی[عادت به تکرار آن](۹). مسایل بعدی مرتبط با آن،اینکه چگونه میل شدید بوجود می آید و چگونگی وابستگی ایجاد می شود و چگونه است که در پی این وابستگی «رنج» می کشیم. چگونه می توان از این رنج رها شد؟. از این رو نزدیکی واقعی که بودایسم به رنج به عنوان تجربه روزمره زندگی دارد ، بصیرت هایی که فراهم می کند تا بفهمیم این رنج از کجا ریشه می گیرد ، چرا رنج وجود دارد و چه کنیم تا از آن رهایی و خلاصی یابیم، ما را در سطح فردی به مکانیسم های شکل گرفتن اعتیاد رنج حاصل از آن و راههای درمان و مرهم گذاری برای بهبود هدایت می کند.

       در آئین بودایی و در میان فعالان باورمند به بودیسم بیش از هر چیز بر حقایق چهارگانه تمرکز می شود. میان این حقایق چهارگانه و روشهای موجود برای مقابله با وابستگی به اعتیاد یا رهایی از آن همپوشانی هایی وجود دارد. این روشها برای درمان مراجعان بودایی به عنوان چهارچوبی معنوی و نه الزاما توحیدی مورداستفاده قرار گرفته است. بویژه از سوی کسانی که ایمان وحدانی ندارند یا خداباوری را به شکلی رد می کنند. در فلسفه دوازده گام این همپوشانی ها با آئین بودایی در رفت و برگشتی تکمیل کننده سامان یافته است. ممکن است باورهای بودایی از آنجا که با بصیرتهای مبتنی بر زندگی روزمره استوار شده اند [رنج  و نیاز به رفع رنج] برای بسیاری از مصرف کنندگان مواد یا رنج دیدگان از مصرف ویرانگر مواد قابل پذیرش باشد. اصول و مبانی اعتقادی آئین بودا به زبان های مختلفی ترجمه شده است، با این حال انتقال عمق این معانی به زبان های دیگر معمولا تا حدودی عمق این مبانی را از بین می برد. زبان های انگلیسی، سانسکریت و ژاپنی  بیشترین حجم ترجمه های صورت گرفته از این آیین را به خود اختصاص داده اند. رابطه وثیق میان آئین بودایی و کمک به ترک اعتیادهای رفتاری[اعم از مصرف مواد یا پرخوری یا قمار] اول ، باید بر اساس بصیرتهای چهارگانه توضیح داده شوند و دوم بر اساس مساله «میل شدید» که به بروز رنج می انجامد.

    این چهار حقیقت عبارتند از اینکه :

        رنج (۱۰) حقیقتی از زندگی است. به معنایی گسترده یعنی درد، نارضایتی یا  هر آن چیزی که می توانیم آن را نقصان بنامیم. زندگی تداوم این رنج است وحتی هر لذتی که حاصل می شود نیز بسیار زودگذر است و بنابراین رنج بردن امری غیر قابل اجتناب است.  دلیل این رنج میل شدید است. توقف رنج راه رهایی از آن است [نیروانا] و چهارم اینکه از طرق هشت گانه ای می توان به این رهایی رسید. رنج اساسا به بدبختی یا دگرگونی و یا شکلی از  مصیبت همیشگی در زندگی انسان دلالت دارد. این شکل از رنج رنجی ذهنی [بخاطر وابستگی] و ناخوشی هایی است که با ترک بعضی مواد سراغ مصرف کننده هم می رود. این رنج بواسطه وابسته بودن به مطلوب و جداشدن از آن در هر حالت وجود دارد ممکن فرد نخواهد از این مطلوبش جدا شود یا اساساً نتواند که جدا شود. همه آنچه گفتیم طرح مساله «درد» در آئین بوداست. همه آنها می تواند دقیقا ویژگی های اعتیاد هم باشد.

