Cudras

Tag: سلامت روان

  • موافقان و مخالفان جرم زدایی از مصرف مواد در آمریکا

    با افزایش تعداد ایالت هایی که در ایالات متحده آمریکا مصرف ماری جوانا و سایر مواد مخدر قانونی شده است، بحث در مورد اینکه آیا اثرات منفی جرم زدایی مواد مخدر بیشتر از اثرات مثبت آن است، ادامه دارد. محققان، سیاست گذاران و مقامات بهداشت عمومی استدلال هایی را از هر دو طرف ارائه می کنند. با این حال، برای کارشناسان بهداشت روان، مهم ترین سوال این است که قانونی شدن مواد مخدر چگونه بر میزان سوء مصرف مواد و اعتیاد تأثیر می گذارد.

    برای بررسی ابعاد این اقدام بهتر است نگاهی دقیق‌تر به بحث قانونی شدن مصرف مواد مخدر، مزایا و معایب آن و اینکه  چگونه جرم‌زدایی از مواد مخدر به‌ویژه بر جوانان تأثیر می‌گذارد، داشته باشیم.

    مصرف  تفریحی ماری جوانا اکنون برای بزرگسالان در 15 ایالت و ناحیه کلمبیا قانونی است، از جمله پنج ایالت که در انتخابات نوامبر 2020 این ماده را قانونی کردند. علاوه بر این، مصرف ماری جوانا در قلمرو گوام ایالات متحده و استفاده پزشکی از آن در 34 ایالت قانونی است و کارشناسان پیش بینی می کنند که ایالت های بیشتری به سمت قانونی شدن مصرف مواد مخدر حرکت کنند.

    در سال 2020، اورگان اولین ایالتی شد که مصرف مواد مخدر سخت از جمله هروئین، کوکائین، MDMA و LSD را جرم زدایی کرد. انجمن پرستاران اورگان، بخش اورگان کالج پزشکان آمریکا، و آکادمی پزشکان خانواده اورگان از این اقدام حمایت کردند و اظهار داشتند: «مجازات افراد برای مصرف مواد مخدر و اعتیاد پرهزینه است و کارساز نبوده است. درمان موثر نه مجازات، رویکرد بهتری است.» ساکنان اورگان که با مقادیر کمی مواد مخدر سخت دستگیر می شوند، می توانند جریمه ای 100 دلاری بپردازند و در برنامه سوء مصرف مواد شرکت کنند به جای اینکه با زندان مواجه شوند. علاوه بر این، درآمد حاصل از فروش قانونی ماری جوانا، بودجه مراکز درمانی را تامین می کند.

    قانونی شدن مواد مخدر در اورگان به دنبال کشورهایی مانند پرتغال، هلند و سوئیس است که در اختیار داشتن مقادیر کم مواد مخدر سخت جرم‌زدایی کرده‌اند. در سال 2001، پرتغال اولین کشور در جهان شد خرید، نگهداری و مصرف  مقادیر کم مواد مخدر غیرقانونی را جرم زدایی کرد. با این حال، این کشور قاچاق مواد مخدر را که شامل مقادیر بیشتری از مواد مخدر می شود و حجم آن در قانون نیز آمده است را جرم تلقی می کند. علاوه بر این، در حالی که افراد مصرف کننده مواد زندانی نمی شوند اما ممکن است جریمه شوند و با ارائه خدمات اجتماعی به برنامه های درمانی ارجاع شوند.

    پس از جرم زدایی از مصرف مقادیری مشخصی از مواد مشخص شده در پرتغال مرگ و میر ناشی از مصرف بیش از حد مواد مخدر پس از جرم زدایی کاهش یافته و آمار مصرف مواد مخدر افزایشی نبوده و ازدحام بیش از حد زندان ها نیز کاهش یافته است. با این حال، آماری که از شکست جرم‌زدایی مواد مخدر در پرتغال حمایت می‌کند، افزایش اولیه آزمایش مواد مخدر و افزایش 41 درصدی قتل‌ها را نشان می دهد.

    از این رو، نتایج به نظر می رسد ترکیبی از نتایج مثبت و منفی جرم زدایی از مصرف است. این امر در حالی است که در هفت سال اول اجرای این طرح، تعداد افرادی تحت درمان سوء مصرف مواد در پرتغال ۲۰ درصد افزایش داشته است و از آن پس تاکنون ثابت می باشد.

    حامیان قانونی سازی مواد مخدر استدلال می کنند که حبس یک عامل بازدارنده موثر برای مصرف مواد مخدر نیست و جرم زدایی اجازه می دهد صنعت ماری جوانا مانند تنباکو و الکل تحت نظارت باشد. علاوه بر این، آنها می گویند، اگر درآمد و مالیات حاصل از فروش قانونی ماری جوانا به برنامه های پیشگیری و توانبخشی وارد شود، افراد بیشتری می توانند تحت درمان قرار گیرند. در مقابل مخالفان قانونی سازی، معتقدند که پذیرش این امر منجر به افزایش مصرف و در نتیجه افزایش اعتیاد به ماری جوانا می شود، به ویژه به این دلیل که قدرت اعتیاد آوری ماری جوانا در 30 سال گذشته به طور پیوسته افزایش یافته است. آنها همچنین معتقدند که ماری جوانا یک ماده دروازه‌ای است و در نتیجه افزایش مصرف ماری جوانا منجر به افزایش مصرف مواد مخدر سخت تر می شود. مخالفان همچنین نسبت به افزایش احتمالی بستری شدن در بیمارستان‌های مرتبط با قانونی کردن مواد مخدر ابراز نگرانی می‌کنند و پیش‌بینی می‌کنند در نتیجه قانونی شدن ماری جوانا تفریحی، رانندگی با اختلالات رانندگی و تصادفات منجر به مرگ افزایش یابد.

    تحقیقات نشان می دهند مصرف ماری جوانا  میان جوانان در ایالات متحده به بالاترین حد خود رسیده است. نتایج نظرسنجی ها نشان از آن دارد که از هر چهار فرد جوان، یک نفر ماری جوانا مصرف می کند و نزدیک به یک نفر از هر 10 نفر روزانه ماری جوانا مصرف می کند. اما سوال مهم این است که آیا این افزایش  مصرف در آمریکا ناشی از جرم زدایی از مصرف مواد مخدر است؟ مطالعات نشان می دهد که قانونی شدن مواد مخدر مصرف ماری جوانا را در میان بزرگسالان و نه میان نوجوانان افزایش داده است. علاوه بر این، قانونی شدن مواد مخدر درک و سطح آگاهی  جوانان را از حشیش تغییر داده است. نظرسنجی ها  نشان داده اند که تنها حدود 25 درصد از افراد از خطر بالقوه مصرف منظم ماری جوانا آگاه بوده اند و تنها حدود 6 درصد از بزرگسالان جوان “خطر آسیب بزرگ” مرتبط با مصرف تفننی ماری جوانا را درک کرده اند.

    در نهایت، متخصصان سلامت روان نگران هستند که افزایش مصرف ماری جوانا در بزرگسالان جوان به دلیل قانونی شدن مواد مخدر منجر به افزایش آنچه به عنوان اختلال مصرف حشیش شناخته می شود، شود. طبق گزارش موسسه ملی سوء مصرف مواد مخدر آمریکا، حدود 30 درصد از کسانی که ماری جوانا مصرف می کنند ممکن است اختلال سوء مصرف حشیش را تجربه کنند و این خطر ممکن است در حال حاضر بیشتر باشد، زیرا تحقیقات نشان می دهد که بزرگسالان جوان بیش از هر گروه سنی دیگری از استرس، اضطراب و انزوای مجازی به ویژه همزمان با همه گیری کرونا رنج می برند .

