Cudras

Tag: قانون مجازات اسلامی

  • نقد و بررسی رویه قصایی عام در جرایم مواد مخدر

    رویه قضایی آیینه اجرای قانون است و به دو نوع خاص و عام تقسیم می شود. درجه الزام آوری رویه قضایی خاص بیشتر از رویه قضایی عام است. در قلمرو جرایم مواد مخدر، نظریات مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضائیه و آراء مختلفی از سوی محاکم صادر شده است. در این آراء و نظریات رویکرد کلی در جهت حبس زدایی و کاربرد مقررات ارفاقی و است که در قالب روش تفسیر مضیق و به نفع متهم و نیز اعمال قاعده درء نمایان شده است.

    منظور از رویه قضائی در معنی عام، مجموع آراء دادگاه‌ها در مورد مسئله حقوقی معین و تکرار آن بصورتی می‌باشد که بتوان گفت در صورت مواجه شدن با مورد مشابه همان روش اتخاذ خواهد شد. به عبارتی رویه قضائی را می‌توان عرف دادگاه‌ها نامید. با آنکه دادرس ملزم به تبعیت از نظری که در مورد خاص قبلاً اتخاذ کرده نمی‌باشد معهذا بدیهی است به علل روانی و اجتماعی از نظر مزبور در دادرسی‌های مشابه و بعدی پیروی می‌نماید. دخالت رویه قضائی در ایجاد قاعده حقوقی غالباً در موارد نقض یا سکوت یا اجمال و یا بالاخره تناقض در قانون است.

     

    نظریات مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضائیه

    1. نظریه شماره ۲۳۶۲/۹۳/۷

    سؤال: بر اساس ماده ۱۳ قانون مبارزه با مواد مخدر محل اختصاص یافته برای تولید مواد مخدر یا روان‌گردان‌ها به نفع دولت ضبط می‌‌شود. نظر به اینکه قانونگذار در مواد هشت و چهل قانون مزبور هر دو واژه تولید و ساخت را به کار برده اما در ماده فوق و مواد ۲۰ و ۴۱ صرفاً از واژه تولید استفاده کرده است، آیا از عدم استعمال واژه ساخت منظور خاصی داشته‌اند یا مقصود از واژه تولید، معنای اعم آن یعنی به وجود آوردن مواد بوده و عدم ذکر واژه ساخت فاقد وصف خاص بوده است؟ در هر حال منظور از واژه ساخت در ماده ۱۳ چیست؟

    نظریه مشورتی شماره ۲۳۶۲/۹۳/۷ ـ ۱۳۹۳/۹/۲۶ اداره کل حقوقی قوه قضائیه: « معنای واژه «تولید» در ماده ۱۳ قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر مصوب ۱۳۶۷ واصلاحات و الحاقات بعدی، اعم از «ساخت» می‌‌باشد و شامل کلیه اقدامات و فعالیت‌هایی است که منجر به حصول مواد مخدر و روان گردان در اثر پدیده‌های طبیعی و یا مصنوعی می‌‌گردد و لذا ساخت مواد یاد شده را نیز که ناظر بر انجام فرایند غیرطبیعی (مصنوعی) به‌منظور ایجاد مواد مزبور می‌‌باشد، نیز در بر می‌‌گیرد».

    این برداشت و رهنمون اداره کل حقوقی قوه قضائیه که در پاسخ به سوال قضات دادگاه‌ها صادر شده، رهنمون درستی است چرا که ساخت، یکی از مراحل تولید است و واژه تولید از جهت مفهومی اعم از ساخت است؛ بنابراین حکم به ضبط محل اختصاص یافته برای ساخت مواد مخدر یا سایر فرایندهای تولید، به نفع دولت، نظر منطقی و منطبق با اراده مقنن است.

