Cudras

Tag: تروما

  • چالش‌های درمان اعتیاد زنان

    همانطور که در اعتیاد به انواع مواد بین زنان و مردان تفاوت وجود دارد، در درمان و نتایج آن نیز این امر صادق است. نسبت کلی مردان به زنان در درمان اعتیاد حدود ۱ به ۲ است و این آمار برای چندین دهه ثابت مانده است. از تفاوت های کلیدی میان زنان و مردان در حرکت به سمت درمان سوء مصرف مواد مسیری است که این دو جنس انتخاب می کنند. به عنوان مثال  مردان بیشتر از طریق سیستم عدالت کیفری به درمان ارجاع می‌شوند، در حالی که تقریباً دو برابر مردان، این زنان هستند که برای درمان از طریق سازمان‌های  اجتماعی مانند بهزیستی یا ارائه‌دهندگان مراقبت‌های بهداشتی اقدام به درمان می کنند .با این حال، هنگامی که زنان یک برنامه درمانی را شروع می کنند، جنسیت به عنوان شاخصی تعیین کننده برای حفظ درمان، تکمیل یک برنامه یا نتیجه درمان چندان اثرگذار نیست، بلکه تاثیر جنسیت در تصمیم به درمان اثر دارد. عواملی که معمولاً با نتایج مطلوب تداخل دارند، منابع مالی، مسائل مربوط به سلامت روان و اعتیادهای کم خطر هستند.  حفظ بهتر مسیر درمان از طریق ویژگی هایی مانند: سلامت روانی بالات، ثبات شخصیتی، حمایت اجتماعی کاف، کنترل سطح خشم‌ ممکن است.

    زنان با انواع موانع اجتماعی و فرهنگی مواجه اند که می تواند اعتیاد آنها را بدتر و یا کمتر به سمت درمان مورد نیاز خود روند. پنج مورد که در ادامه می آید در مورد مشکلات زنان در حوزه اعتیاد مطرح است.

     

    ۱_ انگ اجتماعی

    «انگ» علیه کسانی که با اعتیاد دست و پنجه نرم کرده و حتی کسانی که فعالانه درمان را دنبال می کنند، یک واقعیت برای هر دو جنس است. با این حال، زنان احساس گناه و شرم بیشتر در مورد موضوع اعتیاد دارند. سوء مصرف مواد در زنان در طول تاریخ یک عمل خودخواهانه و نشانه شکست اخلاقی تلقی شده است. با توجه به نقش زنان به عنوان یک شخصیت اخلاقی مرکزی در واحد خانواده، آنها فشار بیشتری را احساس می کنند و در صورت ابتلاء به اعتیاد بسیار مورد سرزنش قرار خواهند گرفت. برای بسیاری از زنانی که با خانواده های خود زندگی می کنند، اعتراف به اعتیاد و نیاز به کمک نشانه آن است که آنها به خانواده خود آسیب می زنند و باید برای آن احساس شرم کنند. آنها همچنین ممکن است در معرض این ایده قرار گیرند که جستجوی درمان باری را بر دوش خانواده و همچنین جامعه وارد می کند.

     

    ۲_ تروما

    تروما، آسیب روانی است که در نتیجه یک رویداد بسیار استرس زا رخ می دهد و عاملی مهم در بروز اعتیاد به شمار می رود. حدود  80 درصد از زنانی  که تحت درمان اعتیاد قرار می‌گیرند، حداقل یک تجربه آسیب‌زا داشته‌اند.

    تجاوز جنسی مهمترین آسیب جسمی و روحی است. تجربه‌ای که برای زنان بسیار دردناک است. در حالی که از هر پنج زن در جمعیت عمومی یک زن این رویداد آسیب زا را تجربه می کند، این رقم در  میان زنانی که به دنبال درمان سوء مصرف مواد هستند به 72.9 درصد می رسد.

    اختلال استرس پس از سانحه  موضوع دیگری است که باید از آن آگاه بود. احتمال اینکه مردان حداقل یک بار در طول زندگی خود حوادث آسیب زا را تجربه کنند، بیشتر است، اما زنان در نتیجه چنین رویدادی دو برابر بیشتر در معرض ابتلاء به اختلال ایترس پس از سانحه قرار می گیرند . اذعان به این تفاوت و تأثیر آن بر اعتیاد برای ایجاد برنامه‌های درمانی مؤثر مبتنی بر جنسیت بسیار مهم است.

     

    ۳_ نابرابری های مالی

    مسائل مالی همیشه یک عامل مهم در درمان اعتیاد است و یکی از دلایل اصلی عدم مراجعه زنان برای درمان نیز با شمار می رود. دستمزد پایین تر، درآمد کمتر و احتمال فقر بیشتر اغلب منابعی را که زنان می توانند برای جستجوی درمان و خدمات حمایتی استفاده کنند، محدود می کند. نابرابری مالی پس از پایان درمان بر زنان نیز تأثیر می گذارد. واقعیات موجود نشان می دهند دسترسی به مراقبت های پس از درمان و نیازهای اولیه مانند حمل و نقل و مسکن به بهبود نتایج کمک می کند، اما زنان اغلب برای پرداخت هزینه های آن با مشکل مواجه می شوند.

     

    4_ اختلالات سلامت روان

    وقوع همزمان اعتیاد و سایر اختلالات سلامت روان، درمان هر دو بیماری را بسیار پیچیده تر می کند. زنان به طور قابل توجهی بیشتر مستعد مشکلات رایج سلامت روان مانند افسردگی، اضطراب و اختلال خوردن هستند. در واقع، تقریباً  دو برابر بیشتر از مردان، زنان افسردگی را تجربه  می کنند. اختلالات سلامت روانی شاتس فرد را برای مراجعه به درمان کاهش می دهد.

    اختلالات خوردن وضعیتی است که بیشتر زنان را تحت تاثیر قرار می دهد. حدود  75 درصد از افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی ، زنان هستند. با این حال، یک چهارم افراد مبتلا به بی اشتهایی که مرد هستند، بیشتر مورد انگ قرار می گیرند، زیرا مردم تصور می کنند که مردان دچار اختلالات خوردن نمی شوند. برنامه‌های درمانی که بر اساس جنسیت از هم جدا می‌شوند، با در نظر گرفتن فشارهای مختلف اجتماعی که منجر به این اختلال شده است، رویکرد شخصی‌تر به اختلالات سلامت روان ارائه می‌دهند.

    اعتیاد می تواند در نتیجه هر گونه اختلال سلامت روانی ایجاد شود زیرا افراد سعی می کنند خود درمانی کنند. سوء مصرف مواد همچنین علائم اختلالات سلامت روان را بدتر می کند و منجر به چرخه ای می شود که شکستن آن چالش برانگیز است. در ترکیب با افزایش انگی که زنان با آن مواجه می شوند، اختلال سلامت روان به راحتی می تواند زن را از جستجوی درمان باز دارد.

     

    ۵_ مادر شدن

    تحقیقات نشان می دهد که  تا 70 درصد از زنانی  که وارد فرآیند درمان اعتیاد می شوند، صاحب فرزند هستند. در حالی که اکثر پدرانی که وارد درمان می شوند از مزیت فرد دیگری به عنوان مراقب اصلی – معمولاً مادر – برخوردارند و زنان کمتر از این مزیت برخوردار هستند. این امر اغلب منجر به مشکلاتی برای حضور در درمان می شود، زیرا هیچ کس دیگری برای پر کردن شکاف مراقبت وجود ندارد.