  • اعتیاد؛ بیماری مغزی یا جسمی؟

    اعتیاد به مواد دارای ویژگی های شناختی، رفتاری و فیزیولوژیکی کاملاً شناخته شده ای است که علیرغم پیامدهای زیانبار آن فرد را مجبور به ادامه مصرف می کند. دانشمندان دریافته‌اند که سوء مصرف مزمن مواد، آناتومی مغز را تغییر می‌دهد و این تغییرات می‌تواند حتی ماه‌ها یا سال‌ها پس از اینکه فرد مصرف مواد را متوقف کرده و ادامه داشته باشد. این دگرگونی ممکن است به توضیح اینکه چرا افراد معتاد حتی پس از دوره‌های طولانی پرهیز از مواد در معرض خطر بالای بازگشت به سوء مصرف مواد هستند و اینکه چرا علی‌رغم عواقب آن به جستجوی مواد ادامه می‌دهند، کمک کند. در واقع اعتیاد به مواد مخدر یک بیماری پیچیده است و مشخصه آن میل شدید و گاهی غیرقابل کنترل به مواد همراه با جستجو و مصرف اجباری مواد مخدر است که حتی در مواجهه با پیامدهای ویرانگر ادامه می یابد. اعتیاد بر مدارهای متعدد مغز، از جمله مدارهایی که در پاداش و انگیزه، یادگیری و حافظه و کنترل بازدارنده بر رفتار نقش دارند، تأثیر می گذارد. برخی از افراد بسته به تأثیر متقابل بین ساختار ژنتیکی، سن قرار گرفتن در معرض مواد مخدر و سایر تأثیرات محیطی، نسبت به دیگران در برابر مصرف مواد آسیب پذیرتر هستند. هنگامی که یک فرد در ابتدا شروع به مصرف می کند با اثرات طولانی مدت مصرف مواد بر عملکرد مغز خود آشنایی چندانی ندارد، با گذشت زمان و پس از چند سال مصرف، توانایی انتخاب فرد ضعیف و جستجو و مصرف مواد به اجبار تبدیل می شود، که اغلب از کنترل خود یا قدرت اراده فرد خارج است.

    سابقه مصرف مواد مخدر یا الکل ممکن است نیاز به انجام یک ارزیابی جامع را برای تعیین ماهیت و میزان مشکلات سوء مصرف یک فرد، تعیین وجود مشکلات در سایر زمینه‌هایی که ممکن است بر بهبودی تأثیر بگذارد و ایجاد یک برنامه درمانی مناسب را نشان دهد. اختلالات شخصیت و سایر مشکلات سلامت روان میان افراد مبتلاء به اعتیاد امری شایع است؛ از این رو، ارزیابی های جامع باید شامل ارزیابی سلامت روان همراه با برنامه ریزی درمانی باشد.

    تحقیقات نشان داده است که دوره های خطر کلیدی در گرایش به سمت مصرف مواد عمدتاً در دوره های گذر یا انتقال زندگی افراد رخ داده است. اولین دوره بزرگ انتقال برای کودکان زمانی است که از محیط امن خانواده جدا  و وارد مدرسه می شوند؛ سپس، وقتی از دوره دبستان به راهنمایی می‌رسند، اغلب موقعیت‌های تحصیلی و اجتماعی جدیدی را تجربه می‌کنند، مانند یادگیری ارتباط با گروه وسیع‌تری از همسالان. در این مرحله که اوایل نوجوانی  است احتمالاً کودکان برای اولین بار با مواد مخدر آشنا می شوند.

    وقتی نوجوانان وارد دبیرستان می شوند با چالش های اجتماعی، عاطفی و آموزشی بیشتری مواجه می شوند. در عین حال، آنها ممکن است در معرض دسترسی بیشتر به مواد مخدر، مصرف کنندگان مواد مخدر و فعالیت های اجتماعی مرتبط با مواد مخدر قرار گیرند. این چالش ها می تواند خطر سوء مصرف الکل، تنباکو و سایر مواد را در آنها افزایش دهد. همچنین، یکی از بزرگ‌ترین محرک‌های بیماری‌های همراه سلامت جسمانی، کشیدن سیگار است. این بیماری با بسیاری از شرایط بهداشتی مهم مرتبط است و همچنان عامل اصلی قابل پیشگیری بیماری و مرگ زودرس در ایالات متحده است. برای مثال، اکثریت سرطان ریه و تقریباً یک سوم مرگ و میرهای ناشی از سرطان به سیگار مربوط می شود. اثبات شده کشیدن سیگار خطر ابتلا به  دیابت، سرطان کولورکتال، سرطان کبد، پیامدهای نامطلوب سلامتی در بیماران سرطانی ، سل ، آرتریت روماتوئید، التهاب و اختلال در عملکرد ایمنی را افزایش می دهد. مصرف دخانیات همچنین یکی از بیماری های مهم در میان افراد مبتلا به سایر اختلالات مصرف مواد مخدر است و به مشکلات سلامت جسمانی آنها کمک می کند. تخمین زده می شود 77 تا 93 درصد از افرادی که تحت درمان اختلالات مصرف مواد هستند، از تنباکو استفاده می کنند.

    افرادی که در تلاش برای بهبودی از اعتیاد به مواد مخدر هستند ممکن است عود یا بازگشت به مصرف مواد مخدر را تجربه کنند. محرک های عود اعتیاد متفاوت است و موارد رایج آن عبارتند از: استرس روانی، ارتباط با همسالان  و دوستان مصرف کننده مواد و ورود به موقعیت های اجتماعی مرتبط با مصرف مواد. بر اساس تجربه می توان خطر عود اعتیاد می تواند به سوء مصرف جدی مواد مخدر منجر شود. نظارت بر مصرف مواد مخدر از طریق آزمایش ادرار یا سایر روش های عینی، به عنوان بخشی از نظارت بر درمان مبنایی برای ارزیابی و ارائه بازخورد در مورد پیشرفت درمان شرکت کننده فراهم می کند. همچنین فرصت‌هایی برای مداخله برای تغییر رفتار غیرسازنده – تعیین پاداش‌ها و تحریم‌ها برای تسهیل تغییر، و اصلاح برنامه‌های درمانی با توجه به پیشرفت، فراهم می‌کند.

    هر کسی ممکن است در اثر مصرف مواد مخدر دچار مشکلات متعددی شود اما باید دانست آسیب پذیری در برابر اعتیاد به مواد از فردی به فرد دیگر متفاوت است. در حالی که ژن ها، سلامت روان، خانواده و محیط اجتماعی نقش مهمی در گرایش به مصرف مواد دارند اما عوامل خطری وجو دارند که  که آسیب پذیری فرد را برابر سوء مصرف مواد افزایش می دهند که عبارتند از: سابقه خانوادگی اعتیاد، غفلت و تجربیات آسیب زا، اختلالات روانی مانند افسردگی و اضطراب، استفاده زودهنگام مصرف برخی مواد اعتیاد آور مانند سیگار و الکل.

    مطالعات نشان می‌دهد که درمان‌های رفتاری مانند درمان شناختی رفتاری و مصاحبه انگیزشی نه تنها مصرف مواد مخدر را کاهش می‌دهد، بلکه به کنترل بیماری های جسمی و روانی  و در مواردی درمان آنها نیز کمک می کند. همچنین، دارو درمانی اعتیاد نیز خطر ابتلا به ایدز را کاهش می دهد. نتایج تلفیقی از مطالعات متعدد نشان می‌دهد که درمان با متادون یا بوپرنورفین برای اختلال مصرف مواد افیونی با کاهش 54 درصدی خطر ابتلا به ایدز میان افرادی که مواد تزریقی می‌کنند، مرتبط است. افراد آلوده به اچ آی وی که مواد مخدر تزریقی مصرف می کنند، زمانی که تحت درمان با متادون قرار می گیرند، احتمال بیشتری دارد که درمان های چند وجهی را شروع کنند و حتی فرایند درمان در آنها نیز متفاوت و امید بخش خواهد بود. از آنجایی که افرادی که مواد تزریقی می کنند نیز شیوع نسبتاً بالایی از بیماری های روانی دارند، تحقیقات نشان می دهد که اعتیاد، مراقبت های روانپزشکی و اچ آی وی کاملاً یکپارچه ممکن است احتمال تبعیت از درمان های چند وجهی را افزایش داده و نتایج سلامتی را بهبود ببخشد.

  • همبودی میان مصرف مواد و بیماری های روانی

    سطح بالای همبودی بین اختلالات مصرف مواد و بیماری های روانی لزوماً به این معنا نیست که یکی باعث دیگری می شود. البته شکل گیری رابطه علیتی میان این دو دسته به چند دلیل دشوار است. به عنوان مثال، مشکلات رفتاری یا عاطفی ممکن است آنقدر شدید نباشد یا دارای علائم بالینی پایدار در فرد نباشد که بخواهد در نهایت با اختلالات مصرف مواد ارتباط برقرار کند. اما واقعیت این است که سلامت روان و وضعیت آن ممکن است در کشیده شدن فرد به مصرف مواد مخدر نقش مستقیمی ایفا کند. از سوی دیگر به دلیل آنکه بسیاری از مصرف کنندگان مواد مخدر معمولاً به یاد نمی‌آورند که در زمان آغاز مصرف دچار مشکلات حوزه سلامت روان بوده اند یا خیر، نمی‌توان در این زمینه به صورت قاطع اظهار نظر کرد. همچنین هنوز نمی توان تشخیص داد که اولویت اصل موضوع مصرف مواد بیشتر است یا مسائل مربوط به سلامت روان. در این میان سه مسیر زیر تبیین ارتباط همبودی میان اختلالات مصرف مواد و بیماری‌های روانی را آسان می‌سازند:

     

    مسیر اول: مخاطرات موجود می توانند هم در ایجاد و گسترش بیماری روانی و هم به مصرف مواد و اعتیاد کمک کنند.