    1. نظریه شماره ۱۷۸۷/۹۲/۷

    سؤال: با توجه به اینکه برابر تبصره ۲ ماده ۳۱ قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر حداکثر طول مدت حبس بدل از جزای نقدی، ده سال می‌باشد، آیا به طور کلی تعدیل حبس بدل از جزای نقدی و نیز حداکثر آن که اکنون برابر قانون جدید سه سال است، شامل محکومان مواد مخدر هم می‌شود؟

    نظریه مشورتی شماره ۱۷۸۷/۹۲/۷ – ۱۳/۹/۱۳۹۲ اداره کل حقوقی قوه قضائیه: « ماده ۳۱ قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر در خصوص طول مدت حبس بدل از جزای نقدی محکومین موضوع این قانون حکم خاص و مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام است و مطابق نظریه شورای محترم نگهبان با قوانین عادی نسخ نمی‌شود. اما چون راجع به تعدیل مبلغ جزای نقدی مابازاء حبس، در قانون یاد شده حکم خاصی مقرر نشده است محکومان مواد مخدر نیز از این جهت مشمول تعدیل مقرر در قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی و نیز ماده ۲۸ قانون مجازات اسلامی سال ۱۳۹۲ می‌باشند».

    در خصوص حداکثر مدت حبس بدل از جزای نقدی، استدلال اداره کل حقوقی در این نظریه با نتیجه‌ای که گرفته شده در تضاد است؛ از یک سو گفته شده قانون مبارزه با مواد مخدر مصوب مجمع تشخیص است و هیچ مرجعی نمی تواند مقررات آن را نقض کند، و از سوی دیگر گفته شده مقررات قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی و ماده ۲۸ قانون مجازات اسلامی در این خصوص هم قابل اجراء است! به نظر می‌رسد به جهت ارفاقی بودن اعمال دو مقرره اخیر، اداره حقوقی مایل به تعدیل مدت حبس بدل از جزای نقدی بوده و در نهایت هم همین نظر را اعلام کرده است و در نتیجه می‌توان نظر اداره حقوقی را در چارچوب سیاست کیفری ارفاقی تحلیل کرد.

     

    1. نظریه شماره ۲۳۹۴/۹۲/۷

    سوال: با عنایت به ماده۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مصوب ۹۲ در اجرای مجازات اشد درصورت تعدد جرم نظربه اینکه قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر که قانون خاص می­باشد به استناد مواد۴و۵ و۸ این قانون باید تناسب مجازات با میزان مواد مکشوف رعایت گردد در صورت اجرای ماده۱۳۴ ق.م.ا. این تناسب رعایت نمی­گردد ومنجربه صدورحکم نامتناسب گاهی صدورحکم حبس چندین سال بیش از میزان مقرر در قانون می­گردد و لطمات زیادی به شخص محکوم­علیه وخانواده وجامعه وارد می­آورد، با این تفاسیر نظربه اینکه احکام نامتناسب از شعب دادگاه انقلاب همدان به دنبال اجرای ماده ۱۳۴ صادر می­گردد این مرجع را ارشاد نمایید آیا در این خصوص در اجرای ۳۲ قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر و۱۲۶ همان قانون باید به احکام صادره اعتراض نموده و یا حکم مطابق قانون جدید بوده و باید به مرحله اجراء درآید.

    نظریه مشورتی شماره ۲۳۹۴/۹۲/۷ مورخ ۱۳/۱۲/۹۲ اداره کل حقوقی قوه قضائیه: « مقررات ماده ۳۲ قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر ارتباطی به قاضی اجرای احکام ندارد ولی مقررات این ماده به رئیس دیوانعالی کشور و دادستان کل کشور اجازه داده است که چنانچه به نظر آنان مجازات تعیین شده برخلاف موازین شرعی وقانونی باشد حق تجدیدنظر و نقض دادنامه صادره را دارند. دراین مورد ماده ۲۶ ( اصلاحی ۱۷/۲/۹۱) آیین نامه اجرائی این قانون به دادستان مجری اجازه داده است، چنانچه حکم صادره را خلاف شرع یا قانون یا فاقد دلایل کافی تشخیص دهد یا اعتراض محکومٌ علیه یا وکیل مدافع وی، همچنین اعتراض شخص ثالث نسبت به مصادره یا ضبط مال را وارد بداند مؤظف است درهرمورد اعتراض خود را مستدلاً به قاضی صادرکننده رأی اعلام و تذکر دهد . ثانیاً اجرای مقررات مربوط به تعدد جرم موضوع ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ در راستای تناسب جرم و مجازات است، زیرا کسانی که مرتکب جرائم متعدد می شوند قطعاً مجازات آنها باید شدیدتر از اشخاصی باشد که مرتکب جرم واحد می‌شوند. اما اگر عدم تناسب در مجازات به دلیل عدم رعایت صحیح قانون باشد، در اجرای مراتب مذکوردر قسمت اولاً ، اعتراض به احکام فاقد منع قانونی است».

