Cudras

Tag: خشونت

  • نقش شخصیت فرد و خانواد در گرایش به اعتیاد

    روابط خانوادگی با معنای وسیع عاطفی از آغاز تاریخ بشر برای اعضای جامعه امری روشن بوده است. محققین اجتماعی معتقدند که جامعه متشکل از خانواده‌ها است. بر اساس قدیمی‌ترین نوشته‌های اخلاقی، جامعه هنگامی نیروی خود را از دست می‌دهد که افراد به وظایف خانوادگی خویش عمل نکنند. مثلاً کنفوسیوس اعتقاد داشت که خوشبختی و ترقی از آن جامعه‌ای است که افراد به عنوان یک عضو خانواده، رفتاری صحیح و کامل داشته باشند، بدین معنی که هیچ کس از وظایف خود نسبت به فرزندانش روگردان نباشد. زیرا خانواده پایه اساسی و سازنده مهم‌ترین ساخت اجتماع است و وجود همه نظام‌های دیگر اجتماعی بستگی به مشارکت در نظام خانوادگی دارد. رفتار ناشی از نقشی که در خانواده آموخته می‌شود، نمونه رفتار در سایر قسمت‌های جامعه خواهد بود.

    یکی از نتایج سودمند روان‌کاوی فروید این است که محققان و مردم را با تاثیر عظیمی که حوادث کودکی و زندگی خانوادگی در شخصیت انسان دارد، آشنا کرد. طبق نظریه او شخصیت کودک طی شش سال اول زندگی فرم اصلی خودرا می‌یابد و روابط موجود در خانواده مثل، خشونت، میزان محبت، میزان استقلال کودک در تصمیم‌گیری‌هایش و سازگاری یا عدم سازگاری والدین عواملی هستند که شخصیت کودک را می‌سازند. باید به خاطر داشت که هر کودک از مراحل خاص رشد زیستی  و عاطفی می‌گذرد و طی این مراحل احساسات  و صفات منفی از قبیل تنفر، دشمنی، ترس، پرخاشگری، اضطراب و گناه به وجود می‌آید. این حالات در یک محیط خانوادگی تقلیل می‌یابد. بنابراین سال‌های اولیه زندگی یک فرد، سال‌های تکوین و تاثیرپذیری است. اگر در خانواده هیجانات و طغیان‌های مکرر عاطفی روی دهد، رشد عاطفی کودک به آسانی متوقف می‌شود. کودک گرفتار این مشکل می‌شود که از یک طرف احتیاجات عاطفی خود را ارضاء کند و از طرف دیگر خود را روبرو با مشکل می‌بیند و در مورد هدایت خویش یعنی نقش خود، هم به عنوان فرد و هم به عنوان عضو خانواده و اجتماع دچار ابهام و پشیمانی می‌شود. علاوه بر دوران کودکی، نوجوانی  و بلوغ نیز از دوره‌های بسیار مهم زندگی است. با شروع سال‌های نخست دهه دوم زندگی، تحول شگفت‌انگیز بلوغ آغاز می‌شود که دارای جنبه‌های گوناگون جسمی، روانی و اجتماعی است که خود زمینه‌ساز بسیاری از مشکلات می‌باشد.

    یافته‌های پژوهشی نشان می‌دهد جوانانی که سازگاری کم‌تری دارند با مشکلات بسیاری رو‌به‌رو هستند و غالباً مورد خشونت، خصومت، آزار و اذیت و بی‌اعتنایی قرار گرفته و از پذیرش همراه با احترام، اعتماد و محبت محروم بوده‌اند. یکی از جنبه‌های مهم رفتار پدر و مادر، اقتدار و کنترل صحیح در مقابل خودمختاری است. والدینی که از قاطعیت همراه با محبت و اعتماد برخوردارند، در هدایت، نظارت و تربیت فرزندان موفق‌ترند. یک نوجوان در سن بحرانی عمیقاً به راهنمایی، حمایت و همکاری، اعتماد، انضباط، درک متقابل، دلسوزی، محبت و احترام نیازمند است و کوتاهی پدر و مادر در هریک از جنبه‌ها موجب گرایش فرزندان به گروه‌های ناسالم یا وابستگی به دوست و همسالان نامناسب خواهد شد.، وابستگی‌هایی که آغاز بسیاری از ناهنجاری‌هاست. والدین آگاه و عاقل با رفتار همدلانه و صمیمانه خود سعی می‌کنند از بروز ناهنجاری‌ها پیشگیری کنند.

    تقریباً در تمام پژوهش‌ها نقش موثر روابط خانوادگی در پدید آمدن اعتیاد و تداوم آن یا درمان اعتیاد و پیشگیری از آن مورد تایید قرار گرفته است. همه افراد شخصیت و رفتار مبارز ندارند که بتوانند هنگام بروز مشکلات با موفقیت عمل کنند و بحران‌های زندگی را به خوبی پشت سر بگذارند. بعضی از انسان‌ها در برابر موقعیت‌های استرس‌زا به شدت احساس درماندگی می‌کنند، در چنین موقعیت‌هایی خانواده دارای روابط خوب و عاطفی رضایت‌بخش می‌تواند تکیه گاه مطمئنی برای فرد باشد. افزایش حضور والدین در منزل، تقویت ارتباط‌های عاطفی میان اعضای خانواده، توجه به ارزش‌های اخلاقی و معنوی در زندگی و اهمیت قائل شدن پدر و مادر برای مبانی اعتقادی، ارزشی و مذهبی کمک می‌کند که فرد با به کارگیری راه‌کارهایی از جانب خانواده، بتواند زندگی خویش را کنترل کند.

    هر نوع کمبود عاطفی یا روابط آشفته در خانواده، فرد را به دنبال عامل تسکین‌دهنده می‌کشاند و این خطر بزرگ به ویژه وقتی جدی می‌شود که گروه‌های سودجو به آسانی مواد مخدر را توزیع می‌کنند و باندهای قاچاق به این فاجعه دامن می‌زنند. در خانواده‌های امن، آرامش دهنده و اطمینان بخش، نوجوان می‌آموزد که هر خطری را نباید در زندگی تجربه کرد و می‌پذیرد که تحت هیچ شرایطی و حتی در اوج مشکلات، مواد را تجربه نکند. بنابراین خانواده را می‌توان جایگاهی دانست که اعضای آن در یک تعامل پیچیده بسیاری از الگوهای رفتاری، عاطفی و هیجانی خود را با یکدیگر مبادله نموده و به انتقال حالات و نشانه‌ها و حساسیت‌های خود می‌پردازد. بر اساس دیدگاه‌های غالب در روان‌شناسی خانواده، سازمان روانی و شخصیتی فرد در درون خانواده شکل گرفته و به رشد  و کمال می‌رسد. از این نظر خانواده را جایگاه اولیه یادگیری‌ها و خاستگاه بسیاری از تنش‌ها، ناکامی‌ها، موفقیت‌ها و انحرافات دانست و یکی از عمده عوامل موثر در شرایط اعتیادزا قلمداد می‌نمایند. با توجه به اینکه اعتیاد به عنوان یک مشکل  و یک آسیب اجتماعی انسان‌ها را تحت تاثیر قرار داده است به موازات افزایش دانش انسان، اعتیاد نیز گسترش یافته و از پیچیدگی بیشتری برخوردار شده است.

    خصوصیات روانی – شخصیتی معتادان به مواد مخدر، صرفاً ناشی از مصرف مواد نیست، بلکه معتادان قبل از اعتیاد دارای نارسایی‌های روانی  و شخصیتی عدیده‌ای بوده‌اند که بعد از اعتیاد به صورت مخرب‌تری ظاهر و تشدید شده و لذا مسئله معتاد، تنها مصرف مواد نیست بلکه در اصل رابطه متقابل شخصیت او و اعتیاد مطرح است.از طرفی عوامل متعددی در سطح خانواده و جامعه به این امر کمک می‌کنند.

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است
  • کاهش گرایش به اعتیاد در زنان با بهبود سطح سلامت روانی

    اختلال مصرف مواد به عنوان یکی از مهمترین مشکلات بهداشت روان در کشور شناخته می‌شود و اختلال مصرف میان زنان با توجه به تفاوت‌های جنسیتی زنان با مردان پیامدها و عوارض بیشتری در حوزه بهداشت روان دارد. تجربه ثابت کرده زنان معتاد به مواد بیش از مردان مورد بدرفتاری‌ها و قضاوت‌های نامناسب قرار می‌گیرند و برچسب اعتیاد روی زنان باعث می‌شود فرصت‌های شغلی، تحصیلی و اقتصادی از آنها گرفته شود؛ در نتیجه حمایت‌های اجتماعی کمتری نیز دریافت می‌کنند. در خانواده با توجه به نقش بسیار مهم زنان، اعتیاد آنها باعث می‌شود تا خانه و خانواده که از امن‌ترین کانون‌های زندگی اجتماعی است آسیب دیده  و اثر آن بر کل خانواده ادامه یابد.

    عوامل روانشناختی متعددی در شکل‌گیری اعتیاد زنان موثر هستند؛ بر اساس مطالعات انجام شده شیوع بالای اختلالات خلقی و اضطرابی در زنان می‌تواند زمینه‌ساز اعتیاد باشد و همچنان برای زنان آسیب‌روانی بسیاری را رقم زند. به طور کلی مهمترین انگیزه زنان از مصرف مواد کنجکاوی و تمایلات شخصی است اما این تصور که همه زنان و دختران به دنبال کسب لذت و کنجکاوی و تفریح به مصرف مواد روی می‌آورند، شاید دقیق نباشد، به نظر می‌رسد زنان بیشتر مصرف مواد را جهت رفع مشکلات روانی مصرف می‌کنند.