    همچنین برای زنانی که با اعتیاد دست و پنجه نرم می کنند، نگران کننده است. مصرف مواد مخدر یا الکل قبل از تولد نوزاد ممکن است باعث نقص مادرزادی یا سندرم پرهیز نوزادی شود، با این حال مادران باردار به دلیل ترس از دست دادن حضانت فرزندشان کمتر به دنبال درمان اعتیاد می روند.

    مادران باردار ممکن است بر این باور باشند که درمان با کمک دارو که  موثرترین شکل درمان اعتیاد  تا به امروز بوده است، به دلیل محدودیت های آنها در مصرف داروها گزینه ای مناسب نباشد. با این حال، کالج آمریکایی متخصصان زنان و زایمان مصرف داروهای درمانی مواد مخدر  را برای زنان باردار که به دنبال درمان اعتیاد به مواد اوپیوئیدی هستند، توصیه می کند. فقدان منابع و باورهای غلط در مورد درمان متأسفانه بسیاری از زنان را از دریافت کمک های مورد نیاز برای اطمینان از تولد نوزادانشان تا حد امکان سالم و بدون مواد مخدر باز می دارد.

  • هفت دلیل مصرف مواد در میان زنان

    نتایج مطالعه مرکز ملی اعتیاد و سوء مصرف مواد دانشگاه کلمبیا نشان از آن دارد که دختران و زنان جوان معمولاً در سال های حیاتی گذر از نوجوانی به جوانی یعنی بین سال های 18 تا 22 شروع به مصرف مواد می کنند. دوره گذری که در آن دختران جوان برای اولین بار با فشارهای اجتماعی، تغییرات فیزیکی و تمایلات قوی تر برای تناسب اندام روبرو می شوند و این سال ها مهمترین سال های رشد در زندگی یک زن به حساب می آید.  مرحله نوجوانی به ویژه برای دختران به دلیل خودمحوری و عدم درک یکپارچه و صحیح نوجوانان از عواقب مخاطره‌آمیز رفتارهای خود، مرحله مهمی برای شیوع رفتارهای پرخطر محسوب می‌شود. به همین دلیل دوره ای پرخطر برای آغاز مصرف سیگار، مواد مخدر، الکل و سایر مواد غیر مجاز محسوب می شود و نوجوانانی که سیگار مصرف می کنند به احتمال زیاد به مصرف مواد گرایش پیدا می کنند. همه این عوامل در سنین پایین‌تر می تواند باعث گرایش افراد به مصرف دخانیات اعم از سیگار و قلیان شود. به عبارتی، فردی که به هر دلیلی در سنین نوجوانی و جوانی به مصرف سیگار تمایل و شروع به مصرف می کند، احتمالاً به همین دلیل به سمت مصرف مواد اعتیادآور سخت کشیده می شود.

    دلایل مصرف زودهنگام مواد مخدر در بین زنان و دختران جوان روشن است و به طور گسترده ای با علل سوء مصرف مواد در مردان جوان متفاوت است. به نحوی که زنان به طور متوسط ​​سریعتر به مصرف مواد مخدر وابسته می شوند و زودتر از مردان عواقب مواد مخدر را متحمل می شوند. زنان مصرف کننده مواد از نظر زمینه‌های ایجاد کننده اعتیاد، دلایل مصرف مواد و نیازهای روانی- اجتماعی خود با مردان معتاد تفاوت دارند. به ویژه از آنجا که نگاه جامعه به زنان معتاد در مقایسه با مردان معتاد، متفاوت است، احتمال بیشتری وجود دارد که زنان وابسته به سوء مصرف مواد بیشتر از مردان دارای اختلالات مصرف مواد در معرض برچسب‌های اجتماعی قرار گیرند. این امر به‌ویژه زمانی اهمیت دوچندان می‌یابد که بدانیم به ‌لحاظ فیزیولوژیک که مرتبط با جنس است، زنان مقاومت کمتری نسبت به مردان در برابر آسیب‌ های ناشی از مصرف مواد مخدر دارند و همچنین مدت زمان اعتیاد و وابستگی کامل آنان از اولین مصرف بسیار کوتاه‌تر از مردان است. در عین حال به‌دلیل ویژگی ‌های جنسیتی مثل مشکلات جسمی و عدم حمایت همسر و خانواده آنها، درمان بسیار دشوارتر است.

    چرا دختران و زنان جوان در نوجوانی مواد مخدر مصرف می کنند؟ عوامل خطر برای مصرف مواد مخدر در زنان چیست؟ ما به عنوان والدین و مربیان چه اقداماتی می توانیم برای پیشگیری از آن انجام دهیم؟ هفت عامل زیر مهمترین علل سوء مصرف مواد در دختران و زنان جوان را بررسی خواهد کرد.

     

    1-افسردگی و بیماری های روانی

    افسردگی در دختران نوجوان امری شایع است. بیش از یک سوم از دختران دبیرستانی به طور منظم احساس غم یا ناامیدی دارند. این دختران بیشتر از پسران به خودکشی فکر می کنند (23.6 درصد در مقابل 14.2 درصد) و اقدام به خودکشی (11.2 درصد در مقابل 6.2 درصد). از این رو سوء مصرف مواد و بیماری های روانی مانند افسردگی اغلب دست به دست هم می دهند و دختران جوان را با اختلالات جدی روبرو می کنند. زنان جوانی که افسرده و تمایل به خودکشی دارند اغلب با مصرف تفریحی مواد خود درمانی می کنند و خطر اعتیاد آنها را بیشتر تهدید می کند.

     

    2- تاریخچه تروما

    در میان تمام نوجوانان تحت درمان با مواد مخدر ، تقریباً دختران دو برابر پسران، سوء استفاده جنسی یا فیزیکی را در طول زندگی خود گزارش می کنند. دخترانی که مورد آزار جسمی یا جنسی قرار گرفته ‌اند نیز دو برابر بیشتر از دخترانی که در کودکی مورد آزار قرار نگرفته‌اند، سیگار، نوشیدنی الکلی و مواد مخدر مصرف می‌کنند.

     

    3- استرس و ناتوانی در مقابله با مشکلات

    در حالی که مردان تمایل دارند استرس خود را با پرخاشگری و بزهکاری بیرونی نشان دهند، واکنش زنان سبت به استرس اغلب با رفتارهای درونی است. در اغلب موارد استرس شدید، زنان جوان را افسرده و گوشه گیر می کند. رویدادهای استرس زا در زندگی ممکن است شامل مرگ یا بیماری در خانواده یا دوستان، طلاق والدین، تغییر در مدرسه یا روابط و جابجایی از خانه به خانه ای دیگر باشد.

