Cudras

Tag: کشاورزان

  • بی ثباتی چالش مهم افغانستان در جنگ با مواد

    افغانستان از ابتدای استقرار به عنوان موجودیت سیاسی مستقل در ١٧۴٧ و بعد از تشکیل اولین «لویه جرگه» که به پادشاهی احمدشاه دورانی منتهی شد، یک دولت چند قومی و به تعبیر مدرنِ جمعیت‌شناسی سیاسی یک دولت موزائیکی بود. موقعیت جغرافیایی افغانستان این کشور را در میانه برخورد حوزه‌های نفوذ و منافع قدرت‌های بزرگ به صفحه شطرنجی بدل کرد که در طول دو سده بعد از استقرار اولین دولت در آن همچنان تجلی تضاد منافع است. جنگ‌های استعماری که به «بازی بزرگ» نام گرفت، سرنوشت این کشور را در قرن نوزده، بیست و همچنین بیست و یکم تحت تاثیر خود قرار داده است. این کشور در فاصله ١٩٣٣ تا ١٩٧٣ یکی از آرام‌ترین دوره‌های حیات سیاسی خود را تجربه کرد.  در سال ١٩۶۴ اولین قانون اساسی افغانستان تصویب شد، اما در فاصله کوتاهی میان تجربه آرام سیاسی و اتحاد همه اقوام در سرزمینی مشترک ، حمله ١٩٧٩ شوروی و بدنبال آن جنگ داخلی آرزوها برای توسعه سیاسی و آرامش ملی را بر باد داد. زخم‌های افغانستان هنوز التیام نیافته بود که حمله ٢٠٠١ ایالات متحده به بهانه مقابله با تروریسم بار دیگر کشور را گرفتار دوره طولانی از ناآرامی و خشونت کرد. در واقع این کشور به عنوان یکی از کم‌توسعه‌یافته‌ترین کشورهای جهان[۱] در تاریخ متأخر خود از قرن نوزدهم همواره از جنگ، تجاوز خارجی، ناامنی و بی‌ثباتی داخلی رنج برده است.[۲]

    بعد از پایان جنگ سرد تعداد برخی کشورها در ورطه ناآرامی ناشی از درگیری‌های قومی (همانند بالکان)، جنگ داخلی یا اشکالی از بروز انقلاب‌های آرام یا خشن افتادند. تعدادی با وخامت بیشتری به وضعیت‌های هشدار آمیزبشر دوستانه منتهی شد. خطوط هویتی، زبانی، نژادی، قومی، ملیت، طبقه، کاست و حتی ریشه‌های قومی در یک سرزمین منابع سرشاری برای جنگ‌های محدود در فردای فروپاشی عصر دو قطبی فراهم کرد. مجموع این عوامل موجب تحولاتی در اشکال حاکمیت­های سیاسی شد: از یک سو، تعداد واحدهای سیاسی و از سویی دیگر میزان بی‌ثباتی این واحدها بیش از هر زمان دیگری افزایش پیدا کرد. در چنین شرایطی بود که به تدریج زمینه­های شکنندگی دولت‌ها به مجموعه‌ای از فاکتورهای بهم وابسته و پیچیده گره خورد.

    این فاکتورها عمدتاً از ناتوانی دولتها در تامین امنیت سرزمینی شروع شد و به ناتوانی دولت در تأمین «کالاهای عمومی» گسترش پیدا کرد[۳]. اما نکته حائز اهمیت در ازدیاد دولت‌های درمانده خاورمیانه (عراق و سوریه) در کنار افغانستان، نضج گرفتن و تقویت پایگاه‌ها و شبکه‌های تروریسم بین‌المللی در مناطقی است که پیشتر با وضعیت دولت درمانده دست و پنجه نرم می­کردند.