    بنابراین، طراحی و اجرای هر برنامه‌ای در حوزه درمان و پیشگیری اعتیاد زنان باید با توجه به انگیزه آنها در ارتباط با مصرف مواد انجام شود. ویژگی هیجان‌خواهی یکی از مهمترین ویژگی‌هایی است که زنان را به سوی مصرف مواد می‌برد؛ شخصیت‌هایی که به دلیل نیاز به هیجان، کسب تجربه‌های جدید و متنوع، ماجراجویی و گریز از عادی شدن و یکنواختی زندگی، مصرف مواد را انتخاب می‌کنند، شخصیت‌های خودمحوری هستند که شروع مصرف را به عنوان تجربه جدید برای خود انتخاب کرده‌اند. تعارض‌های روانشناختی مانند تعارض‌های درون فردی و میان فردی موجب احساس فشار در زنان می‌شود؛ تعارض‌هایی مانند اختلاف با خانواده، تعارض با محیط اجتماعی، اقتصادی و جنسیتی منجر به ناکامی و ناامیدی می‌شود حتی گاهی عدم تعادل در رشد ابعاد جنسیتی شخصیت فرد و ناتوانی در دستیابی به هنجارهای جنسیتی موجب احساس اضطراب، افسردگی و ناکامی می‌شود. تعارض بین خود واقعی و خود آرمانی نیز از تعارض‌های درون فردی است که برخی از زنان به دلایل فردی یا اجتماعی و فرهنگی مانند تحصیلات پایین و مهارت‌های ضعیف ارتباطی  امکان رسیدن به خود آرمانی را نداشته و دچار تعارض جدی شده‌اند  و در نتیجه مشکلات رفتاری و عاطفی زیادی را تجربه می‌کنند.

    تعارض در اهداف و نقش جنسیتی زنان ریشه در تعارض‌های محیطی و خانوادگی دارد که می‌تواند منجر به سوء مصرف مواد شود. تعارض و اختلاف در خانواده موجب احساس خشم در افراد می‌شود و در خانواده‌های جمع‌گرا  با وابستگی بالای اعضا نسبت به هم، شکل ویژه‌‌ای از تعارض یعنی تعارض در ارزش‌ها موجب کاهش رضایت از زندگی در دختران و در نتیجه افزایش تنش و استرس شود و این کاهش رضایت می‌تواند در فرد موجب اعتیاد شود. تجربه نشان داده، افرادی که دچار تعارض نقش جنسیتی هستند، ممکن است به مصرف مواد اعتیادآور کشیده شوند، از آنجا که افراد نیاز دارند در ویژگی‌های جنسیتی زنانه و مردانه به تعادل مناسب برسند، افرادی که این تعادل را به دست نیاورند، سلامت روانی کمتری را تجربه خواهند کرد. از طرفی افرادی که سلامت روانی کمتری دارند، جهت مقابله با وسوسه مصرف مواد، چاره‌ای جز مدیریت مشکلات حوزه سلامت روان خود ندارند.

    همچنین تجربه‌های عاطفی و روانی در زنان موجب احساس اضطراب، افسردگی، درماندگی و آسیب‌پذیری بیشتر می‌شود؛ اغلب ضربه‌های روانی در سنین کودکی  و با نوجوانی تجربه می‌شود و چنان در فرد تاثیرگذار است که می‌تواند زمینه‌ساز مصرف مواد شود. یکی از عوامل مهم شکل‌گیری اعتیاد زنان تفاوت در ویژگی‌های شخصیتی مانند هیجان‌خواهی است. هیجان‌خواهی به تفاوت‌های شخصیتی جهت تجربه‌های غیرمعمول اشاره دارد که مربوط به سطح بالای دوپامین[۱] و افزایش فعالیت سیستم دوپامینرژیک[۲] مغز است که با آسیب‌شناسی روانی ارتباط مستقیم دارد و منجر به هزینه‌های بالا می‌شود. مطالعات نشان می‌دهند، هیجان‌خواهی و جستجوی رفتارهای پرخطر مانند اعتیاد ارتباط مستقیمی با هم دارند. افراد معتاد در هیجان‌خواهی و موضوعات مربوط بدان مانند تجربه طلبی، ماجراجویی، ملال‌پذیری و تنوع طلبی سطح بالاتری نسبت به افراد عادی دارند. هر چه میزان هیجان‌خواهی فرد بالاتر باشد، احتمال ابتلای او به اختلال مصرف مواد بیشتر است. حتی برخی از مطالعات نشان می‌دهند زنان معتاد ممکن است ویژگی شخصیتی هیجان‌خواهی بیشتری نسبت به مردان داشته باشند.

    اعتیاد زنان می‌تواند نتیجه تجربه آسیب‌هایی باشد که موجب احساس منفی و هیجان دردآور شده و در نهایت در رفتار فرد خود را بروز دهد. این ضربه‌ها انواع مختلفی مانند، تجربه خشونت و سوءرفتارهایی در زندگی زنان به صورت آسیب‌های روانی،از دست دادن افراد مهم زندگی به دلیل مرگ، طلاق والدین  و تجربه طرد شدن را پوشش می‌دهند که زمینه‌ساز اعتیاد در زنان است. در واقع زنانی که این تجربه‌ها را دارند، احساس می‌کنند توانایی دریافت عشق و محبت و یا اعتماد به دیگران را ندارند و خود را قربانی می‌پندارند  و ممکن است برای فرار از این شرایط به مصرف مواد روی آورند؛ به ویژه اگر مشکلات روانی فرد مربوط به سال‌های نخستین زندگی فرد باشد، سطح بیشتری از اضطراب و ناامنی احساسی در فرد شکل خواهد گرفت.

    بهبود سلامت حوزه روان برای زنان می‌تواند انگیزه قوی در پیشگیری از مصرف مواد و درمان آن شود؛ زنان ممکن است برای رفع نیازهای هیجانی خود مانند کنجکاوی مواد را تجربه کنند یا ممکن است برای تسکین فشار و استرس و فرار از واقعیت زندگی و رسیدن به آرامش به مصرف روی آورند. همچنین کاهش وزن سریع و رسیدن به لاغری و تناسب اندام به همراه تسکین درد و درمان اختلال‌های جسمانی می‌تواند انگیزه مصرف مواد در زنان باشد.

    [۱] Dopamin

    [۲] Dopaminergic

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.
  • گذار به سیاست مخدری غیرکیفری در آمریکا

    در دو نوشتار قبلی با موضوع «سیاست مخدری آمریکا»[۱]، ضمن بررسی دو استراتژی جنگ با مواد و کنترل مواد به نتایج و پیامدهای این استراتژی‌ها پرداختیم و محورهای کلی آنها را مورد بررسی قرار دادیم. در نوشتار پیش‌رو قصد آن است تا تاثیر این استراتژی‌ها را بر نظام حقوقی آمریکا بررسی کرده و آنها را در چارچوب سیاست کیفری و سیاست غیرکیفری معرفی کنم.

    گفتنی است، از آغاز گسترش مصرف مواد تا تبدیل شدن آن به بحرانی اجتماعی در ایالات متحده آمریکا قوانین متعددی وضع شده است. با بررسی این قوانین در مجموع به نظر می‌رسد روش‌های مقرر در وضع قوانین و خود قوانین هم چندان کارآمد نبوده‌اند. به عبارتی با نگاهی به آمار در حال گسترش اعتیاد و ازدحام جمعیت زندانی‌های ناشی از مواد مخدر، مشخص می‌شود استفاده از روش‌های عمدتاً کیفری در چارچوب استراتژی جنگ با مواد موثر نبوده و در نتیجه سیاستمداران آمریکایی با تغییر استراتژی خود از جنگ با مواد به کنترل مواد درصدد طراحی و اجرای قوانین غیرکیفری در کنترل اعتیاد و مواد هستند.

     

    عبور از سیاست کیفری به سیاست غیرکیفری

    محور اصلی استراتژی جنگ با مواد در آمریکا توجه به مقابله با عرضه بود؛ یعنی تمام تلاش‌ها معطوف به مقابله با قاچاقچیان و مجازات آنها بوده و اساساً توجهی به حوزه کاهش تقاضا نمی‌شد. از این رو، نتایج استراتژی جنگ با مواد چیزی جز افزایش چشم‌گیر آمار زندانیان و شیوع اعتیاد برای جامعه آمریکا نداشت. در حالی که در چارچوب استراتژی کنترل مواد از سال ۲۰۱۰ تلاش‌های جدی در حوزه کاهش تقاضا شکل گرفت. استراتژی کنترل مواد با به کارگیری اقدامات مختلف پیشگیرانه و درمانی محور اصلی کاهش آمار اعتیاد را در اتخاذ برنامه‌هایی در حوزه پیشگیری و درمان متکی کرد، به ویژه طراحی برنامه‌هایی برای نوجوانان و جوانان در معرض اعتیاد. تاجایی که توجه به کاهش تقضا در کنار مقابله با عرضه به عنوان سیاست جنایی متوازن در استراتژی کنترل مواد آمریکا معرفی شد.

