Cudras

Tag: محرومیت

  • طرد شدگی اجتماعی در اعتیاد

    محققان خاستگاه اولیه واژه طرد را در فرانسه دهه ۱۹۷۰ می‌دانند. این مفهوم به گروه‌های مختلفی از مردم اطلاق می‌شد که از حمایت‌های دولتی کنار گذاشته شده بودند. این افراد به عنوان افرادی که دارای مشکلات اجتماعی بودند برچسب خورده و مورد حمایت بیمه اجتماعی نبوده و به ویژه افراد جوان، مسن، ناتوان جسمی و افراد تک والد را در برمی‌گرفتند. اما بعد از بحران اقتصادی دهه ۸۰  و قانون همکاری ملی از مفهوم طرد اجتماعی به صورتی وسیع‌تر استفاده شد و این اصطلاح برای کارگران جوان و پیر فاقد مهارت که بر اثر شوک‌های نفتی و صنعتی شدن بیکار شده بودند، به کار رفت.

    در تعریف اولیه و محدود مفهوم طرد مترادف با فقر درآمدی و وضعیت افرادی  است که نمی‌توانند به بازار کار ملحق شوند و یا کار و دستمزد پایینی دارند. اما در تعریف گسترده طرد معانی وسیعی از فقر، نابرابری درآمدی، محرومیت یا فقدان شغل دارد. در حوزه بحث طرد اجتماعی، تعدادی از گروه‌های اجتماعی، جمعیت‌های در معرض خطر محسوب می‌شوند. دو گروه زنان و جوانان بیش از سایر افراد در معرض طردشدن قرار دارند. همچنین داشتن فاکتورهای مطرودساز مانند جنسیت، سن، قومیت، نژاد و غیره به طور همزمان و در تلاقی با یکدیگر، ممکن است احتمال طردشدن در چنین گروه‌هایی را بسیار قوت بخشد.

    گزارش سال ۲۰۰۷ یونسیف طرد اجتماعی را مبتنی بر عامل سن در ترکیب با جنسیت می‌داند که اغلب در مورد دختران کم سن و محروم از نظر دسترسی به خدمات اجتماعی، حقوق اساسی و حقوق کودک به کار می‌رود. بر این اساس اغلب، زنان و دختران جوان با دارا بودن دو مشخصه طردزا، یعی زن بودن و جوان بودن، جزء گروه‌های پرخطر در زمینه طرد اجتماعی محسوب می‌شوند.

    آمارتیا سن[۱] با به‌کارگیری مفهوم «قابلیت» عنصر جدیدی را وارد حوزه محرومیت نموده  و بر اساس آن «طرد قابلیتی» را تعریف کرده است. به اعتقاد سن قابلیت یعنی آنچه مردم واقعاً قادر به انجام آن هستند. به عنوان مثال، یک فرد معلول در مقایسه با یک فرد سالم با درآمدی مساوی در موقعیت نامناسب‌تری به سر می‌یرد، زیرا که او از یک محرومیت قابلیتی و نه درآمدی رنج می‌برد. همچنین طرد خاصیتی دارد که می‌تواند فردی را به سمت محرومیت‌های دیگری نیز سوق دهد و فرصت‌های موجود در زندگی را برای او محدودتر کند. به عنوان مثال، طرد شدن از موقعیت شاغل بودن، می‌تواند فرد را به سمت شرایط بد اقتصادی و محرومیت‌های دیگر مانند بی‌خانمانی و سوء تغذیه سوق دهد[۲].

    بنابراین مفهوم طرد اجتماعی، الگویی جدید  و جامع برای درک ماهیت اجتماعی گرایش و وابستگی به مواد است. این مفهوم اساساً مشتمل بر فقر و محرومیت مزمن و تبعیض‌های ساختاری  و همچنین فاکتورهای فردی و اجتماعی است که مورد توجه الگوهای سنتی تحلیل اعتیاد است. اما امروزه در حوزه اعتیاد تاثیرات تعاملی  و برآیندی آنها در درازمدت مورد توجه محققان الگوی طرد اجتماعی قرار گرفته است.

