Cudras

Tag: کیفیت زندگی

  • حرمت اعتیاد از منظر اندیشمندان

    در پنجاه سال اخیر به خصوص طی ده سال گذشته برخی پژوهش‌های دقیق از نظر روش‌شناسی علمی به رابطه بین سلامت جسم و روان و اعتقادات دینی و معنوی پرداخته است. یکی از عوامل محافظت‌کننده در مقابل اعتیاد و سوء مصرف مواد از منظر اندیشمندان دینداری  و مذهبی بودن است که در برخی پژوهش‌ها و نظرات اندیشمندان بدان توجه ویژه شده است. در پژوهشی که در سال ۲۰۰۳ توسط ویلز، یر و سندی[۱] انجام شد، از عوامل مذهبی به عنوان سپری در مقابل وابستگی به مواد یاد شده است. همچنین در سال ۲۰۱۲ مک‌کی و اسمیت به تاثیر نگرش دینی بر رفتار انسان تاکید کرده‌اند. توریانو[۲] و همکارانش نیز در سال ۲۰۱۲ در پژوهشی انجام شده، آورده‌اند که باورهای مذهبی به بهبود سلامت، کیفیت زندگی و افزایش عزت نفس منجر می‌شود. به باور آنها داشتن اعتقادات مذهبی از عواملی است که می‌تواند در پیشگیری و کاهش اختلالات روانی و مشکلات ناشی از آن مانند خودکشی، اعتیاد به مواد، افسردگی و اضطراب نقش موثری داشته باشد. به نظر می‌رسد به باور این اندیشمندان تقویت باورهای مذهبی در تمام مراحل زندگی یک اقدام پیشگیری کننده برای کاهش اختلالات روانی است.

    نتایج مطالعه یانگ، هامان، بورلند، فونگ و اومار[۳] در سال ۲۰۰۹ نشان داد که ۸۵ درصد بودایی‌های تایلند و مسلمانان مالزیایی اعتقاد دارند که تعالیم و نگرش‌های مذهبی باعث ترک سیگار آنها شده است. شواهد قابل ملاحظه‌ای از پژوهش‌های علمی نشان می‌دهد که باورها و اعتقادات دینی باعث می‌شود که افراد دارای باور دینی کمتر از افراد فاقد باور دینی به مصرف الکل و مواد مخدر روی آورند. بنابراین بدون در نظر گرفتن اینکه فرد به چه مذهبی گرایش دارد می‌توان گفت افرادی که به طور منظم اعمال دینی انجام می‌دهند، کمتر احتمال دارد که مواد مصرف کنند تا افرادی که این اعتقادات را ندارند.

    مذهب و معنویت از طریق برقراری یک نظم اخلاقی درونی می‌تواند، تدوین قوانین، سوء مصرف و رهایی از آن را تحت تاثیر قرار دهد. میلر، دیویس و گرین والد[۴] در پژوهش خود در سال ۲۰۱۴ به این نتیجه رسیدند که نوجوانانی که مذهبی نیستند و نمرات پایینی در اندازه‌گیری میزان فعالیت مذهبی به دست می‌آورند، در مقایسه با نوجوانان برخوردار از سطح بالای فعالیت‌های مذهبی، سوء مصرف بیشتری را دارند.

    در مطالعه‌ای که مریل، فلسوم و کریستوفرس[۵] با نمونه‎‌ای متشکل از ۱۳۳۳ دانشجوی ۱۷ تا ۳۵ ساله مراکز آموزش عالی انجام دادند، بالاترین میزان مصرف تنباکو، ماری‌جوانا و دیگر مواد غیرقانونی در افرادی مشاهده شد که گرایش مذهبی کمتری داشتند. همچنین حضور خانوادگی در کلیسا و سطح بالاتر دینداری والدین نیز به طور معناداری با مصرف کمتر مواد یاد شده رابطه داشت.