    از منظر کیفری سیاست جنایی کنترل مواد بسته به میزان و نوع مواد مخدر و برای رفتارهای مشخصی مانند تولید و توزیع، قاچاق و نگهداری انواع مواد بر اساس توجه به قوانین مختلف مجازات‌های مختلفی مانند حبس‌، جزای نقدی، مصادره اموال و اعدام پیش‌بینی کرده است. بر اساس قوانین ایالات متحده آمریکا، مجازات اعدام در مورد جرایم مختلف مواد در صورتی است که قتل و جراحت جدی توسط مرتکب بر دیگری صورت گرفته باشد، در واقع ارتکاب به جرایمی مانند تولید و توزیع مواد منجر به اعمال مجازات اعدام نمی‌شود بلکه قاچاقچی موادی که ضمن فعالیت سازمان‌یافته مرتکب قتل عمد شود، مجازات اعدام برای او در نظر گرفته می‌شود.

    به طور کلی مجازات اعدام در آمریکا اجرا می‌شود اما اجرای آن در تمامی ایالات آمریکا یکسان نیست. ۳۷ ایالت آمریکا مجازات اعدام را همچنان حفظ کرده و ۱۴ ایالت فاقد این مجازات هستند. اما با آغاز سده بیست و یکم اعمال و اجرای مجازات اعدام از مقبولیت عمومی کمتری برخوردار بوده و اجرای آن نیز سیر نزولی داشته است. بر اساس آمارها از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۶ از ۳۷ ایالت، تنها ۲۱ ایالت مجازات اعدام را اجرا نموده و در این میان برخی از آنها تنها یک مورد اجرای اعدام و در سال ۲۰۰۶ نیز ۳۵ ایالت هیچ موردی از اجرای اعدام گزارش نشده است.

    به طور کلی در مورد قانون مجازات اعدام به عنوان ابزاری در بازدارندگی مصرف و قاچاق مواد در ایالات متحده آمریکا می‌توان با دو نظر روبرو بود: میزان چشم‌گیری از دلایل تجربی مجازات مرگ بازدارنده جهت پیشگیری از مصرف و قاچاق مواد را موثر می‌دانند و گروهی نیز از بازدارندگی مجازات اعدام در حوزه مواد حمایت نمی‌کنند. به طور کلی برخی از ارزیابی‌های صورت گرفته اجرای مجازات اعدام در آمریکا را نشانگر بازدارندگی  و در مواردی نیز بازدارندگی مجازات اعدام در حوزه مواد را ناچیز دانسته‌اند. برخی استدلال کرده‌اند، هنگامی که فردی مرتکب جرمی مانند قاچاق مواد همراه با قتل عمد کسی می‌شود، حتما مجازات احتمالی اعدام را برای خود از قبل در نظر داشته، اما با این وجود آماده است به هر کاری دست بزند و همین ممکن است به خشونت بیشتر و بازدارندگی پایین مجازات اعدام منجر شود. اما باید گفت همچنان مجازات اعدام در این کشور وجود دارد اما اجرای آن بسیار کم و در شرایط ویژه انجام می‌شود.

    بررسی سیاست جنایی ایالات متحده آمریکا در مورد جرایم مواد مخدر و روان‌گردان نشان می‌دهد، در چارچوب استراتژی جنگ با مواد و به دنبال ظهور بحران مواد و آثار آن بر فرد و جامعه، برخورد کیفری و سزادهنده به صورت حبس و مجازات اعدام امری طبیعی و ضروری به شمار می‌رفت و نتایج این استراتژی حاکی از افزایش آمار زندانیان و در عمل شکست آن بود. در حالی که در چارچوب استراتژی کنترل مواد مجازات و برخوردهای غیرکیفری به ویژه در مورد مصرف‌کنندگان مواد مورد توجه قرار گرفت.

    پس از حدود چهار دهه از اعمال سیاست کیفری سخت‌گیرانه نسبت به جرایم مواد مخدر  و شکست آن در آمریکا، سیاستمداران را بر آن داشت تا به جای اتخاذ رویکرد عوام‌گرایانه و بی‌مبنا جهت تحقق نظم و قانون در جامعه، رویکردی اتخاذ شود که تنها به روش‌های کیفری محدود نشود و روش‌های غیرکیفری مانند پیشگیری و درمان نیز به گرفته شود. بنابراین در کنار سیاست مقابله با عرضه به سیاست کاهش تقاضا نیز توجه شد و مجموعه‌ای از روش‌های کیفری و غیرکیفری تحت عنوان استراتژی کنترل مواد تدوین شد. در این رویکرد به جای سخت‌گیری نسبت به جرم، برخورد عالمانه و منطقی بر اساس طیف وسیعی از اقدامات در دستور کار قرار گرفت.

    باید این موضوع را در نظر داشت که با توجه به نظام فدرالی آمریکا، اجرای سیاست جنایی چه کیفری و چه غیرکیفری در برخی جنبه‌ها تفاوت‌هایی دارد. در واقع سیاست جنایی برخی از ایالات در بعد کیفری متفاوت است. به عنوان وضعیت مجازات اعدام که ابتدا برای مجازات قتل عمدی وضع شده  و به جرایمی مانند قاچاق مواد مخدر نیز اعمال شده، در همه ایالات یکسان نیست. اگرچه امروزه اکثریت پنجاه ایالت همچان این مجازات را در قوانین خود ملغی نکرده‌اند، اما اجرای آن بر اساس آمارها رو به کاهش است. بنابراین، با تدوین استراتژی ملی کنترل مواد در ایالات متحده آمریکا از تمرکز صرف بر سیاست کیفری ناظر به کاهش عرضه فاصله گرفته شده و تلاش شده تا به هر دو راهبرد کاهش تقاضا و کاهش عرضه توجه شود. از این رو کیفر تنها ابزار کارآمد تلقی نمی‌شود  و باید واکنش‌های غیرکیفری نیز مورد توجه قرار گیرد.

    [۱] لینک دسترسی به مطلب سیاست مخدری آمریکا (۱)

    لینک دسترسی به سیاست مخدری آمریکا (۲)

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.
  • رفع خشونت علیه زنان | زمانی برای پایان

    خشونت علیه زنان و دختران (VAWG) یکی از گسترده‌ترین، پایدارترین و مخرب‌ترین انواع نقض حقوق بشر در دنیای امروز است که در پاره‌ای موارد به دلیل مصونیت فرد مرتکب‌شونده از مجازات و در برخی موارد دیگر به دلیل سکوت و ترس از ننگ و رسوایی قربانی، گزارش نمی‌شود و در نتیجه تشدید می‌شود.

    اکنون جهان این واقعیت‌ها را آشکارا فریاد می‌کشد که یک سوم زنان و دختران در طول زندگی خود خشونت جسمی یا جنسی را تجربه می‌کنند و نیمی از زنانی که در سرتاسر جهان کشته شده‌اند به‌وسیله شریک زندگی یا خانواده خود به قتل رسیده‌اند. این میزان شیوع خشونت علیه زنان به معنای آن است که هر زنی در اطراف ما می‌تواند قربانی خشونت باشد؛ مادر، خواهر، دختر، همسایه، همکار، دوست یا حتی خودتان ممکن است این سوءرفتار را تجربه کرده باشید. اما الگوهای و پیامدهای خشونت برای زنان و دختران در گروه‌های مختلف جمعیت متفاوت است. به علاوه، در مناطق مختلف تغییرات مهمی در نوع خشونت دیده می‌شود.

    پیشگیری از خشونت علیه زنان ضروری است زیرا این خشونت مانعی برای دستیابی به عدالت، توسعه، صلح و همچنین تحقق حقوق بشر زنان و دختران است. در کل، توسعه پایدار (SDG) بدون پایان دادن به خشونت علیه زنان و دختران محقق نمی‌شود.

    از این رو، تلاش جدی برای جلوگیری و پایان دادن به خشونت علیه زنان در سطح جهانی، منطقه‌ای و ملی نشان‌دهنده دغدغه‌مندی مسوولان برای خاتمه دادن به ظلمی آشکار است؛ همانطور که آن هنگام که قرآن زنده به گور کردن دختران را نهی می‌کند خشونت علیه زنان و دختران نیز در اسلام نهی می‌شود.

    اگر از نگاه آمار بخواهیم به موضوع بنگریم باید توجه داشته باشیم که به گزارش سازمان ملل متحد ۷۰ درصد از زنان در آمریکا خشونت جسمی یا جنسی را از سوی شریک زندگی خود تجربه کرده‌اند. تحقیقات سازمان جهانی بهداشت (WHO) نیز نشان می‌دهد که خشونت شریک زندگی برای ۶۵ درصد از زنان در برخی مناطق جنوب صحرای آفریقا و حدود ۴۰ درصد از زنان در جنوب آسیا واقعیت دارد و کابوس‌های آنها را رقم زده است. در عین حال حتی در مناطقی مانند آسیای شرقی و اروپای غربی که احتمال وقوع این حوادث کم‌رنگ‌تر به نظر می‌رسد به ترتیب بیش از ۱۶ و ۱۹ درصد از زنان، خشونت از سوی شریک زندگی را تجربه کرده‌اند.

    امروز در قرن بیست و یکم تقریباً در سراسر جهان ۷۵۰ میلیون زن و دختر زندگی می‌کنند که پیش از ۱۸ سالگی ازدواج کرده‌اند و ۲۰۰ میلیون زن و دختر ختنه شده‌اند که همگی به نوعی زنده به گوری را تجربه کرده‌اند. ۷۱ درصد از قربانیان قاچاق انسان در سراسر جهان را زنان و دختران تشکیل می‌دهند و از هر ۴ زن ۳ نفر مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته است.

    در ایران اما آمار خشونت علیه زنان به ۶۰ درصد و کودک همسری به ۱۷ درصد می‌رسد. این در شرایطی است که بسیاری از خشونت‌ها در بافت سنتی ایران گزارش نمی‌شود و طبیعی در نظر گرفته می‌شود.