    باید تاکید کرد، طرد اجتماعی شرایطی نیست که در یک لحظه حاصل شود بلکه نتیجه فرآیندی است که با اشکالی از به حاشیه رانده شدن شروع می‌شود و ممکن است به تدریج به سمت طرد کامل اجتماعی کشیده شود. بر اساس مطالعات انجام شده اغلب معتادان، اعضای محروم و مطرود اجتماعی هستند. همچنین بخش قابل توجهی از کسانی که برای درمان اعتیاد مراجعه می‌کنند، طرد  و محرومیت، به عنوان عاملی مهم در شروع اعتیاد  و درمان آن به ویژه در زنان به شمار می‌رود.

    از عوامل موثر در رابطه با ظهور اعتیاد همانطور که گفته شد، طردشدگی است. در این میان هویت از جمله عناصر مهم است که شرایط طردشدگی را گسترش می‌دهد. تجربه شرایط و حوادث مطرودساز مانند محرومیت‌های مادی، محرومیت‌های اجتماعی، شرایط نامناسب کودکی، آزارهای مکرر روحی و جسمی در خانواده و جامعه در زندگی گذشته و کنونی فرد می‌تواند منجر به شکل‌گیری اختلال‌هی هویتی شود و او به دنبال ترمیم آسیب‌های هویتی به سمت احراز هویت جدید هدایت شود. در این حالت چنانچه شرایط و زمینه‌های مساعد اعتیاد مانند دسترسی به مواد و یا ارتباط با گروه‌ها و همسالان مرتبط با مصرف مواد وجود داشته باشد، فرد در پاسخ به اختلال‌های هویتی خود در نتیجه طردشدگی به دنبال هویت جایگزین، به سوی عضویت در گروه‌های مرتبط با مواد  و نهایتاً اعتیاد هدایت می‌شود. گروه‌هایی که جوانان برای ابراز هویت و ارتباط آنان با خود و اجتماع خود انتخاب می‌کنند با سه ویژگی الگوی فراغت، گروه همسالان و سبک رفتاری آنان در ارتباط بسیار نزدیک است.

    به عنوان مثال خرده فرهنگ جوانی که موافق اعتیاد است، یعنی الگوی فراغت، ارتباط با همسالان و سبک رفتاری در آن به گونه‌ای است که رفتارها و هنجارهای موافق اعتیاد را می‌پذیرد، می‌تواند منبعی باشد که افراد برخاسته از بسترهای خانوادگی و اجتماعی تبعیض‌آلود و طردآمیز با هویت آسیب‌دیده را به سوی اعتیاد کشاند. به طور کلی خرده‌فرهنگ‌های جوانی عموماً از سه ویژگی مهم برخوردارند: اول، محوریت آنها بر فراغت به جای کار است؛ دوم، سازمان‌یافتگی خرده‌فرهنگ‌های جوانان حول گروه‌های هم‌سال و تجلی جمعی آن؛ سوم، سبک رفتاری. در خرده‌فرهنگ جوانی موافق اعتیاد هر یک از سه ویژگی بالا به دنبال همراهی آنها با اعتیاد یعنی اوقات فرغت موافق اعتیاد، همسالان که نسبت به اعتیاد گرایش دارند و نیز سبک رفتاری موافق اعتیاد مورد نظر قرار می‌گیرد.

    طرد اجتماعی متغیری است که در نتیجه محرومیت‌های عینی و ذهنی کسانی که میزان محرومیت آنها نسبتاً بالاست  و فقدان مهمی را در طول زندگی‌شان تجربه کرده‌اند، بروز می‌کند. این افراد به خاطر تعلق به گروه خاص یا در اثر وقوع حوادث طردساز، خود را متفاوت با اعضای جامعه و در جایگاهی مادون، فضایی آغشته به تبعیض و در مجموع در حاشیه می‌بینند. چنین شرایطی موجب می‌شود آنان امتیاز بالایی به خود، اطرافیان و زندگی‌شان ندهند و ناتوان از کنترل و مراقبت از خود در برابر خطرات محیطی و اجتماعی، در پی جبران خلاء‌های هویتی، به سوی اعتیاد کشیده شوند.