    هم اختلالات مصرف مواد و هم سایر بیماری های روانی ناشی از همپوشانی عواملی مانند آسیب پذیری های ژنتیکی و اپی ژنتیکی، مشکلات در مناطق مشابه مغز و تأثیرات محیطی مانند قرار گرفتن زودهنگام در معرض استرس یا تروما هستند.

    تخمین زده می شود که 40 تا 60 درصد آسیب پذیری افراد در برابر اختلالات مصرف مواد به عوامل ژنتیکی مربوط می شود؛ ژنتیک حوزه ای فعال است که ممکن است افراد را مستعد ابتلا به سوء مصرف مواد و همزمان بیماری های روانی کند، در واقع  بیشتر این آسیب پذیری از تعاملات پیچیده بین ژن های متعدد و تعاملات ژنتیکی با تأثیرات محیطی ناشی می شود. برای مثال، مصرف دائمی ماری جوانا در دوران نوجوانی با افزایش خطر روان پریشی در بزرگسالی، به ویژه در میان افرادی که دارای یک نوع ژن خاص هستند، در ارتباط است.

    در برخی موارد، یک محصول ژنی ممکن است مستقیماً عمل کند، مانند زمانی که یک پروتئین بر نحوه پاسخ فرد به دارو تأثیر می‌گذارد (مثل اینکه آیا تجربه دارو لذت‌بخش است یا نه) یا مدت زمانی که دارو در بدن باقی می‌ماند. عوامل ژنتیکی خاصی شناسایی شده که فرد را مستعد وابستگی به الکل و کشیدن سیگار می کند، و تحقیقات گسترده ای درباره ارتباط بین توالی ژنتیکی و خطر بالاتر وابستگی به کوکائین، مصرف زیاد مواد افیونی و ولع و ترک حشیش انجام شده است. ژن ها همچنین می توانند به طور غیرمستقیم با تغییر نحوه واکنش فرد به استرس، افزایش احتمال ریسک پذیری را افزایش داده که می تواند بر شروع مصرف مواد و همچنین ایجاد اختلالات مصرف مواد و سایر بیماری های روانی تأثیر بگذارد. تحقیقات نشان می دهند، ژن‌های زیادی وجود دارند که ممکن است در خطر ابتلا به اختلالات روانی و اعتیاد نقش داشته باشند، از جمله ژن‌هایی که بر عملکرد انتقال‌دهنده‌های عصبی تأثیر می‌گذارند؛ در واقع مواد شیمیایی که پیام‌ها را از یک نورون به نورون دیگر منتقل می‌کنند، مانند دوپامین و سروتونین.

    همچنین، دانشمندان شروع به درک روش های بسیار قدرتمندی کرده اند که عوامل ژنتیکی و محیطی در سطح مولکولی برهمکنش دارن.  اپی ژنتیک به مطالعه تغییرات در تنظیم فعالیت و بیان ژن اشاره دارد که به توالی ژن وابسته نیست. یعنی تغییراتی که بر نحوه خواندن اطلاعات ژنتیکی و عملکرد سلول‌های بدن تأثیر می‌گذارد. عوامل محیطی مانند استرس مزمن، ضربه، یا قرار گرفتن در معرض مواد مخدر می‌توانند تغییرات پایداری در ژن ایجاد کنند که  عملکرد مدارهای عصبی را تغییر داده و در نهایت بر رفتار تأثیر می گذارد. از طریق مکانیسم‌های اپی ژنتیکی، محیط می‌تواند سازگاری‌های ژنتیکی طولانی‌مدت را ایجاد کند – بر الگوی ژن‌هایی که در کدگذاری پروتئین‌ها فعال یا بی‌صدا هستند – بدون تغییر توالی DNA تأثیر بگذارد. این تغییرات گاهی حتی می تواند به نسل بعدی نیز منتقل شودتأثیر اپی ژنتیکی محیط به شدت به مرحله رشد بستگی دارد.

    مطالعات نشان می‌دهند که عوامل محیطی با آسیب‌پذیری ژنتیکی در طول دوره‌های رشد خاصی تعامل دارند تا خطر ابتلا به بیماری‌های روانی و اعتیاد را افزایش دهند.؛ برای مثال، مطالعات حیوانی نشان می‌دهد که رژیم غذایی پرچرب مادر در دوران بارداری می‌تواند بر سطوح پروتئین‌های کلیدی دخیل در انتقال عصبی در مسیر پاداش مغز تأثیر بگذارد. سایر تحقیقات حیوانی نشان داده است که مراقبت و بی توجهی مادر در مراقبت و تربیت فرزندان،  توانایی آنها را برای پاسخ به استرس از طریق مکانیسم های اپی ژنتیک کاهش می دهد. محققان از مدل های حیوانی برای بررسی تغییرات اپی ژنتیک ناشی از استرس مزمن یا تجویز دارو و اینکه چگونه این تغییرات به رفتارهای مرتبط با افسردگی و اعتیاد کمک می کند، استفاده می کنند.

    بسیاری از نواحی مغز هم تحت تأثیر اختلالات مصرف مواد و هم سایر بیماری های روانی هستند. به عنوان مثال، مدارهایی در مغز که واسطه پاداش، تصمیم گیری، کنترل تکانه و احساسات هستند ممکن است تحت تأثیر مواد اعتیادآور قرار گیرند و به واسطه اختلالات مصرف مواد، افسردگی، اسکیزوفرنی و سایر اختلالات روانپزشکی مختل شوند. علاوه بر این، چندین سیستم انتقال دهنده عصبی در اختلالات مصرف مواد و سایر اختلالات روانی نقش دارند؛ مانند دوپامین، سروتونین،  گلوتامات و نوراپی نفرین .

    همچنین، بسیاری از عوامل محیطی با افزایش خطر ابتلا به اختلالات مصرف مواد و بیماری های روانی از جمله استرس مزمن، تروما، و تجارب نامطلوب دوران کودکی و غیره مرتبط هستند. بسیاری از این عوامل قابل تغییر هستند و بنابراین مداخلات پیشگیرانه اغلب منجر به کاهش اختلالات مصرف مواد و بیماری روانی می شود.

    استرس یک عامل خطر شناخته شده برای طیف وسیعی از اختلالات روانی است و بنابراین یک ارتباط عصبی-بیولوژیکی مشترک بین اختلالات مصرف مواد و اختلالات روانی را فراهم می کند.قرار گرفتن در معرض عوامل استرس زا نیز یک عامل خطر عمده برای بازگشت مجدد به مصرف مواد مخدر پس از دوره های بهبودی است. پاسخ های استرس از طریق محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال (HPA) انجام می شود، که به نوبه خود می تواند بر مدارهای مغزی که انگیزه را کنترل می کند، تأثیر بگذارد. نشان داده شده است که سطوح بالاتر استرس باعث کاهش فعالیت در قشر جلوی مغز و افزایش پاسخگویی می شود که منجر به کاهش کنترل رفتاری و افزایش تکانش گری می شود.

     

    مسیر دوم: بیماری های روانی می توانند به مصرف مواد مخدر و در نتیجه اعتیاد کمک کند.

    برخی از اختلالات روانی عوامل خطر ثابت برای ایجاد اختلال مصرف مواد هستند. معمولاً این فرضیه وجود دارد که افراد مبتلا به اختلالات روانی شدید، خفیف یا حتی تحت درمان ممکن است داروها در قالب نوعی خوددرمانی مصرف کنند. اگرچه مصرف برخی از مواد ممکن است به طور موقت علائم یک بیماری روانی را کاهش دهند، اما می توانند علائم را هم به صورت حاد و هم در درازمدت تشدید کنند. به عنوان مثال، شواهد نشان می دهد که دوره های مصرف کوکائین ممکن است علائم اختلال دوقطبی را بدتر کرده و به پیشرفت این بیماری کمک کند.

     

    مسیر سوم: مصرف مواد مخدر و اعتیاد می تواند در ایجاد بیماری های روانی کمک کند.