    این نظریه که در پاسخ قاضی اجرای احکام دادگاه انقلاب صادر شده، گرچه منطبق با اصول و موازین حقوقی و نیز هماهنگ با رأی وحدت رویه شماره ۷۳۸ دیوان عالی کشور است، لکن با استدلالی که در نظریه پیشین آمده بود و به نظر تفسیری شورای نگهبان مبنی بر عدم امکان نسخ مقررات مجمع تشخیص مصلحت نظام به توسط مراجع قانونگذاری دیگر استناد شده بود سازگاری ندارد. و این مطلب ناشی از سردرگمی و نداشتن یک سیاست کیفری معین در قلمرو جرایم مواد مخدر است.

     

    نقد و بررسی

    در تحلیل دیدگاه ها و نظریات مشورتی اداره حقوقی قوه قضائیه باید این نکته را در نظر داشت که اعضای این اداره عمدتاً حقوقدانان دارای سوایق قضایی – دانشگاهی هستند که اهتمام ویژه ای به رعایت حقوق متهم و دادرسی عادلانه دارند و با در پیش گرفتن روش تفسیر مضیق قوانین کیفری و تفسیر به نفع متهم، عملاً در جهت تعدیل رویکرد سخت‌گیرانه برخی دادگاه‌ها عمل می‌کنند و بسیاری از نظرات مشورتی این اداره در جهت اعمال سیاست کیفری ارفاقی است. با وجود این، از حیث جایگاه نظریات مشورتی در سلسله منابع حقوقی، این نظرات تنها جنبه مشورتی دارند و برای قضات دادگاه ها الزام آور نیستند و تنها اثری که پیروی از دیدگاه های مشورتی اداره حقوقی برای قضات دارد، رفع مسئولیت و رهایی از پیگیری به جهت صدور رأی نادرست در دادگاه انتظامی قضات است.

  • نقد رویه قضایی خاص در جرایم مواد مخدر

    یکی دیگر از موارد مداخله هیات عمومی دیوان عالی کشور در جهت رفع ابهام مقررات ناظر به جرایم مواد مخدر، بحث قابلیت تجدیدنظر این احکام است که در  رأی وحدت رویه شماره ۷۴۵ آمده است. شعب چهل و چهارم و سی و هشتم دیوان عالی کشور احکام صادره در مورد مواد مخدر، غیر از اعدام را، قطعی و غیر قابل تجدیدنظرخواهی دانسته و با توجیهات به عمل آمده در آراء مورد بحث، آنها را غیرقابل طرح در دیوان عالی کشور دانسته‌اند ولی شعب چهل و پنجم و چهل و ششم بر خلاف نظر شعب مذکور در فوق، اعتراض نسبت به محکومیت‌های غیر از اعدام را قابل طرح در دیوان عالی کشور تشخیص داده و نسبت به تجدیدنظرخواهی‌های به عمل آمده در حدود مقررات ماده ۴۶۹ قانون آیین دادرسی کیفری مصوّب ۱۳۹۲ با اصلاحات بعدی اتخاذ تصمیم کرده‌اند. بنابراین هیأت‌ عمومی دیوان ‌عالی ‌کشور  رأی وحدت‌ رویه شماره ۷۴۵ـ ۲۶/۸/۱۳۹۴ را بدین مضمون صادر کرد: « نظر به اینکه ماده ۹ قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی مقرر می‌دارد: «آراء صادره از حیث قابلیت اعتراض و تجدیدنظر و فرجام، تابع قوانین مُجری در زمان صدور آنان می‌باشد.» و با عنایت به اینکه بر حسب مستفاد از ماده ۳۲ قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر مصوّب ۱۷/۸/۱۳۷۶، آراء محکومیت مرتکبین جرایم مواد مخدر به استثنای احکام اعدام که تا تاریخ ۳۱/۳/۱۳۹۴ صادر گردیده، قطعی و لازم‌الاجرا است و در قانون آیین دادرسی کیفری مصوّب سال ۱۳۹۲ مقررات خاصی برای تجدیدنظر یا فرجام‌خواهی نسبت به این آرا وضع نگردیده است، بنابراین مقررات این قانون راجع به اعتراض به آراء با لحاظ حکم مقرر در ماده ۴ قانون مدنی که مقرر می‌دارد «اثر قانون نسبت به آتیه است و قانون نسبت به ما قبل خود اثر ندارد، مگر اینکه در خود قانون مقررات خاصی نسبت به این موضوع اتخاذ شده باشد.» منصرف از آراء مورد اشاره است، بر این اساس، آراء شعب سی و هشتم و چهل و چهارم دیوان عالی کشور که با این نظر انطباق دارد، صحیح و قانونی تشخیص داده می‌شود».