    پی‌نوشت‌ها

    [۱] Amartya Kumar Sen

    [۲] Sen, Amartya (2000) “ Social Exclusion: Concept, Application and Scrutiny” , Asian Development Bank.

  • جایگاه زنان در پیشگیری و درمان اعتیاد

    امروزه در سطح جهان اعتیاد به انواع مواد و الکل به عنوان یک معضل جهانی مطرح است و واحدها و سازمان‌های ملی و بین‌المللی برای کنترل آن افزایش همکاری‌ها و مراودات را مهمترین عامل تاثیرگذار بر روند در حال افزایش این بحران می‌دانند. بر اساس آمارهای جهانی مصرف مواد  والکل به میزان زیادی در بین زنان در حال افزایش است. در سال ۲۰۰۹ تخمین زده شد که ۱/۶ درصد از زنان ایالات متحده آمریکا اختلالات مصرف مواد را تجربه کرده‌اند. همچنین نتایج بررسی‌های بین‌المللی سوء مصرف مواد نشان می‌دهد، زنان درگیر با این بحران ۱۰ درصد جمعیت بالقوه بسیاری از کشورهای آسیایی، ۲۰ درصد کشورهای جداشده از اتحاد جماهیر شوری و آمریکای لاتین و ۴۰ درصد آمریکای شمالی و برخی کشورهای اروپایی را تشکیل می‌دهند[۱]. به طور کلی زنان در مقایسه با مردان هنوز الکل و مواد کمتری مصرف می‌کنند، اما محققیان معتقدند، مشکلات مربوط به سوء مصرف مواد در زنان نسبت به مردان با شدت و سرعت بیشتری روبروست.

    استفاده زنان از مواد و الکل مشکلات و پیامدهای متعدد و خاصی به همراه دارد که برخی از آنها برای هر دو جنس مشترک و برخی مختص زنان است. اختلالات و مشکلات روانی، اجتماعی و اقتصادی به عنوان یک نتیجه همبسته مصرف مواد تقریباً تمامی حوزه‌های زندگی زنان مبتلا به سوء مصرف مواد را پوشش می‌دهد. کیفیت زندگی یکی از شاخص‌های مهم سلامت روان است که در زنان مبتلاء به سوء مصرف مواد ناکافی است. امروزه بخش مهمی از مطالعات حوزه اعتیاد زنان، به زنان باردارِ درگیر مواد مربوط می‌شود. بررسی‌ها نشان می‌دهد، اعتیاد در دوران بارداری پیامدهای عاطفی، اجتماعی، روحی و اقتصادی بر فرزند و به طور کلی خانواده دارد.

    اثرات جدی ذکر شده باعث شده تا بسیاری از متخصصان به دنبال یافتن علل گرایش زنان به انواع مواد و الکل و در ادامه با مصرف مواد به عوارض جانبی آن باشند. در بررسی‌های انجام شده برخی از عوامل خطر که منجر به سوء مصرف مواد در زنان می‌شود به مشکلات مرتبط با اضافه وزن، گرایش جنسی، هنجارهای اجتماعی و مذهبی، خشونت و اعتیاد شریک زندگی، سابقه سوء مصرف و اختلال شناختی مربوط می‌شود. بررسی چندین دهه مطالعات اعتیاد حوزه زنان به شروع مکانیزهای متعددی پرداخته است، اما امروزه نقش خانواده به عنوان اولین عامل خطر در توسعه و حفظ وابستگی به مواد و به عنوان یک مانع در درمان اعتیاد و عامل محافظتی جهت پیشگیری از آن  بسیار تاثیرگذار است.

    در این نوشتار قصد آن دارم تا به پیامدها و مشکلات مربوط به اعتیاد زنان در سه دسته اصلی بپردازم. به طور کلی در بررسی علل شیوع اعتیاد زنان سه عامل مهم مورد بررسی قرار می‌گیرد.

