Cudras

Tag: محمد بیات

  • نشست «نقش اتباع غیرقانونی در جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل»

    🔄 موسسه هم‌اندیشی جهانی راه برتر (کادراس) برگزار می کند؛

    «نقش اتباع غیرقانونی در جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل»

    🎙️سخنرانان

    👤 محسن روحی صفت
    دیپلمات سابق ایران در افغانستان

    👤 میثم مهدی پور
    مدیر مسئول پایگاه خبری ایراف

    👤  سعادت شریفی پور
    کارشناس مسائل شبه قاره

    👤 محمد بیات
    پژوهشگر ارشد موسسه کادراس

    ⏰ زمان: چهارشنبه ۲۵ تیر  ۱۴۰۴، ساعت ۲۱

    ➖نشست به صورت مجازی و در بستر اسکای روم برگزار می شود.

  • نگاهی به سریال سرزمین اوباش؛ امپراتوری تاریکی از کجا شروع می شود؟

    «آنجا که نور تمام می‌شود، قلمرو تاریکی است» این عبارت کلیشه‌ای معمولا از سمت دولتمردان یا مجریان قانون برای مقابله با «دشمنان»، «تبهکاران» و «عناصر مخرب» مورد استفاده قرار می‌گیرد. سوال مهم و اساسی آن است که واقعا ما چیزی به نام «جهان تاریکی» یا «دنیای موازی» داریم یا خیر؟ برخی جامعه شناسان معتقدند اساسا چیزی به نام جهان‌های موازی وجود ندارد و تمام پیچیدگی‌های موجود در عرصه اجتماع تنها یک رخداد طبیعی هستند که از دل تعاملات انسانی پدید می‌آید.

     

    پست‌مدرن‌ها نیز وجود «هویت‌ها» یا «جوامع» چند لایه و پنهان را حاصل ادراک بین الاذهانی افراد در خصوص یک پدیده خاص- عام می‌دانند که لزوما ریشه در واقعیت ندارد و امری برساخته است. در سوی مقابل گروهی از جامعه شناسان و کارشناسان علم سیاست وجود دارند که با تایید وجود جهان‌های موازی معتقدند که هرجا «قانون» غایب شده، فضای لازم برای رشد و ابراز وجود سرویس‌های خارجی یا گروه‌های مبتنی بر جرائم سازمان یافته فراهم خواهد شد. در مقام تمثیل هرجا که «نور خورشید» وجود نداشته باشد، «قارچ‌ها» و «باکتری‌ها» در محیط امن رشد کرده و می‌توانند یک اکوسیستم سالم را تحت تاثیر قرار دهند. این دغدغه سبب شد تا در این متن به بررسی فرامتن فیلم «سرزمین اوباش» بپردازیم.

     

    از ابتدای پیدایش «هنر هفتم» نمایش زندگی دزدها و جدال آنها با «پلیس‌های وظیفه‌شناس» یا همدستی آنها با «پلیس‌های فاسد» یکی از موضوعات مورد علاقه برای مردم عادی و  فیلم‌بازهای حرفه‌ای بوده است. سه‌گانه «پدر خوانده» به عنوان یکی از قله‌های سینمای کلاسیک در دهه 70- 80 میلادی را می‌توان یکی از مصادیق علاقه مخاطبان سینما به جهان تبهکاران دانست. مردم شناسان غربی معتقدند یکی از دلایل علاقه عوام به تبهکاران، همزاد پنداری آنها با شخص خلافکار و میل نفسانی آنها برای عبور از خطوط قرمز است.

     

    به عبارت دیگر  بشر ذاتا میل به فساد دارد و فیلم‌های ساخته شده در این ژانر می‌تواند تا حد زیادی نیاز مخاطب را برای تماشای اینگونه آثار ارضا کند. در سال‌های اخیر نیز ساخت آثار ماندگاری همچون «پیکی بلایندرز»، «بریکینگ بد» و «مانی هیتس» یا ساختار آثار موضوعی در خصوص افرادی همچون پابلو اسکوبار نشان دهنده تمایل دو طرفه فیلم سازان و جامعه مخاطبان برای انداختن نور به جامعه زیر زمینی تبهکاران است. علاقه‌ای که به نظر نمی‌رسد فعلا فروکش کند.

     

    سریال جدید رونان بنت به نام «سرزمین اوباش» روایت جنگ خانواده‌های مافیایی در قلب اروپای جدید یعنی لندن است. این محصول «ام تی وی» با نمایش «جهان موازی» در دل انگلستان نشان می‌دهد که چگونه تجار مواد مخدر- اسلحه- اشیاء قیمتی در دل اروپا با وجود «زیست پنهان» و «غیرقانونی» اما ارتباطات شبکه‌ای از بندر «آنتروپ» تا قلب مکزیک گسترش یافته است.

     

    این گروه‌ها به دلیل ترس از قانون و گروه‌های رقیب چاره‌ای ندارند تا مجموعه‌ای از اوباش را به استخدام خود در آورده و با استفاده از «زور نامشروع» ضمن محافظت از منافع خود، در بزنگاه خطر بر دشمنان خود حمله ببرند. این امکان «قهرآمیز» به تبهکاران اجازه می‌دهد تا ضمن عبور از خطوط قرمز قانونی، خود را امپراتوری‌های در سایه تعریف کنند که می‌توانند به مانند واحدهای سیاسی به کسب قدرت و ثروت بپردازند. این عناصر تبهکار پس از کسب پول و قدرت کافی به مانند «ویروسی کشنده» به داخل سیستم سیاسی مستقر نفوذ کرده و اقدام به فاسد کردن عناصر قانونی با ابزار «ارعاب»، «تطمیع» و «فریب» می‌کنند.

     

    تمرکز کارگردان این اثر سینمایی بر شخصیت تام هاردی در نقش «هری دی سوزا» نشان دهنده رسالت فیلم در نشان دادن زیست تبهکاران غیرقانونی در دل یک جامعه متمدن است. با وجود تلاش روسای مافیا برای زندگی در خانه‌های اشرافی و استفاده از لباس‌های گرانبها اما منش رفتاری آنها هیچ شباهتی به دوک‌ها و اشراف زادگان اروپایی ندارد.

     

    به بیان دیگر آنچه در این فیلم قابل مشاهده است یک خرده فرهنگ خاص در دل جامعه است که عمولا با هنجارهای رسمی فاصله زیادی دارد. مصرف انواع مواد مخدر، وجود روابط غیر اخلاقی، سست بودن نهاد خانواده، وجود انواع بیماری‌ها و انحرافات رفتاری، دسیسه چینی و بی‌اعتمادی از جمله عناصر نمایش داده شده در جهان تبهکاران است. به عنوان مثال خانواده هریگان با آنکه دارای بیشترین قدرت در میان خانواده‌های مافیایی لندن است اما به دلیل وجود این رذائل اخلاقی به تدریج در سراشیبی سقوط قرار می‌گیرد. اوج این نقطه انحطاط در نبرد ناخواسته با خانواده استیونسون قابل مشاهده است.

     

    میل به «جرم» و عبور از حدود قانونی، شرعی، اخلاقی و عرفی ریشه در نخستین دیرین گونه‌های نوع بشر دارد. حضرت آدم(ع) به عنوان «نخستین انسان» با عبور از حدود الهی در خصوص عدم نزدیکی به «درخت جاوداندگی» تصمیم گرفت تا به «بخش تاریک» وجود خود یعنی «نقس اماره» توجه کرده و برخلاف اراده خداوند «گناه نخستین» را مرتکب شود. از آن روز تاکنون انسان سعی کرده است تا با استفاده از ابزارهای مختلف این میل تاریک در نوع بشر را کنترل کرده و گاهی به عنوان ابزار برای کسب قدرت و ثروت مورد استفاده قرار دهد. سریال «سرزمین اوباش» بار دیگر داستان کشمکش میان نیمه تاریک و روشن انسان را در قهرمان‌ها و ضدقهرمان‌های داستان جست‌جو می‌کند.

     

    بهره سخن

    این کنکاش در مفهوم «قلمرو تاریکی» و بازنمایی آن در آثاری چون «سرزمین اوباش»، فراتر از صرف تایید یا رد وجود «جهان‌های موازی» است. مسئله اصلی نمایش شکنندگی نظم مستقر و نفوذ تدریجی یا ناگهانی نیروهای خارج از قانون در تار و پود جامعه است. فیلم نه تنها تصویری از یک خرده‌فرهنگ تبهکاری ارائه می‌دهد، بلکه نشان می‌دهد چگونه این جهان زیرزمینی، با بهره‌گیری از نقاط ضعف سیستم رسمی و فسادپذیری عناصر آن رشد کرده و حتی به نیرویی چانه‌زننده در مقابل دولت تبدیل می‌شود.

     

    این تعامل پارازیت‌وار، خطوط میان «سالم» و «فاسد» را محو کرده و چالش عمیقی برای تعریف «جامعه متمدن» ایجاد می‌کند. نمایش رذائل اخلاقی، خشونت بی‌مهار و بی‌اعتمادی در دل این جهان، نه فقط ماهیت درونی آن را فاش می‌سازد، بلکه بهانه‌ای است برای واکاوی میل انسان به عبور از محدودیت‌ها؛ میلی که در غیاب نور قانون و اخلاق، به شکلی بیمارگونه و مخرب سر بر می‌آورد و اکوسیستم اجتماعی را مسموم می‌کند. بنابراین «سرزمین اوباش» تنها یک درام جنایی نیست؛ بلکه هشداری است در خصوص ضرورت پاسداری از قلمرو «نور» در برابر تهاجم دائمی «تاریکی»، که می‌تواند در اشکال مختلف و با ریشه‌های عمیق در نفس بشر، خود را بازتولید کند و مرزهای واقعیت و وهم را در هم آمیزد.

     

    محمد بیات، پژوهشگر ارشد موسسه کادراس

  • گزارش نشست «امکان سنجی جرایم سازمان یافته در آینده مناقشه ایران و اسرائیل»

    در عصر «انقلاب ارتباطات» و «توسعه هوش مصنوعی» محیط زیست بشری بیش از آنکه تابع قواعد کلاسیک و قدیمی باشد، تحت تاثیر عوامل «نسبی»، «موقت»، «انعطاف پذیر» و «هوشمند» است که به جای برقراری رابطه «طولی»، به دنبال تعریف نوعی «جهان شبکه‌ای» است. در این جهان در هم تنیده مرزها تهدیدات و فرصت‌ها به درستی قابل تشخیص نیست. به بیان دیگر هر تهدید امنیتی می‌تواند در «زمان»، «مکان» و «موقعیت» دیگری تبدیل به فرصتی منحصر به فرد شود و بالعکس. با پذیرش پیش‌فرض‌های مطرح شده تهدیدات امنیتی در دنیای امروز می‌تواند در سطوح مختلف دنبال شده و به شکل مستقیم- غیرمستقیم تحت تاثیر قرار دهد. جرائم سازمان یافته به دلیل داشتن ویژگی‌هایی همچون «سود محوری»، «غیرایدئولوژیک بودن»، «پنهان کاری» و غیره عمدتا «تهدید حیاتی»علیه نظام سیاسی محسوب نشده و به جای «دستگاه‌های امنیتی» بیشتر مورد توجه «دستگاه‌های انتظامی» هستند.

    سطح تهدیدانگاری پایین گروه‌های مبتنی بر جرائم سازمان یافته سطحی از مصونیت را برای آنها در برابر «قوه قهریه» نظام در سطوح عالی ایجاد می‌کند. غیرحساسیت برانگیز بودن اقدامات گروه‌های تبهکار برای «بقای نظام سیاسی» در کنار ویژگی‌هایی همچون «غیرقانونی بودن»، «زیست شبکه‌ای» و «خطرپذیری بالا» سبب شده است تا این گروه‌ها بستر مناسبی برای تسهیل اقدامات گروه‌های تروریستی یا سرویس‌های اطلاعاتی در داخل کشورهای هدف باشد. برهمین اساس لازم است تا با توجه با دانش فوق و تجربه چهاردهه مناقشه ایران- اسرائیل، بار دیگر این روابط تنش آلود با توجه به متغییر جرائم سازمان یافته (در کنار سایر متغییرهای اصلی و فرعی) مورد بررسی قرار گرفته و فرصت‌ها و تهدیدات آن برای جامعه علمی، قانون گذاران و دستگاه اجرایی کشور مشخص شود.