    این تحلیل از زمینه­هایی سخن می­گوید که به ورشکستگی و درماندگی دولت‌ها منجر شده، با مداخلات و حملات خارجی قوت می­گیرد و در نهایت با غیبت دولت از قلمرو سرزمینی راه برای رقبای دولت و بویژه بازیگران فروملی/فراملی در قالب گرو‌ه‌های تروریستی با بهره‌گیری از اقتصاد مخدری باز می­کند. چرخه در هم شکستن دولتها[عمدتا دهه ۷۰ و ۸۰]، تلاش برای بازسازی آنها و مواجهه با بازیگران تروریستی[دهه ۹۰ و ۲۰۰۰] که دیگر در معادلات قابل کنترل قرار نمی­گیرند، بخش مهم و مغفولی از تروریسم مخدری [نیمه ۲۰۰۰] است که باید ذیل طیفی از دولت درمانده و جایگزین‌های آن دیده و تحلیل شوند. به همین اعتبار دولت درمانده دیگر موضوعی ملی و حتی منطقه‌ای نیست، بلکه پیامدهای آن پای دیگر کشورها و قدرت‌ها را هم به صحنه تنظیم‌گری‌های قدرت و موازنه سیاسی باز خواهد کرد.[۴] درهمین رابطه، با ظهور دولت‌های درمانده، مفاهیمی همچون مدیریت بحران[۵]، بازسازی دولت[۶] یا پروژه‌هایی همچون دولت-ملتسازی بروز و ظهور یافته‌اند.

    سقوط طالبان در ۲۰۰۱ بدنبال حملات ناتو به رهبری آمریکا و به بهانه مقابله با مرکز هدایت تروریسم بنیادگرای طالبان صورت گرفت. اندکی بعد برگزاری نشست بُن[۷] و امضا توافق آن راه تشکیل دولت و تصویب قانون اساسی جدید افغانستان که در نشست لویه جرگه قانون اساسی در ژانویه ۲۰۰۴ پیش بینی شده بود را هموار کرد. دولت جدید افغانستان این بار نیز باید مسئولیت همه نابسامانی‌های جهانی و منطقه‌ای در نبرد دشوار برای توسعه ملی افغانستان به دوش بکشد. ارتباط میان توان نظام سیاسی و ثبات و تداوم آنها و تاثیرگذاری مستقیم مسئله کشت خشخاش و تولید تریاک بر آن یکی از مسائل پیچیده و در عین حال از موانع جدی پیش روی دولت بوده است.

    افغانستان را در بهترین حالت دولتی شکننده[۸] و در بدترین وضعیت دولتی درمانده[۹] می‌خوانند. با این حال، کالاهای عمومی معمولا در روستاهای سراسر کشور گاه به سختی تامین می­شود.  باید پرسید تأمین کالاهای عمومی در چنین بستر سیاسی/اجتماعی ناآرام و پرتلاطمی از چه اصلی پیروی می­کند؟ ملاحظه نظام قدرت و اقتدارات محلی/عرفی با تمرکز بر حوزه وسیعی از سازمان‌های عرفی میسر می­شود که منابع اولیه نظم عمومی در افغانستان هستند. اهمیت این سازمان‌های غیررسمی قدرت در تأمین کالای عمومی و نظام توزیع مایحتاج روستاها است[۱۰]. این بخش با تأکید بر اهمیت نظام سازمان‌های غیررسمی در انجام کارکردهایی که بطورکلاسیک از دولت انتظار آن می­رود، درصدد مرور زمینه­های فروپاشی این سازمانها در دهه ۱۹۸۰ است.

    اهمیت شناسایی ویژگی‌های سیاسی/اجتماعی کارکردی روستاها از آن رو است که مسئله کاشت مواد به زندگی روستایی افغانستان پیوند خوررده است. این موضوع از یک سو به ماهیت دولت و کیفیت کارکردهای آن و از سوی دیگر به حیات اجتماعی-اقتصادی روستاییان باز می­گردد. در این بخش با بررسی روند فروپاشی زندگی روستایی در افغانستان از دهه ۱۹۸۰ و تداوم آن در دهه ۱۹۹۰ تا امروز و روند دولت‌سازی افغانستان بعد از حمله ۲۰۰۱ مورد تجزیه و تحلیل قرار می­گیرد. همچنین به نسبت این موضوعات با مسئله مواد، ناامنی در عرصه عمومی و تشکیلات دولت [قدرت مرکزی] پرداخته خواهد شد. پاسخ به مسائل طرح شده در پرتو ارتباط تنگاتنگ با مسئله مواد و کشت خشخاش صورت می­گیرد.