    مصرف مواد می تواند منجر به تغییراتی در برخی از نواحی مغز شود که در سایر اختلالات روانی مانند اسکیزوفرنی، اضطراب، خلق و خو یا اختلالات کنترل تکانه نیز دخیل هستند. مصرف مواد مخدر ممکن است تغییراتی در ساختار و عملکرد مغز ایجاد کند که زمینه‌ای برای ابتلا به بیماری روانی ایجاد کند. سیگار کشیدن ممکن است به افراد کمک کند تا با علائم این بیماری ها مانند تمرکز ضعیف، خلق و خوی ضعیف و استرس مقابله کنندتحقیقات نشان داده است، میزان بالای سیگار کشیدن و مشکل در ترک در میان افراد مبتلا به اسکیزوفرنی ممکن است به شیوع بیشتر بیماری‌های قلبی عروقی و طول عمر کوتاه‌تر کمک کند.

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.

  • دکتر شریفی: اعتیاد یک امر ذهنی است

    همزمان با هفته مبارزه با مواد مخدر موسسه کادراس اقدام به گفت‌وگو با کارشناسان موضوع اعتیاد و مواد مخدر کرده است. در نخستین گفت‌وگو دکتر علی شریفی دیدگاه‌های خود را درباره اعتیاد به عنوان یک پدیده روانی و اهمیت سلامت روان در پیشگیری از اعتیاد بیان کرده و اعتیاد را پیش از هر چیز یک «امر ذهنی» دانسته است.

    سوال 1) برخی کارشناسان به ویژه در کشورهایی همچون چین معتقدند «اعتیاد یک پدیده روانی است و با روان درمانی می توان آن را مداوا کرد» به نظر شما این برداشت صحیح است؟

    عبارت « اعتیاد به عنوان یک پدیده روانی» نیاز به توضیح دارد؛ اعتیاد در مغز انسان اتفاق می‌افتد و به مفاهیمی مانند لذت، پاداش و آرامش ارتباط دارد. به این ترتیب چون مواد مخدر موقتاً  و به سرعت حال خوب ایجاد می‌کند و شخص نیاز به آن حال خوب دارد به مصرف ماده مخدر وابسته می‌شود. بنابراین برای کنار گذاشتن مصرف ماده مخدر، روان‌درمانی یا رویکرد شناختی می‌تواند موثر باشد تا مفاهیم حال خوب، آرامش و لذت معنای درست خود را در ذهن فرد پیدا کند و به جای جستجوی لذت و آرامش موقت با مواد، بتواند آرامش را با استفاده از توانایی‌های درونی خود ایجاد و آن را نهادینه کند و از لذت کاذب مواد مخدر بی‌نیاز شود.

    اما روان‌درمانی کافی نیست! بسیاری از انواع مواد مخدر به دلیل تغییراتی که در گیرنده‌های مغز ایجاد می‌کند در موقع ترک علائم شدید از خود نشان می‌دهند (withdrawal) که با روان درمانی به تنهایی نمی‌شود آن را حل کرد و لازم است از دارو درمانی نیز برای کاهش چنین علائمی استفاده شود.

    در مجموع تاکید بر این است که اعتیاد یک موضوع ساده نیست و مجموعه‌ای از فاکتورهاست، لذا نیاز به درمان چند وجهی شامل درمان دارویی، روان‌درمانی شناختی و خانواده درمانی دارد.

    سوال 2) یکی از مفاهیم پر اهمیت در حوزه اعتیاد «سلامت روانی» است، به نظر شما سلامت روانی چه تأثیری در تمایل فرد به مصرف دارد؟

    به نظر من در اغلب رفتارهای اعتیادی پای «سلامت روان» از ابتدا در میان است، با این توضیح که فرد مبتلاء به مصرف مواد به دلیل رنج بردن از اختلالاتی نظیر اضطراب، افسردگی، وسواس فکری،…. به جای درمان درست، یک «درمان کاذب» را در پیش می‌گیرد؛ یعنی چون مواد مخدر این خصلت را دارند که به سرعت البته موقتاً علائم اضطراب، خلق افسرده و هجوم افکار ناراحت کننده را مهار می‌کنند، شخصی به تصور اینکه راه نجات را یافته است به ماده مخدر وابسته می‌شود. تجربه روان‌پزشکان نشان می‌دهد که شروع درمان اضطراب و افسردگی (که مشکل اصلی بیمار و زمینه‌ساز اعتیاد او بوده) باعث سهولت ترک ماده مخدر می‌شود. با توجه به شیوع بالاتر اعتیاد در گروه مبتلاء به اختلال شخصیت «مرزی» و «جامعه‌ستیز»، تشخیص به موقع این اختلالات در سن اواخر نوجوانی  و شروع روان‌درمانی برای تصحیح آن می‌تواند در پیشگیری از اعتیاد نقش مهمی ایفا کند.

  • پیشگیری از اعتیاد و هوش معنوی

    باورها و مجموعه فعالیت های مذهبی به عنوان عوامل حمایتی مهم در زندگی هر فردی موجبات افزایش امید، قدرت و معنی بخشی به زندگی را فراهم کرده و با تقویت احساس معنا در زندگی و آرامش درونی به ویژه در افراد دارای اختلالات مصرف مواد کمک ویژه ای به حل مشکلات و چالش‌ های فردی و اجتماعی می کند. از سویی افراد در زندگی خود بر پایه باورهای شخصی و دیدگاه هایی که درباره دیگران، خود و جهان اطراف خود دارند، رفتار می کنند. این باورها و دیدگاه ها برای فرد یک سیستم معنایی شکل می دهد که به او اجازه می دهد تا به جهان اطراف خود معنا داده و بر اساس همین نظام معنایی به انتخاب هدف و سپس عمل  و رفتار مبتنی بر اهداف انتخاب شده بپردازد. مذهب می‌تواند منبع عظیم و بی‌پایان این سیستم معنادهی باشد که باورها، وابستگی ها، انتظارات و اهداف فرد را جهت و شکل دهد.

    از سویی ظهور و گسترش آسیب های اجتماعی مانند اعتیاد می تواند نتیجه سیستم معنادهی مختل در زندگی افراد باشد، چرا که ابتلاء به رفتارهای پرخطر مانند اعتیاد با متغییرهای روانشناختی و درونی مانند ویژگی هعای شخصیتی، شیوه زندگی, نگرش، باورها و سطح هوشی فرد در ارتباط است. پژوهش‌ها نشان از آن دارند که سطح هوش و عملکرد شناختی افراد وابسته به مصرف مواد پایین تر از میانگین است.

    اما آنچه به عنوان مفهومی کاربردی و عملیاتی در حوزه اعتیاد می‌توان به کار برد سازه هوش معنوی است؛ سازه جدیدی که مجموعه ای از توانایی ها برای بهره‌گیری از منابع دینی و معنوی را شامل می‌شود. در واقع در حالی که معنویت، جستجویی برای یافتن عناصر مقدس، معنایابی، هشیاری بالا و تعالی است؛ هوش معنوی، توانایی استفاده از چنین مفاهیم و موضوعات می‌باشد. پس می‌توان گفت هوش معنوی عبارت است از توانایی ها، ظرفیت‌ها و منابع معنوی است که کاربست آن موجب افزایش انطباق‌پذیری و در نتیجه سلامت روان افراد می‌شود.بنابراین هوش معنوی از طریق برقراری یک نظم اخلاقی، تدارک فرصت هایی برای به دست آوردن شایستگی‌های یاد گرفته شده و تهیه قوانین اجتماعی، گرایش به اعتیاد را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

    بر اساس تحقیقات سیلبرمن و اسمیت مذهب می‌تواند با ایجاد منبع بی نهایت معنادهی به زندگی، شخص را از تمایلاتی که باعث دور شدن او از امور الهی و مقدس می‌شود، دور کند. بنابراین چانچه فرد دارای سطح دینداری بالاتری باشد، معنایی که به خود و جهان اطرافش می‌دهد همراه با احساس ارزشمندی و هدفمندی است. در نتیجه احتمال کمتری وجود دارد که به اقدام‌هایی مانند مصرف مواد دست زند که به احساس ارزشمند بودن فرد آسیب می‌رساند و مانع از رسیدن او به اهدافش می‌شود؛ به عبارت دیگر مذهب، به واسطه نقش مقابله‌ای در برابر فشارهای روانی می‌تواند وابستگی یا سوء مصرف مواد را پیشگیری کند.