    در همین راستا، موسسه هم‌اندیشی جهانی راه برتر (کادراس) با همکاری خانه اندیشه ورزان، سلسله نشست‌های «تقابل ایران و اسرائیل؛ ابعاد پیدا و پنهان» را برگزار کرد. جلسه چهارم این نشست با عنوان «امکان سنجی جرائم سازمان یافته در آینده مناقشه ایران و اسرائیل» با حضور دکتر علی اکبر دارینی (پژوهشگر بازدارندگی و امنیت بین الملل)، دکتر حسین آجرلو (کارشناس مسائل خاورمیانه) و دکتر منصور براتی (معاون پژوهشی موسسه کادراس) برگزار شد.

     

    راهبردهای نوین در رویارویی ایران و اسرائیل؛ از موازنه هسته‌ای تا جنگ ترکیبی

    دکتر علی اکبر دارینی در این نشست با اشاره به پیچیدگی‌های رقابت راهبردی میان دو کشور گفت: «رویارویی ایران و اسرائیل فراتر از یک منازعه نظامی صرف است. علی‌رغم دستیابی ایران به توانمندی‌های هسته‌ای نهفته، این قدرت به تنهایی برای ایجاد موازنه کافی نیست و به همین دلیل، راهبرد ایجاد عمق استراتژیک از طریق متحدین غیردولتی در منطقه در دستور کار قرار گرفته است.»

    این پژوهشگر امنیت بین‌الملل با تأکید بر اهمیت مفهوم «تسلط بر تشدید تنش» افزود: «این راهبرد در حمله اخیر ایران به اسرائیل پس از حادثه دمشق به خوبی نمایان شد. اطلاع‌رسانی پیشینی ایران درباره حمله، نشان‌دهنده تلاش هوشمندانه برای جلوگیری از تبدیل درگیری محدود به جنگ تمام‌عیار بود و برای نخستین بار در تاریخ، یک قدرت غیراتمی به یک قدرت اتمی پاسخ نظامی مستقیم داد.»

    این پژوهشگر مسائل خاورمیانه با اشاره به تفاوت‌های راهبردی در منطقه خاطرنشان کرد: «در خاورمیانه، برخلاف سایر نقاط جهان، کشورها از راهبرد موازنه فراگیر یا جنگ ترکیبی استفاده می‌کنند که شامل ابعاد شناختی، رسانه‌ای، اقتصادی و قومیتی می‌شود. هر دو کشور در تلاشند از نقاط ضعف داخلی یکدیگر بهره‌برداری کنند.»

    وی در ادامه با تحلیل نقاط ضعف طرفین تصریح کرد: «نقطه ضعف اساسی اسرائیل، محدودیت جغرافیایی و فقدان عمق استراتژیک است که مانع از ورود به درگیری مستقیم با ایران می‌شود، مگر با حمایت مستقیم آمریکا. در مقابل، ایران نیز با چالش‌هایی در زمینه توازن قوا مواجه است و نیازمند تقویت سیستم‌های پدافندی است.»

    این تحلیلگر مسائل راهبردی با اشاره به مسئله دولت‌سازی در منطقه اظهار داشت: «به استثنای ایران و مصر که نسبتاً در این زمینه موفق بوده‌اند، اکثر کشورهای منطقه با چالش‌های جدی در تجمیع نهادهای قدرت مواجه هستند. این مسئله حتی در مورد اسرائیل که از سال ۱۹۴۸ بر پایه مفهوم دولت یهود شکل گرفته نیز صادق است.»

    دکتر دارینی در پایان با ارائه راهکارهای عملی تأکید کرد: «ایران باید بر تقویت توانمندی‌های خود در حوزه‌های مختلف تمرکز کند. تربیت نیروهای متخصص عبری‌زبان، تقویت سامانه‌های پدافندی، افزایش توان ضربه دوم، و بهره‌برداری هوشمندانه از شکاف‌های داخلی جامعه اسرائیل از جمله این راهکارهاست. همچنین، تقویت توانمندی‌ها در حوزه جنگ ترکیبی و عملیات روانی-رسانه‌ای باید در اولویت قرار گیرد.»

     

    تقابل ایران و اسرائیل؛ از جنگ سایه‌ها تا رویارویی مستقیم

    دکتر حسین آجرلو در این نشست با اشاره به وضعیت کنونی منطقه گفت: «در خاورمیانه امروز، رقابت تسلیحاتی شدیدی میان بازیگران اصلی منطقه در جریان است. رژیم صهیونیستی با حمایت قدرت‌های بزرگ به توان هسته‌ای دست یافته و سایر کشورها نیز در تلاشند تا توانمندی‌های نظامی خود را افزایش دهند.»

    این پژوهشگر مسائل خاورمیانه در ادامه افزود: «نکته قابل توجه در معادلات منطقه، قدرت‌گیری روزافزون ترکیه است. این کشور با ورود به عرصه تولید جنگنده‌های نسل پنجم و ششم و توسعه صنعت پهپادی، به قدرتی قابل توجه تبدیل شده است، به طوری که امروزه اسرائیل بیش از ایران، از قدرت‌گیری ترکیه نگران است.»

    این استاد دانشگاه با اشاره به راهبردهای منطقه‌ای تصریح کرد: «جمهوری اسلامی ایران در واکنش به این تحولات، راهبرد ائتلاف‌سازی را در پیش گرفته که محور مقاومت بخشی از این راهبرد است. در مقابل، غرب تلاش می‌کند با ایجاد اختلاف میان ایران، ترکیه و عربستان، توازن قوا را به نفع خود حفظ کند.»

    وی در خصوص جنگ ترکیبی اظهار داشت: «در کنار رقابت تسلیحاتی، جنگ ترکیبی نیز در جریان است. رژیم صهیونیستی با همکاری حدود 180 سرویس امنیتی بین‌المللی، اقدامات متعددی را علیه ایران انجام می‌دهد که شامل حمایت از گروه‌های تروریستی، جرایم سازمان‌یافته، اخلال اقتصادی و عملیات سایبری است.»

    دکتر آجرلو در تشریح ابعاد جنگ ادراکی خاطرنشان کرد: «یکی از مهم‌ترین ابعاد این جنگ ترکیبی، جنگ ادراکی است. در حالی که میزان واقعی فساد در ایران از بسیاری کشورهای منطقه کمتر است، عملیات روانی و رسانه‌ای دشمن تلاش می‌کند تصویری متفاوت ارائه دهد. برای مثال، در موضوع فولاد، رقم ادعایی تخلف 32 میلیارد دلار بود، در حالی که تخلف واقعی تنها 6 میلیون دلار بود.»

    این تحلیلگر مسائل راهبردی در پایان تأکید کرد: «برای مقابله با این چالش‌ها، ایران باید همزمان به تقویت توان نظامی و گسترش اتحادهای منطقه‌ای بپردازد. اگرچه غرب بر مفاهیمی چون قدرت نرم تأکید می‌کند، اما خود سالانه صدها میلیارد دلار صرف هزینه‌های نظامی می‌کند. این نشان می‌دهد که قدرت سخت همچنان عامل تعیین‌کننده‌ای در معادلات منطقه‌ای و جهانی است.»

     

     

    چارچوب‌های نظری در تحلیل تقابل ایران و اسرائیل؛ از مکتب کپنهاگ تا امنیتی‌سازی

    دکتر منصور براتی در این نشست با اشاره به اهمیت چارچوب‌های نظری در تحلیل تحولات منطقه بیان داشت: «در بررسی تحولات اخیر خاورمیانه و به‌ویژه تقابل ایران و اسرائیل، چارچوب نظری کلاسیک می‌تواند به عنوان یکی از بهترین ابزارهای تحلیلی مورد استفاده قرار گیرد. این چارچوب به‌ویژه در تحلیل رفتار اسرائیل در یک سال و نیم اخیر کارآمد است. شباهت‌های قابل توجهی میان رفتار کنونی اسرائیل و الگوی رفتاری آن در جنگ شش روزه ۱۹۶۷ وجود دارد، زمانی که مساحت اراضی تحت اشغال این رژیم به میزان سه برابر افزایش یافت.»

     

    این پژوهشگر مسائل اسرائیل با اشاره به اهمیت مکتب کپنهاگ در تحلیل مسائل منطقه تصریح کرد: «مکتب کپنهاگ، که در دهه ۱۹۸۰ در حوزه روابط بین‌الملل مطرح شد، چارچوب نظری دیگری است که می‌تواند به درک بهتر تحولات منطقه کمک کند. این مکتب مفهوم کلیدی امنیتی‌سازی را مطرح می‌کند که طی آن، موضوعات سیاست عادی به تهدیدات وجودی تبدیل می‌شوند.»

    معاون پژوهشی موسسه کادراس در ادامه افزود: «مفهوم مجموعه امنیتی منطقه‌ای از دیگر آورده‌های مهم مکتب کپنهاگ است که نشان می‌دهد چگونه امنیت کشورها در یک منطقه به هم پیوسته است و تهدیدات امنیتی در سطح منطقه گسترش می‌یابند. این رویکرد به‌ویژه در تحلیل چالش‌های امنیتی معاصر مانند تروریسم، جرایم سازمان‌یافته و مهاجرت غیرقانونی کاربرد دارد.»

    وی با اشاره به نمونه‌های عینی این چارچوب نظری ادامه داد: «نمونه عینی کاربرد این چارچوب نظری را می‌توان در تحلیل جرایم سازمان‌یافته مرتبط با اسرائیل مشاهده کرد. برای مثال، در ترور شهید فخری‌زاده، شبکه‌های قاچاق برای واردات قطعات تسلیحاتی مورد استفاده قرار گرفتند.»

    دکتر براتی در ادامه خاطرنشان کرد: «شکاف‌های اجتماعی در جوامع ایران و اسرائیل نیز از دیگر عواملی هستند که در این تقابل نقش ایفا می‌کنند. اسرائیل از شکاف‌های قومیتی در ایران و متقابلاً ایران از شکاف عربی-یهودی در جامعه اسرائیل بهره‌برداری می‌کند. در مجموع، این چارچوب‌های نظری به ما کمک می‌کنند تا درک بهتری از پویایی‌های پیچیده تقابل ایران و اسرائیل در منطقه داشته باشیم.»

     

    جغرافیای جرایم سازمان‌یافته در سرزمین‌های اشغالی

     

    براتی در ادامه با اشاره به تاریخچه جرایم سازمان‌یافته در اسرائیل اظهار داشت: «جرایم سازمان‌یافته در اسرائیل ریشه‌ای عمیق در تاریخ این سرزمین دارد، که از دهه ۱۹۵۰ با شکل‌گیری اولین گروه‌های مافیایی آغاز شد. باند کرم (Varat Krem)، به عنوان پیشگام این جریان، با الگوبرداری از مافیای سیسیل، در منطقه تل‌آویو به فعالیت‌های مجرمانه از جمله سرقت، اخاذی و قاچاق مواد مخدر مشغول شد.»

    این پژوهشگر مسائل اسرائیل با اشاره به تحولات دهه‌های بعدی تصریح کرد: «در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ میلادی، مافیای ‘بیگ فور’ با مشارکت چهار خانواده قدرتمند آلپرون، ابوت‌بول، روزنشتاین و ابرگیل ظهور کرد. این گروه با گسترش دامنه فعالیت‌های خود به حوزه‌های متنوعی چون تجارت مواد مخدر، فحشا، قمار و پولشویی، به یکی از تأثیرگذارترین گروه‌های مافیایی تبدیل شد.»