    اما مقاله گروه پژوهشی بزرگی در سال ۲۰۱۳ در برزیل با عنوان « دین، عامل پیشگیری کننده از سوء مصرف مواد در دانشجویان برزیلی: پیمایش ملی »، به بررسی ارتباط بین دینداری و مصرف مواد در دانشجویان این کشور پرداخت. در این پژوهش که بخشی از یک مطالعه گسترده‌تر با موضوع بررسی شیوع و عوامل مصرف الکل، دخانیات و ماری‌جوانا و سایر مواد روانگردان در دانشجویان برزیلی بوده است، حدود ۱۲۶۰۰ نفر از دانشجویان برزیلی از ۲۷ شهر بزرگ این کشور انتخاب و به طور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند: کسانی که به طور منظم در مراسم مذهبی شرکت می‌کردند (۳۹٫۱ درصد)  و آنهایی که حضور منظمی در مراسم مذهبی نداشتند (۶۰٫۸). پس از آن هر کدام از این دانشجویان، پرسشنامه‌ای با ۹۸ پرسش گزینه‌ای را تکمیل کردند که در آن، اطلاعاتی درباره مصرف انواع مواد و رفتارهای مرتبط با آن گنجانده شده بود. بر اساس نتایج مطالعه، مصرف مواد در آن دسته از دانشجویانی که حضور منظمی در مراسم مذهبی نداشتند، به طور قابل توجهی بیشتر از گروه دیگر بود حتی پس از کنترل و همسان‌سازی ویژگی‌های جمعیت شناختی این دو گروه، تفاوت یاد شده همچنان دیده می‌شد. بنابراین دینداری و حضور مداوم در مراسم مذهبی، عامل بسیار قوی و محافظت کننده در مقابل سوء مصرف مواد است و در کاهش رفتارهای منجر به اعتیاد، نقش مهمی دارد.

    گسترش آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد و پیامدهای سوء آن آسیب‌های شدیدی را متوجه جوامع انسانی به ویژه نسل جوان کرده است. امروزه در رشته‌های مختلف علوم انسانی در هر دو شاخه علوم اجتماعی و علوم رفتاری و نیز دانش پزشکی، تلاش‌ها و برنامه‌های بسیاری برای کنترل و مقابله با اعتیاد صورت گرفته، اما نتایج نشان از آن دارد که سوء مصرف مواد و جرایم وابسته بدان در سطح جهان و ایران در حال افزایش است و افراد بسیاری را قربانی و خانواده‌های متعددی را درگیر آثار سوء و مشکلات فراوان خود نموده است. می‌توان گفت جامعه جهانی  و همچنین کشور ما نیاز به نگاهی کامل‌تر و بر اساس جنس بشر برای مبارزه با این بحران دارد و استفاده از آموزه‌ها و دستورات دینی، همانطور که جزئیات و مفاهیم آن مفصل در متن مقاله قابل دسترس است، می‌تواند بسیار تاثیرگذار باشد. آموزه‌های اسلامی برگرفته از متن و حاشیه شریعت هم در ساحت نظریه در توصیف و تبیین اعتیاد به مثابه یک سوء رفتار که ریشه در ضعف‌هایی در لایه‌های عمیق‌تر وجود انسانی دارد، و هم در ساحت عملی در تجویز تدابیری برای کاهش عرضه و تقاضای انواع مواد به ویژه پیشبرد برنامه‌های پیشگیری از اعتیاد حاوی پیام‌ها و دلالت‌هایی است که می‌تواند به دفع عوامل این موضوع و رفع آثار و پیامدهای آن کمک شایانی نماید.