  • هوش معنوی و پیشگیری از اعتیاد

    باورها و مجموعه فعالیت های مذهبی به عنوان عوامل حمایتی مهم در زندگی هر فردی موجبات افزایش امید، قدرت و معنی بخشی به زندگی را فراهم کرده و با تقویت احساس معنا در زندگی و آرامش درونی به ویژه در افراد دارای اختلالات مصرف مواد کمک ویژه ای به حل مشکلات و چالش‌ های فردی و اجتماعی می کند. از سویی افراد در زندگی خود بر پایه باورهای شخصی و دیدگاه هایی که درباره دیگران، خود و جهان اطراف خود دارند، رفتار می کنند. این باورها و دیدگاه ها برای فرد یک سیستم معنایی شکل می دهد که به او اجازه می دهد تا به جهان اطراف خود معنا داده و بر اساس همین نظام معنایی به انتخاب هدف و سپس عمل  و رفتار مبتنی بر اهداف انتخاب شده بپردازد. مذهب می‌تواند منبع عظیم و بی‌پایان این سیستم معنادهی باشد که باورها، وابستگی ها، انتظارات و اهداف فرد را جهت و شکل دهد.

    از سویی ظهور و گسترش آسیب های اجتماعی مانند اعتیاد می تواند نتیجه سیستم معنادهی مختل در زندگی افراد باشد، چرا که ابتلاء به رفتارهای پرخطر مانند اعتیاد با متغییرهای روانشناختی و درونی مانند ویژگی هعای شخصیتی، شیوه زندگی, نگرش، باورها و سطح هوشی فرد در ارتباط است. پژوهش‌ها نشان از آن دارند که سطح هوش و عملکرد شناختی افراد وابسته به مصرف مواد پایین تر از میانگین است.[1]

    اما آنچه به عنوان مفهومی کاربردی و عملیاتی در حوزه اعتیاد می‌توان به کار برد سازه هوش معنوی[2] است؛ سازه جدیدی که مجموعه ای از توانایی ها برای بهره‌گیری از منابع دینی و معنوی را شامل می‌شود. در واقع در حالی که معنویت، جستجویی برای یافتن عناصر مقدس، معنایابی، هشیاری بالا و تعالی است؛ هوش معنوی، توانایی استفاده از چنین مفاهیم و موضوعات می‌باشد. پس می‌توان گفت هوش معنوی عبارت است از توانایی ها، ظرفیت‌ها و منابع معنوی است که کاربست آن موجب افزایش انطباق‌پذیری و در نتیجه سلامت روان افراد می‌شود.[3] بنابراین هوش معنوی از طریق برقراری یک نظم اخلاقی، تدارک فرصت هایی برای به دست آوردن شایستگی‌های یاد گرفته شده و تهیه قوانین اجتماعی، گرایش به اعتیاد را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

    بر اساس تحقیقات سیلبرمن[4] و اسمیت[5] مذهب می‌تواند با ایجاد منبع بی نهایت معنادهی به زندگی، شخص را از تمایلاتی که باعث دور شدن او از امور الهی و مقدس می‌شود، دور کند. بنابراین چانچه فرد دارای سطح دینداری بالاتری باشد، معنایی که به خود و جهان اطرافش می‌دهد همراه با احساس ارزشمندی و هدفمندی است. در نتیجه احتمال کمتری وجود دارد که به اقدام‌هایی مانند مصرف مواد دست زند که به احساس ارزشمند بودن فرد آسیب می‌رساند و مانع از رسیدن او به اهدافش می‌شود؛ به عبارت دیگر مذهب، به واسطه نقش مقابله‌ای در برابر فشارهای روانی می‌تواند وابستگی یا سوء مصرف مواد را پیشگیری کند.

     

    پی‌نوشت‌ها

    [1] Whalleya LJ, Foxa HC, Dearyb IJ, Starr JM. (2005). Childhood IQ, smoking, and cognitive change from age 11 to 64 years. Addictive Behaviors; 30: 77-88.

    [2] Spiritual Intelligence

    [3] King D. (2008). Rethinking claims of spiritual intelligence: A definition, model, & measure”, Unpublished master’s thesis. Trent University. Unpublished master’s thesis Trent University Peterborough, Ontario, Canada

    [4] Silberman

    [5] Smith

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است
  • اعتیاد به مثابه آسیبی در حوزه امنیت اجتماعی

    سوء مصرف مواد، موضوعی بسیار پیچیده، چند وجهی و با ابعاد جهانی است. اعتیاد بیشتر بیماری و رفتار روانی عود کننده‌ای است که همراه با اختلال در رفتار فرد بروز و شدت می‌گیرد. بر طبق گزارش منتشر شده توسط دفتر مقابله با جرم و مواد سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۰ ، ۲۶۹ میلیون نفر در سراسر جهان حداقل یکبار در سال گذشته انواع مواد را مصرف کرده‌اند. این آمار دربرگیرنده ۵٫۴ درصد جمعیت جهانی بین ۱۵ تا ۶۴ است و تقریباً از هر ۱۹ نفر ۱ نفر تجربه مصرف مواد را داشته است. از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۸، تعداد تقریبی مصرف‌کنندگان مواد از ۲۱۰ میلیون به ۲۶۹ میلیون رسیده است، به عبارتی بیش از یک‌چهارم یا ۲۸ درصد افزایش آمار مبتلایان در این فاصله زمانی بوده که البته باید عامل رشد جمعیت جهانی را هم در نظر گرفت. در نتیجه آمار مصرف کنندگان مواد در جهان بیش از ۱۲ درصد رشد داشته و از ۴٫۸ درصد جمعیت بزرگسالان مصرف کننده مواد در سال ۲۰۰۹ به ۵٫۴ درصد در سال ۲۰۱۸ رسیده است.

    به دلایل مختلف  از جمله دلایل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی مصرف مواد بیش از دیگر رفتارهای پرخطر مورد توجه عموم قرار دارد. تجارت آن به یکی از سودآورترین تجارت‌ها در سطح جهان تبدیل شده  و این امر در حالی است که تقریباً در همه کشورها خرید و فروش و مصرف آن غیرقانونی است. ضرورت شناخت ابعاد و سطوح این آسیب اجتماعی زمانی عمیق‌تر درک می‌شود که بدانیم سازمان ملل متحد، پدیده اعتیاد را از جرایم سازمان یافته تلقی  و اقدام به صدور کنوانسیون‌ها و پروتکل‌های مختلف برای مقابله با آن کنوانسیون‌های ۱۹۷۱، ۱۹۶۱، پروتکل اصلاحی ۱۹۷۲ و کنوانسیون ۱۹۸۸ نموده است. حجم گسترده تجارت و چرخش مالی مرتبط با قاچاق مواد در سطح جهان و نقش مافیای منطقه‌ای و جهانی این موضوع را بسیار قابل تامل کرده است.

    اما سوء مصرف مواد، به عنوان یک آسیب اجتماعی هنگامی مطرح شد که پدیده‌های اجتماعی مانند شهرنشینی و صنعتی شدن به وقوع پیوست. ملزومات ناشی از صنعتی شدن موجب تنش‌هایی در سطوح شخصی  و اجتماعی گردید. زندگی شهری نه تنها از نقش نظارتی خانواده کاست بلکه موجب کاهش نقش نظارتی مذهب به عنوان عامل محکم معنادهی به زندگی افراد نیز شد؛ این امر منجر به از خود بیگانگی انسان شد. در واقع خواسته‌های سیری ناپذیر انسان باعث تنش ها و محرومیت‌های بیشتر شده و همین امر موجب شده تا انسان‌ها به دنبال عاملی برای آرامش و خروج از تنش زندگی شهری باشند و هنگامی که مشکلات تحمل‌ناپذیر می‌شوند به اعتیاد روی آورند. افزایش آمار اعتیاد و به دنبال آن جرم و جنایت‌های وابسته بدان باعث این آگاهی فزاینده شده که کشورها در حوزه مواد و اعتیاد با یک مسئله امنیت اجتماعی عمده روبرو هستند. امنیت اجتماعی یکی از مولفه‌های مهم امنیت ملی است که متاثر از متغییرهایی چون کنترل اعتیاد، جرم و جنایت، رشد بهداشت و افزایش سطح بهداشت سلامت جسم و روان و غیره است.