    معاون پژوهشی موسسه کادراس در ادامه افزود: «موج مهاجرت یهودیان قفقازی در دهه ۱۹۷۰، زمینه‌ساز شکل‌گیری مافیای قفقازی‌ها شد. این گروه با ساختاری غیرمتمرکز و بدون سلسله مراتب مشخص، در مناطق شمالی و جنوبی سرزمین‌های اشغالی فعالیت می‌کند. مافیای روس‌تبارها با بیش از یک میلیون و ۲۵۰ هزار عضو، قدرتمندترین گروه مافیایی اسرائیل محسوب می‌شود.»

    وی ادامه داد: «مافیای عرب‌تبارها با ساختاری قبیله‌ای و متشکل از پنج خانواده اصلی (جرایشی، ابوسید، حمد، ابولطیف و حبیبی)، در حوزه‌های متنوعی فعالیت می‌کند. این گروه با استفاده از پوشش‌های قانونی مانند مشاغل ساخت و ساز، به فعالیت‌های غیرقانونی از جمله پولشویی و قاچاق می‌پردازد.»

    دکتر براتی در پایان خاطرنشان کرد: «مافیای بادیه‌نشین‌ها، علی‌رغم خشونت بالا و همکاری با دولت اسرائیل در زمینه قاچاق کالا از مرز مصر، به دلیل محدودیت‌های اقتصادی و تبعیض‌های موجود، در رده‌های پایین‌تر سلسله مراتب جرایم سازمان‌یافته قرار دارد. این گروه در فعالیت‌هایی نظیر سرقت از پایگاه‌های نظامی و اخاذی از پیمانکاران تخصص دارد.»

     

    جمع بندی:

     رویارویی ایران و اسرائیل از یک تقابل نظامی صرف فراتر رفته و به یک «جنگ ترکیبی» تبدیل شده است که در آن، طرفین از تمامی ابزارهای موجود – از عملیات نظامی مستقیم تا جنگ ادراکی و از شبکه‌های جرایم سازمان‌یافته تا عملیات سایبری – استفاده می‌کنند. نکته قابل توجه این است که با وجود برتری هسته‌ای اسرائیل، ایران توانسته با راهبرد ایجاد عمق استراتژیک از طریق متحدین غیردولتی و توسعه توانمندی‌های موشکی، نوعی موازنه قدرت ایجاد کند که نمود آن را می‌توان در پاسخ مستقیم به حمله دمشق مشاهده کرد.

    جرایم سازمان‌یافته در اسرائیل از دهه 1950 با شکل‌گیری باند کرم آغاز شد و امروز به یک ساختار پیچیده و چندلایه تبدیل شده که شامل گروه‌های مختلفی چون مافیای روس‌تبار (با بیش از 1.25 میلیون عضو)، مافیای قفقازی، گروه‌های عرب‌تبار (با ساختار قبیله‌ای) و باندهای بادیه‌نشین می‌شود. این شبکه‌های مافیایی علاوه بر فعالیت‌های مجرمانه سنتی مانند قاچاق و پولشویی، گاه به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف امنیتی و اطلاعاتی نیز مورد استفاده قرار می‌گیرند.

  • گزارش نشست «نبرد سایه ها؛ چگونه اسرائیل از جرایم سازمان یافته علیه ایران بهره می برد؟»

    نبرد سایه‌ها میان ایران و اسرائیل از اواخر دهه ۱۹۷۰ آغاز شده و شامل عملیات‌های پنهان، حملات سایبری، ترور هدفمند و استفاده از نیروهای مقاومت است. محورهای اصلی این درگیری شامل برنامه هسته‌ای ایران، حضور نظامی ایران در سوریه و لبنان، و شبکه متحدان منطقه‌ای دو کشور می‌باشد. اسرائیل با عملیات‌های مختلف سعی در مقابله با برنامه هسته‌ای ایران دارد، در حالی که ایران با تقویت حضور نظامی خود در منطقه و حمایت از گروه‌های مقاومت، به دنبال افزایش عمق راهبردی خود است.

     

    جرائم سازمان‌یافته نقش مهمی در این نبرد پنهان ایفا می‌کند. شبکه‌های جرم سازمان‌یافته در حوزه‌های مختلفی مانند قاچاق سلاح، پولشویی، جعل اسناد و تجارت غیرقانونی فعالیت می‌کنند و به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف راهبردی طرفین عمل می‌کنند. این شبکه‌ها با استفاده از سیستم‌های پیچیده و بهره‌گیری از خلأهای قانونی، در تأمین مالی، دور زدن تحریم‌ها، جمع‌آوری اطلاعات و تسهیل عملیات‌های مخفی نقش کلیدی دارند.

     

    در همین راستا، موسسه هم‌اندیشی جهانی راه برتر (کادراس) با همکاری خانه اندیشه ورزان، سلسله نشست‌های «تقابل ایران و اسرائیل؛ ابعاد پیدا و پنهان» را برگزار کرد. جلسه سوم این نشست با عنوان «نبرد سایه ها؛ چگونه اسرائیل از جرایم سازمان یافته علیه ایران بهره می برد؟» با محمد حسین قربانی زواره (پژوهشگر ارشد جنگ های شناختی و هیبریدی)، سهیل کثیری نژاد (کارشناس مسائل اسرائیل) و دکتر منصور براتی (معاون پژوهشی موسسه کادراس) برگزار شد.

     

    محیط خاکستری؛ میدان نبرد جدید در منازعات هیبریدی
    محمدحسین قربانی زواره، پژوهشگر جنگ های هیبریدی و شناختی در این نشست با اشاره به وضعیت کنونی نظام بین‌الملل گفت: در نظام بین‌الملل کنونی، فضایی از تیرگی و ابهام حاکم شده است که بستر شکل‌گیری نوع جدیدی از منازعات تحت عنوان «جنگ‌های هیبریدی» را فراهم می‌کند. در تحلیل این پدیده، رویکردهای نظری متعددی مطرح شده است که هر یک از منظری متفاوت به این موضوع می‌پردازند. این رویکردها شامل نگاه بلز، دیدگاه روس‌ها در خصوص جنگ غیرخطی، و نظریه چینی جنگ نامحدود می‌شود.

     

    این پژوهشگر جنگ های شناختی در ادامه به تشریح محیط خاکستری پرداخت و افزود: در تحلیل نبرد سایه‌ها، مشاهده می‌شود که بازیگران، محیط خاکستری را به عنوان مطلوب‌ترین فضای کنشگری انتخاب می‌کنند. محیط خاکستری را می‌توان فضای «نه جنگ نه صلح» تعریف کرد؛ فضای خلأیی که در آن بازیگران به دنبال کسب امتیازاتی هستند که کمترین هزینه را برای آنها به همراه دارد. در این راستا، رژیم صهیونیستی با سه ویژگی عمده در این فضا به کنشگری می‌پردازد: گرانولار عمل کردن، به‌کارگیری فناوری‌های نوین، و عملیات کاملاً رباتیک.

     

    وی در ادامه با اشاره به تفاوت محیط نظامی و امنیتی تصریح کرد: محیط نظامی ماهیتاً محیطی سخت است که در آن ابزارهای نظامی با هزینه‌های بسیار بالا وارد عمل می‌شوند و امتیازات یا هزینه‌های سنگینی را برای بازیگران به همراه دارند. در مقابل، در محیط امنیتی، ردیابی بازیگران به سهولت امکان‌پذیر نیست. این محیط از ترکیب فضای اطلاعات و داده‌ها با بُعد امنیتی تشکیل شده است که برای رژیم‌هایی مانند رژیم صهیونیستی از اهمیت راهبردی برخوردار است.

     

    این تحلیلگر مسائل امنیتی در خصوص نحوه عملکرد در محیط خاکستری خاطرنشان کرد: بازیگری که امروز در غرب آسیا به کنشگری می‌پردازد، به دلیل تمایل به پرداخت کمترین هزینه و مواجهه با بازیگران قدرتمندتر که از مزیت‌های سرزمینی، نظامی، فرهنگی و اجتماعی برخوردارند، فضای خاکستری را به عنوان محیط عملیاتی خود انتخاب می‌کند. در این فضا، بازیگر می‌تواند امتیازات مورد نظر خود را در بستر حاکمیت و جامعه هدف دنبال کند.

     

    وی در ادامه به تشریح ویژگی‌های نبرد سایه‌ها پرداخت و گفت: در بحث نبرد سایه‌ها، باید از فضای مستقیم کنشگری بازیگران بین‌المللی فاصله گرفت. این نوع نبرد دارای ویژگی‌های متمایزی است که در کتاب «فضای نه جنگ نه صلح» به آن پرداخته شده است. از جمله ویژگی‌های بارز این نوع جنگ می‌توان به تأثیرگذاری غیرمستقیم و قدرت انکار اشاره کرد.

     

    این پژوهشگر در ادامه با اشاره به ماهیت فضای خاکستری افزود: ویژگی دیگر این فضا، مواجهه‌ای بودن به جای مقابله‌ای بودن است. این فضا، ماهیتاً اطلاعاتی است و کنشگری‌های اطلاعاتی در آن جریان دارد. امروزه شاهد هستیم که در بحث‌هایی مانند هک و نشر اطلاعات، سه دسته بازیگر در نظام بین‌المللی از این قواعد استفاده می‌کنند: بازیگران دولتی، بازیگران غیردولتی و بازیگران ضددولتی.

     

    وی در ادامه با تأکید بر اهمیت عملیات پرچم دروغین گفت: تمامی این فعالیت‌ها ریشه در فضای هیبریدی دارد. در این میان، باید مراقب عملیات پرچم دروغین بود که رژیم صهیونیستی در اجرای آن تبحر ویژه‌ای دارد. به عنوان نمونه، حادثه پهپادی که به منزل نتانیاهو اصابت کرد، می‌توانست در صورت عدم افشاگری حزب‌الله و عدم آگاه‌سازی، به دلیلی برای معرفی ایران به عنوان نیروی متخاصم در نظام بین‌الملل تبدیل شود.

     

    قربانی زواره در پایان با اشاره به نقش فناوری‌های نوظهور خاطرنشان کرد: نقش دولت‌های عمیق و پنهان در نظام بین‌المللی که توسط لابی‌های صهیونیستی هدایت می‌شوند، باید جدی گرفته شود. با توجه به نقش پررنگ فناوری‌های نوظهور در عصر تکنوتیو، این فناوری‌ها هستند که تحولات عمیق را در نظم بین‌المللی رقم می‌زنند.

     

    تحول راهبردی اسرائیل در بهره‌گیری از جرایم سازمان‌یافته علیه ایران
    سهیل کثیری نژاد، کارشناس مسائل اسرائیل در این نشست با اشاره به روند تاریخی روابط ایران و رژیم صهیونیستی گفت: پس از پیروزی انقلاب اسلامی، رژیم صهیونیستی تا حدود یک دهه همان رویکرد قبل از انقلاب را نسبت به ایران حفظ کرد، اما در اواخر دهه ۶۰ مجبور به تغییر رویکرد شد. از این زمان به بعد، روابط ایران و اسرائیل وارد چهار مرحله متمایز شد که هر مرحله ویژگی‌های خاص خود را داشت.

    این پژوهشگر مسائل اسرائیل در ادامه به تشریح مراحل مختلف پرداخت و افزود: در مرحله اول (دهه ۷۰ تا اواسط ۸۰)، سیاست “ابهام و انکار” حاکم بود و عملیات‌ها عمدتاً توسط موساد و گروه‌های نیابتی مانند منافقین انجام می‌شد. مرحله دوم (اواسط دهه ۸۰) با تمرکز بر صنعت هسته‌ای ایران و افزایش استفاده از باندهای خلافکار همراه بود. در مرحله سوم (اوایل دهه ۹۰)، عملیات‌های خارج از ایران مستقیماً توسط ارتش اسرائیل و عملیات‌های داخلی توسط گروه‌های خلافکار انجام می‌شد.