    در واقع مذهب و نهادهای مذهبی می‌توانند نظم اخلاقی معناداری را تولید کنند و انسان را به شدت تحت تاثیر قرار دهند. نهادهای مذهبی راهنمایی‌ها و قواعد خاص اخلاقی به منظور کنترل خویشتن و عنف از قبیل منع استفاده از الکل و دیگر مواد در اختیار فرد قرار می‌دهند ( همانطور که در نص و شریعت اسلامی قابل دسترس است) . در نتیجه به نوبه خود مانع مصرف انواع مواد می‌شوند. همچنین با استناد به دستورات مذهبی می‌توان قوانینی وضع کرد که مصرف مواد مخدر و الکل را ممنوع اعلام کند. باید توجه داشت مذهب می‌تواند منبع عظیم  و بی‌نظیری برای سیستم معنادهی فرد باشد، مولفه‌های سیستم معنادهی که متاثر از مذهب هستند شامل باورها، وابستگی‌ها، انتظارها و اهداف به عنوان نقطه مرکزی هیجان‌ها  و اعمال فرد عمل می‌کنند. می‌توان اینگونه نتیجه گرفت که چنانچه فرد دارای سطح دینداری افزون‌تری باشد به دنبال آن معنایی که به خود و جهان اطرافش می‌دهد همراه با احساس ارزشمندی و هدفمندی است، از این رو احتمال کمتری وجود دارد که به اقداماتی نظیر مصرف مواد دست زند. از این رو دین به عنوان یک دستورالعمل جامع که متشکل از برنامه‌های زیادی برای هدایت بشر است، شامل عناصری از خودکنترلی نیز هست، زیرا راهنمایی‌ها و قواعد خاص اخلاقی به منظور کنترل نفس و امتناع از برخی رفتارها را در اختیار فرد قرار می‌دهد که می‌تواند به افزایش دانش و معرفت فرد کمک و مانع از گرایش او به سمت مصرف مواد شود. 

    بنابراین، بر اساس آنچه در نص صریح قرآن، آیات و روایات، فقه و عقل آمده است، مصرف، خرید و فروش انواع مواد و اعتیاد به آنها به جهت آسیب‌های فردی و اجتماعی که به دنبال دارد و همچنین موجب عدم پیشرفت دنیوی و تعالی انسان می‌شود، هم از منظر دین و هم عقلاً غیر مجاز و حرام است. اکنون با توجه به حرمت مواد که مستند به ادله شرعی است و همچنین غیرقانونی بودن مواد که مستند به ادله عقلی است، بهترین روش برای در امان ماندن از این آسیب پیشگیری است و طراحی هر بسته پیشگیرانه از مصرف مواد می‌تواند بر اساس امتزاج احکام دینی و عقلی صورت گیرد.

    طراحی و تولید هر بسته پیشگیری از اعتیاد به نحوی که نیازهای معنوی و دنیوی انسان در آن لحاظ شود، می‌تواند بر اساس پیشنهادات زیر باشد:

    خلق نظام معنایی مذهبی: خلق نظام معنایی ویژه بر اساس نیازها و ضروریات امروز جامعه که در آن اعتقادات و دیدگاه‌های مذهبی در کنار باورها، وابستگی‌ها، انتظارها و اهداف به عنوان نقطه مرکزی زندگی هر فردی موجبات معنادهی برای زندگی او را فراهم و در نهایت با کنترل هیجان‌ها و افزایش حس ارزشمند بودن هر فردی احتمال گرایش او به مصرف مواد را کم کند. در واقع نیاز مبرم امروز ایران در کنترل اعتیاد و مواد، خلق نظام معنادهی برای زندگی به ویژه نسل جوان و آماده‌سازی خوراک فکری و تغذیه روحی افراد بر اساس باورهای دینی و اجتماعی است.

    خلق ادبیات تاثیرگذار مذهبی: اعتقاد به این جمله که « خدا در سختی‌ها به انسان کمک می‌کند»، کد و دستوری الهی و در عین حال امروزی است که موجب می‌شود انسان با اتکاء به نیرویی عظیم توان تاب‌آوری خود را در مقابل آسیب‌ها افزایش دهد. تولید کدها و محصولاتی که به نسل جوان بیاموزد، مصرف مواد نه تنها به آنها در کنترل مشکلات، استرس‌ها و کمبودها کمک نمی‌کند، بلکه به شدت او را به قهقراء می‌کشاند، کمک خواهد کرد تا با استفاده از دین چهره جهان مدرن بازسازی و نمادهای آن نیز برای انسان مذهبی امروز باز تعریف شوند. در واقع نیاز است بسته‌ای طراحی شود تا در عین لحاظ شدن دستورات مذهبی و دینی به گفتمان و قرائت ویژه نسل جوان از زندگی امروزی، رنگ و بوی لطف مذهبی و دینی دهد. اگر این باور به فردی فارغ از مذهبی و غیرمذهبی تزریق شود که انسان تحت حمایت  و لطف همه جانبه نیروی عظیم و همه‌جانبه خداوند قرار دارد، در آن صورت بزرگترین نیروهای موجود توان رویارویی با این نظام معنایی برساخته از مذهب را نخواهند داشت.