    چیستی خشونت و انواع آن

    اما خشونت علیه زنان چیست؟ خشونت علیه زنان عبارت است از: «هر گونه اقدام به خشونت مبتنی بر جنسیت که منجر به تهدید، اجبار یا محرومیت و محدودیت خودسرانه در آزادی در زندگی عمومی یا زندگی شخصی و خصوصی زنان می‌شود». به عبارت دیگر، «هر گونه آزار روانی، عاطفی، کلامی و همچنین آزار اجتماعی و اقتصادی یا ایجاد محدودیت در روابط اجتماعی یا سخت‌گیری اقتصادی، نادیده گرفتن ظرفیت و توانایی زنان، آزار جسمی و در نهایت آزار جنسی همگی مصادیقی از خشونت علیه زنان است که باید با آنها مقابله کرد».

    همانگونه که گفته شد خشونت علیه زنان در اشکال مختلف فیزیکی، جنسی، روانی، کلامی و احساسی بروز می‌کند. خشونت فیزیکی به شکل ضرب و شتم تا قتل و هر نوع رفتار تهاجمی است. خشونت و آزار و اذیت جنسی شامل تجاوز جنسی، آزار و اذیت خیابانی، آزار و اذیت سایبری، ختنه کردن زنان و قاچاق آنها به منظور برده‌داری و استثمار جنسی است. نمونه خشونت روانی به صورت بدرفتاری روانی دیده می‌شود. خشونت روانشناختی یکی از لایه‌های پنهان خشونت علیه زنان است. خشونت کلامی به شکل فریاد، قلدری، تحقیر و توهین ظهور و بروز می‌یابد.

    از جدیدترین اشکال خشونت، خشونت از طریق رسانه‌های اجتماعی است. یکی از ساده‌ترین انواع خشونت رسانه‌های اجتماعی به اظهارنظرهایی مربوط می‌شود که نسبت به نوشته‌های زنان در رسانه‌های اجتماعی ارسال می‌شود. حدود ۸۲ درصد اظهارنظرها، تهدیدات، خشونت‌های کلامی و اظهارات جنسی هستند و اثری از آثار حتی یک مخالفت عالمانه در آنها دیده نمی‌شود؛ چه برسد به موافقت دوستانه.

    پیامدهای خشونت

    خشونت علیه زنان عواقب و پیامدهای جدی برای سلامتی و رفاه آنها به همراه دارد. وخیم‌ترین نتیجه و شکل آن «مرگ» است. هر چند خشونت با طیف وسیعی از مشکلات سلامت جسمی، روانی، جنسی و باروری کوتاه‌مدت و طولانی‌مدت برای قربانیان همراه است اما خشونت علیه زنان بر سلامت روح، روان و جسم فرزندان آنها نیز تأثیر می‌گذارد.

    خشونت می‌تواند خطر مصرف سیگار، الکل و موادمخدر را افزایش دهد و موجب شیوع بیماری‌های روانی تا مرز خودکشی یا حتی خودکشی، بیماری‌های مزمن مانند بیماری‌های قلبی، دیابت و سرطان، بیماری‌های عفونی مانند ایدز و مشکلات اجتماعی مانند جرم و خشونت بیشتر شود. پیامدها و عوارض جانبی روانی، جنسی و بهداشتی ناشی از خشونت علیه زنان در تمام مراحل زندگی آنها اثرگذاری خود را حفظ می‌کند.

    ریشه‌های خشونت

    خشونت علیه زنان و دختران ریشه در گام‌های سلطه تاریخی مردانه دارد؛ اما این گام‌های سلطه هر چند مردانه است، اما جوانمردانه نیست. تصور ننگ‌آمیز بودن و سایر تصورات غلط و در نتیجه عدم گزارش خشونت در هر شکل و اجرای ضعیف قوانین باعث مصونیت افرادی می‌شود که مرتکب خشونت شده‌اند و در نتیجه خشونت را ترویج می‌کنند.

    اغلب قربانیان خشونت جنسی تمایلی به طرح شکایت به پلیس ندارند. چه چیزی زنانی را که مورد آزار و اذیت قرار گرفته‌اند، از گزارش خشونت باز می‌دارد؟ دلیل اصلی، برچسب ننگی است که به این زنان و دخترانی زده می‌شود. این مسئله باعث می‌شود خانواده نیز به قربانی فشار آورد تا هرگونه پیگیری قانونی را متوقف کند. بستگان قربانیان از تمسخر و طعنه عمومی وحشت دارند و در بهترین حالت ترجیح می‌دهند حقیقت در خانواده و دور از چشم مردم نگه داشته شود؛ البته اگر از وحشت رسوایی به قتل‌های ناموسی و خشونتی دیگر روی نیاورند.

    این عدم حمایت، از خانواده شروع و به جامعه ختم می‌شود. اگر فرد قربانی پیش از این ازدواج نکرده باشد، در برخی شهرها، به‌وسیله خانواده خود برای از بین بردن این لکه ننگ به قتل می‌رسد و اگر ازدواج کرده باشد، اول از همه، همسرش او را طلاق می‌دهد و ضربه روحی، روانی و احساسی دیگری به او وارد می‌شود.

    در موارد خشونت‌های جنسی علیه زنان، اغلب می‌شنویم که قربانی «خود مقصر است». چگونه می‌توان این نگرش اشتباه جامعه نسبت به قربانیان را تغییر داد؟ در جامعه ما قربانیان خشونت به‌شدت قربانی ننگ و رسوایی نیز می‌شوند. مقصر دانستن قربانیان توسط کلیشه‌های پدرسالارانه موجود، نقش‌های پذیرفته شده برای زنان و جامعه‌پذیری اشتباه «زنان در خانه و مردان نان‌آور خانه» تقویت می‌شود.

    از سوی دیگر، خشونت علیه زنان ریشه در نابرابری و بی‌عدالتی جنسیتی دارد و وضعیت فرعی و حاشیه‌ای زنان را از منظر قانونی، اجتماعی یا اقتصادی در جامعه برجسته می‌کند. خشونت علیه زنان نقض آشکار حقوق بشر و عدالت اجتماعی است که هر سطح از جامعه در هر نقطه از جهان را متأثر ساخته است.

    عوامل ایجادکننده خشونت

    برخی عوامل ایجادکننده و پیشران خشونت علیه زنان را می‌توان با عنوان‌هایی مانند نابرابری جنسیتی و تبعیض، کمبود نهادهای پاسخگو، مجازات‌های ضعیف قانونی علیه خشونت، تسلط ناجوانمردانه مردان در خانواده و استفاده از الکل و مواد مخدر ذکر کرد.

    از جمله هنجارهای اجتماعی که به اشاعه خشونت علیه زنان کمک می‌کنند می‌توان به ترویج، تمرین و آموزش مردانگی مبتنی بر خشونت و اعمال قدرت و اولویت‌دهی به شهرت، نام خانواده و مقصر دانستن قربانی اشاره کرد.

    آموزش کم، قرار گرفتن در معرض خشونت در سنین کودکی، قدرت نابرابر در روابط صمیمی، نگرش و هنجارهای پذیرش خشونت و نابرابری جنسیتی خطر خشونت علیه زنان را افزایش می‌دهد.

    در کل، عوامل خطرزا را می‌توان در چهار گروه اجتماعی، جامعوی، میان فردی و فردی ارزیابی کرد. عوامل خطرزای اجتماعی شامل قوانین تبعیض‌آمیز در ازدواج، طلاق و حضانت فرزندان، سطح پایین اشتغال و تحصیلات زنان، فقدان یا اجرانشدن قوانینی که خشونت علیه زنان را هدف قرار می‌دهد و اعمال تبعیض جنسیتی در نهادهای مختلف است. از جمله عوامل جامعوی می‌توان به هنجارهای جنسیتی که از مردان حمایت و استقلال زنان را محدود می‌کند، سطح بالای فقر و بیکاری و در دسترس بودن مواد مخدر، الکل و سلاح اشاره کرد.

    عوامل میان فردی با سطح بالای نابرابری در روابط و چندهمسری مردان در ارتباط است. تجربه کودکی از خشونت، اختلالات روانی، نگرش‌ها و هنجارهایی که خشونت را عادی یا قابل قبول می‌سازند از جمله عوامل فردی هستند که به ترویج خشونت کمک می‌کنند.

    پیشگیری از خشونت

    در واقع هیچ برنامه سیستمی و نظام‌مندی در سطح کشور برای احقاق حقوق از دست رفته قربانی وجود ندارد و فقط می‌توان شاهد برخی رویه‌ها به صورت منفرد، پراکنده و تجربی بود. اکنون اما زمان تغییر فرارسیده است.

    برای جلوگیری و پاسخ به خشونت علیه زنان نیاز به یک رویکرد چندبُعدی است. روز جهانی منع خشونت علیه زنان و ۱۶ روز فعالیت در این حوزه در سراسر جهان، فرصتی برای آگاهی‌بخشی به پیامدهای اجتماعی خشونت علیه زنان و تقویت اقدامات جمعی فراهم کرده است. فقط با همکاری، همفکری و همقدمی است که می‌توان خشونت علیه زنان و دختران را از بین برد.