    رأی وحدت رویۀ شماره ۷۵۶

    امکان تسری مقررات ارفاقی در جرایم مواد مخدر[۱] از موارد مورد اختلاف در رویه دادگاه ها بود. در این زمینه شعبۀ اول دادگاه انقلاب اسلامی اصفهان، در وقت فوق‌العاده طی دادنامۀ ۱۱۹۷ـ ۲/۱۰/۱۳۹۴ به شرح زیر اتخاذ تصمیم نموده است: در خصوص تقاضای تخفیف مجازات از سوی محکومٌ‌علیهما آقایان … که طی دادنامۀشمارۀ ۹۴۰۹۷۱ ـ ۳۰/۲/۱۳۹۴ … صادره از شعبۀ اول دادگاه انقلاب اسلامی اصفهان به تحمل حبس ابد محکوم شده‌اند(به علاوه جریمۀ نقدی و شلاق) و پیش از پایان مهلت تجدیدنظرخواهی، حق فرجام‌خواهی خویش را ساقط نموده و تقاضای تخفیف مجازات کرده‌اند، با عنایت به اخذ وحدت ملاک از مفاد مادۀ ۳۸ قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر و توجهاً به مؤدا و صراحت مادۀ ۴۴۲ قانون آیین دادرسی کیفری که اعمال تخفیف در کلیۀ جرائم تعزیری را جایز و تکلیف کرده است و نظر به اینکه جرائم مواد مخدر نیز از جمله جرائم تعزیری و مصوّب مجمع تشخیص مصلحت نظام است… لهذا با لحا اصل تفسیر قوانین جزایی به نفع متهم و نظر به مراتب مذکور، هر یک از متهمین فوق‌الوصف را تخفیفاً به تحمل بیست و پنج سال و یک روز حبس محکوم می‌نماید.»

    از سوی دیگر شعبۀ دوم دادگاه انقلاب طی دادنامۀ۲۵۰ ـ ۱۸/۳/۱۳۹۵ چنین رأی داده است: « در خصوص تقاضای تخفیف مجازات از سوی محکومٌ‌علیه آقای… که طی دادنامۀشمارۀ ۹۵۰۹۹۷۰۳۶۷۳۰۰۱۲ مورخ ۱۴/۲/۱۳۹۵ صادره از شعبۀ دوم دادگاه انقلاب اسلامی اصفهان محکوم گردیده و پیش از پایان مهلت تجدیدنظر، حق تجدید نظرخواهی خود را ساقط و تقاضای تخفیف مجازات را نموده است، لهذا دادگاه با عنایت به محتویات پرونده و نظر به اینکه اعمال مادۀ ۴۴۲ قانون آیین دادرسی کیفری صرفاً در مورد احکامی است که قابل تجدیدنظر می‌باشد نه قابل فرجام … فلذا بنا به مراتب فوق ضمن رد درخواست محکومٌ‌علیه و وکیل مدافع وی موجبی جهت تخفیف مجازات با مادۀ قانونی مذکور نمی‌باشد. رأی صادره قطعی است.»