    از این رهگذر، با فاصله گرفتن از تلقی‌های رایج در خصوص مسئله کشت خشخاش در افغانستان، سعی می­کنیم مناظرات موجود در مورد اهمیت امنیت غذایی در زندگی روستایی افغانستان، استراتژی بقا در زندگی کشاورزان افغان، چرایی ناکارآمدی برنامه امحاء مزارع کوکنار، دیدگاه‌های منتقد استراتژی‌های صرف مقابله بدون جایگزین‌های پایدار در توسعه روستایی و کنار گذاشتن دیدگاه سودمحور و اهمیت تجاری خشخاش برای کشاورزان افغانستان را در ارزیابی از چرایی کاشت خشخاش برجسته کنیم.

    از آنجایی که مسئله مواد مخدر باید در زیر چتر توضیح بزرگتری از مسئله کشت خشخاش به عنوان چاره‌ای برای بقا حیات و البته تنگنایی در توسعه روستایی افغانستان دیده شود، پیوند بلاواسطه‌ای با کیفیت نظام حکمرانی محلی/ملی دارد. از این جهت مسئله «روستا» در کانون تحولات دولت‌سازی و کارکردهایی است که معمولا از دولت مدرن انتظار می­رود. با در پیش گرفتن چنین رویکردی یعنی توجه به اهمیت سیاسی روستا، کارکرد اقتدارات محلی، نظام تأمین مایحتاج، الگوهای کشت و مناسبات زمین داران/مالکان/صاحبان مزارع، گروه‌بندی زارعان، زمین داران و بررسی ذینفعان می­توان بطور کلی به مسائل تعیین کننده کشت «خشخاش» به گونه‌ای پرداخت که کشت خشخاش را راهبردی برای بقا و نه الزاما کسب سود می­بیند و استراتژی‌های همزمان و متوازنی را برای مبارزه با آن پیش‌بینی کند. توانمندی نظام اقتدار محلی و روستایی در توزیع این کارکرد و حتی در امتناع از تأمین چنین کارکردی است که اهمیت آنها را به عنوان بازیگران غیر قابل انکار روند دولت سازی از پایین[۱۱] پیش روی ما می­نهد[۱۲].

     ارتباط مستقیم میان شیوه حکومت‌داری و کشت خشخاش در عین حال موضوع تحقیقات و سیاستگذاری‌های متنوع و درازمدتی در افغانستان بوده است. یکی از محققان بین‌المللی که بیش از بیست سال در روستاهای افغانستان مشغول تحقیق و بررسی سازوکارهای کشت خشخاش، ارتباطات اجتماعی و تناظرات سیاسی آن بوده است، در آخرین تحقیق خود به نام «ساخت دولت در شن؛ چگونه تریاک افغانستان را از پا انداخت»[۱۳]، توضیح می­دهد که مبارزه با کاشت و تولید موادمخدر درگیر چه رقابت‌های محلی است؟ چگونه در بعضی مناطق منع کشت ادامه پیدا کرده است؟ چرا کشت به لحاظ جغرافیایی پراکنده شده است؟ چه تصمیماتی کشاورزان را در کاشت خشخاش یا جایگزین کردن بذر دیگری تحت تاثیر قرار می­دهد؟ چگونه در بعضی مناطق کشت به رفاه نسبی کشاورزان منتهی شده و برنامه امحاء در بعضی مناطق به شورش روستایی و عملاً تولید بیشتر ناامنی و خشونت منجر شده است. بیش از هر نکته دیگری این اثر به نقش سیاسی روستاها و قدرت سیاسی آنها اشاره دارد. موضوعی که بیش از ۳ دهه است در افغانستان نادیده گرفته می­شود.

    پی‌نوشت‌ها

    [۱]. World Investment Report 2018

     https://unctad.org/sections/dite_dir/docs/wir2018/wir18_fs_af_en.pdf

    [۲] .J.J. Roberts, The Origins of Conflict in Afghanistan, 2003.