    نقطه شروع برای این تغییر «پیشگیری» است. باید برنامه‌های جامع، سیستمی و پیشگیرانه در سطح ملی اجرا شود اما هر کدام از ما به عنوان شهروند برای کاهش خشونت علیه زنان چه کارهایی می‌توانیم انجام دهیم؟ اول و مهم‌تر از همه، نباید خشونت را تحمل کنیم. باید از هرگونه خشونت در خانواده‌ها، در میان دوستان و در جامعه خود جلوگیری کنیم. خشونت علیه زنان قابل تحمل نیست و باید تغییر کند. بنابراین لازم است آگاهی بیشتری در جامعه ایجاد شود تا فرهنگ تحمل صفر در برابر خشونت شکل گیرد.

    ایجاد دنیای عاری از خشونت برای زنان و دختران ـ به صورت آنلاین و آفلاین ـ به معنای آن است که همه ما امروز و هر روز، دست به اقدامات جمعی بزنیم. زنان را بپذیریم و مهم‌تر اینکه آنها را باور کنیم و کلیشه‌های اشتباه فرهنگی و سنتی را به چالش بکشیم.

    جامعه هدف برای پیشگیری از خشونت در درجه اول کودکان و نوجوانان هستند. آموزش در مدارس و در سنین کودکی باید انجام پذیرد تا عدم تمایل به اعمال خشونت و اولویت‌دهی به زندگی صلح‌آمیز در کودکان به صورت نهادینه درآید. باید قبح و ناجوانمردانه بودن اعمال خشونت علیه زنان را به جامعه کودکان آموزش دهیم.

    به طور تاریخی، تحقیقات، برنامه‌ها و سیاست‌های مربوط به منع خشونت علیه زنان و منع خشونت علیه کودکان مسیرهای موازی اما متمایزی را دنبال کرده‌اند؛ هر چند برخی محققان و دست‌اندرکاران تلاش کرده‌اند این شکاف را کاهش دهند. ارتباط بین مواجهه کودک با خشونت و ارتکاب خشونت یا تجربه خشونت در طول زندگی به قدری قوی است که نشان می‌دهد جلوگیری از خشونت در دوران کودکی ممکن است برای پیشگیری طولانی‌مدت از خشونت ضروری باشد.

    شواهد نشانگر آن است که بدرفتاری با کودک و اعمال خشونت نسبت به همسر می‌تواند اثرات بین نسلی ایجاد کند؛ موضوعی که نیاز به مداخله زودهنگام و یکپارچه‌تر را ایجاب می‌کند. باید انواع خشونت، بخصوص خشونت در خانواده را شناخت و برای پاسخ به هر یک آمادگی داشت زیرا تأثیرات بین نسلی پیامدهای مهمی برای سلامتی روحی، روانی و جسمی جامعه، در کل، دارد.

    در گام دوم به منظور پیشگیری از خشونت علیه زنان و دختران باید عوامل محافظت‌کننده را در مقابل عوامل خطرزا تقویت کرد. قوانینی که برابری جنسیتی را بهبود بخشد، دسترسی زنان به مشاغل رسمی را افزایش دهد و به موارد خشونت علیه زنان رسیدگی کند، از عوامل محافظت‌کننده محسوب می‌شوند. از منظر جامعوی نیز هنجارهایی که از دنیای بدون خشونت و برابر حمایت می‌کنند و موجب تقویت توانمندی زنان می‌شوند، از خشونت علیه زنان جلوگیری می‌کنند. مشارکت و همفکری افراد و مسئولیت‌پذیری مشترک در امور خانواده روابط میان فردی را بهبود می‌بخشد. آموزش و رفتارهای برابری جنسیتی می‌تواند به محافظت از زنان در برابر خشونت کمک کند.

    در گام سوم، سیاست‌گذاران می‌توانند نقش بزرگی در زمینه پیشگیری از خشونت علیه زنان ایفا کنند. سیاستگذاران و تصمیم‌گیرندگان در سطوح کلان می‌توانند استراتژی‌هایی برای پیشگیری و تغییر ساختار و سیستم‌ها در نظر بگیرند. طیف گسترده‌ای از استراتژی‌ها وجود دارد که می‌تواند موجب کاهش مؤثر انواع مختلف خشونت شود. افتتاح یک خط تلفن ثابت خشونت خانگی در تمامی ساعات شبانه روز، استخدام مددکاران تخصصی اجتماعی در کلانتری‌ها، افزایش اختیارات اورژانس اجتماعی، برگزاری جلسات مشاوره برای مردان مرتکب رفتارهای خشونت‌آمیز در خانواده به منظور جلوگیری از تکرار تخلفات، تشدید مجازات‌ها برای افرادی که در سطح جامعه مرتکب خشونت نسبت به زنان می‌شوند مانند اسیدپاشی و اعمال مجازات مقطوع‌النسل شدن برای مردانی که مرتکب تجاوز می‌شوند و سلب حضانت فرزندان از مردی که در خانواده مرتکب خشونت می‌شود، بخشی از استراتژی‌هایی هستند که می‌توان برای جلوگیری از اعمال خشونت به کار برد. به‌ هر حال به نظر می‌رسد اکنون زمانی برای پایان دادن به خشونت علیه زنان در جامعه ایران است.

  • اعتیاد و نظام عدالت ترمیمی

    بر اساس اصلاحیه قانون مبارزه با مواد مخدر و روان‌گردان مصوب سال 1389، اعتیاد به خودی خود جرم نیست؛ ماده 15 همین قانون مقرر می‌دارد، معتادان مکلفند با مراجعه به مراکز مجاز دولتی، غیردولتی یا خصوصی ویا سازمان‌های مردم نهاد درمان و کاهش آسیب، اقدام به ترک اعتیاد نمایند. افراد معتادی که به مراکز ترک اعتیاد مراجعه کند و اقدام به تجاهر به اعتیاد ننمایند از تعقیب کیفری معاف هستند، اما معتادانی که اقدام به درمان یا ترک اعتیاد نکنند، مجرم محسوب شده و تحت پیگرد قانونی و کیفری قرار می‌گیرند.  روح این قانون نشان از تغییر نگاه سخت‌گیرانه سزادهنده به فرد معتاد است[1].

    در واقع با نمایان شدن کمبودهای نظام عدالت کیفری در رسیدن به اهداف خود در حوزه درمان و اصلاح با استفاده از شیوه‌های سنتی و صرف هرینه‌های بسیار برای تعقیب و مجازات معتادان، تجربه نشان داد، نه تنها شخص اصلاح نمی‌َشود، بلکه فرد به دلیل طرد از جامعه و خانواده  و داشتن برچسب مجرمانه، ممکن است بیشتر از قبل به فعالیت‌های مجرمانه بپردازد یا به دلیل عدم جذب اجتماعی و نداشتن کار و موقعیت اجتماعی و خانوادگی مناسب دوباره روی به مصرف مواد آورد.

    بر اساس اصلاحیه قانون 1389، اعتیاد نوعی بیماری تلقی شد و عنوان مجرمانه از آن منوط به شرایطی که در بالا آمده برداشته شد. صرف نظر از اینکه معتاد مجرم است یا بیمار و با وجود صراحت قانون مبنی بر مجرمانه بودن عمل اعتیاد، اما روح ماده 15 و 16 قانون مبارزه با مواد مخدر و روان‌گردان سال 1389، حکایت از سنت‌شکنی مقنن دارد و در قبال پدیده‌ی مجرمانه، مجازاتی با رویکرهای کیفری قائل نشده و جز در موارد اقدامات اجتماعی، به درمان و اصلاح  و ترمیم فرد معتاد توجه داشته  است.

    با تجدید حیات عدالت ترمیمی[2]  و سیاست جنایی مشارکتی، از نیمه دوم قرن بیستم، تلاش شد تا مفهومی جدید از فرد بزهکار ارائه شود؛ از سوی دیگر با گسترش بحران اعتیاد در سطح جهان، این نگرش به حوزه‌های درمان و پیشگیری اعتیاد نیز کشیده شد. عدالت ترمیمی بر اساس تعریف مارتین رایت[3] عبارت است از: « فرایندی که تلاش می‌کند تا بین بزه‌دیده و جامعه و نیاز به بازپذیری اجتماعی فرد، توازن و تعادل ایجاد کند و با ترمیم و بهبود وضعیت فرد بزه‌دیده، فرایند مجرمانه بودن عمل او را با مشارکتی فعال و سازنده جهت ایجاد توازن در ترمیم و اصلاح رفتار فرد تعدیل کند[4].

    عدالت ترمیمی در مقابل عدالت سزاگرا[5] و مبتنی بر خشونت و انتقام قرار دارد. نگاه عدالت ترمیمی به آینده مبتنی بر حل مشکل و مسئله و مخالف سازوکارهای قضایی در خصوص رفتارهای مجرمانه‌ای مثل اعتیاد است. فرایند عدالت ترمیمی مبتنی بر اقرار صادقانه به جای اقرار مبتنی بر زور و خشم، حضور اعضای جامعه و مشارکت فعالانه اعضای جامعه در فرایند عدالت به جای وکیل، دادستان و بازپرس است.

     

    پنج اصل کلیدی عدالت ترمیمی عبارتند از:

    اول: عدالت ترمیمی، دعوتی است با مشارکت کامل و اتفاق نظر و اجماع، بدین معنا که بزه‌دیده و بزهکار درگیر موضوع می‌شوند، اما کسان دیگری که احساس می‌کنند منافع آنها نیز تحت تاثیر واقع مجرمانه قرار گرفته نیز می‌توانند مشارکت نمایند. در واقع در این رویکرد دادگاه حل مسئله باید جایگزین زندان و خشونت شود. چرا که استدلال بر این است که تحقق امنیت عمومی در گرو تغییر، اصلاح و ترمیم فرد مجرم است، و تنها رویکرد مجازات‌های سخت و سزادهنده کافی نیست.