     

    4- عزت نفس پایین

    اعتماد به نفس پایین اغلب با کیفیت زندگی فرد در سال های نوجوانی همراه است. این امر به ویژه در بین دختران صادق است. تصویر بدنی و تصویر اجتماعی اغلب اولویت‌های اصلی دختران دبیرستانی است که می‌خواهند با آن‌ها خود را نمایش دهند. آنها کاهش وزن را با زیبایی و محبوبیت مرتبط می‌دانند. همچنین نوشیدن الکل، مصرف مواد مخدر، و سیگار کشیدن را جذاب می دانند و اغلب برای جذب در گروه های همسال خود یا نشان دادن استقلال روی به رفتارهای مخاطره آمیر می آورند. مصرف مواد مخدر در دختران نوجوان با اعتماد به نفس پایین دو برابر بیشتر از آنهایی است که اعتماد به نفس بالاتری دارند. نه تنها دختران دبیرستانی نسبت به پسران بیش از دو برابر احتمال رژیم غذایی و رفتارهای ناسالم مرتبط با وزن را دارند، بلکه احتمال بیشتری دارد که از مواد مخدر یا الکل برای کنترل وزن خود استفاده کنند.

     

    5- فشارهای اجتماعی

    نتایج مطالعات نشان می دهد که بسیاری از دختران نوجوان مصرف مواد را برای جذب در گروه های همسال خود شروع می کنند. مطالعه دیگری روی دختران 11 تا 13 ساله نشان داد که دختران معتقدند که تحت فشار بیشتری برای سیگار کشیدن، نوشیدن و امتحان کردن مواد مخدر هستند. بر اساس این گزارش، هر چه یک دختر دوستان سیگاری، مشروبات الکلی یا مصرف مواد مخدر بیشتری داشته باشد، احتمال اینکه خودش روی به مصرف آورد بیشتر است. اگر پنج نفر از دوستان صمیمی او مشروبات الکلی بنوشند، او هفت برابر بیشتر احتمال دارد که الکل بنوشد.

     

    6- فشارهای تحصیلی

    دبیرستان بدون شک زمان فشار تحصیلی بزرگ برای زنان جوان است. درست زمانی که دانش آموزان به سطح جدیدی از یادگیری می رسند. با این حال، ادامه تحصیل و فشار ناشی از آن می توانند به راحتی (و به طور خطرناکی) با سود مصرف مواد در هم تنیده شوند. نوجوانانی که در مدرسه نمره های A و B دریافت می کنند در مقایسه با نوجوانانی که عملکرد ضعیفی دارند، کمتر در معرض مصرف مواد قرار دارند.

    7- ارتباط کم رنگ والدین و فرزند

    یکی از مهمترین کارهایی که والدین می توانند برای پیشگیری از مصرف مواد مخدر دخترشان انجام دهند، برقراری ارتیاط گرم و دوستانه است. گر فکر می کنید که نوجوان شما در معرض خطر مصرف مواد مخدر است، در مورد عواقب سوء مصرف مواد با او صحبت کنید. نه گفتن را به او بیاموزید. به او در مورد خطرات سوء مصرف مواد آموزش دهید.

    تحقیقات ثابت کرده است که اکثر دخترانی که با والدین خود در مورد مصرف الکل یا مواد مخدر گفتگو می کنند، کمتر احتمال دارد سیگار بکشند، مشروب بنوشند یا مواد مصرف کنند. بیش از 50 درصد از این دختران گزارش دادند که این گفتگوها به آنها کمک کرد چیزهای جدیدی در مورد الکل یا مواد مخدر غیرقانونی بیاموزند که قبلاً نمی دانستند. با این حال، فقدان ارتباط یا رابطه بین یک دختر و والدینش می تواند منجر به شروع زودتر مصرف الکل و احتمال بیشتر سوء مصرف مواد در زنان جوان شود.

    زنان جوانی که مواد مخدر مصرف می کنند به دلایلی متفاوت از مردان روی به مصرف می آورند. در حالی که مردان مواد مخدر را برای بیان احساسات یا رسیدن به  اهداف اجتماعی و اقتصادی مصرف می کنند، زنان اما برای مقابله با مشکلات، تسکین احساسات منفی، کاهش تنش، افزایش اعتماد به نفس، تقویت رابطه جنسی و کاهش وزن مواد مخدر مصرف می کنند.

  • زنانِ قربانی اعتیاد

    موانع فرهنگی و اجتماعی و نقش های «سنتی» زنان و طرد اجتماعی سنگین در صورت مصرف مواد توسط خانواده و جامعه عوامل مهمی هستند که هم در شروع اعتیاد زنان و هم درمان و بهبودی آن باید مورد توجه قرار گیرد. اما نکته مهم در مورد زنانی است که اعتیاد خود را در نتیجه اعتیاد همسر، پدر، برادر و غیره.. تجربه کرده‌اند آن است که این زنان بیشتر قربانی شرایط زندگی خود بوده‌اند تا به صورت آگاهانه مصرف مواد را شروع کرده باشند.  زنانی که کار نمی کنند یا درآمد ناکافی دارند ، معمولا وابستگی شدیدی به همسران خود دارند و در این شرایط اعتیاد همسر می‌تواند زنگ خطر جدی برای آنان باشد. علاوه بر این شهرنشینی و صنعتی شدن از عواملی است که همزمان با ورود زنان به محیط‌های کاری، اجتماعی و اقتصادی تمایل به مصرف مواد را بیشتر کرده است. با این حال ، با شکستن موانع جنسیتی در بسیاری از کشورها و گسترش خدمات آموزشی و مهارتی در حوزه پیشگیری از اعتیاد و درمان آن و بهبود دسترسی زنان به امکانات بیشتر می‌توان امیدوار به درمان زنان معتاد بود.

     زنان به عنوان عضو مهم بنیان خانواده و به طور کلی در جامعه باید آموزش‌های صحیح و مهارت‌های زندگی را فرا بگیرند، اگر آموزش‌ها در مسیری باشد که منجر به توانمندسازی زنان و آگاهی آنها هنگام مواجهه با مشکلات و سختی‌های زندگی باشد در آن صورت می‌توان امیدوار بود بخش مهمی از آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد کنترل شود. در واقع اعتیاد زنان ریشه در بسترهای خانوادگی دارد؛ به گونه‌ای که بر اساس مطالعات انجام شده اغلب زنان معتاد مجرد درگیر خانواده‌های معتاد بوده‌اند، یعنی یا پدر و  برادر معتاد داشته‌اند  و اکثر زنان معتاد متاهل توسط همسرانشان معتاد شده‌اند. زنان بسیاری وجود دارند که تمام تلاش خود را برای درمان شوهر معتاد خود صرف کرده‌اند ولی در نهایت به دلیل مشکلات متعدد خود نیز معتاد شده‌اند.

    اکثریت مطالعات نقش شرکای زندگی زنان در شروع مصرف مواد و پس از درمان را بسیار برجسته می‌دانند. زنان دارای همسران معتاد دارای علائم و نشانه های روانپزشکی مانند، شخصیت ضداجتماعی، افسردگی، استرس و علائم مرتبط با خشونت هستند. در نهایت دو عامل اختلال خوردن و نوشیدن به طور غیرمستقیم در گرایش زنان به اعتیاد مطرح می شود. اختلال‌های خوردن مانند پرخوری یا بی‌اشتهایی در نتیجه درونی شدن شخصیت اعتیادآور مانند احساس ناسازگاری، شخصیت ضداجتماعی، عدم اعتماد به نفس و اطمینان به دیگران و… اگر به اعتیاد منجر نشود، می‎‌تواند اختلال های اعتیادآور مربوط به پرخوری، قمار، بازی‌های یارانه‌‌ای و اینترنت را به وجود آورد.