    -[۳] به لحاظ مفهومی دولت های ورشکسته دولتهای فاقد سه گروه عملکرد دولت سرزمینی هستند: دارای انحصار قدرت در توسل به زور نیستند، قادر به تامین امنیت مرزی نیستند و در سطح سرزمینی نیز قادر به تامین منظم کالاهای عمومی نیستند. نگاه کنید به :

    Bayramzadeh, Kamal. (2015) Les Etats faillis et le Terrorisme International. Dans Revue de la Faculté de droit de l’Université de Liège – ۲۰۱۵/۱. Available on : http://editionslarcier.larciergroup.com/resource/extra/9782804480042/Doctrine_RFDL_N15_1_WEB-2.pdf

    [۴]. Surge Sur. (2005) Sur Les Etats Défaillant. Commentaire, n°۱۱۲, hiver 2005 Available on : https://www.diplomatie.gouv.fr/IMG/pdf/0502-SUR-FR-2.pdf

    [۵]. Crisis Management

    [۶]. State Reconstruction

    [۷]. Bonn

    [۸]. Fragile State

    [۹]. Failed State

    [۱۰]. Brick, Jennifer.(2008). The Political Economy of Customary Village in Rural Afghanistan. Prepared for the Annual Meeting of the Central Eurasian Studies Society, Washington, DC. Department of Political Sciences, University of Wisconsin- Madison, USA.

    [۱۱]. State building from bottom

    [۱۲]. Jennifer Brick Murtazashvili (2016). Informal Order and the State in Afghanistan. Cambridge University Press.

    [۱۳]. David Mansfield (2015). “A Satate Built on Sand: How Opium Undermined Afghanistan”. C Hurst & CO.

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است
  • ناامنی و کشت خشخاش در افغانستان

    این موضوع که افغانستان، به لحاظ اقتصادی و سطح کیفی زیستن یکی از فقیرترین کشورهای جهان است بدیهی می‌نماید، اما مسئله کلیدی این است که آیا فقر مهمترین عامل رانشی در سیر صعودی کشت و تولید تریاک به‌عنوان یک صنعت نامشروع در این کشور است یا خیر. به‌نظر می‌رسد پدیده کشت و تولید بی‌رویه تریاک در این کشورچندبعدی و پیچیده است. عواملی نظیر فقر، ناامنی، عدم حضور موثر حاکمیت در سطوح مختلف، چندپارگی و چنددستگی قومیتی و عدم یکپارچگی اجتماعی از جمله این عوامل هستند. از سوی دیگر ارزیابی فقر به‌عنوان یکی از علل برجسته در افزایش میزان تمایل و گرایش کشاورزان به کشت غیرقانونی بسیار سخت می‌نماید. بر اساس پیمایش وضعیت زندگی افغانستان ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۷ که توسط سازمان آمار این کشور در سال ۲۰۱۸ منتشر شده است، وضعیت سطح رفاه جمعیت کشور افغانستان به‌ویژه در دو سال اخیر به شدت رو به وخامت گذاشته است. میزان جمعیت زیر خط فقر از ۳۴ درصد در سال ۲۰۰۷-۲۰۰۸ به ۵۵ درصد در سال ۲۰۱۶-۲۰۱۷ رسیده است. افزایش نرخ فقر در سراسر کشور، چه در نواحی شهری و چه در نواحی روستایی مشاهده شده است.