    با توجه به مراتب مذکور، نظر به اینکه از شعب مختلف دادگاه‌های انقلاب اسلامی اصفهان در موارد مشابه با اختلاف استنباط از مادۀ ۴۴۲ قانون آیین دادرسی کیفری آراء متهافت صادر گردیده است، لذا موضوع در هیأت عمومی دیوان عالی کشور مطرح و رأی وحدت رویۀ شماره ۷۵۶ـ ۱۴/۱۰/۱۳۹۵ بدین شرح صادر شده است: « با توجه به تأکید مقنن بر تمام محکومیت‌های تعزیری در صدر مادۀ ۴۴۲ قانون آیین دادرسی کیفری از یک سو، و ارفاقی بودن این ماده و اینکه در صورت تردید در شمول حکم، طبق اصل تفسیر قانون به نفع محکومٌ‌علیه شمول حکم مادۀ ۴۴۲ قانون مذکور نسبت به محکومیت‌های تعزیری قابل فرجام‌، با موازین قانونی و اصول کلی دادرسی سازگارتر است؛ علی‌هذا به نظر اکثریت اعضای هیأت عمومی دیوان عالی کشور، رأی شعبۀ اول دادگاه انقلاب اسلامی اصفهان، در حدی که با این نظر مطابقت دارد، صحیح تشخیص داده می‌شود. این رأی طبق مادۀ ۴۷۱ قانون آیین دادرسی کیفری در موارد مشابه برای شعب دیوان عالی کشور، دادگاه‌ها و سایر مراجع اعم از قضایی و غیر آن، لازم‌الاتباع است.»

     

    در نقد و بررسی رویه قضایی خاص در قلمرو جرایم مواد مخدر، از منظر پیوند میان مقررات ارفاقی قانون مجازات اسلامی و قانون آیین دادرسی کیفری با مقررات قانون مبارزه با مواد مخدر به دو رویکرد به ظاهر ناهمگون و متعارض بر می‌خوریم.

    توضیح آنکه از یک سو رأی وحدت‌ رویه شماره ۷۶۵ ـ ۳۰/۰۸/۱۳۹۶ هیأت‌ عمومی دیوان ‌عالی ‌کشور ناظر به قانون الحاق یک ماده به قانون مبارزه با مواد مخدر، با استناد به ماده ۱۰ قانون مجازات اسلامی، قانون مساعدتر را عطف بماسبق کرده است و رأی وحدت رویۀ شماره ۷۵۶ـ ۱۴/۱۰/۱۳۹۵ نیز با استناد به اصل تفسیر قانون به نفع محکومٌ‌علیه، شمول حکم مادۀ ۴۴۲ قانون مذکور نسبت به محکومیت‌های تعزیری جرایم مواد مخدر را با اصول دادرسی سازگارتر دانسته است. همچنین در رأی وحدت رویه شماره ۷۳۸ـ۳۰/۱۰/۱۳۹۳ هیأت عمومی دیوان عالی کشور هم با این استدلال که قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر مصوب ۱۳۷۶ و اصلاحیه آن مصوب ۱۳۸۹ حکم خاصی در مورد تعدد جرم وضع نکرده، بنابراین ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ را با توجه به آمره بودن آن، در جرایم مواد مخدر نیز حاکم دانسته است.