    برخی از صاحب‌نظران، امنیت اجتماعی را توانمندی جامعه برای مراقبت از خصوصیات و ویژگی‌های بنیادین خود در شرایط تغییر و تهدیدات عینی و احتمالی تعریف و برای ارتباط نزدیک میان هویت جامعه و امنیت تاکید می‌کنند. امنیت اجتماعی را می‌توان از حیث شمول و فراگیری امنیت عمومی قلمداد کرد که حوزه‌های امنیت جمعی و گروهی را می‌تواند پوشش دهد. بی‌تردید هیچ عنصری برای پیشرفت، توسعه و تکامل یک جامعه و همچنین شکوفایی استعدادها مهم‌تر از عنصر امنیت و تامین آرامش در جامعه نبوده و توسعه اجتماعی، خلاقیت و فعالیت ارزشمند، بدون امنیت امکان‌پذیر نخواهد بود.

    امروزه امنیت از جنبه‌های مختلف اجتماعی، اساسی‌ترین و کلیدی‌ترین بحث جوامع انسانی است و این امنیت می‌تواند در زمینه‌های اجتماعی، قضایی و حتی تغذیه جامعه و خانواده مطرح شود. امنیت اجتماعی از دو بعد ذهنی و عینی برخوردار است؛ در بعد عینی، امنیت اجتماعی به معنی عدم تهدید برای ارزش‌های کسب شده است و در بعد ذهنی مشتمل بر نبود هراس در این است که آن ارزش‌ها مورد حمله قرار گیرد.

    وابستگی و اختلال مصرف مواد یکی از چالش‌های اساسی اکثر کشورهای جهان از جمله ایران است که به رشد اقتصادی آسیب ‌می‌زند. توسعه پایدار را ناممکن می‌سازد، پیامدهای اجتماعی و نابسامانی خانوادگی بسیار به همراه دارد و بار زیادی را بر نظام بهداشت و درمان کشورها تحمیل می‌کند. از این رو در اسناد بین‌المللی و قوانین جاری بسیاری از کشورها، ضرورت انجام اقدامات همه‌جانبه، فراگیر و قاطع با این معضل اجتماعی – بهداشتی مورد توجه قرار گرفته است.

    همچنین، نظریه‌هایی که به تببین سوء مصرف مواد پرداخته‌اند، از رویکردهای زیست‌شناختی، روان‌شناختی و جامعه‌شناختی استفاده کرده‌اند. از دیدگاه زیست‌شناختی، افراد از نظر فیزیولوژیکی مستعد اعتیاد هستند. برخی از افراد از نظر فیزیولوژیک استعدادی دارند که موجب می‌شود از سوء مصرف مواد لذت بیشتری ببرند و همین استعداد باعث اعتیاد آنها می‌شود. به بیان دیگر، سیستم عصبی مرکزی که عمدتاً از مغز و نخاع تشکیل شده مواد مخدر را طوری توسط انتقال دهنده‌های عصبی پردازش می‌کند که برای فرد تجربه لذت‌بخش نادری تولید می‌شود. از دیدگاه روان‌شناختی، افرادی که دارای عزت نفس پایینی بوده و مضطرب هستند، به منظور آرامش و کسب اعتماد به نفس و رهایی از تنش‌ها به مواد مخدر روی می‌آورند. افراد وابسته، بیشتر به مواد آلوده می‌شوند. این نظریه‌ها بیشتر بر تقویت‌کننده‌های مثبت و تضعیف‌کننده‌های منفی سوء مصرف مواد نیز تاکید می‌کنند. تقویت‌کننده مثبت زمانی بروز می‌کند که سوء مصرف مواد به تجارب خوشایندی مانند هیجان، لذت و تایید همسالان منتهی شده باشد. تضعیف‌کننده‌های منفی زمانی به وجود می‌آید که سوء مصرف مواد به بروز تجارب ناخوشایندی مانند درد، اضطراب، خستگی و تنهایی ختم شده باشد.

    از دیدگاه جامعه‌شناختی، ساختار فرهنگی نقش مهمی در گرایش یا عدم گرایش به اعتیاد بر عهده دارد. زمانی که هنجارهای اجتماعی تضعیف شوند، گرایش افراد به سوی مصرف مواد افزایش می‎یابد. با پیچیده‌تر شدن جامعه و تحولات اجتماعی سریع‌تر، ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی مبهم‌تر شده، به بی‌هنجاری کشیده می‌شود. در واقع ناهمسازی هنجاری، از عوامل مهم تضعیف هنجارهاست، زیرا با هشدار دادن مسئولان بهداشت و سلامت در مورد خطرات و مضرات مصرف این مواد، به دلیل تبلیغات گسترده تولیدکنندگان مواد، تعرض ساختاری پدیدار شده و افراد را به سوی مصرف تشویق می‌کند. آنومی و بی‌هنجاری فردی نیز از عوامل دیگری است که بستر مناسبی برای هدایت فرد به سمت مواد ایجاد می‌کند. متلاشی شدن ساختار خانواده‌ها به دلیل طلاق و جدایی والدین، جدایی از دوستان به دلیل جابه‌جایی  و عواملی از این دست افراد را در برابر مواد آسیب‌پذیر می‌کند. تضعیف وفاق جمعی در مورد هنجارهای پدیرفته شده اجتماعی، در این رویکرد مهمترنی عامل گرایش افراد به سمت مواد است.

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است
  • خانواده، اقشار آسیب‌پذیر و اعتیاد (یکشنبه ۱ تیر)

    یکی از مهم‌‌ترین سوالات در حوزه اعتیاد این است که «خانواده چه نقشی در گرایش فرد به سوی اعتیاد دارد؟» در این زمینه پژوهش های زیادی انجام شده و شواهد حاکی از آن است که خانواده می تواند نقش مهمی در شکل گیری الگوهای ذهنی که منجر به رفتار و تفکر اعتیادآور در فرد می‌شود، داشته باشد. اما نکته مهمی که باید بدان تاکید کرد نقش و جایگاه خانواده در راهبردهای کنترل اعتیاد در کشورها است. بر اساس تحقیقات خانواده می‌تواند به عنوان اولین و مهمترین رکن تربیتی و پرورشی افراد از رویکردهای مقابله با عرضه تا کاهش تقاضا و پیشگیری و درمان اعتیاد نقش کلیدی داشته باشد؛ از این رو ضروری است تا متولیان امر ضمن اولویت گفتمان اجتماعی شدن مبارزه با اعتیاد در کشور هم در سیاستگذاری ها و هم در اجرای آنها از نقش مهم خانواده‌ها استفاده کنند. در کنار نقش مهم خانواده‌ها، امروزه بر اساس تحقیقات جهانی کودکان، نوجوانان، جوانان و زنان به عنوان اقشاری آسیب‌پذیر که بیش از دیگران در معرض آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد قرار دارند، ضرورت توجه به آنها و برنامه‌ریزی به ویژه در حوزه پیشگیری از اعتیاد بسیار بیش از گذشته احساس می‌شود. آمارها نشان می‌دهند، اعتیاد در کودکان، نوجوانان، جوانان و زنان روز به روز در حال گسترش است و علاوه بر دلایل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی که برای آنها وجود دارد، مشکلات حوزه سلامت روح و روان بسیار مورد توجه قرار گرفته و باز هم در یک سر این موضوع نقش مهم خانواده ها پررنگ می‌شود.

    مطلب روز (یکشنبه ۱ تیر) :
    مقدمه

    از دل مطالب پر تکرار حوزه مواد مخدر و اعتیاد سوالی کلیشه ای وجود دارد و آن این است که « آیا خانواده در گرایش فرد به اعتیاد نقش دارد؟» به دنبال پاسخ به این سوال با طیف وسیعی از پژوهش ها روبرو خواهیم شد اما هنوز هم نمی توان به طور قاطع  و محکم شکل خانواده را به عنوان اصلی ترین دلیل گرایش افراد به اعتیاد عنوان کرد. اما نکته بسیار مهم شکل گیری افکار و باورهایی است که منتج به تفکر و  رفتار اعتیادآور می شود. در واقع الگوهای ذهنی که افکار و باورهای یک فرد را می سازد، حاصل پیام هایی است که از والدین، خواهر، برادر و اطرافیان فرد در سال های اولیه زندگی اش شکل گرفته است؛ در این میان حتی نوع افکار و الگوهای ذهنی افراد نیز سازنده شیوه زندگی آنها در آینده خواهد بود. به عنوان مثال شکل الگوهای ذهنی یک فرد ممکن است منطقی یا تحریف شده باشد؛ افکار منطقی و واقع گرایانه بر منطق و حقایق عقلی استوار است، در حالی که افکار منحرف، منطق و شواهد عقلی را تا حدودی نادیده می گیرد. به عبارتی افکار پراکنده و منحرف ممکن است ناشی از تصورات غلطی باشد که از آموزش ناقص، ارتباط شکننده با والدین و خانواده، عدم جامعه‌پذیری و … حاصل شده است. از این رو افراد مبتلاء به رفتارهای اعتیادی مانند اعتیاد به مصرف انواع مواد از نوعی سبک تفکر به نام تفکر اعتیادآور[۱] می‌گویند؛ امروزه توجه ویژه ای به پیشگیری از گسترش تفکر و رفتار اعتیادآور در فرد به ویژه از سنین پایین یعنی میان کودکان، نوجوانان و جوانان و زنان به عنوان اقشار آسیب‌پذیر می شود تا از گرایش آنها به مصرف مواد پیشگیری شود.