     

    وی در ادامه به ساختار مقابله با جرایم سازمان‌یافته اشاره کرد و گفت: در ساختار مقابله با جرایم سازمان‌یافته، رژیم صهیونیستی دارای واحد لاهاوا (۴۳۳) است که زیر نظر معاونت اطلاعات پلیس فعالیت می‌کند. در مقابل، در ایران سازمان اطلاعات فراجا با همکاری وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه این وظیفه را بر عهده دارند. تفاوت اصلی در قدمت و تجربه این ساختارهاست، چرا که ساختار ایران کمتر از سه سال و لاهاوا حدود ۳۰ سال قدمت دارد.

     

    کثیری نژاد با اشاره به دلایل برون‌سپاری عملیات‌ها تصریح کرد: برون‌سپاری عملیات‌ها به باندهای خلافکار دلایل متعددی از جمله کمبود بودجه، محدودیت نیروی انسانی و امکان مقابله همزمان با تهدیدات متعدد دارد. اما این روش معایبی نیز دارد، از جمله احتمال تبدیل شدن این گروه‌ها به رقیب سازمان اطلاعاتی و دشواری نظارت بر عملکرد آنها. برای مقابله با این چالش‌ها، پنج راهکار اصلی پیشنهاد شده که شامل تقویت حکمرانی سایبری، ایجاد مزیت اطلاعاتی، متناسب‌سازی ساختارها، بهره‌برداری از توانمندی‌ها و اقدام متقابل برای ایجاد بازدارندگی است.

     

    این کارشناس مسائل اسرائیل در خصوص ماهیت اکوسیستمی سازمان‌های جرایم سازمان‌یافته اظهار داشت: این سازمان‌ها دارای یک ساختار اکوسیستمی پیچیده هستند که در سه بعد جغرافیایی، موضوعی و هم‌پیمانی عمل می‌کند. در بعد جغرافیایی، این سازمان‌ها شبکه‌ای از ارتباطات فراملی دارند؛ مانند پیوند باندهای خلافکار در سیستان و بلوچستان با گروه‌های مشابه در پاکستان و افغانستان. همچنین در منطقه خاورمیانه، گروه‌های مختلف در کشورهای مصر، اردن و سرزمین‌های اشغالی با یکدیگر همکاری نزدیک دارند.

     

    وی در ادامه به تشریح تعاملات درون‌سازمانی پرداخت و افزود: در حوزه موضوعی و هم‌پیمانی، این سازمان‌ها شبکه‌ای از روابط متقابل را شکل داده‌اند. باندهای بزرگ‌تر خدمات گسترده‌ای از وام‌دهی غیرقانونی تا قاچاق سلاح و انسان را ارائه می‌دهند و گروه‌های کوچک‌تر از این ظرفیت‌ها بهره می‌برند. نمونه بارز این همکاری‌ها را می‌توان در اتحاد باند بنزیم در شمال اسرائیل با باند عبدالقادر مشاهده کرد، در حالی که گروه‌هایی مانند باند حریری و لطیف در تقابل با آنها قرار دارند.

     

    این تحلیلگر مسائل اسرائیل در خصوص چالش‌های امنیتی و فناوری خاطرنشان کرد: ایران در حوزه زیرساخت‌های سایبری و فناوری با چالش‌های جدی روبرو است. عدم وجود تجهیزات بومی در مراکز داده و وابستگی به نرم‌افزارهای خارجی، آسیب‌پذیری‌های امنیتی قابل توجهی ایجاد کرده است. در مقابل، اسرائیل با تمرکز بر توسعه فناوری و امنیت سایبری، به عنوان یک قدرت پیشرو در این حوزه شناخته می‌شود و حتی خدمات امنیت سایبری به شرکت‌های آمریکایی ارائه می‌دهد.

     

    وی در پایان درباره راهبردهای مقابله‌ای گفت: از سال ۱۴۰۰، رویکرد جدیدی در استفاده از ظرفیت سازمان‌های خلافکار به عنوان ابزار بازدارندگی آغاز شده است. این رویکرد نیازمند سیاست‌گذاری دقیق و راهبردهای مشخص است. همچنین، ساختار فعلی مقابله با جرایم سازمان‌یافته در ایران، که بخش عمده‌ای از آن توسط نهادهای اطلاعاتی انجام می‌شود، نیازمند بازنگری است تا این نهادها بتوانند بر وظایف اصلی خود تمرکز کنند.

     

    چرخش راهبردی موساد؛ از مواجهه مستقیم تا استفاده از جرایم سازمان‌یافته

    دکتر منصور براتی، معاون پژوهشی موسسه کادراس در این نشست با اشاره به رویکرد تاریخی اسرائیل نسبت به ایران گفت: تا اوایل دهه 2000، اسرائیل تلاش داشت نگاه نسبتاً مثبت خود به ایران را حفظ کند و تصور می‌کرد شعارهای ضد اسرائیلی مقامات ایرانی جدی نیست. اما با سقوط صدام حسین در سال 2003، تغییر عمده‌ای در سیاست اسرائیل نسبت به ایران رخ داد. تا پیش از آن، عراق تهدید اصلی اسرائیل محسوب می‌شد، اما پس از سقوط صدام، ایران به عنوان تهدید اصلی جایگزین شد.

    این پژوهشگر مسائل اسرائیل در ادامه به تغییرات رویکرد موساد اشاره کرد و افزود: با انتصاب مئیر داگان به ریاست موساد در سال 2002، سیاست جدیدی علیه ایران آغاز شد که مبتنی بر اقدامات پنهان در سه حوزه اصلی بود: حملات سایبری، ترور اشخاص و خرابکاری. این سیاست تا سال 2011 ادامه یافت، تا اینکه نتانیاهو دستور بررسی امکان حمله هوایی به تأسیسات هسته‌ای ایران را صادر کرد که البته با مخالفت فرمانده وقت ارتش، گابی اشکنازی، این طرح اجرا نشد.

     

    وی در ادامه به تحولات اخیر در سیاست‌های اسرائیل پرداخت و گفت: تحول عمده بعدی در نوامبر 2019 با انتصاب نفتالی بنت به عنوان وزیر دفاع اسرائیل رخ داد. در این دوره، سیاست «هزار خنجر» علیه ایران شکل گرفت و تمام دفاتر مرتبط با ایران در وزارت دفاع اسرائیل تجمیع شدند. از سال 2019 به بعد، تعداد اقدامات خرابکارانه، ترورها و حملات سایبری علیه ایران به شدت افزایش یافت.

     

    براتی درباره شیوه‌های عملیاتی موساد تصریح کرد: موساد به جای اعزام مستقیم نیرو به ایران، از گروه‌های جرایم سازمان‌یافته و افراد محلی برای انجام عملیات استفاده می‌کند. نمونه‌های متعددی از این اقدامات وجود دارد، از جمله استفاده از کولبرها برای انتقال تسلیحات، استخدام اوباش محلی برای حمله به تأسیسات هسته‌ای، و بازجویی از نیروهای نظامی ایران توسط عوامل موساد در داخل کشور.

     

    وی در پایان با اشاره به انگیزه‌های این گروه‌ها خاطرنشان کرد: این گروه‌های جرایم سازمان‌یافته عمدتاً با انگیزه‌های مالی فعالیت می‌کنند و نه ایدئولوژیک و به همین دلیل کمتر مورد توجه نهادهای امنیتی قرار می‌گیرند. در حالی که برخورد با اعتراضات خیابانی سریع و قاطع است، فعالیت‌های این گروه‌ها که در ظاهر اقتصادی است، کمتر جدی گرفته می‌شود و همین امر آنها را به ابزاری مؤثر برای عملیات موساد تبدیل کرده است.

     

    جمع بندی:

    در این نشست، کارشناسان به تشریح ابعاد مختلف نبرد سایه‌ها میان ایران و اسرائیل پرداختند. محمدحسین قربانی زواره با تمرکز بر مفهوم جنگ‌های هیبریدی و محیط خاکستری، به تبیین فضای «نه جنگ نه صلح» و ویژگی‌های خاص آن پرداخت. سهیل کثیری‌نژاد به روند تاریخی روابط دو کشور و مراحل مختلف درگیری‌ها اشاره کرد و دکتر منصور براتی تحول رویکرد اسرائیل نسبت به ایران و سیاست‌های جدید موساد را تشریح نمود. کارشناسان به اتفاق بر نقش فزاینده جرایم سازمان‌یافته در این نبرد تأکید کردند. آنها با اشاره به چالش‌های موجود در حوزه زیرساخت‌های سایبری و امنیتی ایران، راهکارهایی همچون تقویت حکمرانی سایبری، متناسب‌سازی ساختارها، و ایجاد مزیت اطلاعاتی را پیشنهاد دادند. همچنین بر لزوم توجه جدی‌تر به فعالیت‌های گروه‌های جرایم سازمان‌یافته که با انگیزه‌های مالی برای موساد فعالیت می‌کنند، تأکید شد.

  • گزارش نشست «جایگاه نبرد ایران و اسرائیل در جنگ‌های نوین»

    با تشدید تنش میان رژیم صهیونیستی و محور مقاومت، دایره نبرد میان این دو بلوک قدرت از جنگ نیمه سخت به تدریج به سمت جنگ تمام عیار پیش می‌رود. در وضعیت «نه جنگ نه صلح»، هر دو طرف تلاش می‌کنند بدون ورود به جنگ گسترده، به اهداف خود به صورت حداکثری دست یابند. این تقابل را می‌توان در حوزه جنگ‌های ترکیبی و نامنظم بررسی کرد که ترکیبی از جنگ سیاسی، کلاسیک، نامنظم، مجازی، دیپلماسی و حتی سوءاستفاده از جرایم سازمان‌یافته برای تضعیف دشمن است. جرایم سازمان‌یافته به دلیل ویژگی‌هایی مانند پنهان‌کاری، شبکه‌ای بودن، سودمحوری، و پایین‌تر بودن از آستانه تهدید استراتژیک، فرصت‌های بی‌نظیری را برای هر دو طرف فراهم می‌کند.

    در همین راستا، موسسه هم‌اندیشی جهانی راه برتر (کادراس) با همکاری خانه اندیشه ورزان، سلسله نشست‌های «تقابل ایران و اسرائیل؛ ابعاد پیدا و پنهان» را برگزار کرد. جلسه دوم این نشست با عنوان «جایگاه نبرد ایران -اسرائیل در جنگ‌های نوین» با حضور کورش علیانی (پژوهشگر مسائل اسرائیل)، سید جعفر رضوی (کارشناس مسائل اسرائیل) و محمد بیات (پژوهشگر ارشد موسسه کادراس) برگزار شد.

    کورش علیانی، فعال حوزه فلسطین، با بیان اینکه جنگ‌های امروزی ماهیت پیچیده‌ای دارند، به تشریح ابعاد جنگ ترکیبی، هیبریدی و نامنظم پرداخت. وی افزود: «دشمن در این نوع جنگ‌ها، با دور زدن درگیری‌های سنتی و ایجاد محیطی پیچیده و مبهم، برتری خود را حفظ می‌کند. جنگ ترکیبی، حضوری ناملموس دارد و تشخیص متن و هماهنگی با نیروهای نظامی متعارف را دشوار می‌سازد.»

    علیانی با اشاره به مفهوم «منطقه خاکستری» در جنگ‌های نوین، ادامه داد: «تلاش می‌شود حیطه جنگ به این منطقه خاکستری، جایی که مرز بین جنگ و صلح مشخص نیست، کشیده شود. این امر، تعیین محدوده دقیق جنگ را دشوار می‌کند.»

    نویسنده کتاب «متاستاز اسرائیل»در خصوص جنگ نامنظم گفت: «این نوع جنگ با هدف تضعیف قدرت دشمن بدون درگیری مستقیم نظامی انجام می‌شود و شامل شکل‌های مختلفی مانند شورش، عملیات روانی و جنگ اطلاعاتی است.»