    با وجود این، هیات عممی دیوان عالی کشور در رأی وحدت‌ رویه شماره ۷۴۵ـ ۲۶/۸/۱۳۹۴ با این استدلال که ماده ۹ قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی مقرر می‌دارد: «آراء صادره از حیث قابلیت اعتراض و تجدیدنظر و فرجام، تابع قوانین مُجری در زمان صدور آنان می‌باشد.» و اینکه بر حسب مستفاد از ماده ۳۲ قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر مصوّب ۱۷/۸/۱۳۷۶، آراء محکومیت مرتکبین جرایم مواد مخدر به استثنای احکام اعدام که تا تاریخ ۳۱/۳/۱۳۹۴ صادر گردیده، قطعی و لازم‌الاجرا است و در قانون آیین دادرسی کیفری مصوّب سال ۱۳۹۲ مقررات خاصی برای تجدیدنظر یا فرجام‌خواهی نسبت به این آرا وضع نگردیده است، بنابراین مقررات این قانون راجع به اعتراض به آراء با لحاظ حکم مقرر در ماده ۴ قانون مدنی که مقرر می‌دارد «اثر قانون نسبت به آتیه است و قانون نسبت به ما قبل خود اثر ندارد، مگر اینکه در خود قانون مقررات خاصی نسبت به موضوع اتخاذ شده باشد.» را منصرف از آراء مورد اشاره دانسته است.

    مقایسه آراء صادره از سوی دیوان عالی به ویژه رأی شماره ۷۴۵ با آراء دیگر، ناهمگونی را از دو جهت نشان می دهد:

    • از یک سو رأی شماره ۷۴۵ در خصوص قابلیت فرجام‌خواهی از آراء محکومیت غیر از اعدام به ماده ۴ قانون مدنی استناد و با وجود مساعدتر بودن امکان فرجام‌خواهی، چنین حقی را به محکومین نداده است، در حالیکه در رأی شماره ۷۶۵ با استناد به ماده ۱۰ قانون مجازات اسلامی، قانون مساعدتر را عطف بماسبق کرده است.
    • از یک سو رأی شماره ۷۴۵ برای عدم امکان فرجام‌خواهی به نبود مقررات خاصی برای تجدیدنظر یا فرجام‌خواهی نسبت به این آرا در قانون آیین دادرسی کیفری مصوّب سال ۱۳۹۲ استناد شده است، در حالیکه در رأی شماره ۷۳۸ دقیقاً با این استدلال که قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر مصوب ۱۳۷۶ و اصلاحیه آن مصوب ۱۳۸۹ حکم خاصی در مورد تعدد جرم وضع نکرده، بنابراین ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ را با توجه به آمره بودن آن، در جرایم مواد مخدر نیز حاکم دانسته است.

    پی‌نوشت

    [۱] .  حمید بهره مند، رسول احمدزاده و سینا رستمی، واکاوی نهادهای ارفاقی در جرایم مواد مخدر، فصلنامه کارآگاه ، شماره ۳۹، تابستان ۱۳۹۶ ، ص ۳۹ تا ۵۵

  • رویه قضایی خاص در جرایم مواد مخدر

    رویه قضایی آیینه اجرای قانون است و به دو نوع خاص و عام تقسیم می‌شود. درجه الزام آوری رویه قضایی خاص بیشتر از رویه قضایی عام است. در قلمرو جرایم مواد مخدر، اخیراً چند رأی وحدت رویه صادر شده است. در این آراء رویکرد دوگانه و متعارضی در خصوص نوع سیاست کیفری اتخاذی به چشم می‌خورد که نشان از سردرگمی و نداشتن یک سیاست کیفری معین دارد.

    رویه قضایی به شکل کلی تصمیم مکرر قضایی گفته می‌شود. رویه قضایی به لحاظ معنوی یا الزام قانونی مبنای حکم مرجع قضایی است.[۱] در سلسله مراتب منابع حقوق، پس از قانون و عرف، رویه قضائی سومین منبع است. بدیهی است هر قانونگذاری در پیش‌بینی تمامی روابط افراد جامعه ناتوان است؛ بنابراین نمی‌توان در قوانین جامعه کلیه راه‌حل‌های قانونی را ملاحظه نمود. دادرسان از طریق انطباق قواعد موجود با واقعیت‌های خارجی این نقیصه را مرتفع می‌نماید.