    خلق مدل زیست- جهان مذهب و باورهای انسانی: در بطن دین به ویژه احکام و دستورات دین اسلام، احکامی مانند احترام، صبر، خویشتن‌داری، تقوا، محبت، ارتباط خوب با همنوعان  و … وجود دارد که اخلاق و وجدانیات هر انسانی که اعتقاد دینی کم‌رنگی هم داشته باشد، خود را مقید بدان می‌داند؛ این امر در واقع نقطه تلاقی دین و فطرت پاک هر انسانی است که با استفاده از آن می‌توان بسته‌های پیشگیری از اعتیاد را به گونه‌ای طراحی کرد تا علاوه بر آموزش مهارت‌های زندگی در غالب پیام‌های مذهبی به همگان، قدرت مذهب را در تقویت درونی انسان در برابر آسیب‌ها و مصائب امروز زندگی بشری نشان داد.

    خلق تولیدات هنری مذهبی:  با توجه به مواردی که گفته شد مذهب می‌تواند به مثابه عامل کلیدی در جهت کاهش مصرف مواد در جامعه تلقی شود و با توجه به نقش محافط دینداری در مقابل گرایش به مصرف مواد به والدین و مراکز آموزشی پیشنهاد می‌شود که با روش‌های مورد قبول نوجوانان و جوانان ( در چارچوب فیلم، ویدیو، تئاتر، ارتباط موثر با همسالان، تحول در کارکرد و ارزش نمادهای دینی مانند مساجد ) به تقویت باورهای دینی در افراد در معرض خطر سوء مصرف مواد پرداخته شود تا احتمال گرایش آنها به مصرف مواد کمتر شود. همچنین متخصصان ترک اعتیاد در کنار روش‌های معمول ترک، جهت پیشگیری از عود اعتیاد می‌توانند با تقویت باورهای مذهبی و ایجاد یک سیستم معنادهی به زندگی مراجعان خود به آنها کمک بزرگی ارائه دهند. به نظر می‌رسد تولید محتواهایی در چارچوب ویدیو، فیلم، انیمیشن در مورد ضررهای مصرف انواع مواد و در نهایت القای این امر که محتوای این محصولات برگرفته از آیات، قرآن، احادیث و دستورات دینی است، می‌تواند کمک شایانی در پیشگیری از اعتیاد و عود اعتیاد در افرادی که تحت درمان هستند، داشته باشد.


    [۱]Wills, Yeagr & Sandy

    [۲] Turiano

    [۳] Yong, Hamman, Bordland, Fong & Omar

    [۴] Miller, Davies & Greenwald

    [۵] Merrill, Folsom & Christopherson

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.


    جهت مطالعه و دانلود گزارش اینجا کلیک کنید…

  • اعتیاد و بازدارندگی مذهبی

    به لحاظ اهمیت دین در تمام جنبه‌های زندگی، بررسی عوامل روان‌شناختی دین به ویژه رابطه مذهب با شخصیت افراد در گرایش به آسیب‌های اجتماعی یکی از موضوعات مورد توجه است. تحقیقات نشان می‌دهند، مذهب موجب احساس بهزیستی می‌شَود. بر این اساس می‌توان گفت، نگرش دینی به طور کلی بر رفتار انسان موثر است. باورهای مذهبی به بهبود سلامت، کیفیت زندگی و افزایش اعتماد به نفس منجر می‌شود. همچنین از جمله عواملی که می‌تواند در پیشگیری و کاهش اختلالات روانی و و مشکلات مربوط به آسیب‌های اجتماعی مانند خودکشی، اعتیاد به انواع مواد، افسردگی و اضطراب نقش موثری داشته باشد، تقویت باورهای مذهبی است.