    وی به مفهوم «جنگ نامحدود» نیز اشاره کرد و افزود: «در این نوع جنگ، هیچ محدودیتی برای استفاده از ابزارهای نظامی و غیرنظامی، خشونت‌آمیز و غیرخشونت‌آمیز، وجود ندارد. این جنگ، یک جنگ وجودی است و در آن محدودیت زمانی نیز بی‌معنی است.»

     

    علیانی تعریف دانشگاهی جنگ نامحدود را اینگونه بیان کرد: «شکلی از درگیری که در آن بازیگران از همه ابزارهای موجود برای دستیابی به اهداف استراتژیک استفاده می‌کنند و اغلب قوانین سنتی درگیری‌های مسلحانه و هنجارهای اخلاقی را دور می‌زنند. این رویکرد، عدم تقارن، غیرقابل‌پیش‌بینی بودن و آمیختگی جنگ و صلح را برجسته می‌کند.»

     

    وی با تأکید بر اینکه جهان امروز درگیر این نوع جنگ است، ادامه داد: «بازیگران عقلانی و محاسبه‌گر هستند و از هر ابزار کارآمدی استفاده می‌کنند.»

     

    این پژوهشگر در پاسخ به این سوال که آیا روند تقابل ایران و اسرائیل را می‌توان با مفاهیم جنگ ترکیبی و نامنظم تحلیل کرد، گفت: «بدون در نظر گرفتن این مفاهیم، تحلیل این تقابل امکان‌پذیر نیست. این تقابل، ابعاد مختلفی دارد و با رویارویی کلاسیک قابل تحلیل نیست.»

    علیانی در پایان خاطرنشان کرد: «هر تلاشی که منجر به تغییر شود، در این جنگ تأثیرگذار است. تقابل ایران و اسرائیل، یک مطالعه موردی برای تحلیل مفاهیم جنگ مدرن، ترکیبی و نامنظم است.»

     

     

    سید جعفر رضوی، کارشناس مسائل اسرائیل، با بیان اینکه رژیم صهیونیستی از ابتدای انقلاب، درگیر جنگ ترکیبی و نامنظم با ایران بوده است، گفت: «جنگ ترکیبی، ترکیبی از جنگ سخت، نرم، سایبری، اطلاعاتی، روانی و شناختی است و هر ابزاری که بتوان علیه دشمن به کار گرفت، در این نوع جنگ استفاده می‌شود.»

    سید جعفر رضوی در ادامه افزود: «اسرائیل از همان ابتدا با ما وارد جنگ ترکیبی شده است، هرچند ما شاید درک نکرده باشیم. نمونه بارز آن، قضیه ایران-کنترا است که اسرائیل طوری طراحی کرد که جهان عرب فکر کند ما با آن‌ها همکاری نظامی داریم. تشکیل ارتش آزاد ایران توسط برخی از معارضین در ترکیه پس از انقلاب اسلامی، آموزش مجاهدین خلق و دیگر گروه‌ها، و کمک به عراق در جنگ، از دیگر مصادیق این نوع جنگ هستند.»

     

    وی ادامه داد: «متاسفانه در این نوع جنگ، ما همواره منفعل بوده‌ایم. نمونه‌هایی از اقدامات اسرائیل، پیام‌های نتانیاهو به مردم ایران، حملات سایبری به زیرساخت‌ها، و ترور شهید صیاد خدایی است. پاسخ‌های ما شامل حملات سایبری متقابل، افشای اطلاعات جاسوسی اسرائیل، و حمایت از عملیات انصارالله علیه تأسیسات آرامکو بوده است. نقش اسرائیل در اعتراضات داخلی ایران، به‌ویژه در سال ۹۸ از طریق اپلیکیشن‌هایی مانند ویز، نیز قابل توجه است.»

     

    سید جعفر رضوی با تاکید بر اهمیت جرایم سازمان‌یافته در این مناقشه، تصریح کرد: «نباید باندهای جرایم سازمان‌یافته را جدا از نظام سلطه و اسرائیل بدانیم. این باندها ابزاری در دست نظام سلطه برای اعمال قدرت علیه ایران هستند و در روایت‌سازی رسانه‌ای، صرفا به عنوان گروه‌های خلافکار معرفی می‌شوند. این باندها، عمدتاً توسط اعراب در سرزمین‌های اشغالی اداره می‌شوند و در قاچاق انسان و فروش سلاح به فلسطینی‌ها فعالیت دارند. دستگاه امنیتی و موساد، متولی این باندها هستند و فرماندهان آن‌ها، افراد نفوذی در دستگاه‌های امنیتی و نظامی می‌باشند. »

     

    وی در پایان خاطرنشان کرد: «استفاده از این باندها، یکی از ابزارهای جنگ ترکیبی اسرائیل علیه ماست. این باندها به دلیل نفوذ بالا، عملکرد مخفیانه، و تجربه زیاد، بهترین محمل برای اجرای این نوع عملیات هستند. ما باید به این تهدید توجه ویژه داشته باشیم و از این ناحیه غفلت نکنیم، چرا که شناخت ابزارهای دشمن، در جنگ وجودی کنونی، امری حیاتی است.»

     

    محمد بیات در این نشست با بیان اینکه جنگ ترکیبی، به خصوص پس از الحاق کریمه به روسیه، به شدت مورد توجه قرار گرفته است، توضیح داد که غرب با الهام از این رویداد، سعی در به‌کارگیری تکنیک‌های مشابه در اوکراین دارد. وی افزود: جنگ ترکیبی، جنگی زیر آستانه و در فضای مابین جنگ و صلح است که در آن، مرزها، زمان، ابزارها و اهداف مبهم هستند. هدف غرب، دستیابی به اهداف خود بدون متحمل شدن هزینه‌های یک جنگ تمام‌عیار است.

    محمد بیات در ادامه به دو مقوله کلیدی در جنگ ترکیبی اشاره کرد: تضعیف ابزارها و اراده‌ها و همچنین تضعیف مشروعیت رقیب از جمله اهداف این جنگ است. او توضیح داد که دشمن با استفاده از تمام ابزارهای ممکن، سعی در تضعیف و استهلاک طرف مقابل دارد و استراتژی «هزار ضربه» نفتالی بنت، نخست‌وزیر سابق اسرائیل، نمونه‌ای از این رویکرد است که شامل عملیات‌های اطلاعاتی نقطه‌ای در ایران با هدف براندازی یا تغییر رفتار نظام است.

     

    بیات همچنین به نقش رسانه‌ها و اندیشکده‌ها در جنگ ترکیبی اشاره کرد و گفت: دشمن با تمرکز بر ادراک‌سازی از طریق رسانه‌ها و اندیشکده‌ها، سعی در تضعیف ما دارد. به عنوان مثال، تبلیغ تضعیف حزب‌الله، سقوط سوریه و تضعیف یمن، از جمله این اقدامات است. همچنین، دشمن با ارائه تحلیل‌ها و سناریوهای مختلف، بر فرایند تصمیم‌سازی در ایران تأثیر می‌گذارد و اقداماتی مانند فشار حداکثری و حمله نظامی را توجیه می‌کند.

     

    وی در ادامه به اهداف اصلی دشمن در جنگ ترکیبی اشاره کرد و گفت: هدف اصلی دشمن، تضعیف ابزارها و اراده ما و ایجاد احساس شکست در ما و تضعیف مشروعیت نظام است. با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی و احتمال احیای فشار حداکثری، باید برای مقابله با آسیب‌های احتمالی به مشروعیت نظام آماده باشیم. ترورها، خرابکاری‌ها و آشوب‌های اجتماعی، نشان‌دهنده اهمیت این موضوع هستند.

     

    محمد بیات با اشاره به استفاده مکرر از جنگ رسانه‌ای علیه ایران در ۱۵ سال اخیر، گفت: حذف رهبران مقاومت مانند شهید سلیمانی، باعث تغییرات قابل توجهی در میدان شده و ساختار مقاومت را تضعیف کرده است. اسرائیل با اقداماتی مانند سرقت اسناد هسته‌ای و ترور شهید فخری‌زاده، موانعی در مسیر مذاکرات هسته‌ای ایجاد کرد.

     

    بیات در پایان  به اقدامات متقابل ایران اشاره کرد و گفت: ما نیز از ابزارهای مشابه استفاده کرده‌ایم، از جمله همکاری با گروه‌ها در شاخ آفریقا و منطقه تنف، و حملات سایبری علیه اسرائیل. نقش جرایم سازمان‌یافته در این منازعه نیز قابل توجه است. این گروه‌ها به دلیل ماهیت غیرقانونی و شبکه‌سازی گسترده، ابزار مناسبی برای طرف مقابل هستند. در ترور شهید فخری‌زاده و حملات تروریستی شاهچراغ، از شبکه‌های قاچاق استفاده شد. این شبکه‌ها امکان دور زدن دستگاه‌های امنیتی و ضربه زدن به امنیت ملی را فراهم می‌کنند.

  • گزارش نشست «منطقه خاکستری؛ بازخوانی چهاردهه تاریخ مناقشه ایران و اسرائیل»

    عملیات طوفان الاقصی به عنوان یک اقدام ضدسیستمی، نظم‌سازی مورد نظر آمریکا، رژیم صهیونیستی و کشورهای محافظه‌کار سنی را برهم زد. این عملیات که عادی‌سازی روابط ریاض-تل‌آویو و عملیاتی شدن کریدور آیمک را تحت‌الشعاع قرار داد، باعث شد تا مناقشه ایران و رژیم صهیونیستی از «منطقه خاکستری» (شامل نه جنگ نه صلح، رقابت، تنش و نبرد اطلاعاتی و نیابتی) به سمت «منطقه قرمز» (جنگ) حرکت کند.

     

    در این مسیر، صهیونیست‌ها با پیگیری قواعد «جنگ ترکیبی» و تغییر دکترین بن گوریون، تلاش کردند در هفت جبهه مختلف و سه لایه امنیتی با ایران و محور مقاومت درگیر شوند. پس از گذشت ۱۵ ماه از این تحولات، ضرورت بررسی ابعاد پیدا و پنهان این منازعه ژئوپلیتیکی-ایدئولوژیکی با تمرکز بر جنگ‌های نامنظم احساس می‌شود.

     

    بر این اساس، مؤسسه هم‌اندیشی جهانی راه برتر (کادراس) در اولین نشست از سلسله نشست‌های «تقابل ایران و اسرائیل؛ ابعاد پیدا و پنهان» با همکاری خانه اندیشه‌ورزان به موضوع «منطقه خاکستری؛ بازخوانی چهار دهه تاریخ مناقشه ایران و اسرائیل» پرداخت.

    دکتر سلمان رضوی، کارشناس برجسته مسائل اسرائیل در این نشست تخصصی، به تشریح روابط تاریخی ایران و اسرائیل پرداخت. وی بیان داشت: پیش از انقلاب اسلامی، به دلیل مخالفت افکار عمومی و ملاحظات فرهنگی و مذهبی، ایران علی‌رغم پذیرش اسرائیل در سازمان ملل، با قطعنامه تقسیم و تأسیس این رژیم مخالفت کرد و به آن رأی منفی داد. روابط ایران و اسرائیل در دوران پهلوی به سه دوره تقسیم می‌شود: دوره ناپایداری (۱۳۲۷-۱۳۳۲) که همزمان با نهضت ملی شدن صنعت نفت و دولت مصدق بود، دوره پایداری و تثبیت (۱۳۳۲-۱۳۴۲) که پس از کودتا آغاز شد، و دوره تحکیم روابط (۱۳۴۲-۱۳۵۷).

    این کارشناس مسائل اسرائیل در ادامه افزود: عوامل متعددی در شناسایی اسرائیل توسط ایران نقش داشت که مهم‌ترین آن‌ها توانمندی‌های نظامی و امنیتی اسرائیل، شرایط منطقه‌ای و قرارگیری کشورهایی همچون عراق و مصر در جبهه مخالف ایران بود. همچنین درخواست‌های مکرر رژیم صهیونیستی، فعالیت‌های گسترده آژانس یهود در ایران و تأثیرگذاری لابی‌های اسرائیلی که شاه در سفر سال ۱۳۲۸ خود به آمریکا با آن‌ها آشنا شد، در این تصمیم‌گیری مؤثر بودند.