    سبک فرزندپروری  و تاثیر آن بر اعتیاد اقشار آسیب‌پذیر

    خانواده به عنوان خاستگاه اول تربیت و پرورش افراد نقش مهمی در حفظ سلامت روانی، اجتماعی و جسمانی اعضای خود دارد. در عین حال برخی از اقشار مانند نوجوانان، جوانان و زنان در جامعه هستند که به دلیل شرایط خاص در برخورد با آسیب های اجتماعی مانند اعتیاد باید آنها را در دسته اقشار آسیب‌پذیر قرار داد.

    در واقع، نوجوانی مرحله‌ای از زندگی افراد که با تغییرات جسمی، روانی و اجتماعی زیادی به دلیل رشد سریع جسمی و روانی همراه است و این دوره می‌تواند نقش مهمی در گرایش یا عدم گرایش فرد به اعتیاد داشته باشد. نیاز به استقلال فردی مقاوم‌ترین خواسته هر نوجوان برای استقلال و ورود به جامعه است و گاهی منجر به مقاومت در مقابل والدینش نیز می‌شود. بر اساس نتایج مطالعات، فقدان نزدیکی عاطفی و عدم مشارکت والدین در فعالیت‌های فرزندان با آغاز مصرف مواد در نوجوانان مرتبط است به گونه ای که پیوند عاطفی خانواده می‌تواند مانع درگیر شدن نوجوان با مواد شود. در واقع دلبستگی عاطفی به خانواده می‌تواند به درونی‌سازی هنجارها و رفتارهای سنتی توسط کودک کمک کرده و باعث شود نوجوان کمتر با همسالان مصرف کننده مواد معاشرت کنند.

    روش‌هــای فرزندپــروری نیــز در ابتــلاء افراد بــه اعتیــاد نقــش دارنــد. در خانواده‌هایــی کــه روش فرزنــد پــروری آنهــا آســان‌گیری اســت و فرزنــد در ایــن خانواده‌هــا حکومــت می‌کنـد، خطـر ابتـلاء بـه اعتیـاد بیشـتر اسـت، زیـرا کنترل خانواده بـر فرزنـد خـود کم است. همچنیــن در خانواده‌هایــی کــه بســیار ســخت‌گیری می‌کننــد و شــرایط ســختی را بــرای فرزنــدان بــه وجــود می‌آورنــد، خطــر ابتــلاء فرزنــد بــه ســوءمصرف مــواد بیشــتر اســت. پـس محیـط خانـواده بـا توجـه بـه شـرایط فعلـی زندگـی اجتماعـی بایـد از تعــادل برخــوردار باشــد نــه مســتبد باشــد و نــه آســان‌گیر. همچنین والدین باید مهارت‌های زندگی اجتماعی را مانند آموزش «نه گفتن»، اعتماد به نفس، سازگاری محیطی، انتخاب دوستان و… را آموزش و گسترش این امر نقش مهمی در ایجاد و محافظت از خطر ابتلاء به اعتیاد بر عهده دارد.

    در مقابل، وجود پیوند عاطفی قوی بین فرزندان و والدین به ویژه مادر باعث رشد شخصیتی مناسب و سازش‌یافته در نوجوان می‌شود و می‌تواند به عنوان نیرویی قوی از نوجوان در برابر مصرف مواد محافظت کند. والدینی که ارزش‌های مشخصی ندارند و مهربانی و عطوفت کمتری دارند یا مادرانی که آرامش روانی کافی ندارند و کنترل کمی بر کودکانشان دارند، فرزندانی تربیت می‌کنند که ممکن است در دوره نوجوانی در معرض مشکلات متفاوتی قرار گیرند. بنابراین فقدان حمایت والدین و نظارت آنها منجر به پیوند خانوادگی ضعیف، مشکلات شخصیتی، ارتباط با همسالان مصرف کننده مواد و سوء مصرف مواد می‌شود.

    بنابراین، فرزندان به شدت به نظارت والدین وابسته‌اند؛ تحقیقات نشان داده است نظارت ضعیف والدین، ساعت‌های طولانی تنها در خانه ماندن به شدت با مصرف مواد در ارتباط است. اما نظارت زمانی می‌تواند موثر باشد که زمینه ارتباطی مناسب والدین با فرزندان فراهم شده باشد. زمانی نظارت می‌تواند مفید باشد که روابط گرم و صمیمانه‌ای بین والدین و فرزندان وجود داشته باشد؛ اعمال نظارت در غیر این شرایط نتیجه مناسبی نخواهد داد و منجر به عکس‌العمل‌های شدیدی در نوجوان می‌َشود. نظارت بر رفتار فرزندان، یکی از مهارت‌های ارتباطی است که والدین متناسب با رشد فرزندان به کار می‌برند تا با آنها در مورد نگرانی‌های خود از بعضی رفتارها صحبت و از رفتار و فعالیت‌های فرزندشان آگاه باشند. اما نظارت به مفهوم مراقبت از فرزندان است، مراقبت از اینکه فرزندشان با چه کسی در ارتباط است و در طی روز چه کارهایی انجام می‌دهد، در این معنا نظارت مهارتی است که دربردارنده‌ی ارتباطات و نظم خانوادگی صحیح است. این کار شامل تبادل اطلاعات، شفاف سازی انتظارات از فرزندان، تعیین حد و حدود در مواقع لازم و انتخاب شیوه‌ی صحیح برای نگه داشتن آن حد و حدود می‌ باشد.

    خانواده، زنان و اعتیاد

    اعتیاد زنان امروزه به عنوان گروهی که بسیار حساس و آسیب‌پذیر است ابعاد متفاوتی را دربرگرفته است. به طور کلی اعتیاد زنان در مقایسه با مردان به دلیل اختلافات جنسیتی و اجتماعی، متفاوت و دارای اثرات شدیدتری بر فرد و جامعه است. بر اساس مطالعات انجام شده مردان بیشتر از زنان گرایش به مصرف مواد دارند؛ مطالعات نشان داده اند که در مقایسه با مردان ، زنان بیشتر تحت تأثیر عواقب سوء مصرف مواد قرار می گیرند. زنان با سرعت بیشتری در نتیجه افزایش استرس و اضطراب پس از سوانح و رویدادهای سخت به احتمال زیاد وابسته به انواع مواد می‌شوند. از این رو زنانی که دچار سوء مصرف مواد می شوند مشکلات روحی و جسمی شدیدتری را تجربه و نسبت به مردان با عواقب منفی بیشتری در حوزه سلامت فردی و اجتماعی مواجه می‌شوند. همچنین، زنان اغلب در قطع مصرف مواد اعتیاد آور با مشکلات بیشتری روبرو و مستعد عود مجدد هستند.[۲]

    در ایران نیز در دو دهه گذشته شاهد تغییر ناگهانی در تعداد زنان معتاد هستیم ، به گونه ای که  در سال ۱۳۸۰ ، حدود سی و پنج هزار زن معتاد وجود داشت که متاسفانه در سال ۱۳۸۵ این رقم دو برابر شد.  در سال ۱۳۹۲ و پس از بررسی های کارشناسی تعداد معتادان زن نسبت به سال ۱۳۸۰ چهار برابر و نسبت به سال ۱۳۸۵  دو برابر شده است. این روند افزایش دو برابری به هر پنج سال ختم نشد و در آماری نگران کننده که در سال ۱۳۹۳ اعلام شد، تعداد معتادان زن در جامعه به صدو سی و هشت هزار نفر رسید که این خود می تواند زنگ خطر جدی باشد.