        دومین حقیقت از بصیرتهای چهارگانه آئین بودا، این است که رنج بواسطه میل شدید حاصل می شود. وابستگی از همین جا ظاهر می شود. اگر انسان از خوشی های زندگی سرمست باشد عادت به تکرار آن و وابستگی به آن بوجود می آید و در مقابل حتی اگر با ناخوشی روبرو شود، بدنبال عادت دیگری برای کسب سرخوشی یا حداقل رسیدن به حالتی خنثی است. معمولا امیال شدید به سه قسمت تقسیم بندی می شوند: کاما، بهاوا و ویبهاوا. کاما حس تجربه است  همانند حسی که توسط مصرف مواد یا خوردن غذا یا عمل جنسی حاصل می شود. بهاوا را یک موقعیت از میل شدید یا حالت خاصی از ذهن که بدبنبال موقعیت خاصی است که احساس امنیت بکند همانند کسی که انتظار دارد با مصرف بالای کوکائین شادمان شود و امنیتی را بازیابد. ویبهاوا یعنی پوچی،عدم وجود. بزبان بسیار ساده عملی که در همه این امیال شدید وجود دارد در نهایت منتهی به رنج می شود. سومین بصیرت همان توقف این رنج است یعنی محو کردن کامل چرخه  رنج و جدا شدن از میل شدید. رها شدن ترک کردن این میل و در نهایت رهایی از آن.

        از این رو رویه بودایی در کمک به معتادان در بصیرت سوم طرح این امکان را مدنظر دارد که فرد با عبور از این میل شدید، می تواند، جایگزینی را به جای رنج بردن به دست بیاورد. انسان می تواند از رنج کشیدن و این میل شدید رهایی یابد [بخوانید معتاد] می تواند از این میل شدید و رنج کشیدن رهایی یابد و خلاص شود. از منظر آئین بودایی بنظر می رسد یک معتاد نیاز به باور و اعتماد یا شکلی از ایمان دارد تا جای خالی ایجاد رضایت و شادی را بجای رفتار اعتیادی در آن باور شادی آور بیابد. برای اینکه چنین ایمانی موثر باشد، باید شهودی باشد و هم حسی عقلایی. بصیرت چهارم رهایی است. همه رویه ها و آدابی است که فرد بصورت عملی ذهنی اخلاقی آنها را بکار می گیرد و خود را رها می یابد. بنابراین این شکل از ایمان مورد دفاع آئین بودایی نیروی انگیزش بخش قوی است برای رهایی.

     

    پی‌نوشت‌ها

    ۱- مجموعه دستورات زبانی و بدنی یهودیت که در تورات آمده است.

    ۲- مراسمی است در یهودیت که طی آن پسران و دختران یهودی که به سن تکلیف رسیده اند آن را جشن می‌گیرند.

    ۳٫Professor Yaffa

    ۴٫Dr Walter Wurzburger

    ۵٫https://www.oztorah.com/2007/08/drugs-judaism/#.XGuui6IzaUl

    ۶٫https://www.myjewishlearning.com/article/treating-addiction-with-jewish-values/

    ۷٫James O. Prochaska

    ۸٫ Transtheoretical Model

    ۹٫ https://www.lakeviewhealth.com/blog/stages-change-christian-response-addiction-part-1

    Alan Marlatt.(2002)“Buddhist Philosophy and treatment of addictive behaviour”. From Special Series Integrating Buddhist Philosophy With Cognitive And Behavioral Practice. Congnitive and Behavioral.Vol 9. Issue 1, Winter2002, Pp. 44-50.10

    Paramabandhu Groves (1994). “Buddhism and Addiction”. Addiction Research, Vol 2, No.2. Pp. 183-194.11

    ۱۲٫ dukkha

     

    برای مطالعه شماره نخست این ویژه‌نامه کلیک کنید

    برای مطالعه شماره سوم این ویژه‌نامه کلیک کنید

    کلیه حقوق این ویژه‌نامه برای موسسه کادراس محفوظ می‌باشد.