     

    وی در تشریح روابط پس از انقلاب اسلامی اظهار داشت: این دوره ۴۵ ساله را می‌توان به سه مقطع تقسیم کرد. دوره نخست، همزمان با جنگ تحمیلی بود که علی‌رغم اندیشه‌های ضد اسرائیلی، اولویت ایران دفع تجاوز عراق بود و وضعیت نه جنگ و نه صلح با اسرائیل حاکم بود. دوره دوم از فروپاشی شوروی تا حوادث ۱۱ سپتامبر را شامل می‌شود که با شکل‌گیری مقاومت اسلامی و حمایت ایران از گروه‌های فلسطینی همراه بود. در این دوره، اسرائیل به سمت مهار ایران از طریق نفوذ در کشورهای همسایه و وضع تحریم‌های بین‌المللی حرکت کرد.

     

    دکتر رضوی در پایان خاطرنشان کرد: دوره سوم که از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تاکنون ادامه دارد، با تحولات عمیقی در منطقه همراه بوده است. در این دوره، درگیری‌های غیرمستقیم ایران و اسرائیل شدت گرفت که جنگ ۳۳ روزه لبنان در سال ۲۰۰۶ نقطه عطف آن محسوب می‌شود. اسرائیل در این دوره با تمرکز بر ایران‌هراسی، تلاش برای ائتلاف‌سازی منطقه‌ای علیه ایران، فشار برای تشدید تحریم‌ها در موضوع هسته‌ای و اقدامات خرابکارانه، سیاست تقابلی خود را به شدت افزایش داده است. همزمان، حمایت ایران از محور مقاومت و گروه‌های فلسطینی نیز گسترش یافته است.

     

    دکتر منصور براتی، معاون پژوهشی مؤسسه کادراس در این نشست تخصصی به تحلیل روابط تاریخی ایران و اسرائیل پرداخت. وی در ابتدا بیان داشت: روابط ایران و اسرائیل در دوره پهلوی یک رابطه مثبت و حسنه بود. اسرائیلی‌ها در آن دوره به دلیل درگیری با اعراب، به دنبال نزدیک شدن به ملت‌های مسلمان غیرعرب بودند. آن‌ها بر این باور بودند که پس از چهار دوره جنگ با دولت‌های عربی، به این زودی‌ها گشایشی در روابط اسرائیل و اعراب شکل نخواهد گرفت. ایران نیز علی‌رغم مخالفت اولیه با تقسیم سرزمین فلسطین، در آن دوره روابط خوبی را با اسرائیل شکل داد.

     

     

    وی در ادامه افزود: پس از انقلاب اسلامی، با وجود ریشه‌های ضد صهیونیستی در اندیشه رهبران انقلاب و برخی اقدامات عملی مانند حضور یاسر عرفات در ایران، مسئولان اسرائیلی همچنان بر این باور بودند که امکان تداوم روابط با ایران وجود دارد. هرچند رویکرد ایران کاملاً مشخص بود، اما اسرائیلی‌ها به دنبال شناسایی و آزمایش موقعیت بودند. در این راستا، گزارش‌هایی مبنی بر حمایت اسرائیل از ایران در جنگ تحمیلی وجود دارد، هرچند برخی منابع این گزارش‌ها را رد می‌کنند.

     

    این کارشناس مسائل اسرائیل ادامه داد: دوره شناسایی از سوی اسرائیلی‌ها نهایتاً تا سال ۲۰۰۱ ادامه یافت. پس از حملات یازده سپتامبر و سقوط دولت صدام، اسرائیل به‌تدریج ایران را به‌عنوان دشمن اصلی خود تعریف کرد. در آن دوره، رئیس وقت موساد تلاش زیادی برای تغییر دکترین نظامی-امنیتی اسرائیل در قبال ایران داشت و از آن زمان تقابل جدی ایران و اسرائیل آغاز شد. دوره ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۱ را می‌توان دوره امنیتی‌سازی ایران از سوی اسرائیل نامید که طی آن، ایران از طریق گروه‌های مقاومت تلاش می‌کرد ضرباتی را به اسرائیل وارد کند. در سال ۲۰۱۰ یا ۲۰۱۱، اسرائیل رسماً به سمت اقدام نظامی علیه ایران حرکت کرد و حتی نقشه‌هایی برای حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران طراحی شد که البته با مخالفت گانتز، این طرح کنار گذاشته شد.

     

    دکتر براتی در پایان خاطرنشان کرد: از آن زمان تا اکتبر ۲۰۲۳، دوره “جنگ سایه‌ها” میان ایران و اسرائیل را شاهد هستیم که عمدتاً در قالب کمپین‌های ترور، اقدامات مخفی و خرابکاری نمود یافته است. ترور دانشمندان هسته‌ای، خرابکاری در سایت‌های هسته‌ای و حملات سایبری مانند ویروس استاکس‌نت از جمله این اقدامات بوده‌اند. همزمان، شاهد افزایش قدرت گروه‌های مقاومت پس از جنگ ۳۳ روزه هستیم که توانسته‌اند سطح جدیدی از بازدارندگی را در برابر اسرائیل تعریف کنند. در حالی که کشورهای عربی پس از چهار دوره جنگ، برای بقا از درگیری با اسرائیل دست کشیدند، گروه‌های مقاومت در سطح نامتقارن با اسرائیل درگیر شده و ضمن حفظ حیات خود، توانستند اسرائیل را به عقب‌نشینی وادار کنند که نهایتاً به عملیات طوفان الاقصی و تغییر کلی معادلات منطقه انجامید.

     

    سهیل کثیری‌نژاد، پژوهشگر مسائل اسرائیل در این نشست تخصصی به تشریح روابط ایران و اسرائیل پس از انقلاب پرداخت. وی در ابتدا بیان داشت: سه سند مربوط به مارس ۱۹۷۹، دو ماه پس از پیروزی انقلاب، نشان می‌دهد که مقامات اسرائیلی همچنان به دنبال حفظ روابط با ایران بودند و تلاش می‌کردند با مقامات اقتصادی و نظامی ایران ارتباط برقرار کنند و امیدوار بودند بتوانند همان روال سابق را ادامه دهند.

     

    وی در ادامه افزود: تقابل رژیم صهیونیستی با ایران پس از انقلاب را می‌توان به چهار دوره تقسیم کرد. تقابل جدی از دهه ۷۰ شمسی آغاز شد. در تمام دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰، اسرائیلی‌ها عمده فعالیت‌های خود را به سمت خرابکاری در اهداف نظامی ایران سوق دادند. ویژگی مهم این دوره این بود که جغرافیای عملیات‌ها در داخل ایران بود و اسرائیل پایگاه‌های نظامی ایران را هدف قرار می‌داد. موساد مجری اصلی این اقدامات بود و سیاست ابهام و انکار از سوی اسرائیلی‌ها دنبال می‌شد.

     

    این کارشناس مسائل اسرائیل ادامه داد: مرحله دوم از حدود سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۱ را شامل می‌شود که سطح منازعه متفاوت شد. در این دوره، ایران به لحاظ موشکی پیشرفت‌های چشمگیری کرد و به موشک‌های نسل‌های مختلف شهاب با برد ۱۵۰۰ کیلومتر دست یافت. اسرائیل تمرکز خود را بر برنامه غنی‌سازی ایران قرار داد و حملات به سمت اماکن و دانشمندان هسته‌ای سوق پیدا کرد. عملیات‌های موساد در این دوره از طریق کارتل‌های مرتبط با جرایم سازمان‌یافته و اقلیت‌های قومی انجام می‌شد، اما سیاست ابهام و انکار همچنان ادامه داشت.

     

    کثیری‌نژاد در پایان خاطرنشان کرد: مرحله سوم از سال ۱۳۹۱ و پس از بهار عربی و مسائل سوریه آغاز شد. با افزایش حضور ایران در منطقه، اسرائیلی‌ها علاوه بر خرابکاری در صنایع هسته‌ای، در بُعد منطقه‌ای نیز تلاش کردند به ایران ضربه بزنند. پایگاه‌های ایران در سوریه و عراق هدف قرار گرفت و علاوه بر تأسیسات هسته‌ای و پایگاه‌های منطقه‌ای، عوامل مؤثر ایران در منطقه نیز مورد حمله قرار گرفتند. در این دوره، مجری اقدامات از موساد به ارتش تغییر کرد و یک فرماندهی عمق در اسرائیل برای ضربه زدن به ایران ایجاد شد. جغرافیای عملیات‌ها به ایران و سوریه گسترش یافت، در حالی که پدافند خاصی در سوریه وجود نداشت و پایگاه‌های ایران به راحتی مورد هدف قرار می‌گرفت.

  • در محدوده خاکستری؛ جایگاه جرائم سازمان یافته در تقابل ایران و اسرائیل

    با آنکه گسل‌های ژئوپلیتکی- ایدئولوژیک دارای ویژگی‌ها نسبتا ثابت بوده و با گذر زمان تغییر اساسی را تجربه نمی‌کنند اما روش‌های «جنگ و صلح» در بازه‌های مختلف زمانی تغییر کرده و وارد مراحل جدیدی شده است. از سال 2005 میلادی به تدریج ادبیات «جنگ ترکیبی» و «جنگ‌های منظم» در مجلات معتبر علمی و اندیشکده‌ها مطرح و به تدریج وارد دکترین دفاعی کشورها شد. در جنگ‌های نوین کشورها علاوه بر تکیه بر نیروهای کلاسیکی همچون قدرت نظامی، تحریم اقتصادی یا ائتلاف بندی منطقه‌ای- بین المللی، از ابزارهای جدید همچون گروه‌های نیابتی، فناوری‌های جدید و حتی شبکه جرائم سازمان یافته برای وارد کردن ضربه به دشمن بهره می‌برند. به عنوان مثال سرویس‌های خارجی سعی دارند تا با استفاده از شبکه‌های غیرقانونی داخلی بتوانند تسلیحات یا ابزار مورد نیاز را به دست گروه‌های تجزیه طلب یا تروریستی برسانند.

    در تاریخ مناقشات تهران- تل‌آویو، هر دو طرف بارها سعی کردند تا در جریان نبرد در «منطقه خاکستری» از ابزار گروه‌های تبهکار سودجو برای ترور، خرابکاری، جمع آوری اطلاعات و انتقال سلاح استفاده نمایند. در این میان سرویس خارجی موساد به دلیل سابقه طولانی در زمینه استفاده از شبکه‌های غیرقانونی و مخفی برای رخنه در ساختارهای مختلف کشورها، توانسته است تا امروز دست به اقدامات قابل توجهی برای تضعیف منافع ملی ایران بزند. ترور دانشمندان هسته‌ای، خرابکاری در مراکز وابسته به سازمان انرژی اتمی یا وزارت دفاع، جاسوسی و سرقت اسناد مهم کشور تنها بخشی از کارنامه استفاده نهادهای امنیتی اسرائیل از شبکه جرائم سازمان یافته در داخل ایران است.