    بر اساس گزارش‌های پیمایش تریاک افغانستان در دو سال گذشته ، هم‌چنان مناطق جنوبی افغانستان بالاترین سطح زیر کشت و تولید (۶۹ درصد) را به‌خود اختصاص داده اند. استان‌ هلمند در صدر تولید‌کننده‌های تریاک قرار دارد و پس از آن قندهار و ارزگان در رتبه‌های بعدی قرار دارند[۱]. پس از منطقه جنوب، در منطقه غربی افغانستان با ۱۲ درصد بیشترین کشت خشخاش رخ می‌دهد. با در نظر گرفتن شاخص‌های ثروت، از جمله تجمیع و تخمین دارایی‌ها این‌گونه برداشت می‌شود که در استان‌های جنوبی به ویژه استان هلمند، نه‌تنها به نسبت میانگین ثروت در نقاط دیگر افغانستان شاهد فقر بیشتری نیستیم، که این استان به لحاظ شاخص دارایی‌های خانگی (وسیله نقلیه، تراکتور، کامیون، موتور سیکلت و…) وضعیت به مراتب بهتری به نسبت دیگر استان‌های کشور افغانستان دارد.[۲] البته این وضعیت شاید به دلیل این واقعیت باشد که تریاک ارزشی معادل محصول نقدی دارد، و پر واضح است که معیشت مردم این منطقه به نوعی وضعیت بهتری داشته باشد. از این روی، با بهره‌گیری از روش‌های کمی محض شاید نتوان به ارتباط مستقیم فقر و سطوح و میزان کشت خشخاش  پی برد. بنابراین به‌نظر می‌رسد عوامل دیگری نیز به عنوان پیش‌ران در رونق کشت خشخاش دخیل هستند.

    بر اساس گزارش پیمایش تریاک افغانستان: چالش‌هایی برای توسعه پایدار، صلح و امنیت (۲۰۱۷)، یازده درصد از کشاورزان برای نخستین بار در سال ۲۰۰۷ مبادرت به کشت خشخاش در این کشور کردند. بیشترین میزان تازه‌واردان به این فعالیت در مناطق شمالی این کشور رخ داده است که به نوعی حکایت از فعال شدن محور شمالی قاچاق مواد از مبدأ افغانستان دارد. شاید به‌طور قطعی نتوان شواهدی مبنی بر ارتباط مستقیم فقر با گرایش به کشت خشخاش ارائه داد، اما می‌توان اثبات کرد میان کشت خشخاش با فرصت‌های محدود توسعه ارتباط برقرار است؛ به بیان دیگر کشت خشخاش در نواحی با فرصت‌های اندک و محدود توسعه محتمل‌تر بوده است.

    به نظر می‌رسد حداقل در مناطق جنوبی مورد بحث، به ویژه در استان هلمند، عامل اصلی کشت بی‌رویه، پدیده­ای به نام شورش باشد. تصادفی نیست که استان هلمند، مرکز شورش در افغانستان است. در هلمند به‌طور ویژه که در سال ۲۰۱۷ شاهد افزایش ۷۹ درصدی سطح زیر کشت خشخاش بوده است، دولت کنترل بالغ بر ۲۶ درصد (۱۷ روستا از ۲۲ مورد) از روستاهای نمونه پیمایش تریاک افغانستان (۲۰۱۷) را از دست داد. گویی یک رابطه عمیق و بدیهی میان نبود کنترل دولتی و ناامنی از یک سو و کشت خشخاش از سوی دیگر وجود دارد. در مقایسه با روستاهای دارای کشت خشخاش با روستاهای عاری از کشت خشخاش، سهم روستاهایی که از کنترل دولت خارج هستند بسیار بیشتر است. بنابر گزارش پیمایش تریاک افغانستان ۵۴ درصد از کدخدایان و رؤسای روستاهای دارای کشت خشخاش اعلام کردند روستاهایشان در تسلط و کنترل گروه‌های غیردولتی و یا شورشی بوده است، در حالی که در روستاهای عاری از کشت خشخاش، این سهم تنها ۲۳ درصد بوده است. بر اساس مصاحبه‌هایی که در این پیمایش صورت پذیرفته است، دولت در میان سال‌های ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۷، کنترل اندکی بیش از ۵ درصد از روستاها را از دست داده است، حال آن که، در همین دوره تنها کنترل کمتر از یک درصد از روستاها را بدست آورده است. در بیشتر از دو سوم (۶۸ درصد) روستاهایی که دولت کنترلش را در آن‌ها از دست داده، تریاک کشت و تولید می شود.[۳] بنابراین رابطه تنگاتنگی میان ناامنی و نبود و یا ضعف کنترل دولتی و وقوع کشت خشخاش برقرار است. هرچند استثنائاتی نیز در میان است. به عنوان نمونه، منطقه مرکزی، مساحتی بسیاری خارج از کنترل دولت است حال آن‌که دارای وضعیت عاری از کشت است؛ در حالی که در شمال شرقی این کشور، و استان بدخشان که تحت کنترل دولت است، مقدار قابل توجهی از تریاک کشت و تولید می‌شود. این موضوع بر پیچیدگی شاخص‌ها و عوامل درگیر در کشت خشخاش می‌افزاید.