    در ادبیات حقوق ایران عبارت «رویه‌ی قضایی» به دو معنا به کار می‌رود؛ یکی در معنای خاص که منظور آرای وحدت رویه‌ی دیوان عالی کشور است و دیگری در معنای عام که منظور تصمیمات قضایی مکرر است.[۲]

    آراء نوعی و کلی که هیأت عمومی دیوان عالی کشور در مقام رفع تعارض از آراء محاکم صادر می‌کند و برای سایر محاکم در موضوعات مشابه الزام آور است، رویه قضایی به معنای خاص نامیده می‌شود.[۳] رویه قضایی خاص برای رفع اجمال، ابهام، سکوت یا تعارض قوانین که موجب اختلاف در برداشت‌ها و آراء صادره از دادگاه‌ها شده ایجاد می‌شود. در زمینه جرایم مواد مخدر رویه قضایی خاص شامل چندین رأی وحدت رویه است که در ادامه به برخی از آنها اشاره و مورد نقد و بررسی قرار ‌می‌گیرد.

    رأی وحدت‌ رویه شماره ۷۶۵

    رأی وحدت‌ رویه شماره ۷۶۵ ـ ۳۰/۰۸/۱۳۹۶ هیأت‌ عمومی دیوان ‌عالی ‌کشور ناظر به قانون الحاق یک ماده به قانون مبارزه با مواد مخدر مصوّب ۱۲/۰۷/۱۳۹۶ است که به موجب آن ماده ۴۵ قانون مبارزه با مواد مخدر اصلاح و الحاق شد. این ماده مقرر داشته است: « مرتکبان جرائمی که در این قانون دارای مجازات اعدام یا حبس ابد هستند در صورت احراز یکی از شرایط ذیل در حکم مفسد‌فی‌الارض می‌باشند و به مجازات اعدام و ضبط اموال ناشی از مواد مخدر یا روانگردان محکوم و در غیر این‌صورت حسب مورد «مشمولین به اعدام» به حبس درجه یک تا سی سال و جزای نقدی درجه یک تا دو برابر حداقل آن و «مشمولین به حبس ابد» به حبس و جزای نقدی درجه دو و در هر دو مورد به ضبط اموال ناشی از جرائم مواد مخدر و روان‌گردان محکوم می‌شوند: ….».

    موضوع پرونده مطروحه در هیأت عمومی دیوان عبارت است از استنباط‌های مختلف از ماده ۱۰ قانون مجازات اسلامی مصوّب ۱۳۹۲ که با تصویب قانون الحاق یک ماده به قانون مبارزه با مواد مخدر مصوّب ۱۲ /۱۳۹۶/۷ که این قانون مساعد به حال متهمان می‌باشد و باید در حق محکومانی که به مجازات اعدام یا حبس ابد محکوم شده‌اند و پرونده آنها در مرحله فرجام‌خواهی در دیوان عالی کشور مطرح رسیدگی است، اعمال گردد با این توضیح که:

     الف. شعبه چهل و نهم دیوان عالی کشور در فرض مرقوم، دادنامه شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی زنجان را که بر محکومیت مرتکب به حبس ابد صادر شده است به استناد بند ب ماده ۴۶۹ قانون آیین دادرسی کیفری نقض و به شعبه صادرکننده رأی ارجاع نموده است.

     ب. شعبه پنجاهم دیوان عالی کشور در پرونده مشابه در همان فرض، به استناد بند ۴ از شق ب ماده ۴۶۹ قانون آیین دادرسی کیفری، دادنامه فرجام‌خواسته را نقض و جهت رسیدگی مجدد به دادگاه هم‌عرض ارجاع کرده است تا شعبه مرجوع‌الیه مطابق قانون جدید تعیین مجازات نماید.