    دوم: هدف غایی عدالت ترمیمی، بهبودی و ترمیم آنچه نقض شده، است. در واقع سوال اصلی این است که «بزه‌دیده به چه چیزی نیازمند است تا بهبود یابد و خود را بازیافته، احساس آرامش و امنیت مجدد نماید؟» فرد بزه‌دیده یا حتی فرد معتاد ممکن است نیازمند جبران و ترمیم زیان وارده شده بر خود و جامعه باشد یا اینکه درصدد آن باشد تا شرایط فعلی خود را بهبود ببخشد. بهترین راهکارهای ارائه شده در بهبودی فرد معتاد در این مرحله، فرهم کردن ارتباط سالم و موثر با همسالان و هم دردان خود در جامعه است. افراد با به اشتراک گذاشتن تجربیات و داستان زندگی خود، به دیگران کمک می‌کنند تا از عواقب و پیامدهای منفی رفتار خود باخبر و در نهایت بتوانند با پشتیبانی و حمایت یکدیگر به احیاء رفتارهای سالم خود بپردازند.

    سوم: عدالت ترمیمی به دنبال پاسخگویی کامل و مستقیم است. پاسخگویی بدین معنا نیست که بزهکار باید با واقعه‌ای که منجر به نقض قانون شده روبرو شود، بلکه باید با کسانی که به آنها ضرری وارد کرده، نیز روبرو و درک نماید که اقداماتش چگونه منجر به ضرر و زیان به دیگری شده است. آنان باید در رابطه با رفتار خود توضیح دهند تا درک متقابلی در جامعه به وجود آید. همچنین باید گام‌هایی جهت ترمیم و بهبود زیان‌های ناشی از جرم برداشته شود. در این معنا عدالت ترمیمی روان درمانی نیست ، بلکه گروه درمانی است. عدالت ترمیمی روشی کاملاً متفاوت برای بهبود و پیوند افراد با یکدیگر و حل بسیاری از فشارها و مشکلات است. تجربه نشان داده ، در بسیاری از مواقع استفاده از انواع مواد برای فراموشی دردها و مشکلات روحی و روانی، شکست در روابط و مشکلات عمده اقتصادی، خانوادگی و اجتماعی است؛ بنابراین با استفاده از عدالت ترمیمی، بهبود این دردها و مشکلات در افراد معتاد و حتی بزه‌دیده می‌تواند بسیار راهگشا باشد[6].

    چهارم: عدالت ترمیمی در جستجوی بازکرداندن وحدت و هماهنگی به آن چیزی است که در نتیجه ارتکاب جرم گسسته شده است. جرم موجب ایجاد نوعی تقسیم‌بندی و جدایی میان مردم در جامعه می‌شَود. این جدایی حتی در مواقعی طرد شدن به عنوان مثال فرد معتاد یکی از مهمترین زیان‌های ناشی از ارتکاب جرم است. در واقع فرایندهای ترمیمی، اقداماتی برای ایجاد آشتی و توافق میان بزه‌کار و بزه‌دیده  و بازگرداندن هر دوی آنها به جامعه است. بر اساس رویکرد ترمیمی این نقش‌ها که ناشی از وقوع جرمی تعریف شده، باید موقتی باشد.

    پنجم: عدالت ترمیمی به دنبال تقویت جامعه محلی جهت پیشگیری از وقوع جرم یا رفتاری خطرناک است. عدالت ترمیمی با دستیابی به شرایط و ویژگی‌هایی فراتر از شواهد مجرمانه و اعمال تصمیمات کیفری از جامعه و قربانیان، با آشکارسازی جوانب خفته مسئله و معضل به وجود آمده، تاثیرات اجتماعی و عاطفی جرم را پدیدار کرده و شرایطی از گفتگو و بیان تجربیات به وجود می‌آورد تا به فرد کمک کند به پردازش زندگی خود پرداخته و راههای احیاء آن را بیابد.

     

    پی‌نوشت‌ها

    [1]نگاه کنید به اصلاحیه قانون مبارزه با مواد مخدر و روان‌گردان مصوب سال 1389: http://www.merajlaw.com/blog/download/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%20%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87%20%D8%A8%D8%A7%20%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF%20%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1%20%D9%85%D8%B5%D9%88%D8%A8%201389.pdf

    [2] Restorative Justice

    [3] Martin Wright

    [4] عباسی، مصطفی، افق‌های نوین عدالت ترمیمی در میانجی‌گری کیفری، نشر دانشور، 1382

    [5] Criminal Justice

    [6]http://www.circle-space.org/2010/10/29/5-key-reasons-restorative-justice-enhances-the-effectiveness-of-drug-and-problem-solving-courts/

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.
  • جایگاه زنان در پیشگیری و درمان اعتیاد

    امروزه در سطح جهان اعتیاد به انواع مواد و الکل به عنوان یک معضل جهانی مطرح است و واحدها و سازمان‌های ملی و بین‌المللی برای کنترل آن افزایش همکاری‌ها و مراودات را مهمترین عامل تاثیرگذار بر روند در حال افزایش این بحران می‌دانند. بر اساس آمارهای جهانی مصرف مواد  والکل به میزان زیادی در بین زنان در حال افزایش است. در سال ۲۰۰۹ تخمین زده شد که ۱/۶ درصد از زنان ایالات متحده آمریکا اختلالات مصرف مواد را تجربه کرده‌اند. همچنین نتایج بررسی‌های بین‌المللی سوء مصرف مواد نشان می‌دهد، زنان درگیر با این بحران ۱۰ درصد جمعیت بالقوه بسیاری از کشورهای آسیایی، ۲۰ درصد کشورهای جداشده از اتحاد جماهیر شوری و آمریکای لاتین و ۴۰ درصد آمریکای شمالی و برخی کشورهای اروپایی را تشکیل می‌دهند[۱]. به طور کلی زنان در مقایسه با مردان هنوز الکل و مواد کمتری مصرف می‌کنند، اما محققیان معتقدند، مشکلات مربوط به سوء مصرف مواد در زنان نسبت به مردان با شدت و سرعت بیشتری روبروست.

    استفاده زنان از مواد و الکل مشکلات و پیامدهای متعدد و خاصی به همراه دارد که برخی از آنها برای هر دو جنس مشترک و برخی مختص زنان است. اختلالات و مشکلات روانی، اجتماعی و اقتصادی به عنوان یک نتیجه همبسته مصرف مواد تقریباً تمامی حوزه‌های زندگی زنان مبتلا به سوء مصرف مواد را پوشش می‌دهد. کیفیت زندگی یکی از شاخص‌های مهم سلامت روان است که در زنان مبتلاء به سوء مصرف مواد ناکافی است. امروزه بخش مهمی از مطالعات حوزه اعتیاد زنان، به زنان باردارِ درگیر مواد مربوط می‌شود. بررسی‌ها نشان می‌دهد، اعتیاد در دوران بارداری پیامدهای عاطفی، اجتماعی، روحی و اقتصادی بر فرزند و به طور کلی خانواده دارد.

    اثرات جدی ذکر شده باعث شده تا بسیاری از متخصصان به دنبال یافتن علل گرایش زنان به انواع مواد و الکل و در ادامه با مصرف مواد به عوارض جانبی آن باشند. در بررسی‌های انجام شده برخی از عوامل خطر که منجر به سوء مصرف مواد در زنان می‌شود به مشکلات مرتبط با اضافه وزن، گرایش جنسی، هنجارهای اجتماعی و مذهبی، خشونت و اعتیاد شریک زندگی، سابقه سوء مصرف و اختلال شناختی مربوط می‌شود. بررسی چندین دهه مطالعات اعتیاد حوزه زنان به شروع مکانیزهای متعددی پرداخته است، اما امروزه نقش خانواده به عنوان اولین عامل خطر در توسعه و حفظ وابستگی به مواد و به عنوان یک مانع در درمان اعتیاد و عامل محافظتی جهت پیشگیری از آن  بسیار تاثیرگذار است.

    در این نوشتار قصد آن دارم تا به پیامدها و مشکلات مربوط به اعتیاد زنان در سه دسته اصلی بپردازم. به طور کلی در بررسی علل شیوع اعتیاد زنان سه عامل مهم مورد بررسی قرار می‌گیرد.

    • فرایندهای مربوط به اختلالات خانوادگی
    • عوامل مرتبط با سبک‌های فرزندپروری والدین
    • متغییرهای مربوط به شرکای زندگی

     

    ۱: فرایندهای مربوط به اختلالات خانوادگی

    وجود یک خانواده معتاد به این معنی که یکی از والدین یا هر دو آنها با سوء مصرف مواد درگیر باشند، ممکن است یکی از عوامل مهم اعتیاد در کودکان باشد. مکانیزم این امر شامل فرایندهای ژنتیکی و محیطی است. بر اساس تحقیقات، کودکان والدین معتاد به طور ژنتیکی در معرض خطر ابتلاء به آلرژی و ریسک‌های بالای مصرف مواد و الکل قرار دارند. این خطر حتی در مورد کودکانی که والدین آنها به صورت بیولوژیکی از اعتیاد رنج می‌برند نیز صادق است. محققان معتقدند، مادر خانواده مهمترین عضوی است که در صورت ابتلاء به سوء مصرف سیگار قوی‌ترین تاثیر را بر دیگر اعضای خانواده دارد. همچنین وجود سابقه سوء مصرف در یک خانواده می‌تواند بیشتر به اختلالات مصرف مواد و مشکلات روان‌شناختی منجر شود.