    در مجموع می‌توان گفت، کشت خشخاش تریاک رابطه بسیار نزدیکی با حاکمیت ضعیف، نبود امنیت، نبود خدمات و زیرساخت‌های رفاهی اساسی در جامعه دارد. افزون بر آن، عوامل اقتصادی اجتماعی، به عنوان نمونه، فرصت‌های شغلی بسیار اندک، نبود نظام آموزشی باکیفیت، و دسترسی محدود به بازار و خدمات مالی و وابستگی شدید کشاورزان به کشت خشخاش به لحاظ معیشتی در میزان کشت و تولید تریاک سهیم هستند. وضعیت امنیت در کشور افغانستان به واسطه تنازع میان دولت و نیروهای ضددولتی هم‌چنان بسیار متزلزل است. وضعیت ناپایدار کنونی، امرار معاش و معیشت پایدار را از مسیرهای قانونی بسیار دشوار ساخته است و آسیب‌پذیری جمعیت افغانستان را در برابر تکانه‌های اقتصادی و زیست محیطی بسیار تشدید کرده است.  از سوی دیگر، تمایل جامعه بین‌الملل برای مشارکت مالی در امور افغانستان از آغاز بازگشت نیروهای امنیتی بین‌الملل از افغانستان در سال ۲۰۱۲ به شدت کاسته‌شده است.. کاهش سرمایه‌گذاری‌های بین المللی، که منجر به کاهش فرصت‌های شغلی و تقاضای کاری در بخش غیرکشاورزی شده است، جمعیت روستایی را در وضعیتی وخیم با فرصت‌های شغلی به ‌مراتب کمتر برای تأمین پایدار معیشت قرار داده و در نتیجه این جمعیت بیش از پیش به کشت غیرقانونی خشخاش سوق داده‌ شده است.

     

    پی‌نوشت‌ها

    [۱] (UNODC/MCN, 2018: 6)

    [۲] NRVA (2007). The National Risk and Vulnerability Assessment 200.Afghanistan: Ministry of Rural Rehabilitation and Development.

    [۳] UNODC/ MCN (2017). Afghanistan Opium Survey 2018 Challenges to sustainable development, peace and security. UNODC Research.  P. 8

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع و لینک «کادراس» بلامانع است.
  • فقر و کشت خشخاش در افغانستان

    خشخاش به این دلیل که سهم قابل ملاحظه‌­ای در اقتصاد افغانستان ( ۴٫۱ تا ۶٫۶ میلیارد دلار) دارد امنیت شغلی و معیشت بسیاری از کشاورزان و کارگران در این کشور را تأمین می‌کند. این ماده، منبع تأمین مالی خانوارهای روستایی فقیر و تهیدست به‌ویژه در مناطق روستایی است و همچنین معیشت حداقلی بسیاری از کارگران مهاجر بی‌بضاعت فاقد زمین را که به‌نوعی تنها در فصل برداشت از این محل تحصیل درآمد می‌کنند تأمین می‌نماید. به‌نظر می‌رسد تعداد انگشت‌شماری از روستاها در اقصی نقاط این کشور باشند که از کشت خشخاش به‌طور کامل مصون و در امان بوده باشند. سهم درآمد کشاورزان افغان حدود ۷ درصد از تولید ناخالص داخلی کشور و حدود ۳۰ درصد از ارزش بخش کشاورزی قانونی در افغانستان است. به‌نظر می‌رسد تقویت و رشد کشت غیرقانونی تریاک در این کشور به‌ویژه در دهه‌های اخیر جدی‌ترین صدمات و ضربه‌ها را به بدنه اقتصادی این کشور از طریق تضعیف سرمایه‌گذاری در بخش اقتصاد قانونی وارد آورده است و چرخه‌ اقتصاد بیمار و حاکمیت معیوب را تقویت بخشیده است. تریاک و مشتقات آن چنان در دل جوامع روستایی ریشه دوانده است که استقلال معیشیتی بسیاری را از آن‌ها ربوده و وابسته خود ساخته است. تنها محل مواجهه با چالش‌های اقتصادی و اجتماعی برای جمعیت روستایی مستضعف از درآمد تریاک حاصل می‌شود. از آن‌جایی که اقتصاد نامشروع و غیرقانونی منجر به تقویت خشونت، ناامنی و شورش می‌گردد، یکی از مهمترین پیامدها و هزینه‌های این روند تضعیف سرمایه‌گذاری خصوصی و عمومی است. این چنین شرایطی چرخه‌ معیوبی را بازمی‌آفریند که شکستش بسیار دشوار است.