    با تاکید بر تفاوت‌های جنسیتی میان زنان و مردان باید گفت وضعیت زنان در بحث گرایش به انواع مواد و حتی پروسه ترک آن به مراتب دشوارتر و خطرناک‌تر نسبت به مردان است. سازگاری بیشتر برخی مواد با هورمون‌های زنانه احتمال افزایش اعتیاد در شرایط یکسان برای زنان را تا ۱۹ برابر بیشتر از مردان کرده است. علاوه بر این تحقیقات نشان می‌دهد، زنانی که مواد محرک استفاده می‌کنند، خیلی زود مهارت‌ها و کارایی‌شان را از دست می‌دهند؛ چرا که اگر مصرف مواد سنتی ۸ تا ۱۰ سال زمان می‌برد تا فرد معتاد به آخر خط برسد، در مورد مواد محرک و روان‌گردان این زمان به ۲ تا ۴ سال کاهش یافته است. از طرفی ناهنجاری‌های مصرف مواد در زنان مانند تغییر زودهنگام چهره، از دست دادن شغل و موقعیت اجتماعی و خانوادگی، طرد شدگی، روسپیگری و غیره از موانع پیش روی این گروه است[۳].

    نتیجه گیری

    روند مصرف انواع مواد از مصرف تفننی تا رسیدن به اختلال سوء مصرف معمولاً تحت تاثیر عواملی است که عموماً از حیطه کنترل افراد خارج است. از علل شخصیتی (مانند، سلامت رفتاری و روحی، رشد عصبی و تفاوت‌های ژنتیکی که از تاثیرات اجتماعی حاصل می‌شود) تا عوامل میانی ( مانند، شرایط خانوادگی، مدرسه و تاثیر گروه‌های همسالان) و عوامل گسترده‌تر (مانند شرایط اقتصادی و اجتماعی و محیط فیزیکی اطراف) را می‌توان برای ارزیابی آسیب پذیری در برابر مصرف مواد برشمرد. مجموع این عوامل از فردی به فرد دیگر تفاوت دارد و نمی‌توان تصور کرد همه افراد در گروه سنی به ویژه جوان به یکسان در برابر مصرف مواد آسیب‌پذیر هستند. به طور کلی ترکیب عوامل آسیب پذیر و پرخطر ، فقدان عوامل محیطی و حفاظتی، عوامل خانوادگی و روش های فرزندپروری از جمله عواملی هستند که حساسیت‌های متفاوتی در برابر مصرف مواد مخدر در افراد ایجاد می کند.

    اینکه جوانان به یک میزان در برابر مصرف مواد آسیب‌پذیرند، تصوری غلط است. چرا که حساسیت افراد به‌ویژه در آغاز مصرف مواد متفاوت است. در حالی که عوامل اثرگذار در افراد مختلف، متفاوت است و هیچ عاملی به تنهایی سبب مصرف مواد مخدر نمی‌َشود؛ وجود مجموع عوامل تحریک کننده در مصرف مواد و فقدان عوامل پیشگیرانه موثر، سبب بروز تفاوت در میزان تحریک ذهن جوانانی می‌َشود که برخی از آنان روی به مصرف مواد آورده و برخی دیگر تمایلی به مصرف نداشته باشند. در نتیجه، از منظر رویکرد پیشگیری مهم است که درک درستی از بافت و زمینه‌های مصرف مخدرها و نیز عوامل تاثیرگذار شخصی، اجتماعی و محیطی داشته تا بتوان اختلالاتی که منجر به آغاز مصرف مواد در میان جوانان می‌شَوند را شناسایی کرد.

    پی‌نوشت‌ها:

    [۱] Addictive Thinking

    [۲] Amaro, H., Blake, S. M., Schwartz, P. M., Flinchbaugh, L. J., Developing theory-based substance abuse prevention programs for young adolescent girls, Journal of Early Adolescence, 2001, 21(3), 256-293

    [۳] National Institute on Drug Abuse (NIDA) (2015). National Institutes of Health; U.S. Department of Health and Human Services. Substance Use in Women

    مقالات مرتبط :

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع و لینک «کادراس» بلامانع است.
  • اعتیاد و دانشجویان

    تحقیقات متعددی نشان می‌دهند، الگوی نگرشی و ذهنی ایرانیان در خصوص اعتیاد تاکید بر افزایش شدت این آسیب در جامعه است. نگرش گروه‌های خاص مانند دانشجویان به اعتیاد نیز تایید‌کننده‌ی همین ذهنیت عام است. به گونه‌ای که دانشجویان همراه در طرح‌ها و پیمایش‌های کشوری ابراز نگرانی از شیوع مصرف مواد داشته‌اند. بر اساس تحقیقات مصرف انواع مواد میان دانشجویان در زمان امتحانات به مراتب افزایش می‌یابد و بخش زیادی از دانشجویان حشیش  و گل را اعتیادآور ندانسته و بابت مصرف آن برای خود و دوستانشان نگرانی ندارند.

    در مجموع به نظر می‌رسد، ذهنیت عمومی مردم ایران و گروه‎هایی مانند دانشجویان نسبت به اعتیاد همانند آسیبی اجتماعی است؛ آسیب اجتماعی و مسئله اجتماعی در این معنا عبارت است از درگیری تعداد قابل توجهی بدان موضوع و بحران قلمداد شدن موضوعی در ذهنیت عامه مردم؛ اگرچه وجود درصدی از جرایم و آسیب‌ها همواره در جامعه طبیعی است اما هنگامی که نرخ یک ناهنجاری و انحراف به میزان وسیعی گسترش یابد حاکی از وضعیت ویژه‌ای است. اعتیاد میان دانشجویان می‌تواند نتیجه تجربه آسیب‌هایی باشد که موجب احساس منفی و هیجان دردآور شده و در نهایت در رفتار فرد خود را بروز می‌دهد. این ضربه‌ها انواع مختلفی مانند، تجربه خشونت و سوءرفتارهایی در زندگی به صورت آسیب‌های روانی،از دست دادن افراد مهم زندگی به دلیل مرگ، طلاق والدین  و تجربه طرد شدن را پوشش می‌دهند که زمینه‌ساز اعتیاد میان دانشجویان است.

    بهبود سلامت حوزه روان برای دانشجویان می‌تواند انگیزه قوی در پیشگیری از مصرف مواد و درمان آن شود؛ دانشجویان ممکن است برای رفع نیازهای هیجانی خود مانند کنجکاوی مواد را تجربه کنند یا ممکن است برای تسکین فشار و استرس و فرار از واقعیت زندگی و رسیدن به آرامش به مصرف روی آورند که آموزش مهارت‌های حل مسئله و افزایش توان تاب‌آوری کمک بزرگی در پیشگیری از اعتیاد دارد.

  • پیشگیری از عود اعتیاد با شیوع کرونا

    همه‌گیری جهانی کرونا ویروس منجر به محدودیت‌های بسیاری برای زندگی انسانها و جوامع شده است. اما اوضاع برای افرادی که دارای اختلال سوء مصرف مواد هستند و تا پیش از شیوع کرونا در حال بهبودی و درمان بودند متفاوت است، اکنون ترسناک‌ترین زمان برای کسی است که در نتیجه شرایط به عود مجدد مبتلاء شوند. برای کمک به این دست از افراد نیاز است تا گروه‌های حمایتی، مراکز درمانی و سازمان‌های مختلف مردم‌نهاد مسئولیت حمایت و پاسخگویی را از راه دور یا آنلاین بر عهده گیرند. همچنین افزایش جلسات به صورت ویدیوی زنده برای حمایت از افراد در حال بهبودی از طریق رسانه‌های اجتماعی یا وب‌سایت‌ها ابزاری است که می‌تواند مانع از قطع ارتباط فرد در حال ترک با مراکز درمانی و گروه‌های حمایتی شود.

    به نظر می‌رسد در حوزه کاهش آسیب به ویژه برای مراکزی که فعال هستند و با شیوع کرونا بسیاری از آنها تعطیل شده و افراد تحت درمان را مرخص کرده‌اند، پیشنهاد می‌شود با تمرکز بر مدارک مبتنی بر شواهد در افراد دارای اختلالات مصرف مواد، ضمن رعایت مراقبت‌های بهداشتی و کاهش تماس حضوری، برای تامین دارو  و مراقبت‌های درمانی به صورت رعایت فاصله‌گذاری اجتماعی و حتی غیرحضوری بیش از پیش جهت پیشگیری از عود اعتیاد حمایت خود را افزایش دهند. در واقع در این شرایط خانواده افراد در حال درمان می‌توانند به عنوان سیستم پشتیبانی ساعاتی که فرد نیاز به صحبت و تماس دارد را پوشش دهد و برای او برنامه و مراقبت‌های ویژه‌ای تهیه کند. در این شرایط ارائه مشاوره‌های روانی و روحی به فرد در حال ترک و آموزش شیوه‌های حفظ پایداری در ترک و افزایش سلامت روان بسیار تاثیرگذار است.