    یکی از محققان پیشرو در این حوزه «نورتن» معتقد است، به طور کلی چهار فرایند سیستماتیک منجر به نابودی یا حفظ هویت و انسجام یک خانواده می‌شود. وجود یا عدم وجود این فرایندها موجب بروز مشکلات مربوط به اعتیاد همراه با استرس‌های ناگزیر، تروما و محرومیت در یک خانواده می‌شود. این فرایندها عبارتند از: انزوا[۲]، درمان غیرانسانی[۳]، تناقض یا بی‌ثباتی[۴] و نحوه آموزش یا تعلیم و تربیت[۵]. همه این چهار فرایند به عنوان اعضای یک سیستم در ارتباط مستمر با هم عمل می‌کنند. به اعتقاد نورتن این چهار فرایند سیستماتیک مسئول ایجاد اعتیاد و مشکلات روان‌شناختی مرتبط هستند. مطالعات تجربی نشان از ارتباط اختلال عملکرد خانواده با استراتژی‌های رفتارهای عاطفی دارد؛ مانند ارتباط بین فرایند تناقض و بی‌ثباتی با مصرف مواد و الکل[۶]. تحقیقات نشان داده، افرادی که در زندگی خود معتاد به مواد یا الکل بوده، اغلب با اختلالات خانوادگی مانند از دست دادن والدین، ضعف و اختلافات والدین و جدایی آنها تا قبل از ۱۱ سالگی را تجربه کرد ه‌اند.

    ۲: عوامل مرتبط با سبک‌های فرزندپروری

    سبک فرزندپروی خانواده نقش مهمی در ایجاد و محافظت از خطر و انعطاف‌پذیری افراد در برابر اعتیاد دارد. کم توجهی و توجه بسیار زیاد والدین دو عامل مهم سبک فرزندپروی در ارتباط با سوء مصرف مواد است. بررسی سازه‌ها و سوء مصرف مواد در جوانان نشان می‌دهد، دخالت و سبک تربیتی خانواده‌ها نقش بسیار مهمی در ابتلاء یک فرد جوان به اعتیاد دارد.

    نتیجه مطالعات هارتمن و همکارانش بر روی ۴۱۹ نفر، با ۲۲۳ مرد و ۱۹۶ زن نشان می‌دهد، سطح بالایی از اقتدارگرایی مادر به طور غیرمستقیم با افزایش مصرف الکل در فرزندان در ارتباط است؛ از سوی دیگر سطح بالای اقتدارگرایی در پدر به طور غیرمستقیم مصرف کمتر الکل یا عدم گرایش فرزاندان به الکل به همراه دارد[۷].

    ۳: متغییرهای مربوط به شرکای زندگی

    اکثریت مطالعات نقش شرکای زندگی، به ویژه برای زنان در شروع مصرف مواد، سوء مصرف و پس از آن درمان و بهبودی را بسیار برجسته می‌دانند. سازمان بهداشت جهانی (WHO)، بین سال‌های ۲۰۰ تا ۲۰۰۳ با بررسی ۲۴۰۹۷ زن ۱۴ تا ۴۹ ساله از کشورهای بنگلادش، برزیل، اتیوپی، ژاپن، نامیبا، پرو، صربستان، مونته‌نگرو، تایلند و تانزانیا نشان داد که شیوع خشونت فیزیکی و جنسی شریک زندگی یا هر دوی اینها بین زنان در این مطالعه از ۱۵ تا ۷۱ درصد، متغییر بوده است. در دو مورد از این کشورها شیوع خشونت فیزیکی و جنسی شریک زندگی کمتر از ۲۵ درصد، در هفت کشور بین ۲۵ تا ۵۰ درصد، در شش کشور بین ۵۰ تا ۷۰ درصد و به طور کلی بین ۴ تا ۵۴ درصد شرکت‌کنندگان در این مطالعه گزارش خشونت جنسی یا فیزیکی شریک زندگی خود را در سال تایید کرده‌اند[۸]. مطالعه‌ای دیگر نشان می‌دهد، زنان دارای شوهران معتاد دارای علایم و نشانه‌های روان‌پزشکی مانند شخصیت ضداجتماعی، شخصیت فردی، افسردگی، استرس و علایم مرتبط با خشونت هستند.

    باید متذکر شد خانواده اساسی‌ترین محیط زندگی یک فرد است؛ محیطی که کودکان در آن رشد می‌کنند و تاثیرات احساسی، فیزیکی، اجتماعی و روانی کوتاه مدت و طولانی مدت را بر رشد کودکان برای ورود به نوجوانی و بزرگسالی دارد. بنابراین محیط و فضای خانواده بر سلامت روان و رفاه روان‌شناختی اعضای آن تاثیرگذار است. در سال‌های اخیر با توجه به نقش مهم خانواده در این حوزه استراتژی‌های پیشگیری و درمان اعتیاد بر خانواده استوار است و به طور ویژه در حوزه درمان به خانواده‌های دارای زنان مبتلاء به سوء مصرف مواد برنامه‌ها و سیاست‌هایی با توجه به تفاوتهای جنسیتی زنان در نظر گفته شده است؛ هر چند در بسیاری از کشورها هنوز برنامه‌های حمایتی  و پیشگیرانه از اعتیاد برای زنان تحت سایه و قدرت مردانه تعریف می‌شود، اما تجربه و مطالعات نشان از تدوین برنامه‌هایی متناسب با نیازها و تفاوت‌های زنان در این حوزه دارد.

     

    [۱]Drugs UNO . Substance abuse treatment and care for women: Case studies and lessons learned. New York: 2004.

    [۲] Isolation

    [۳] Inhuman Treatment

    [۴] Inconsistency

    [۵] Indoctrination

    [۶] Norton JH. Addiction and family issues. Alcohol. ۱۹۹۴;۱۱(۶):۴۵۷–۶۰٫ doi: 10.1016/0741-8329(94)90066-3. [PubMed] [CrossRef] [Google Scholar]

    [۷]  Mohammad Khani P, Asgari A, Frouzan SA, Moumeni F, Delavar B. The expression of psychiatric symptoms among women with addicted husbands. Develop Psychol. ۲۰۱۰;۲۲:۲۳۷–۴۵٫

    [۸] Garcia-Moreno C, Jansen HA, Ellsberg M, Heise L, Watts CH, W. H. O. Multi-country Study on Women’s Health, et al. Prevalence of intimate partner violence: findings from the WHO multi-country study on women’s health and domestic violence. Lancet. ۲۰۰۶;۳۶۸(۹۵۴۳):۱۲۶۰–۹٫ doi: 10.1016/S0140-6736(06)69523-8

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.
  • چگونه از اعتیاد فرزندانمان جلوگیری کنیم؟

    سوء مصرف مواد و مشروبات الکلی ، اثرات تخریبی بسیاری برای سلامت افراد به همراه دارد به همین دلیل پیشگیری از آنها امکان‌پذیرتر، کم‌هزینه‌‎تر و در نتیجه بهتر از درمان است. تجربه نشان داده برنامه‌ریزی و تأمین هزینه جهت امری پیشگیری بسیار بیشتر از درمان جواب می‌دهد؛ چرا که فرایند درمان، طولانی و به همراه مشکلات اجتماعی و اقتصادی است و حتی گاهی معتادان هیچ وقت فرصت و شانسی برای ترک پیدا نمی کنند. موفقیت برنامه‌های پیشگیرانه که سهم عمده‌ای در کاهش سوء مصرف مواد در جوانان داشته، نشان از اثر برنامه‌های پیشگیرانه مبتنی بر خانواده و مدرسه دارد. در گذشته بسیاری از رویکردهای پیشگیری با تمرکز بر جوانان شامل ، آموزش افراد در دوره کودکی درباره مواد، آموزش مهارت‌های زندگی، نظارت، ارشاد، آموزش عاطفی، فعالیت های جایگزین و… بود. اما تجربه ثابت کرده اثرات مثبت این رویکرد در جوانان بسیار کم است. از این رو تمرکز بر رویکرد پیشگیری روی والدین و خانواده کودکان بسیار اثرگذارتر بود.

    تحقیقات تجربی نشان می دهد که خانواده ها و والدین نقش اساسی در جلوگیری از مصرف مواد و الکل در کودکان دارند. زمانی که عوامل چندگانه با هم ترکیب شوند، ممکن است در صورت شکست خانواده در ایفای نقش محافظت کننده، احتمال سوء مصرف مواد در نوجوانان و جوانان افزایش یابد. بسیاری از نظریه‌های رشد کودک بر تاثیر والدین در شکل‌دهی رفتار و شخصیت کودک تاکید دارند. اما یکی از مهمترین حلقه‌های گمشده در آموزش و پرورش کودک این است که بسیاری از والدین تربیت و مراقبت از کودکانشان را به مدرسه، معلمان، مراقبان و برنامه تلویزیونی واگذار می‌کنند. مطالعات نشان داده والدین، بسیار بیش از مدرسه و جامعه بر رفتارهای سالم فرزندان تاثیر دارند. همچنین وجود عوامل محافظت کننده در خانواده مثل، روابط مثبت بین والد و کودک، توجه کافی والدین و ارزش‌ها و نگرش‌های ضد مصرف مواد در والدین تاثیر مهمی بر عدم مصرف مواد و سایر مشکلات رفتاری نوجوانان دارد. می توان گفت نگرش‌ها و رفتارهای والدین درباره مواد بر نگرش‌ها و رفتارهای کودکان تاثیر می گذارد. تایید مصرف خفیف الکل و قلیان تحت نظارت والدین، خطر مصرف گل را افزایش می‌دهد.