     

    فقر، شاخصی پیچیده در تحولات کشت خشخاش

     این موضوع که افغانستان، به لحاظ اقتصادی و سطح کیفی زیستن[۱] یکی از فقیرترین کشورهای جهان است بدیهی می‌نماید، اما مسئله کلیدی این است که ایا فقر مهمترین عامل رانشی در سیر صعودی کشت و تولید تریاک به‌عنوان یک صنعت نامشروع در این کشور است یا خیر. به‌نظر پدیده کشت و تولید بی‌رویه تریاک در این کشورچندبعدی است و از پیچیدگی بسیاری برخوردار است. عواملی نظیر فقر، ناامنی، عدم حضور حاکمیت در سطوح مختلف، چندپارگی و چنددستگی قومیتی و عدم یکپارچگی اجتماعی از جمله این عوامل هستند. از سوی دیگر ارزیابی فقر به‌عنوان یکی از علل برجسته در افزایش میزان تمایل و گرایش کشاورزان به کشت غیرقانونی بسیار سخت می‌نماید. بر اساس پیمایش وضعیت زندگی افغانستان[۲] (ALCS)2016 تا ۲۰۱۷ که توسط سازمان آمار این کشور در سال ۲۰۱۸ منتشر شده است، وضعیت سطح رفاه جمعیت کشور افغانستان به‌ویژه در دو سال اخیر به شدت رو به وخامت گذاشته است. میزان جمعیت زیر خط فقر از ۳۴ درصد در سال ۲۰۰۷-۲۰۰۸ به ۵۵ درصد در سال ۲۰۱۶-۲۰۱۷ رسیده است. افزایش نرخ فقر در سراسر کشور، چه در نواحی شهری و چه در نواحی روستایی مشاهده شده است. بنابر آمار ارائه‌شده در گزارش پیش‌گفته، در زمان اجرای پیمایش، نزدیک به ۱۶ میلیون افغانی زیر خط فقر زندگی می‌کردند. نمودار خطی ذیل، سیر جمعیت زیرخط فقر را نمایان می‌سازد.