    اثرات بلند مدت سوء‌مصرف مواد در زنان برای خانواده و جامعه بسیاری از محققان را بر آن داشته تا به دنبال بررسی علل گرایش زنان به سوء مصرف مواد باشد. در این میان عوامل خطر مانند مشکلات مرتبط با اضافه وزن، گرایش جنسی، سابقه سوء مصرف، خشونت شریک زندگی و اختلال شناختی باعث شده تا نقش خانواده به عنوان عامل مهمی در توسعه و پیشگیری شرایط اعتیادساز برجسته شود. بررسی مشکلات مرتبط با اعتیاد زنان و خانواده آنها، با دو عامل مهم روبروست.

    وجود یک خانواده معتاد که در آن ثبات عاطفی و روانی وجود ندارد، یکی از عوامل مهمی است که می‌تواند به اعتیاد زنان منجر شود. مکانیزم این اثر شامل فرایند ژنتیکی و محیطی است. بر اساس تحقیقات کودکان دارای والدین معتاد به طور ژنتیکی در معرض خطر ابتلاء به آلرژی و مصرف مواد قرار دارند. به عنوان مثال سیگار کشیدن مادر نسبت به پدر فاکتور اصلی گرایش زنان به سیگار است. همچنین افراد معتادی که دارای سابقه خانوادگی هستند، وابستگی‌شان به مصرف مواد بیشتر  و مشکلات روان‌شناختی پیچیده تر دارند.

    چهار فرایند استرس، افسردگی، تروما (ضربه روحی) و محرومیت از مهمترین عوامل شروع اعتیاد در زنان است. این چهار فرایند سیستماتیک می‌توانند مسئول اعتیاد یا مشکلات روان‌شناختی باشد که منجر به اعتیاد اعضای خانواده و زنان شود. به عنوان مثال اختلافات خانوادگی  و جدایی از متغییرهایی است که در خانواده‌های ناکارآمد می‌تواند به اعتیاد منتهی شود. به توجه به نظریه‌های رفتاری بعضی از این مکانیسم ها می تواند به دلیل یادگیری مشاهدات در یک خانواده باشد. تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که در آینده به سوء مصرف سیگار و مواد روی می‌آورند، اغلب اختلال‌های خانوادگی مانند از دست دادن، ضعف، اختلاف و جدایی والدین تا قبل از یازده سالگی را تجربه کرده‌اند. همچنین مشخص شده اثر اختلافات خانوادگی در ابتلاء زنان به اعتیاد بیشتر از مردان است.

    همچنین والدین باید مهارت‌های زندگی اجتماعی را مانند آموزش «نه گفتن»، اعتماد به نفس، سازگاری محیطی، انتخاب دوستان و… را آموزش دهند و همین امر نقش مهمی در ایجاد و محافظت از خطر ابتلاء به اعتیاد بر عهده دارد. سردی روابط والدین و جدایی والدین دو عامل بسیار مهم در ارتباط با مصرف مواد است. سردی و جدایی والدین به عنوان آسیبی اجتماعی، آثار روانی نامطلوبی بر روی زوجین و فرزندانشان می‌گذارد.

    بر اساس اطلاعات موجود، مصرف انواع مواد توسط زنان، مشکلات و پیامدهای خاصی را به دنبال دارد که برخی از آنها برای هر دو جنس مشترک و برخی اختصاص به زنان دارد. تقریباً اختلال در تمام حوزه‌های زندگی به عنوان یک نتیجه همبسته از مصرف مواد و مشکلات روانی، اجتماعی و اقتصادی ذکر می‌شود. همچنین کیفیت زندگی یکی از شاخص‌های مهم سلامت روان است که در زنان مبتلاء به اعتیاد حکایت از ناکافی بودن این شاخص دارد. از این رو فرزندان زنان معتاد  و به طور کلی خانواده معتاد در معرض خطر بدرفتاری و توسعه مشکلات هنجاری و روانی مربوط به اعتیاد والدین خود قرار دارند. امروزه نقش مهم زنان در خانواده و جامعه روشن است، خانواده به عنوان اولین نهاد جامعه‌پذیری که فرد در آن متولد و رشد می‌یابد نقش مهمی در امر آموزش و پرورش فرد دارد.

    پژوهش‌ها نشان می دهد که تعداد قابل توجهی از زنان بعد از طلاق نسبت به آینده ناامید بوده و احساس اضطراب، دلتنگی و اندوه می‌کنند. در اغلب خانواده‌های طلاق، فرزندان به ویژه دختران، از منزل و مدرسه فرار می‌کنند و ضمن جذب باندهای انحراف، به ارتکاب جرائم مختلف از جمله اعتیاد روی می‌آورند. طلاق و جدایی از همسر همچنین اثرات سوء و ناگواری به ویژه برای زن بر جای می‌گذارد؛ به گونه‌ای که ممکن است به اعتیاد روی آورد. اعتیاد مادر خانواده به مواد ، علاوه بر آسیب‌های جسمی و روانی که برای خود مادر در پی دارد، موجب تزلزل نظام خانوادگی و عدم انجام وظایف مادری و همسری از سوی او می‌شود. اغلب فرد معتاد بی‌عاطفه، خودخواه و دارای شخصیت نامتعادل و ناموزون است. این خصوصیات برای یک زن که نقش مادر در خانواده را برعهده دارد سازگار نیست. زن معتاد به خاطر وابستگی که به مواد مخدر پیدا می‌کند، اولویت‌هایش تغییر یافته و به جای توجه به تربیت فرزندان و تحکیم نظام و چهارچوب خانواده، هر لحظه به تهیه مواد مخدر و مصرف آن می‌اندیشد و دیگر جایی برای تدبیر امور خانواده و سامان‌دهی به آن به عنوان مدیر داخلی خانه باقی نمی‌گذارد.

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.
  • دلایل همزمانی اختلالات روانی با سوء مصرف مواد

    آمار و ارقام دروغ نمی گویند. بیماری های روحی و اعتیاد اغلب با هم همپوشانی دارند. بر اساس اداره خدمات سوء مصرف مواد و سلامت روان[1] در آمریکا اعلام کرد حدود 9 میلیون نفر در آمریکا همزمان دچار این دو معضل هستند. اما تنها 7 درصد این افراد برای هر دو این بیماری خدمات درمانی دریافت می کنند و حدود 60 درصد اصلاً هیچ خدمات درمانی دریافت نمی کنند.

    تعریف چند ابتلایی

    چند ابتلایی به واقعیتی اشاره دارد که دو معضل بیماری روانی و سوء مصرف مواد با یکدیگر در یک فرد برقرار باشد. بدین معنا که بسیاری از افراد مبتلاء به اعتیاد، نیز یک مشکل روانی اساسی دارند. در واقع، هیچ یک از این دو موضوع، علت موضوع دیگری نمی باشد. دلیل این امر این است که وجود یکی، باعث تشدید علائم دیگری می گردد.