    • فرایندهای مربوط به اختلالات خانوادگی
    • عوامل مرتبط با سبک‌های فرزندپروری والدین
    • متغییرهای مربوط به شرکای زندگی

     

    ۱: فرایندهای مربوط به اختلالات خانوادگی

    وجود یک خانواده معتاد به این معنی که یکی از والدین یا هر دو آنها با سوء مصرف مواد درگیر باشند، ممکن است یکی از عوامل مهم اعتیاد در کودکان باشد. مکانیزم این امر شامل فرایندهای ژنتیکی و محیطی است. بر اساس تحقیقات، کودکان والدین معتاد به طور ژنتیکی در معرض خطر ابتلاء به آلرژی و ریسک‌های بالای مصرف مواد و الکل قرار دارند. این خطر حتی در مورد کودکانی که والدین آنها به صورت بیولوژیکی از اعتیاد رنج می‌برند نیز صادق است. محققان معتقدند، مادر خانواده مهمترین عضوی است که در صورت ابتلاء به سوء مصرف سیگار قوی‌ترین تاثیر را بر دیگر اعضای خانواده دارد. همچنین وجود سابقه سوء مصرف در یک خانواده می‌تواند بیشتر به اختلالات مصرف مواد و مشکلات روان‌شناختی منجر شود.

    یکی از محققان پیشرو در این حوزه «نورتن» معتقد است، به طور کلی چهار فرایند سیستماتیک منجر به نابودی یا حفظ هویت و انسجام یک خانواده می‌شود. وجود یا عدم وجود این فرایندها موجب بروز مشکلات مربوط به اعتیاد همراه با استرس‌های ناگزیر، تروما و محرومیت در یک خانواده می‌شود. این فرایندها عبارتند از: انزوا[۲]، درمان غیرانسانی[۳]، تناقض یا بی‌ثباتی[۴] و نحوه آموزش یا تعلیم و تربیت[۵]. همه این چهار فرایند به عنوان اعضای یک سیستم در ارتباط مستمر با هم عمل می‌کنند. به اعتقاد نورتن این چهار فرایند سیستماتیک مسئول ایجاد اعتیاد و مشکلات روان‌شناختی مرتبط هستند. مطالعات تجربی نشان از ارتباط اختلال عملکرد خانواده با استراتژی‌های رفتارهای عاطفی دارد؛ مانند ارتباط بین فرایند تناقض و بی‌ثباتی با مصرف مواد و الکل[۶]. تحقیقات نشان داده، افرادی که در زندگی خود معتاد به مواد یا الکل بوده، اغلب با اختلالات خانوادگی مانند از دست دادن والدین، ضعف و اختلافات والدین و جدایی آنها تا قبل از ۱۱ سالگی را تجربه کرد ه‌اند.

    ۲: عوامل مرتبط با سبک‌های فرزندپروری

    سبک فرزندپروی خانواده نقش مهمی در ایجاد و محافظت از خطر و انعطاف‌پذیری افراد در برابر اعتیاد دارد. کم توجهی و توجه بسیار زیاد والدین دو عامل مهم سبک فرزندپروی در ارتباط با سوء مصرف مواد است. بررسی سازه‌ها و سوء مصرف مواد در جوانان نشان می‌دهد، دخالت و سبک تربیتی خانواده‌ها نقش بسیار مهمی در ابتلاء یک فرد جوان به اعتیاد دارد.

    نتیجه مطالعات هارتمن و همکارانش بر روی ۴۱۹ نفر، با ۲۲۳ مرد و ۱۹۶ زن نشان می‌دهد، سطح بالایی از اقتدارگرایی مادر به طور غیرمستقیم با افزایش مصرف الکل در فرزندان در ارتباط است؛ از سوی دیگر سطح بالای اقتدارگرایی در پدر به طور غیرمستقیم مصرف کمتر الکل یا عدم گرایش فرزاندان به الکل به همراه دارد[۷].