    به‌نظر می‌رسد با یک تحلیل روساختی می‌توان این‌گونه نتیجه‌گیری کرد که رابطه‌های میان افزایش فقر و گرایش کشاورزان و کارگران به فعالیت در حوزه کشت خشخاش و حصول معیشت از این راه وجود دارد، چرا که در دو سال گذشته (۲۰۱۶ و ۲۰۱۶) شاهد روندی مشابه در میزان کشت خشخاش (بالاترین میزان کشت خشخاش و افزایش سطوح زیر کشت) بودیم[۳]. هرچند، برای ارائه تحلیلی متقن در باب ارتباط پیچیده میان فقر و گرایش به کشت خشخاش باید به بررسی دقیق توزیع استانی کشت خشخاش در افغانستان و ارتباط آن با توزیع فقر پرداخت. بر اساس گزارش‌های پیمایش تریاک افغانستان در دو سال گذشته[۴]، هم‌چنان مناطق جنوبی افغانستان بالاترین سطح زیر کشت و تولید (۶۹ درصد) را به‌خود اختصاص دادهاند. استان‌ هلمند در صدر تولید‌کننده‌های تریاک قرار دارد و پس از آن قندهار و ارزگان در رتبه‌های بعدی قرار دارند . پس از منطقه جنوب، در منطقه غربی افغانستان با ۱۲ درصد بیشترین کشت خشخاش رخ می‌دهد. با در نظر گرفتن شاخص‌های ثروت، از جمله تجمیع و تخمین دارایی‌ها این‌گونه برداشت می‌شود که در استان‌های جنوبی به ویژه استان هلمند، نه‌تنها به نسبت میانگین ثروت در نقاط دیگر افغانستان شاهد فقر بیشتری نیستیم، که این استان به لحاظ شاخص دارایی‌های خانگی (وسیله نقلیه، تراکتور، کامیون، موتور سیکلت و…) وضعیت به مراتب بهتری به نسبت دیگر استان‌های کشور افغانستان دارد.[۵] البته این وضعیت شاید به دلیل این واقعیت باشد که تریاک ارزشی معادل محصول نقدی دارد، و پر واضح است که معیشت مردم این منطقه به نوعی وضعیت بهتری داشته باشد. از این روی، با بهره‌گیری از روش‌های کمی محض شاید نتوان به ارتباط مستقیم فقر و سطوح و میزان کشت خشخاش  پی برد. بنابراین به‌نظر می‌رسد عوامل دیگری نیز به عنوان پیش‌ران در رونق کشت خشخاش دخیل هستند.

    بر اساس گزارش پیمایش تریاک افغانستان: چالش‌هایی برای توسعه پایدار، صلح و امنیت (۲۰۱۷)، یازده درصد از کشاورزان برای نخستین بار در سال ۲۰۱۷ مبادرت به کشت خشخاش در این کشور کردند. بیشترین میزان تازه‌واردان به این فعالیت در مناطق شمالی این کشور رخ داده است[۶] که به نوعی حکایت از فعال شدن محور شمالی قاچاق مواد در از مبدأ افغانستان دارد ( برای اطلاعات بیشتر ر. ک. قاچاق تریاک افغانستان از مسیر شمالی، ۲۰۱۸)[۷]. شاید به‌طور قطعی نتوان شواهدی مبنی بر ارتباط مستقیم فقر با گرایش به کشت خشخاش ارائه داد، اما می‌توان اثبات کرد میان کشت خشخاش با فرصت‌های محدود توسعه ارتباط برقرار است؛ به بیان دیگر کشت خشخاش در نواحی با فرصت‌های اندک و محدود توسعه محتمل‌تر بوده است.

    پی‌نوشت‌ها

    [۱]  به لحاظ شاخص نرخ میرایی در نوزادان در سال ۲۰۱۸ این کشور با نرخ ۱۰۸٫۴۶ مرگ در هر هزار بالاترین آمار را به خود اختصاص داده‌است و پس از آن کشورهای نیجر، مالی و سومالی قرار دادند. همچنین به لحاظ شاخص متوسط طول عمر، با متولد ۶۲٫۷ سال، این کشور جایگاه ۱۵۷ را در دنیا دارد.

    http://www.geoba.se/population.php?pc=world&type=19

    [۲] Islamic Republic of Afghanistan Central Statistics Organization (2018). Afghanistan Living conditions survey 2016 – ۲۰۱۷٫

    [۳]  UNODC/MCN (2017/2018) Afghanistan Opium Poppy Cultivation Survey. Vienna; UNODC

    [۴] ibid

    [۵] NRVA (2007). The National Risk and Vulnerability Assessment 200.Afghanistan: Ministry of Rural Rehabilitation and Development.

    [۶]  ۲۵ درصد از مصاحبه‌شوندگان در پیمایش سال ۲۰۱۷ در منطقه شمالی برای نخستین بار اقدام به کشت خشخاش کردند

    گزارش پیمایش تریاک افغانستان: چالش‌هایی برای توسعه پایدار، صلح و امنیت (۲۰۱۷)، صفحه ۷

    [۷] UNODC Research (2018). Afghan Opiate Trafficking along the Northern Route. Vienna: UNODCپ

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.