    برای فهم بهتر از این موضوع که چند ابتلایی چگونه امکان پذیر است، باید بیماریهای مغزی مزمن را به خوبی تشخصی داد.  به عبارت دیگر، هنگامی که فردی به اعتیاد دچار شده است، مغز وی دائماً با موادی که مصرف کرده است، بازنویسی می شود. این امر به نوبه خود منجر می شود که مغز متفاوت از گذشته عمل کند. درست مانند دیابت یا بیماری قلبی، فرد مبتلا به اعتیاد باید تا آخر عمر شرایط خود را مدیریت کند. متوقف کردن و ترک مصرف مواد، به آسانی میسر نیست. بسیاری از مواقع، این امر به سادگی امکان پذیر نیست. به همین ترتیب ، تغییراتی که در مغز به دلیل سوء مصرف مواد اتفاق می افتد، در همان نواحی از مغز رخ می دهد که تحت تأثیر افسردگی ، اضطراب ، اسکیزوفرنی (جنون جوانی) و اختلال دوقطبی قرار دارند. در نتیجه، جای تعجب ندارد که میزان بالای چند ابتلایی بین اعتیاد و سایر بیماری های روانی وجود داشته باشد. در حالی که دانشمندان هنوز ارتباط مستقیمی بین این دو را ثابت نکرده اند، اما برخی از مشکلات پیرامون سلامت روان، عوامل خطر سوء مصرف مواد را افزایش می دهد. این یعنی این که برخی از افراد مبتلا به بیماری های روانی برای مقابله با دردهای ناشی از روان خود، به  مواد متوسل می شوند.

    چرا اعتیاد و بیماری های روانی همزمان رخ می دهد؟

    اگرچه میزان بالای چند ابتلایی بین اعتیاد و سایر بیماریهای روانی وجود دارد، ما این به این معنا نیست که یکی منجر به دیگری می گردد-حتی اگر یکی از آن دو مورد اول بروز کند. طبق گفته مؤسسه ملی سوء مصرف مواد[2]، در عوض ، هنوز هم تعدادی از عوامل وجود دارند که باید مورد توجه قرار گیرند.

    ازجمله :

    • سوء مصرف مواد باعث می شود افراد یک یا چند علائم بیماری روانی دیگر را نیز تجربه کنند. در بعضی از افراد مصرف کننده مصرف ماری جوانا خطر روانی را افزایش داده است.
    • اختلالات روانی می تواند منجر به سوء مصرف مواد یا الکل شود زیرا برخی افراد از مواد برای خود درمانی استفاده می کنند. مثلاً محصولات دخانیات گاهی اوقات علائم اسکیزوفرنی را کاهش می دهد و ممکن است باعث بهبود شناخت گردد.

    همچنین شواهدی وجود دارد که نشانگر این است که اعتیاد و بیماری های روانی ناشی از کمبودهای اساسی مغز ، تأثیرات ژنتیکی و یا قرار گرفتن در معرض تروما در اوایل زندگی وجود دارد. برای مثال، تخمین زده شده است که  40 تا 60 درصد از آسیب پذیری فرد در برابر اعتیاد را می توان به ژنتیک نسبت داد. چندین نواحی از ژنوم انسان وجود دارد که با افزایش خطر سوء مصرف مواد و همچنین بیماری روانی مرتبط بوده است.

    یکی دیگر از عوامل متداول بین مشکلات سلامت روان و اعتیاد ، سن بروز علائم است. در طی سال های نوجوانی، فدر کماکان در حال تکامل، بلوغ و رشد میباشد. در نتیجه، در دوران نوجوانی تغییرات چشمگیری در مغز رخ می دهد. مثلاً نوجوانان بیشتر مستعد ابتلا به خطرات و رفتارهای تکانشی (رفتارهای بدون دوراندیشی) هستند. این رفتارها که در میان نوجوانان شایع است، می تواند بر خطر اعتیاد و سایر اختلالات روانی تأثیر بگذارد.

    بنابراین، افرادی که از نظر جسمی یا عاطفی آسیب دیده اند در معرض خطر بیشتری از سوء مصرف مواد قرار می گیرند، حتی احتمال اعتیاد نیز وجود دارد.

    چرا تشخیص هر دو معضل مشکل است؟

    تشخیص اختلالات همزمان گاهاً مشکل است. دلیل اول این است که علائم آن اغلب پیچیده و در شدت متفاوت است. در نتیجه، این امر متداول نیست که افرادی که برای یک اختلال درمان می شوند همزمان اختلال دیگر نیز درمان نشوند. گاهی اوقات این موضوع رخ می دهد زیرا این علائم بسیار مشابه یا هم پوشانی دارند. به عبارت دیگر، مشکلات سلامت روان و اعتیاد می تواند مؤلفه های بیولوژیکی ، روانشناختی و اجتماعی داشته باشد.

    دلیل دوم برای عدم تشخیص این دو معضل، شامل عدم آموزش کافی یا آزمایش (غربالگری) باشد. در هر صورت، نتایج عدم تشخیص، درمان اختلالات همزمان می تواند احتمال زیاد بی خانمان شدن، دوران حبس، بیماری، حتی خودکشی  را به همراه آورد.

    افرادی که دچار مشکلات روانی ناشی از سوء مصرف مواد شده اند، خطر رفتارهای غیرارادی و خشونت بار آن ها افزایش می یابد. در واقع، احتمال معتاد شدن این افراد بسیار بالاست و همچنین دچار مشکلات قانونی می شوند و داشتن هوشیاری باثبات برای این افراد به طور چشمگیری دشوار است.

    درمان در زمان وجود چند ابتلایی

    محققان خاطر نشان کردند که اختالالات همزمان نیازمند درمان همزمان نیز می باشد. در حقیقت، این امر به افراد مبتلاء به اعتیاد و مشکلات سلامت روان کمک می کند تا درمان های هماهنگ و یکپارچه (درمان همزمان) را دریافت کنند که این امر بهترین نتیجه را داراست. با این درمان، پزشکان و مشاوران می توانند هر دو اختلال را درمان کنند. این موضوع به نوبه خود، اغلب هزینه های درمان را پایین می آورد و نتایج بهتری برای بیماران به وجود می آورد.

    نتیجه گیری

    تشخیص زودرس و درمان هر دو بیماری می تواند تا حد زیادی بهبودی فرد و کیفیت زندگی وی را به همراه آورد. مهم است که توجه داشته باشید که افرادی که در درمان این دو اختلال هستند در مقایسه با افرادی که تنها دچار یک اختلال هستند، غالباً علائم آن بسیار مقاوم تر، شدید تر در برابر درمان است. به این دلیل است که حفظ هوشیاری ممکن است برای آن ها مشکل باشد.

    تشخیص صحیح اعتیاد و مشکلات سلامت روان برای موفقیت یک بیمار به طور حیاتی مهم است. وقتی این تشخیص صحیح صورت بگیرد، شانس بهبودی فرد بیمار افزایش می یابد. اما برای تحقق این امر نیازمند این است تا آگاهی پیرامون چند ابتلایی افزایش یابد.اگرچه درمان اختلالات همزمان، پیشرفت کرده است، این موضوع کمک به کاهش انگ (بدنامی) اجتماعی می کند که باعث می شود که افراد جهت پیگیری درمان که به آن نیازمندند، بسیار بی میل باشند.

