جنگ ترکیبی مفهومی است که به ترکیب هماهنگ شده روشهای سیاسی و نظامی برای دستیابی به اهداف راهبردی اشاره دارد. این مفهوم که از سال 2005 توسط جیمز متیس[1] و فرانک هافمن[2] مطرح شد در ابتدا به ترکیب تهدیدات سیاسی-نظامی محدود بود، اما با گذر زمان گسترش یافت و درگیریهای زیر سطح مخاصمه مسلحانه را نیز در بر گرفت. نقطه عطف در تکامل این مفهوم، مداخله روسیه در اوکراین در سال 2014 بود که پس از آن، اصطلاح جنگ ترکیبی در چارچوب مفهومی ناتو هم جای گرفت و برای توصیف کل فعالیتهای ژئوپلیتیک روسیه به کار رفت.
جنگ ترکیبی امروزه طیف وسیعی از ابزارها و روشها را شامل میشود که از جمله آنها میتوان به عملیات اطلاعاتی و سایبری، استفاده از نیروهای نیابتی، نفوذ اقتصادی مانند دیپلماسی انرژی، جاسوسی و هدف قرار دادن سیاستمداران خارجی، استفاده از نیروهای ویژه و تأثیرگذاری سیاسی سنتی اشاره کرد. این نوع جنگ به دنبال استفاده از نقاط ضعف جامعه هدف و تضعیف اراده و انسجام آن است.
از نظر تاریخی، نمونههای برجسته جنگ ترکیبی شامل جنگ استقلال آمریکا، جنگ شبه جزیره ایبری، جنگ داخلی چین و جنگ ویتنام بوده است که در آنها نیروهای منظم و نامنظم به طور هماهنگ یا مستقل علیه دشمن مشترک عمل میکردند. این تجربیات تاریخی نشان میدهد که جنگ ترکیبی اگرچه مفهومی نسبتاً جدید است، اما ریشه در تاکتیکهای جنگی گذشته دارد.
فرانک هافمن تأکید میکند که این نوع جنگ میتواند توسط بازیگران دولتی و غیردولتی به کار گرفته شود و هدف آن ایجاد اثرات فیزیکی و روانی در تمام سطوح درگیری است. تهدیدات ترکیبی که زیر آستانه درگیری مسلحانه قرار دارند از ابزارهای غیرخشونتآمیز برای تضعیف عملکرد دولتها، هدف قرار دادن نقاط ضعف جامعه و تضعیف وحدت و اراده کشور هدف استفاده میکنند. همانگونه که اشاره شد این تهدیدات میتوانند شامل حملات سایبری، فشارهای اقتصادی، عملیات روانی و تبلیغاتی، و استفاده از گروههای نیابتی باشند. جورج کنان[3] این مفهوم را «جنگ سیاسی» مینامد که شامل استفاده از تمام ابزارهای یک ملت، به جز جنگ مستقیم، برای دستیابی به اهداف ملی است. نمونه دیگر این موضوع، بحران مرزی بلاروس با کشورهای لهستان، لیتوانی و لتونی است که در آن از مهاجران و پناهجویان برای ایجاد تنش میان این کشورها و اتحادیه اروپا، تضعیف کشورهای هدف استفاده شده است.
جنگ حقوقی نیز یکی از ابعاد مهم تهدیدات ترکیبی است که در آن از حقوق بینالملل برای دستکاری و تغییر پارادایمهای حقوقی موجود استفاده میشود. این نوع جنگ میتواند شامل سوء استفاده از مکانیسمهای حقوقی بینالمللی، ایجاد ابهام در تفسیر قوانین، و استفاده از خلاءهای قانونی باشد. برای مقابله با این تهدیدات، کشورها باید رویکردی هماهنگ داشته باشند، از نظم حقوقی بینالمللی موجود استفاده کنند و از اقدامات غیرقانونی پرهیز کنند.