    ۳: متغییرهای مربوط به شرکای زندگی

    اکثریت مطالعات نقش شرکای زندگی، به ویژه برای زنان در شروع مصرف مواد، سوء مصرف و پس از آن درمان و بهبودی را بسیار برجسته می‌دانند. سازمان بهداشت جهانی (WHO)، بین سال‌های ۲۰۰ تا ۲۰۰۳ با بررسی ۲۴۰۹۷ زن ۱۴ تا ۴۹ ساله از کشورهای بنگلادش، برزیل، اتیوپی، ژاپن، نامیبا، پرو، صربستان، مونته‌نگرو، تایلند و تانزانیا نشان داد که شیوع خشونت فیزیکی و جنسی شریک زندگی یا هر دوی اینها بین زنان در این مطالعه از ۱۵ تا ۷۱ درصد، متغییر بوده است. در دو مورد از این کشورها شیوع خشونت فیزیکی و جنسی شریک زندگی کمتر از ۲۵ درصد، در هفت کشور بین ۲۵ تا ۵۰ درصد، در شش کشور بین ۵۰ تا ۷۰ درصد و به طور کلی بین ۴ تا ۵۴ درصد شرکت‌کنندگان در این مطالعه گزارش خشونت جنسی یا فیزیکی شریک زندگی خود را در سال تایید کرده‌اند[۸]. مطالعه‌ای دیگر نشان می‌دهد، زنان دارای شوهران معتاد دارای علایم و نشانه‌های روان‌پزشکی مانند شخصیت ضداجتماعی، شخصیت فردی، افسردگی، استرس و علایم مرتبط با خشونت هستند.

    باید متذکر شد خانواده اساسی‌ترین محیط زندگی یک فرد است؛ محیطی که کودکان در آن رشد می‌کنند و تاثیرات احساسی، فیزیکی، اجتماعی و روانی کوتاه مدت و طولانی مدت را بر رشد کودکان برای ورود به نوجوانی و بزرگسالی دارد. بنابراین محیط و فضای خانواده بر سلامت روان و رفاه روان‌شناختی اعضای آن تاثیرگذار است. در سال‌های اخیر با توجه به نقش مهم خانواده در این حوزه استراتژی‌های پیشگیری و درمان اعتیاد بر خانواده استوار است و به طور ویژه در حوزه درمان به خانواده‌های دارای زنان مبتلاء به سوء مصرف مواد برنامه‌ها و سیاست‌هایی با توجه به تفاوتهای جنسیتی زنان در نظر گفته شده است؛ هر چند در بسیاری از کشورها هنوز برنامه‌های حمایتی  و پیشگیرانه از اعتیاد برای زنان تحت سایه و قدرت مردانه تعریف می‌شود، اما تجربه و مطالعات نشان از تدوین برنامه‌هایی متناسب با نیازها و تفاوت‌های زنان در این حوزه دارد.

     

    [۱]Drugs UNO . Substance abuse treatment and care for women: Case studies and lessons learned. New York: 2004.

    [۲] Isolation

    [۳] Inhuman Treatment

    [۴] Inconsistency

    [۵] Indoctrination

    [۶] Norton JH. Addiction and family issues. Alcohol. ۱۹۹۴;۱۱(۶):۴۵۷–۶۰٫ doi: 10.1016/0741-8329(94)90066-3. [PubMed] [CrossRef] [Google Scholar]

    [۷]  Mohammad Khani P, Asgari A, Frouzan SA, Moumeni F, Delavar B. The expression of psychiatric symptoms among women with addicted husbands. Develop Psychol. ۲۰۱۰;۲۲:۲۳۷–۴۵٫

    [۸] Garcia-Moreno C, Jansen HA, Ellsberg M, Heise L, Watts CH, W. H. O. Multi-country Study on Women’s Health, et al. Prevalence of intimate partner violence: findings from the WHO multi-country study on women’s health and domestic violence. Lancet. ۲۰۰۶;۳۶۸(۹۵۴۳):۱۲۶۰–۹٫ doi: 10.1016/S0140-6736(06)69523-8

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.