    منابع :

    [1] Substance Abuse and Mental Health Services Administration.

    [2] The National Institute on abuse drug

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.
  • جایگاه زنان در پیشگیری و درمان اعتیاد

    امروزه در سطح جهان اعتیاد به انواع مواد و الکل به عنوان یک معضل جهانی مطرح است و واحدها و سازمان‌های ملی و بین‌المللی برای کنترل آن افزایش همکاری‌ها و مراودات را مهمترین عامل تاثیرگذار بر روند در حال افزایش این بحران می‌دانند. بر اساس آمارهای جهانی مصرف مواد  والکل به میزان زیادی در بین زنان در حال افزایش است. در سال ۲۰۰۹ تخمین زده شد که ۱/۶ درصد از زنان ایالات متحده آمریکا اختلالات مصرف مواد را تجربه کرده‌اند. همچنین نتایج بررسی‌های بین‌المللی سوء مصرف مواد نشان می‌دهد، زنان درگیر با این بحران ۱۰ درصد جمعیت بالقوه بسیاری از کشورهای آسیایی، ۲۰ درصد کشورهای جداشده از اتحاد جماهیر شوری و آمریکای لاتین و ۴۰ درصد آمریکای شمالی و برخی کشورهای اروپایی را تشکیل می‌دهند[۱]. به طور کلی زنان در مقایسه با مردان هنوز الکل و مواد کمتری مصرف می‌کنند، اما محققیان معتقدند، مشکلات مربوط به سوء مصرف مواد در زنان نسبت به مردان با شدت و سرعت بیشتری روبروست.

    استفاده زنان از مواد و الکل مشکلات و پیامدهای متعدد و خاصی به همراه دارد که برخی از آنها برای هر دو جنس مشترک و برخی مختص زنان است. اختلالات و مشکلات روانی، اجتماعی و اقتصادی به عنوان یک نتیجه همبسته مصرف مواد تقریباً تمامی حوزه‌های زندگی زنان مبتلا به سوء مصرف مواد را پوشش می‌دهد. کیفیت زندگی یکی از شاخص‌های مهم سلامت روان است که در زنان مبتلاء به سوء مصرف مواد ناکافی است. امروزه بخش مهمی از مطالعات حوزه اعتیاد زنان، به زنان باردارِ درگیر مواد مربوط می‌شود. بررسی‌ها نشان می‌دهد، اعتیاد در دوران بارداری پیامدهای عاطفی، اجتماعی، روحی و اقتصادی بر فرزند و به طور کلی خانواده دارد.

    اثرات جدی ذکر شده باعث شده تا بسیاری از متخصصان به دنبال یافتن علل گرایش زنان به انواع مواد و الکل و در ادامه با مصرف مواد به عوارض جانبی آن باشند. در بررسی‌های انجام شده برخی از عوامل خطر که منجر به سوء مصرف مواد در زنان می‌شود به مشکلات مرتبط با اضافه وزن، گرایش جنسی، هنجارهای اجتماعی و مذهبی، خشونت و اعتیاد شریک زندگی، سابقه سوء مصرف و اختلال شناختی مربوط می‌شود. بررسی چندین دهه مطالعات اعتیاد حوزه زنان به شروع مکانیزهای متعددی پرداخته است، اما امروزه نقش خانواده به عنوان اولین عامل خطر در توسعه و حفظ وابستگی به مواد و به عنوان یک مانع در درمان اعتیاد و عامل محافظتی جهت پیشگیری از آن  بسیار تاثیرگذار است.

    در این نوشتار قصد آن دارم تا به پیامدها و مشکلات مربوط به اعتیاد زنان در سه دسته اصلی بپردازم. به طور کلی در بررسی علل شیوع اعتیاد زنان سه عامل مهم مورد بررسی قرار می‌گیرد.

    • فرایندهای مربوط به اختلالات خانوادگی
    • عوامل مرتبط با سبک‌های فرزندپروری والدین
    • متغییرهای مربوط به شرکای زندگی

     

    ۱: فرایندهای مربوط به اختلالات خانوادگی

    وجود یک خانواده معتاد به این معنی که یکی از والدین یا هر دو آنها با سوء مصرف مواد درگیر باشند، ممکن است یکی از عوامل مهم اعتیاد در کودکان باشد. مکانیزم این امر شامل فرایندهای ژنتیکی و محیطی است. بر اساس تحقیقات، کودکان والدین معتاد به طور ژنتیکی در معرض خطر ابتلاء به آلرژی و ریسک‌های بالای مصرف مواد و الکل قرار دارند. این خطر حتی در مورد کودکانی که والدین آنها به صورت بیولوژیکی از اعتیاد رنج می‌برند نیز صادق است. محققان معتقدند، مادر خانواده مهمترین عضوی است که در صورت ابتلاء به سوء مصرف سیگار قوی‌ترین تاثیر را بر دیگر اعضای خانواده دارد. همچنین وجود سابقه سوء مصرف در یک خانواده می‌تواند بیشتر به اختلالات مصرف مواد و مشکلات روان‌شناختی منجر شود.

    یکی از محققان پیشرو در این حوزه «نورتن» معتقد است، به طور کلی چهار فرایند سیستماتیک منجر به نابودی یا حفظ هویت و انسجام یک خانواده می‌شود. وجود یا عدم وجود این فرایندها موجب بروز مشکلات مربوط به اعتیاد همراه با استرس‌های ناگزیر، تروما و محرومیت در یک خانواده می‌شود. این فرایندها عبارتند از: انزوا[۲]، درمان غیرانسانی[۳]، تناقض یا بی‌ثباتی[۴] و نحوه آموزش یا تعلیم و تربیت[۵]. همه این چهار فرایند به عنوان اعضای یک سیستم در ارتباط مستمر با هم عمل می‌کنند. به اعتقاد نورتن این چهار فرایند سیستماتیک مسئول ایجاد اعتیاد و مشکلات روان‌شناختی مرتبط هستند. مطالعات تجربی نشان از ارتباط اختلال عملکرد خانواده با استراتژی‌های رفتارهای عاطفی دارد؛ مانند ارتباط بین فرایند تناقض و بی‌ثباتی با مصرف مواد و الکل[۶]. تحقیقات نشان داده، افرادی که در زندگی خود معتاد به مواد یا الکل بوده، اغلب با اختلالات خانوادگی مانند از دست دادن والدین، ضعف و اختلافات والدین و جدایی آنها تا قبل از ۱۱ سالگی را تجربه کرد ه‌اند.

    ۲: عوامل مرتبط با سبک‌های فرزندپروری

    سبک فرزندپروی خانواده نقش مهمی در ایجاد و محافظت از خطر و انعطاف‌پذیری افراد در برابر اعتیاد دارد. کم توجهی و توجه بسیار زیاد والدین دو عامل مهم سبک فرزندپروی در ارتباط با سوء مصرف مواد است. بررسی سازه‌ها و سوء مصرف مواد در جوانان نشان می‌دهد، دخالت و سبک تربیتی خانواده‌ها نقش بسیار مهمی در ابتلاء یک فرد جوان به اعتیاد دارد.