    نوجوانی دوره‌ای حساس همراه با تجربه دوستان و محیط‌های جدید همراه با تغییراتی در رفتار، شکل ظاهر و تفکر و خواسته‌ های نوجوان است. از این رو والدین باید به تغییراتی نسبت به رفتار نوجوان آگاه باشد. والدین باید بدانند در طول دوره نوجوانی، تغییرات زیادی برای فرزندش رخ می‌دهد که برخی طبیعی و برخی می‌تواند هشدار باشد. مواردی مانند، کمبود انگیزه در مدرسه، کناره‌گیری شدید از خانواده، تغییرات عمده ظاهری یا شخصیتی، تغییرات جسمی مانند چشمان شفاف یا قرمز، مشکل در صحبت کردن، کاهش بی‌دلیل وزن، خارش پوست و غیره.. تغییرات مهمی هستند که والدین نسبت به آنها باید هوشیار باشند.

    والدین باید بدانند که در طول دوره نوجوانی فرزندشان، شاهد تغییرات زیادی خواهند بود. اما هر تغییری طبیعی نیست. والدین باید آموزش دیده و با انواع مواد، علایم مصرف و عوارض آن آگاهی داشته و رفتار مناسب را در مواجهه فرزندش با مواد و داروهای اعتیادآور بروز دهد. نوجوانانی که سیگار می‌کشند، الکل می‌نوشند یا مواد مصرف می کنند، احتمال دارد که نمرات کمتری در مدرسه بگیرند و به طور کلی در فعالیت های ورزشی و مدرسه‌ای شرکت نمی‌کنند.

    وابستگی به مواد به طور ناگهانی رخ نمی‌دهد، بلکه فرایندی است که به طور گام به گام و تدریجی پیش می‌رود. بررسی‌ها نشان می‌دهد افرادی که درگیر مصرف مواد می‌شوند از چند مرحله می‌گذرند. شناخت تغییرات و نشانه‌های هر مرحله به والدین کمک می‌کند تا دریابند فرزندشان در چه وضعیتی است و در صورت بروز نشانه‌های خاص اقدام مناسب را به عمل آورند.

    مراحل وابستگی به مواد

    مرحله ۱: تجربه مواد

    در این مرحله معمولاً فرد در میهمانی‌ها به صورت تفننی، برخی از مواقع، شب‌های تعطیل، تحت فشار همسالان، از روی کنجکاوی، هیجان خواهی به مصرف مواد روی می‌آورد. در این مرحله اغلب والدین متوجه نمی‌شوند که فرزندشان مصرف می‌کند.

    مرحله ۲: مصرف منظم‌تر مواد

    در این مرحله فرد به صورت منظم مواد مصرف می‌کند، معمولاً به یاد نمی‌آورد که مثلاً شب گذشته چه رخ داده است، زمان و توجه بیشتری را برای چگونگی مصرف مواد در آینده صرف می‌کند. به دنبال معتادان دیگر می‌رود، اغلب شب‌ها دیر به خانه می‌رود. غیبت مکرر و بدتر شدن وضعیت تحصیلی، کمتر شدن فعالیت‌هایی مثل ورزش، کاهش تماس با دوستانی که اهل مصرف مواد نیستند، ناپدید شدن پول یا اشیاء منزل، کناره‌جویی از خانواده، اخمو بودن و اعمال خشونت و دروغ گفتن از نشانه‌های هشدار دهنده این مرحله هستند. در این مرحله اغلی والدین متوجه مصرف مواد می‌شوند.

    مرحله ۳: سوء مصرف مواد و اعتیاد

    خصوصیات این مرحله عبارتند از: افزایش مصرف روزانه، مصرف مواد خطرناک، نیاز به پول بیشتر برای خرید مواد، قطع تماس با دوستان سالم و گوشه گیری، افزایش تعارض در خانواده، پیدا شدن مخفیگاه مواد در خانه، فراموشی‌های مکرر، کاهش وزن و افزایش مشکلات فرد و بروز بیماری‌های جسمی و روحی، تجربه مصرف تزریقی، درگیر شدن، دزدی، قاچاق و سایر جرایم، احساس گناه، افزایش خشونت و غیره…

    با شناخت مراحل مصرف مواد توسط والدین، می‌توان به موقع به امر پیشگیری پرداخت. تاثیر پایدار والدین در زندگی نوجوانان، طراحی و اجرای برنامه‌های پیشگیرانه مبتنی بر خانواده را ضروری ساخته است. شناسایی و اجرای برنامه های متمرکز بر خانواده برای کودکان و نوجوانانی که رفتارهای مشکل‌ساز زود هنگام دارند، می‌تواند در پیشگیری از مشکلات بعدی بسیار راهگشا باشد. در حال حاضر برنامه های متمرکز بر خانواده کمی وجود دارد.

    تجربه نشان داده بسیاری از والدین تربیت  و مراقبت از کودکان خود را به معلمان، مراقبان و برنامه‌های تلویزیونی واگذار می‌کندد. بعضی از والدین تلاش می‌کنند که با فرزند خود مثل یک دوست باشند. اما آنچه فرزاندان نیاز دارند این است که والدین برای آنها راهنماها و الگوهای نقشی موثری باشند. مطالعات نشان می‌دهد، والدین تاثیر زیادی بر رفتارهای سالم فرزندان و مصرف مواد در آنها دارند. می‌توان گفت مداخلات مبتنی بر خانواده از نظر هزینه مناسب‌ترند، زیرا علاوه بر مصرف مواد روی پرخاشگری، خلافکاری، ایدز، شکست در مدرسه، خودکشی و سلامت روان تاثیر دارند. برنامه‌های پیشگیری با محوریت خانواده بسیار مهم است، در حالی که برنامه‌های مدرسه‌ای و اجتماعی ضروری هستند، ولی کافی نیستند. اگر بخواهیم خانواده‌ها در پیشگیری از رفتارهای پرخطر موفق باشند، هم کودک و هم والدین باید رفتارها و مهارت‌هایی را که به آنها در رشد سالم کمک می‌کند، بیاموزد.

    همچنین مدرسه‌ها می توانند نقش والدین به عنوان مربیان اولیه تشخیص داده و از طریق مشارکت با آنها این نقش تقویت شود. مشارکت دادن والدین و اجتماع باعث می‌شود تا پیام‌های سلامتی به طور مداوم به خانه و اجتماع منتقل شده، سلامتی دانش‌آموزان بهبودیافته و آگاهی نسبت به مسائل مربوط به سلامتی در میان دانش‌آموزان و خانواده‌هایشان افزایش یابد. برنامه هایی که با مشورت والدین آغاز و اجرا می‌شودنه تنها موفق‌ترند، بلکه نقش والدین را نیز تقویت می‌کنند. در اغلب موارد والدین به سختی مسائل مربوط به مواد را با کودکان‌شان مطرح می‌کنند، در حالی که آنها می‌توانند قابل اعتمادترین و مقدم‌ترین منبع اطلاعاتی برای جوانان در مورد سلامتی باشند[۱].

    پی‌نوشت‌ها

    [۱] در این زمینه نگاه کنید به: محمدخانی و نوری، پیشگیری اولیه از اعتیاد، ستاد مبارزه با مواد مخدر، ۱۳۹۳٫

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است
  • مواد، باندهای تبهکار و خشونت

    «مواد، باندهای تبهکار و خشونت» عنوان کتابی است که توسط «هانا سمیر کساب»، استادیار دانشگاه میشیگان شمالی و «جاناتان روزن»، استادیار دانشگاه خانواده مقدس در سال ۲۰۱۹ به رشته تحریر درآمده و از سوی انتشارات پالگریو مک‌میلان راهی بازار چاپ و نشر جهان شده است. این کتاب به بررسی ماهیت جرایم سازمان‌یافته فراملی و باند‌های تبهکار می پردازد و نیز اینکه چگونه این سازمان‌های مختلف متوسل به خشونت می‌شوند، به ویژه در دولت‌های اصطلاحاً شکننده آمریکای مرکزی و لاتین. هرچند ماهیت جرایم سازمان یافته و خشونت بسته به زمینه ارتکاب آن متفاوت است، نویسندگان توضیح می دهند که چگونه و چرا سازمان‌های مجرمانه و خشونت طلب بیشتر درون دولت‌هایی که از نهادهای ضعیف‌تری برخوردارند پرورش می‌‎یابند و از سوی دیگر چرا مبارزه با جرایم در این دولت‌ها اغلب به افزایش خشونت‌ می‌انجامد و این که چرا ابتکارات و اقدامات مبارزه با جرم اغلب موجب افزایش سطح خشونت می‌شود. این کتاب همچنین با بررسی عواقب سیاست‌های سختگیرانه مقابله با جرایم (از جمله سیاست مشت آهنین) در کشورهایی نظیر مکزیک، السالوادور و کلمبیا رویکرد جدیدی را برای شناخت ارتباط شکنندگی دولت‌ها، جرم و خشونت پیش می‌کشد.

    این کتاب نویسندگان در ۶ فصل «تاریخ جرم و خشونت»، «دولت‌های شکننده، فساد و جرم»، «روندهای قاچاق مواد و جرایم سازمان‌یافته»، «باند‌های تبهکار و استراتژی‌های مبارزه با آن‌ها»، «فهم ماهیت خشونت: جرم و آینده آن» به بررسی موضوع پرداخته و واپسین فصل نیز به نتیجه‌گیری اختصاص یافته است. این دومین کتابی است که در سال ۲۰۱۹ از دو پژوهشگر یاد شده منتشر می شود.

     

     

    برای دانلود این کتاب به زبان انگلیسی کلیک کنید…