اتحادیه اروپا و ناتو تلاش های متعددی برای مقابله با این تهدیدات انجام دادهاند که شامل تصویب پیمان جدید مهاجرت و پناهندگی، همکاری بین آژانسهای مختلف مانند فرونتکس و یوروپل و ایجاد شراکتهای عملیاتی ضد قاچاق میشود. در سال 2016، از 74 پیشنهاد همکاری بین این دو سازمان، 20 مورد به مقابله با تهدیدات ترکیبی اختصاص یافت که نشاندهنده اهمیت این موضوع برای سازمانهای بینالمللی است.
چارچوب [4]MPECI برای تحلیل جنگ ترکیبی پنج حوزه اصلی را شامل میشود: نظامی، سیاسی، اقتصادی، مدنی و اطلاعاتی. این چارچوب به بازیگران اجازه میدهد تا از ابزارهای مختلف قدرت به صورت هماهنگ استفاده کنند و اثرات غیرخطی ایجاد نمایند که تشخیص و واکنش به آنها را دشوار میسازد. این رویکرد جامع به تحلیل جنگ ترکیبی، درک بهتری از پیچیدگیهای این نوع درگیری را فراهم میکند.
عوامل کلیدی در افزایش تهدیدات ترکیبی شامل تغییر توازن قدرت جهانی، وابستگی متقابل در محیط سیاسی-اقتصادی و همگرایی فناورانه است. جذابیت اصلی جنگ ترکیبی در ماهیت نامتقارن آن و توانایی عمل کردن زیر آستانه پاسخ نظامی متعارف است. این ویژگیها باعث میشود که جنگ ترکیبی برای بازیگرانی که به دنبال به چالش کشیدن قدرتهای برتر هستند، جذاب باشد.
تشخیص دقیق آغاز و پایان جنگ ترکیبی دشوار است و این نوع جنگ میتواند به شکل یک درگیری دائمی درآید. این ویژگی باعث میشود که مقابله با آن پیچیدهتر شود و نیاز به رویکردی جامع و بلندمدت داشته باشد. ناتو اعلام کرده که در صورت وقوع جنگ ترکیبی علیه اعضایش، میتواند ماده 5 را فعال کند، اگرچه مسئولیت اصلی پاسخگویی با کشور هدف است.
لازم به ذکر است پیشرفتهای تکنولوژیک، افزایش وابستگی متقابل جهانی و ظهور فضای سایبری، امکانات جدیدی را برای اجرای جنگ ترکیبی فراهم کرده است. برخلاف جنگ نامتقارن که توسط سازمانهای تروریستی بدون دولت انجام میشود، جنگ ترکیبی انتخاب عمدی یک دولت یا شبهدولت است که میتواند از نیروی متعارف استفاده کند اما ترجیح میدهد اهداف خود را از طریق وسایل دیگری دنبال کند.
یکی از چالشهای اصلی در مقابله با جنگ ترکیبی، دشواری تشخیص و انتساب اقدامات به دلیل ماهیت پیچیده و چندوجهی آن است. این نوع جنگ از «مناطق خاکستری» بهرهبرداری میکند که در آن دولتها نمیتوانند به سرعت واکنش نشان دهند. همچنین، استفاده از واسطهها و روشهای غیرمستقیم، شناسایی منبع تهدید را دشوارتر میسازد.بازیگران ترکیبی به جای آسیب مستقیم، به دنبال تأثیرگذاری بر ذهنیت جمعی جامعه هدف و تضعیف ارزشها و اصول آن هستند. این رویکرد نشان میدهد که موفقیت در مقابله با جنگ ترکیبی نیازمند توجه به ابعاد روانی و اجتماعی درگیری است.
در نهایت باید توجه داشت موفقیت در مقابله با تهدیدات ترکیبی نیازمند درک عمیق ماهیت این تهدیدات، همکاری بینالمللی گسترده، و توسعه قابلیتهای دفاعی جامع است. کشورها باید تواناییهای خود را در شناسایی، پیشگیری و مقابله با این تهدیدات تقویت کنند و همزمان انعطافپذیری جوامع خود را در برابر این نوع حملات افزایش دهند.
نادر نوربخش، کارشناس حوزه اروپا
[1] James Mattis
[2] Frank Hoffman
[3] George F. Kennan
[4] Military, Political, Economic, Civilian, and Informational