    نتیجه مطالعات هارتمن و همکارانش بر روی ۴۱۹ نفر، با ۲۲۳ مرد و ۱۹۶ زن نشان می‌دهد، سطح بالایی از اقتدارگرایی مادر به طور غیرمستقیم با افزایش مصرف الکل در فرزندان در ارتباط است؛ از سوی دیگر سطح بالای اقتدارگرایی در پدر به طور غیرمستقیم مصرف کمتر الکل یا عدم گرایش فرزاندان به الکل به همراه دارد[۷].

    ۳: متغییرهای مربوط به شرکای زندگی

    اکثریت مطالعات نقش شرکای زندگی، به ویژه برای زنان در شروع مصرف مواد، سوء مصرف و پس از آن درمان و بهبودی را بسیار برجسته می‌دانند. سازمان بهداشت جهانی (WHO)، بین سال‌های ۲۰۰ تا ۲۰۰۳ با بررسی ۲۴۰۹۷ زن ۱۴ تا ۴۹ ساله از کشورهای بنگلادش، برزیل، اتیوپی، ژاپن، نامیبا، پرو، صربستان، مونته‌نگرو، تایلند و تانزانیا نشان داد که شیوع خشونت فیزیکی و جنسی شریک زندگی یا هر دوی اینها بین زنان در این مطالعه از ۱۵ تا ۷۱ درصد، متغییر بوده است. در دو مورد از این کشورها شیوع خشونت فیزیکی و جنسی شریک زندگی کمتر از ۲۵ درصد، در هفت کشور بین ۲۵ تا ۵۰ درصد، در شش کشور بین ۵۰ تا ۷۰ درصد و به طور کلی بین ۴ تا ۵۴ درصد شرکت‌کنندگان در این مطالعه گزارش خشونت جنسی یا فیزیکی شریک زندگی خود را در سال تایید کرده‌اند[۸]. مطالعه‌ای دیگر نشان می‌دهد، زنان دارای شوهران معتاد دارای علایم و نشانه‌های روان‌پزشکی مانند شخصیت ضداجتماعی، شخصیت فردی، افسردگی، استرس و علایم مرتبط با خشونت هستند.

    باید متذکر شد خانواده اساسی‌ترین محیط زندگی یک فرد است؛ محیطی که کودکان در آن رشد می‌کنند و تاثیرات احساسی، فیزیکی، اجتماعی و روانی کوتاه مدت و طولانی مدت را بر رشد کودکان برای ورود به نوجوانی و بزرگسالی دارد. بنابراین محیط و فضای خانواده بر سلامت روان و رفاه روان‌شناختی اعضای آن تاثیرگذار است. در سال‌های اخیر با توجه به نقش مهم خانواده در این حوزه استراتژی‌های پیشگیری و درمان اعتیاد بر خانواده استوار است و به طور ویژه در حوزه درمان به خانواده‌های دارای زنان مبتلاء به سوء مصرف مواد برنامه‌ها و سیاست‌هایی با توجه به تفاوتهای جنسیتی زنان در نظر گفته شده است؛ هر چند در بسیاری از کشورها هنوز برنامه‌های حمایتی  و پیشگیرانه از اعتیاد برای زنان تحت سایه و قدرت مردانه تعریف می‌شود، اما تجربه و مطالعات نشان از تدوین برنامه‌هایی متناسب با نیازها و تفاوت‌های زنان در این حوزه دارد.

     

    [۱]Drugs UNO . Substance abuse treatment and care for women: Case studies and lessons learned. New York: 2004.

    [۲] Isolation

    [۳] Inhuman Treatment

    [۴] Inconsistency

    [۵] Indoctrination

    [۶] Norton JH. Addiction and family issues. Alcohol. ۱۹۹۴;۱۱(۶):۴۵۷–۶۰٫ doi: 10.1016/0741-8329(94)90066-3. [PubMed] [CrossRef] [Google Scholar]

    [۷]  Mohammad Khani P, Asgari A, Frouzan SA, Moumeni F, Delavar B. The expression of psychiatric symptoms among women with addicted husbands. Develop Psychol. ۲۰۱۰;۲۲:۲۳۷–۴۵٫

    [۸] Garcia-Moreno C, Jansen HA, Ellsberg M, Heise L, Watts CH, W. H. O. Multi-country Study on Women’s Health, et al. Prevalence of intimate partner violence: findings from the WHO multi-country study on women’s health and domestic violence. Lancet. ۲۰۰۶;۳۶۸(۹۵۴۳):۱۲۶۰–۹٫ doi: 10.1016/S0140-6736(06)69523-8

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.
  • خانواده و اعتیاد زنان

    اعتیاد یکی از سه بحران مهم جهانی است که با افزایش آمار آن طی سال‌های اخیر در بین گروه‌های آسیب‌پذیر مانند کودکان، نوجوانان و زنان طیف وسیعی از برنامه‌ها از کاهش عرضه، کاهش تقاضا (پیشگیری)، الگوی های کاهش آسیب و درمان را به خود اختصاص داده است. بر اساس آمار دفتر مقابله با جرم و مواد سازمان ملل متحد، هرچند در سطح جهان آمار اعتیاد در زنان نسبت به مردان پایین‌تر است، اما پیش بینی شده با افزایش آمار اعتیاد در کودکان، نوجوانان و زنان مشکلات و پیامدهای مربوط به سوء مصرف با شدت و سرعت بیشتری همراه باشد.

    بر اساس اطلاعات موجود، مصرف انواع مواد در زنان، مشکلات و پیامدهای خاصی را به دنبال دارد که برخی از آنها برای هر دو جنس مشترک و برخی اختصاص به زنان دارد. تقریباً اختلال در تمام حوزه های زندگی به عنوان یک نتیجه همبسته از مصرف مواد و مشکلات روانی، اجتماعی و اقتصدی ذکر می شود. همچنین کیفیت زندگی یکی از شاخص های مهم سلامت روان است که در زنان مبتلاء به اعتیاد حکایت از ناکافی بودن این شاخص دارد. از این رو فرزندان زنان معتاد  و به طور کلی خانواده معتاد در معرض خطر بدرفتاری و توسعه مشکلات هنجاری و روانی مربوط به اعتیاد والدین خود قرار دارند. امروزه نقش مهم زنان در خانواده و جامعه روشن است، خانواده به عنوان اولین نهاد جامعه‌پذیری که فرد در آن متولد و رشد می‌یابد نقش مهمی در امر آموزش و پرورش فرد دارد[۱].

    اثرات بلند مدت سوء‌مصرف مواد در زنان برای خانواده و جامعه بسیاری از محققان را بر آن داشت تا به دنبال بررسی علل گرایش زنان به سوء مصرف مواد باشد. در این میان عوامل خطر مانند مشکلات مرتبط با اضافه وزن، گرایش جنسی، سابقه سوء مصرف، خشونت شریک زندگی و اختلال شناختی باعث شده تا نقش خانواده به عنوان عامل مهمی در توسعه و پیشگیری شرایط اعتیادساز برجسته شود. بررسی مشکلات مرتبط با اعتیاد زنان، با سه دسته عامل مهم روبروست.