    برای فهم جایگاه جرائم سازمان یافته در اقدامات خرابکارانه سرویس‌های خارجی؛ به ویژه موساد، ابتدا باید به ویژگی‌ها و کارکردهای این مفهوم حقوقی- سیاسی بپردازیم. اساسا به اجتماع بیش از دو نفر که برای تامین کالا- خدمات از مسیرهای غیر قانونی استفاده می‌کنند و هدف نهایی آنها رسیدن به «سود مالی-مادی» است، گروه مرتبط با جرائم سازمان یافته گفته می‌شود. این گروه‌ها که صورتی «پنهانی» به زیست خود ادامه می‌دهند برای ایجاد چرخه پایدار انتقال کالا- خدمات غیرقانونی قدم به ورای مرزهای ملی گذاشته و در یک منطقه جغرافیایی اقدام به «شبکه‌سازی» می‌کنند. این گروه‌ها به دلیل آنکه دائما سعی دارند تا از چشمان قانون پنهان مانده و به صورت مستمر به کسب سود مادی بپردازند، بستر مناسبی برای سرویس‌های خارجی ایجاد می‌کنند تا بدون به خطر انداختن عوامل خود به داخل کشور هدف نفوذ کرده و اقدام به جمع آوری اطلاعات، خرابکاری و حتی عملیات ترور کنند. به عنوان شبکه‌های قاچاق فعال در مرزهای کشور بستر مناسبی برای انتقال افراد، سلاح، ریز پرنده‌ها و غیره به داخل محیط سرزمینی هستند. در بسیاری از مواقع این تبهکاران از افراد سیاسی- ایدئولوژیک سرویس‌های اطلاعاتی یا گروه‌های تروریستی آگاه نیستند اما به برای کسب سود مالی- مادی با افراد همکاری می‌کنند.

    جیسون برودسکی کارشناس موسسه آمریکایی «خاورمیانه» اخیرا در توئیتی با استناد به اطلاعات ارائه شده از سوی سخنگوی قوه قضائیه، شبکه قاچاق مشروبات الکلی در مرزهای شمال‌غربی کشور را عامل انتقال ابزار ترور شهید فخری زاده در آبسرد دماوند اعلام کرد. پیش از این شبکه تلویزیونی اسرائیل سعی داشتند با ارائه تصویری جهت دار، ترور شهید فخری زاده را نوعی عملیات نفوذ پیچیده نشان دهند که صرفا وابسته به عملیات‌های نفوذ پیچیده است. اگر صحت گزارش اخیر قوه قضائیه مورد تایید دستگاه‌های امنیتی باشد، آنگاه سوال دوم آن است که عوامل موساد از چه طریقی وارد کشور شده و پس از انجام عملیات موفق به خروج از کشور شدند؟ در این سناریو ممکن شبکه قاچاق انسان در مرزهای شرقی و غربی کشور با استفاده از شگردهای سنتی خود زمینه ورود این افراد به داخل ایران را فراهم کرده باشند.

    ردپای استفاده موساد از شبکه جرائم سازمان یافته به سال‌ها قبل باز می‌گردد. به عنوان مثال در مرداد 1399 یک تبعه جمهوری آذربایجان، عده‌ای اوباش را استخدام و به آنها اعلام کرد که با صاحب کارگاهی در شورآباد به اختلاف خورده و برای تصفیه حساب شخصی می‌خواهد تا محل کار وی را آتش‌زده زده و تخریب نماید. ظاهرا به هریک از افراد دخیل در این اقدام خرابکارانه نفری 270 میلیون تومان پرداخت شده بود. پس از تخریب و آتش‌زدن کارگاه ظاهرا مشخص شد که این مکان متعلق به سازمان انرژی اتمی و کارفرما یاده شده عامل موساد بوده است! در جریان این عملیات خرابکارانه سرویس خارجی اسرائیل با استخدام تبعه کشوری ثالث با شبکه سازمان یافته اوباش ارتباط گرفته و با پرداخت پول به خواسته رسیده است. ترور شهید محسن فخری زاده در میان مذاکرات احیای برجام، یکی از بزرگ‌ترین ابهامات امنیتی در خصوص رخنه دشمن به داخل کشور، انتقال سلاح، شناسایی دقیق «زمان» و «مکان» شهید نام برده و در نهایت ترور موفق ایشان در سال‌های اخیر بوده است.

    دو سال بعد گروهی از اراذل و اوباش توسط سرویس موساد استخدام شده و فردی به نام «یدالله خدمتی» را ربوند. این نیروی جهادی سپاه پاسداران توسط این تبهکاران تحت عنوان مستشار نظامی فعال در حوزه منطقه شرق عربی شکنجه و مجبور به اعتراف شده بود. کمی بعد فرد دیگری به نام «منصور رسولی» نیز از سوی اوباش محلی دزدیده شده و مورد شکنجه قرار گرفته شد. تکرار این الگو در سایر وقایع امنیتی داخل کشور به چشم می‌خورد. موساد از طریق افراد واسطه یا شبکه «دارک وب» به صورت بیت کوئین یا باز کردن حساب ارزی در یکی از کشورهای خارجی، زمینه برقراری ارتباط و پرداخت دستمزد تبهکاران را برای اقدام علیه مهره‌های برجسته نظام فراهم می‌کند.

    تجربه دو دهه نبرد فشرده امنیتی میان تهران- تل‌آویو حاکی از توجه تصمیم گیران و کارگزاران کشور به تهدیدات ناشی از جرائم سازمان یافته است. با آنکه گروه‌های تبهکار مانند قاچاقچی‌ها اسلحه، انسان و مواد مخدر، هکرها و غیره در نگاه اول صرفا به دنبال کسب سود مادی- مالی از مسیرهای غیرقانونی هستند، اما ظرفیت آنها برای استفاده از شبکه‌های پنهان غیردولتی ایجاب می‌کند تا سرویس‌های خارجی برای رسیدن به برخی اهداف خود از بستر به نفع منافع خود بهره ببرند.

    محمد بیات، پژوهشگر ارشد موسسه کادراس

  • گزارش نشست دوم «واکاوی اقتصاد سیاسی افغانستان و تغییرات مخدری در دوران طالبان»

    در سال‌های اخیر افغانستان به عنوان یکی از کشورهای کمتر توسعه‌یافته با چالش‌های اقتصادی متعددی روبرو بوده است. این کشور ۴۱ میلیون نفری با تولید ناخالص داخلی ۱۴.۵۸ میلیارد دلاری (تا قبل از اوت ۲۰۲۱)، در رتبه ۱۲۴ جهان قرار دارد. نرخ بیکاری ۲۳ درصدی و وجود ۱۸ میلیون نفر که با فقر و کمبود غذا مواجه هستند، نشان‌دهنده وضعیت نامطلوب اقتصادی این کشور است.

     

    پیش از روی کار آمدن طالبان، حدود ۸۰ درصد بودجه جاری دولت افغانستان از سوی آمریکا و کشورهای غربی تأمین می‌شد. در دوران اشغال (۲۰۰۱-۲۰۲۱)، این کشور رشد اقتصادی قابل توجهی را تجربه کرد، اما با سقوط کابل و خروج نیروهای غربی، رشد اقتصادی به صفر رسید و خدمات عمومی در وضعیت تعلیق قرار گرفت.

     

    در اقتصاد آسیب‌پذیر افغانستان، اقتصاد غیرقانونی به‌ویژه کشت، تولید و قاچاق مواد مخدر سهم ۱۲ تا ۱۹ درصدی دارد. در سال‌های نخست حکومت طالبان، کشت تریاک با ۳۲ درصد افزایش به ۲۳۳۰۰۰ هکتار رسید و درآمد کشاورزان از ۴۲۵ میلیون دلار در سال ۲۰۲۱ به ۱.۴ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۲ افزایش یافت. اگرچه مقامات طالبان در سال‌های ۲۰۲۳-۲۰۲۴ مدعی حذف کامل کشت خشخاش شده‌اند، اما این ادعا در شرایطی مطرح می‌شود که هنوز کشت جایگزین مناسبی در نظر گرفته نشده است.

     

    بر این اساس در دومین نشست از «سلسله نشست‌های بررسی تحولات بازار مخدری در افغانستان» که به همت موسسه هم‌اندیشی جهانی راه برتر (کادراس) در محل پژوهشکده مطالعات پیشرفته خاورمیانه برگزار شد، دکتر سید عسکر موسوی استاد مهمان دانشگاه علامه طباطبایی، دکتر امین پرتو پژوهشگر مهمان پژوهشکده مطالعات خاورمیانه، دکتر ویدا یاقوتی دبیر گروه مطالعات افپاک پژوهشکده خاورمیانه و سعادت شریفی‌پور کارشناس مسائل شبه‌قاره به بیان دیدگاه های خود در این زمینه پرداختند.

     

    دکتر سید عسکر موسوی در تحلیل وضعیت اقتصادی افغانستان معتقد است که در نیم قرن اخیر این کشور دارای سه نوع اقتصاد کلان، میانه و غیررسمی بوده است. این استاد دانشگاه تأکید می‌کند که با روی کار آمدن حزب دموکراتیک خلق در سال ۱۹۷۸ و تغییر نظام سیاسی، ساختار اقتصادی کشور دچار دگرگونی اساسی شد؛ به طوری که اقتصاد کلان از بین رفت، اقتصاد میانه به اقتصاد دلالی و مافیایی تبدیل شد و تنها اقتصاد خرد غیررسمی باقی ماند.

     

    این استاد مهمان دانشگاه علامه طباطبایی بیان می‌دارد که از دوران داوودخان، افغانستان وارد فاز «جنگ‌های نیابتی» شد که تأثیر عمیقی بر ساختارهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور گذاشت. به باور وی، در این دوران مسئولیت‌های اقتصادی دولت به دست موسسات و انجمن‌های خارجی افتاد که این وضعیت برای به وجودآورندگان جنگ‌های نیابتی بسیار سودآور بوده است.

     

     

    این چهره علمی-فرهنگی افغانستان تصریح می‌کند که اقتصاد مخدری در افغانستان ارتباط مستقیمی با طالبان ندارد و این میراثی می‌باشدکه از آمریکایی‌ها به جا مانده است. وی با اشاره به تجربه «مثلث طلایی» در کشورهای آسیای جنوب شرقی در دهه‌های ۱۹۵۰-۱۹۶۰، خاطرنشان می‌سازد که در دوره جمهوریت، هفت کارتل بزرگ مواد مخدر در افغانستان فعال بودند که امروزه به شکل متمرکز درآمده است. موسوی همچنین نسبت به صحت آمارهای ارائه شده توسط منابع خارجی درباره افغانستان ابراز تردید می‌کند.

     

    دکتر ویدا یاقوتی معتقد است که باید میان شرایط قبل و بعد از قدرت‌گیری مجدد طالبان در افغانستان تمایز قائل شد. این پژوهشگر تأکید می‌کند که از فردای سقوط کابل، افغانستان با بحران‌های متعددی مواجه شده است، از جمله انسداد حدود ۹.۵ میلیارد دلار از دارایی‌های این کشور، از دست رفتن مشاغل و افزایش مهاجرت‌های غیرقانونی.

     

    دبیر گروه افپاک مرکز مطالعات خاورمیانه بیان می‌دارد که نمی‌توان تمام مشکلات افغانستان را به حضور طالبان نسبت داد. به باور وی دهه‌های متمادی جنگ و بی‌ثباتی در این کشور به نوعی به یک «شغل» تبدیل شده است و همین امر باعث شده که متقاعد کردن ذی‌نفعان برای خاتمه دادن به این وضعیت بسیار دشوار باشد. او تخمین می‌زند که در حال حاضر حدود ۸۰ درصد اقتصاد افغانستان غیررسمی است.

     

    این پژوهشگر ارشد موسسه مطالعات خاورمیانه تصریح می‌کند که چشم‌انداز اقتصادی افغانستان تحت حکومت طالبان بسیار مبهم است. او با اشاره به کوچک شدن ۲۶ درصدی اقتصاد افغانستان از ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳ و افت ۲۰ درصدی تولید ناخالص داخلی، پیش‌بینی می‌کند که تا یک دهه آینده تغییر چشمگیری در وضعیت اقتصادی این کشور رخ نخواهد داد. یاقوتی همچنین به چالش‌های جدی مانند اقتصاد مخدری که ۴۵ درصد منابع درآمد دولت را تشکیل می‌دهد و مهاجرت گسترده نیروهای متخصص اشاره می‌کند که مانع پیشرفت اقتصادی تحت حاکمیت طالبان شده است.