    موضوع در هیات عمومی دیوان عالی مطرح و چنین مقرر شد که: مستفاد از مقررات ماده ۱۰ قانون مجازات اسلامی مصوّب سال هزار و سیصد و نود و دو، چنانچه پس از وقوع جرم، قانونی مبنی بر تخفیف یا عدم اجرای مجازات یا اقدامات تأمینی و تربیتی یا از جهاتی مساعدتر به حال مرتکب، وضع شود، نسبت به جرائم سابق بر وضع آن قانون تا صدور حکم قطعی مؤثر خواهد شد و چون مقررات ماده واحده قانون الحاق یک ماده به قانون مبارزه با مواد مخدر، مصوّب ۱۳۹۶/۷/۱۲ از حیث شرایط محکومیت مرتکبین جرائم مواد مخدر به مجازات اعدام، نسبت به مقررات سابق، این قانون به حال مرتکب مساعدتر است، لذا در مقام رسیدگی به فرجام‌خواهی کسانی که مطابق مقررات قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر مصوّب ۱۳۷۶ به مجازات اعدام محکوم شده‌اند، دادنامه معترضٌ‌عنه به استناد شق ۴ بند «ب» ماده ۴۶۹ قانون آیین دادرسی کیفری نقض و پرونده جهت رسیدگی و صدور حکم با لحاظ شرایط قانونی اخیرالتصویب، به شعبه هم‌عرض دادگاه صادرکننده رأی منقوض ارجاع خواهد شد. بر این اساس رأی شعبه پنجاهم دیوان عالی کشور در حدی که با این نظر انطباق دارد صحیح و قانونی تشخیص می‌گردد…».

    رأی وحدت رویه شماره ۷۳۸

    یکی از مواد اختلاف برانگیز در خصوص جرایم مواد مخدر، تسری یا عدم تسری مقررات قانون مجازات اسلامی نسبت به جرایم مواد مخدر است. تشدید مجازات در فرض تعدد و تکرار از جمله این موارد است. برابر ماده ۱۳۴قانون مجازات اسلامی، در جرائم موجب تعزیر هرگاه جرائم ارتکابی بیش از سه جرم نباشد دادگاه برای هر یک از آن جرائم حداکثر مجازات مقرر را حکم می کند و هرگاه جرائم ارتکابی بیش از سه جرم باشد، مجازات هر یک را بیش از حداکثر مجازات مقرر قانونی مشروط به اینکه از حداکثر به اضافه نصف آن تجاوز نکند، تعیین می نماید. در خصوص اعمال این مقررات بین شعب دیوان عالی کشور اختلاف نظر بود و در نتیجه هیات عمومی دیوان تشکیل جلسه داده و طی رأی وحدت رویه شماره ۷۳۸ـ۳۰/۱۰/۱۳۹۳ هیأت عمومی دیوان عالی کشور چنین مقرر کرد: « نظر به اینکه قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر مصوب ۱۳۷۶ و اصلاحیه آن مصوب ۱۳۸۹ حکم خاصی در مورد تعدد جرم وضع نکرده، بنابراین ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ با توجه به آمره بودن آن، در جرایم مواد مخدر نیز حاکم بوده و در تعیین مجازات برای مرتکبین اینگونه جرایم، در صورت تعدد بزه های ارتکابی لازم الرعایه است…».

    چنانچه رویکرد دوگانه دیوان عالی کشور در چارچوب یک سیاست کیفری مشخص باشد – مثلاً اگر اعمال و عدم اعمال مقررات قانون آیین دادرسی در خصوص جرایم مواد مخدر در راستای سیاست کیفری ارفاقی یا سختگیرانه باشد-، در این صورت ممکن است آراء متفاوت در یک افق بالاتر همسو با هم دانسته شود، لکن شوربختانه تحلیل رویکرد دوگانه در چارچوب یک سیاست کیفری دشوار است چرا که به عنوان نمونه اعمال مقررات ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، در واقع در راستای سیاست کیفری سختگیرانه است، در حالیکه اعمال مقررات ماده ۴۴۲ قانون آیین دادرسی کیفری در راستای سیاست کیفری ارفاقی است و چنین رویکرد دوگانه ای در خصوص جرایم مشابه از سوی عالی ترین مرجع قضایی کشور توجیه ناپذیر است.

    پی‌نوشت‌ها

    [۱] .  سید جلال الدین مدنی، رویه قضایی، تهران، انتشارات پایدار، ص. ۵

    [۲] .  محمدجعفر جعفری لنگرودی، مقدمه عمومی علم حقوق، تهران، گنج دانش، ۱۳۷۶، ص ۵۰

    [۳] . برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: علی اسلامی پناه، رویه قضایی به منزله ی منبع حقوق، تحقیقات حقوقی، دوره ۲۱، شماره ۸۴، زمستان ۱۳۹۷، صفحه ۲۴۳-۲۶۵