    ۱)فرایندهای مرتبط با اختلالات خانوادگی

    وجود یک خانواده معتاد که در آن ثبات عاطفی و روانی وجود ندارد، یکی از عوامل مهمی است که می‌تواند به اعتیاد کودکان و نوجوانان منجر شود. مکانیزم این اثر شامل فرایند ژنتیکی و محیطی است. بر اساس تحقیقات کودکان والدین معتاد بهطور ژنتیکی در معرض خطر ابتلاء به آلرژی و مصرف مواد قرار دارند. به عنوان مثال سیگار کشیدن مادر نسبت به پدر فاکتور اصلی گرایش زنان به سیگار است. همچنین افراد معتادی که دارای سابقه خانوادگی هستند، وابستگی‌شان به مصرف مواد بیشتر  و مشکلات روان‌شناختی پیچیده تر دارند.

    چهار فرایند استرس، افسردگی، تروما(ضربه روحی) و محرومیت از مهمترین عوامل شروع اعتیاد در زنان است. این چهار فرایند سیستماتیک می‌توانند مسئول اعتیاد یا مشکلات روان‌شناختی باشدکه منجر به اعتیاد اعضای خانواده و زنان شود. به عنوان مثال اختلافات خانوادگی  و جدایی از متغییرهایی است که در خانواده‌های ناکارآمد می‌تواند به اعتیاد منتهی شود. به توجه به نظریه‌های رفتاری بعضی از این مکانیسم ها می تواند به دلیل یادگیری مشاهدات در یک خانواده باشد. تحقیقات نشان می دهد افرادی که در آینده زندگی خود به سوء مصرف سیگار و مواد روی می‌آورند، اغلب اختلال‌های خانوادگی مانند از دست دادن، ضعف، اختلاف و جدایی والدین تا قبل از یازده سالگی را تجربه کرده‌اند. همچنین مشخص شده اثر اختلافات خانوادگی در ابتلاء زنان به اعتیاد بیشتر از مردان است[۲].

    ۲)عوامل مرتبط با سبک و روش‌های والدین

    روشهــای فرزندپــروری نیــز در ابتــلاء زنان و  نوجــوان بــه اعتیــاد نقــش دارنــد. در خانواده‌هایــی کــه روش فرزنــد پــروری آنهــا آســان‌گیری اســت و فرزنــد در ایــن خانواده‌هــا حکومــت می‌کنـد، خطـر ابتـلاء بـه اعتیـاد بیشـتر اسـت. زیـرا خانـواده هیـچ کنترلـی بـر فرزنـد خـود نـدارد. همچنیــن در خانواده‌هایــی کــه بســیار ســختگیری می‌کننــد و شــرایط ســختی را بــرای فرزنــدان بــه وجــود می‌آورنــد، خطــر ابتــلاء فرزنــد بــه ســوءمصرف مــواد بیشــتر اســت. پـس محیـط خانـواده بـا توجـه بـه شـرایط فعلـی زندگـی اجتماعـی بایـد از تعــادل برخــوردار باشــد نــه مســتبد باشــد و نــه آســان‌گیر. همچنین والدین باید مهارتهای زندگی اجتماعی را مانند آموزش «نه گفتن»، اعتماد به نفس، سازگاری محیطی، انتخاب دوستان و… را آموزش دهند و همین امر نقش مهمی در ایجاد و محافظت از خطر ابتلاء به اعتیاد بر عهده دارد. سردی روابط والدین و جدایی والدین دو عامل بسیار مهم در ارتباط با مصرف مواد است. سردی و جدایی والدین به عنوان آسیبی اجتماعی، آثار روانی نامطلوبی بر روی زوجین و فرزندانشان می گذارد. پژوهش ها نشان می دهد که تعداد قابل توجهی از زنان بعد از طلاق نسبت به آینده ناامید بوده و احساس اضطراب، دلتنگی و اندوه می کنند. در اغلب خانواده های طلاق، فرزندان به ویژه دختران، از منزل و مدرسه فرار می کنند و ضمن جذب باندهای انحراف، به ارتکاب جرائم مختلف از جمله اعتیاد روی می آورند. طلاق و جدایی از همسر همچنین اثرات سوء و ناگواری به ویژه برای زن بر جای می گذارد؛ به گونه ای که ممکن است به اعتیاد روی آورد. اعتیاد مادر خانواده به مواد ، علاوه بر آسیب های جسمی و روانی که برای خود مادر در پی دارد، موجب تزلزل نظام خانوادگی و عدم انجام وظایف مادری و همسری از سوی او می شود. اغلب فرد معتاد بی عاطفه، خودخواه و دارای شخصیت نامتعادل و ناموزون است. این خصوصیات برای یک زن که نقش مادر در خانواده را برعهده دارد سازگار نیست. زن معتاد به خاطر وابستگی که به مواد مخدر پیدا می کند، اولویت هایش تغییر یافته و به جای توجه به تربیت فرزندان و تحکیم نظام و چهارچوب خانواده، هر لحظه به تهیه مواد مخدر و مصرف آن می اندیشد و دیگر جایی برای تدبیر امور خانواده و سامان دهی به آن به عنوان مدیر داخلی خانه باقی نمی گذارد.

    ۳)متغییرهای مرتبط با دوستان و شرکای زندگی

    اکثریت مطالعات نقش شرکای زندگی زنان در شروع مصرف مواد و پس از درمان را بسیار برجسته می‌دانند. زنان دارای همسران معتاد دارای علائم و نشانه های روانپزشکی مانند، شخصیت ضداجتماعی، افسردگی، استرس و علائم مرتبط با خشونت هستند. در نهایت دو عامل اختلال خوردن و نوشیدن به طور غیرمستقیم در گرایش زنان و نوجوانان به اعتیاد مطرح می شود. اختلال‌های خوردن مانند پرخوری یا بی‌اشتهایی در نتیجه دورنی شدن شخصیت اعتیادآور مانند احساس ناسازگاری، شخصیت ضداجتماعی، عدم اعتماد به نفس و اطمینان به دیگران و… اگر به اعتیاد منجر نشود، می‎‌تواند اختلال های اعتیادآور مربوط به خوردن، قمار، بازی‌های یارانه‌‌ای و اینترنت را به وجود آورد.

    خانواده اساسی ترین محیط زندگی است که در آن کودکان رشد می کنند و تأثیرات احساسی، فیزیکی، اجتماعی و روانی کوتاه مدت و طولانی مدت را بر رشد کودکان به سمت نوجوانی و بزرگسالی دارد. بنابراین محیط و فضای خانواده بر سلامت روان و رفاه روان شناختی اعضای آن اثر می گذارد. از این رو پیشنهاد می شود استراتژی های حوزه پیشگیری و درمان اعتیاد ، به طور جدی بر خانواده های زنان، کودکان و نوجوانان مبتلا به مشکلات مربوط به اعتیاد متمرکز شود. رویکرد خانواده محور موجب می شود تا با درمان و پیشگیری از مهمترین عوامل خطر بروز اعتیاد، هم صرفه اقتصادی و هم کارآمدی بیشتری حاصل شود.

     

    [۱].http://www.ccsa.ca/Resource%20Library/ccsa-011142-2005.pdf

    [۲] Ibid, page 4-6

    
    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است