     

    دکتر امین پرتو، پژوهشگر مهمان پژوهشکده مطالعات خاورمیانه نیز معتقد است که افغانستان علی‌رغم تبلیغات گسترده درباره منابع طبیعی‌ این کشور، جذابیت چندانی برای فعالیت‌های اقتصادی ندارد. این پژوهشگر با اشاره به تولید محدود نفت افغانستان (تنها ۸ هزار بشکه در روز) و کیفیت پایین گاز این کشور، تأکید می‌کند که این کشور حتی در زمینه کانی‌های فلزی نیز در میان بیست کشور برتر دنیا جایگاهی ندارد.

     

    این پژوهشگر موسسه مطالعات خاورمیانه بیان می‌دارد که بخش کشاورزی و دامپروری افغانستان نیز با چالش‌های جدی روبروست. به گفته وی علی‌رغم برنامه‌های جاه‌طلبانه طالبان برای مهار آب‌های مرزی، تغییرات اقلیمی، کاهش بارندگی‌ها، افت سطح آب‌های زیرزمینی و تخریب مراتع و جنگل‌ها، همراه با رشد شدید جمعیت، چشم‌انداز این بخش را تیره کرده است.

     

    دکتر پرتو در خصوص اقتصاد مواد مخدر افغانستان تصریح می‌کند که طالبان در دوره جدید رویکرد سختگیرانه‌تری نسبت به گذشته اتخاذ کرده‌اند. او با اشاره به فرمان ممنوعیت کشت خشخاش، این اقدام را عاملی در افزایش قیمت مواد مخدر و تغییر جهت تولید به سمت مت آمفتامین می‌داند. این پژوهشگر تأکید می‌کند که در شرایط فعلی، اولویت اصلی طالبان نه اقتصاد، بلکه حفظ امنیت و بقاست و عقلانیت اقتصادی آنها نسبت به دوره اول حکومتشان تغییر کرده است.

     

    سعادت شریفی پور پژوهشگر مسائل شبه قاره معتقد است که بخش عمده تولیدات افغانستان در حوزه کشاورزی متمرکز اما این بخش به دلیل روش‌های سنتی در باغداری و کشت زمینی، فاقد بهره‌وری اقتصادی مناسب است. به گفته وی عدم فرآوری مناسب محصولات کشاورزی و ضعف در ایجاد ارزش افزوده باعث شده درآمد قابل توجهی از این بخش حاصل نشود.

     

    این پژوهشگر مسائل شبه قاره بیان می‌دارد که تجارت در افغانستان نیز وضعیت مطلوبی ندارد، زیرا عمدتاً بر پایه صادرات مواد خام و اولیه استوار است و نه بر مبنای تولید و ارزش افزوده. او تأکید می‌کند که بخش صنعت در این کشور بسیار ابتدایی و ضعیف است، که این امر چالش‌های جدی برای توسعه اقتصادی ایجاد کرده است.

     

    شریفی پور با استناد به آمار ستاد مبارزه با مواد مخدر ایران تصریح می‌کند که در سه سال اخیر، تولید مواد مخدر صنعتی مانند شیشه در افغانستان افزایش یافته است. وی با اشاره به اینکه مواد اولیه این محصولات از خارج وارد افغانستان می‌شود، معتقد است که با توجه به قدرت بلامنازع طالبان در این دوره، این گروه تنها بازیگری است که می‌تواند در واردات و هماهنگی تولید این مواد نقش داشته باشد.

  • برگزاری نشست علمی «بررسی اقتصاد سیاسی افغانستان و تغییرات مخدری در دوران طالبان»

    برگزاری نشست علمی

    موسسه هم‌اندیشی جهانی راه برتر (کادراس) با همکاری پژوهشکده ی مطالعات پیشرفته خاورمیانه برگزار می نماید :

    جلسه دوم :
    «بررسی اقتصاد سیاسی افغانستان و تغییرات مخدری در دوران طالبان»

     

    سخنرانان؛

    دکتر سید عسکر موسوی
    استاد مهمان در دانشگاه علامه طباطبایی

    دکتر امین پرتو
    پژوهشگر مهمان پژوهشکده مطالعات پیشرفته خاورمیانه

    دکتر ویدا یاقوتی
    دبیر گروه افپاک پژوهشکده مطالعات پیشرفته خاورمیانه

    سعادت شریفی پور
    کارشناس مسائل شبه قاره
    زمان: چهارشنبه ٢۴ مرداد ماه ۱۴۰۳ – ساعت ۱۷ الی ٢٠

    مکان: تهران، بلوار کشاورز، خیابان نادری، نرسیده به ایتالیا، پلاک شش، پژوهشکده مطالعات پیشرفته خاورمیانه

    ورود برای عموم علاقه مندان آزاد و رایگان است.

     

  • راهکار واحدهای سیاسی برای مقابله با قاچاق انسان چیست؟

    محمد بیات، پژوهشگر ارشد موسسه کادراس در یادداشتی برای روزنامه اعتماد نوشت؛ در تعاریف جدید امنیت دید سنتی و محدود به مسائل نظامی- امنیتی از بین رفته و سایر تهدیدات اجتماعی- اقتصادی مانند تغییرات اقلیمی، پولشویی، تجارت مواد مخدر و پدیده قاچاق انسان نیز مورد توجه جامعه علمی و دستگاه‌های اجرایی در واحدهای سیاسی قرار گرفته است. قاچاق انسان عبارت است از استخدام، حمل‌ونقل، انتقال، پناه دادن غیرقانونی افراد به وسیله روش‌های همچون زور و فریب. به گزارش دفتر مبارزه با جرم و مواد سازمان ملل متحد مردان، زنان و کودکان در هر سن و شغلی می‌توانند طعمه وعده‌های جعلی، کاریابی‌های تقلبی و حتی کارتل‌های جنایتکار باشند. قربانیان قاچاق انسان عموماً در حوزه‌هایی همچون کار اجباری، باج گیری و سوء استفاده جنسی بدون دریافت دستمزد یا حقوق کافی در کارخانه‌ها، کارگاه‌های ساختمانی، زمین‌های کشاورزی و خانه افراد متمول مشغول  به فعالیت هستند[i]. با وجود برجسته بودن جایگاه کسب سود مالی در جریان این فعالیت غیرقانونی اما این امکان وجود دارد که دولت‌های خارجی یا گروه‌های تروریستی با استفاده از ظرفیت این قاچاقیان به درون مرزهای ملی سایر کشورهای نفوذ کرده و اقدام به فعالیت‌هایی همچون ترور و خرابکاری کنند.

     

    قاچاقچیان انسان برای فریب یا گروگان کردن افراد از روش‌های مختلفی بهره می‌برند. انتشار آگاهی استخدام جعلی، دادن وعده‌های عاشقانه، آدم ربایی، فرصت‌های شغلی غیرواقعی، خرید افراد از خانواده‌های فقیر و استخدام برده از بازار سیاه تنها بخشی از شیوه‌های کارتل‌های فعال در حوزه قاچاق انسان برای ربایش افراد مختلف است. گروه‌های تبهکار سعی دارند تا از طریق گرفتن مدارک شناسایی این افراد و عدم پرداخت وجه مناسب به آنها، همواره بر سرنوشت و اراده قربانیان سلطه داشته باشند. به عنوان مثال یکی از روش‌های این گروه‌های غیرقانونی اخذ انواع ضمانت (تصاویر شخصی و …) و چک از افراد دزدیده/فریب داده شده با هدف جلوگیری از فرار یا رجوع آنها به پلیس است.

     

    گروه‌های فعال در زمینه قاچاق انسان نیز به مانند سایر شاخه‌های فعال در حوزه جرائم سازمان یافته سلسله اقدامات غیرقانونی یاد شده را با هدف کسب سود مالی دنبال می‌کنند. براساس برآورد صورت گرفته از سوی سازمان بین‌المللی کار سود ناشی از قاچاق انسان در سال‌های 2012- 2014 رقمی بالغ بر 150 میلیارد دلار بوده است. یک دهه بعد یعنی در سال 2023 سود حاصل از این فعالیت غیرقانونی به 245 میلیارد دلار رسیده است که معادل 0.26 درصد تولید ناخالص داخلی کشورهای جهان است. از این گردش مالی به ثبت رسیده 99 میلیارد دلار به حوزه استثمار جنسی و 51 میلیارد دلار به سایر حوزه‌های مرتبط با کار اجباری مانند مشاغل خانگی، کشاورزی، معدن، ماهیگیری، ساخت‌وساز و … اختصاص دارد. در آخرین برآورد صورت گرفته در سال 2023 سود حاصل از پدیده قاچاق انسان به 245 میلیارد دلار رسیده است. 169.9 میلیارد دلار به حوزه تجارت جنسی و 75.9 میلیارد دلار به انواع کار اجباری اختصاص دارد. براساس آمارهای به روز شده در سال 2022 تعداد افراد درگیر در زمینه کار اجباری به 23.6 میلیون بوده؛ این در حالی است که در سال 2014 این آمار رقم 18.7 میلیون نفر را نشان می‌دهد. گردش مالی پدیده قاچاق انسان در یک دهه اخیر نشان دهنده ظرفیت بالای آن برای رشد فزاینده در سال‌های آینده است.

     

    در تعریف جنگ ترکیبی آمده است که طرف متخاصم برای وارد کردن ضربه از انواع ابزارهای متقارن- نامتقارن جهت آسیب زدن به نقاط ضعف طرف مقابل بهره خواهد برد. برهمین اساس با وجود تعریف قاچاق انسان در زیرمجموعه‌های جرائم سازمان یافته و پررنگ بودن گردش مالی این اقدام غیرقانونی اما گاهاً ممکن است کارتل‌های فعال در این حوزه بدون اطلاع از اهداف کارفرمای خود دست به اقداماتی علیه امنیت و بین‌المللی بزنند. به عنوان مثال این امکان وجود دارد که در میان «جنگ سرد» میان دو رقیب منطقه‌ای، دولت «x» برای ترور، خرابکاری یا سرقت اسناد حیاتی دولت «Y» تصمیم بگیرد تا تعدادی از نیروهای نفوذی را وارد فضای سرزمینی دشمن کند. در صورت تحقق این سناریو قاچاقچیان محلی- بین‌المللی با هدف کسب «سود مالی» و عبور امن نیروهای دشمن خارجی مورد سوء استفاده قرار گرفته و دست به اقدام مستقیم علیه امنیت ملی بزنند. نمونه آشکار تهدیدات امنیتی قاچاقچیان‌ انسان در جریان عبور امن عناصر وابسته به گروهک داعش شاخه خراسان از مرزهای شرقی کشور کاملاً قابل مشاهده است. به گزارش مراکز رسمی روزانه ده‌ها هزار نفر از مرز افغانستان به وسیله قاچاقچیان انسان وارد کشور می‌شوند، بی‌آنکه هویت یا اهداف این افراد برای ورود به کشور مشخص شود.

     

    در جنگ‌های نوین پتانسیل بالقوه قاچاقچیان انسان در نظام تصمیم‌گیری سرویس‌های امنیتی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. واحدهای سیاسی برای مقابله با دشمنان و رقبای خود دیگر تمایلی برای رویایی مستقیم و جنگ‌های فرسایشی ندارند. برهمین اساس دولت‌ها ترجیح می‌دهند در محدوده «منطقه خاکستری» به دشمنان خود ضربه بزنند تا از طریق ضمن وارد کردن بیشتر صدمه به دشمن، کم‌ترین آسیب را دریافت نمایند. برهمین اساس قاچاقچیان انسان به عنوان یکی از زیرمجموعه‌های جرائم سازمان یافته دارای جایگاه ویژه‌ای در نبردهای ترکیبی هستند. «جنگ سایه‌ها» میان ایران- اسرائیل و استفاده سرویس موساد از این پتانسیل برای رخنه در کشور و تهدید مراکز نظامی- اتمی یکی از مصادیق همکاری ناخواسته این گروه‌های تبهکار با کشورهای متخاصم است.

     

    [i] https://hopeforjustice.org/news/how-much-money-is-made-by-human-trafficking-and-modern-slavery/