    تقویت باورهای مذهبی در تمام مراحل زندگی یک فرد، اقدامی پیشگیرانه برای کاهش مخاطرات زندگی فردی و اجتماعی است. آلپورت[۱]‌ در گستره شخصیت و روان‌شناسی اجتماعی برحسب جهت‌گیری دینی افراد، آنها را به دو نوع جهت‌گیری مذهبی درونی[۲] و بیرونی[۳] تقسیم‌بندی کرده است. از نظر آلپورت، افراد دارای جهت‌گیری مذهبی بیرونی، به لحاظ نظری دارای باورهای مذهبی هستند. در دیدگاه آلپورت افراد دارای جهت‌گیری مذهبی درونی ضمن درون‌ُسازی ارزش‌های دینی، مذهب را به مثابه هدف در نظر می‌گیرند. در این جهت‌گیری، دین دارای جهت‌گیری مذهبی درونی و مستقلی شده و به انگیزه برتر مبدل می‌َ‌َ‌شود.[۴] بنابراین می‌توان گفت، افراد مذهبی‌تر منبع کنترل درونی‌تری نبست به افراد غیرمذهبی دارند و هرچه فرد مذهبی‌تر باشد، گرایش کمتری به سوء مصرف مواد پیدا می‌کند.

    با افزایش مصرف مواد مخدر در سطح جهان و تنوع در انواع مواد و به دنبال آن نگرانی روزافزون جامعه جهانی، امروزه اعتیاد به انواع مواد و به دنبال آن سوء مصرف مواد یکی از بحران‌های اصلی زندگی بشر امروز به شمار می‌رود. با توجه به نقش باورهای مذهبی در بازداری افراد از گرایش به انواع مواد، پژوهش‌های مختلفی نقش آن را مورد بررسی قرار داده‌اند. به عبارتی مذهبی بودن یک عامل حفاظت کننده و حمایتی در برابر رفتارهای پرخطر مانند کشیدن سیگار، مصرف الکل، ماری‌جوانا و انواع مواد است.

    یکی از روش‌هایی که مذهب به وسیله آن مصرف مواد را می‌تواند کاهش دهد، پرورش جنبه‌های بهداشت روانی است. مذهب به زندگی فرد جهت می‌دهد و از او به هنگام فشارهای روانی روزمره حمایت می‌کند. از این رو، تأمین بهداشت روانی می‌تواند فرد را از مصرف تفریحی یا اعتیاد به مواد مخدر بازدارد و از طرف دیگر  به کاهش مشکلاتی مانند افسردگی، احساس از خودبیگانگی، تنهایی و عزت نفس منجر شود. بروز چنین مشکلاتی در زندگی افراد می‌تواند استعداد گرایش به سوء مصرف مواد را تقویت کند.

    با توجه به مطالب مطرح شده، آموزش‌مذهبی در مورد منع مصرف مواد باید از دوران کودکی از طریق شیوه‌های مناسبی در تمامی سطوح سنی به عنوان یک راهکار مداخله‌ای در پیشگیری از اعتیاد مورد توجه قرار گیرد. یکی از عوامل مرتبط با اعتیاد  افراد، خانواده است. خانواده به طرق مختلف نقش اساسی در گرایش یا عدم گرایش فرزندان به سمت مواد دارد. از آنجایی که فرزندان عموماً از تربیت مذهبی والدینشان تاثیر می‌پذیرند، می‌توان به مسأله ارتباط میان میزان دینداری خانواده و گرایش فرزندان به مصرف مواد نیز اشاره کرد. تحقیقات اندک انجام شده در این حوزه نشان از وجود رابطه معنادار بین دینداری خانواده و مصرف مواد دارد. بنابراین، در این میان نقش خانواده‌ها به عنوان اولین نهاد تربیتی فرد بسیار مهم است؛ خانواده‌ها باید با به کارگیری روش‌های مناسب  به پرورش اصول دینی  و مذهبی در کودکان و نوجوانان خود بپردازند و ارزش‌های سازنده اجتماعی را به آنان آموخته تا از آسیب‌پذیری در برابر اعتیاد کاسته شود.

    به دلیل پیامدهای زیان‌بار مصرف مواد، ضروری است راهبردهای پیشگیری از مصرف مواد مورد توجه جدی قرار گیرد. به نظر می‌رسد اولین قدم برای پیشگیری از مصرف مواد، پی بردن به علل احتمالی عدم مصرف مواد در افراد و یا بررسی میزان باور افراد به این علل است. اما چطور می‌توان از آموزه‌های دینی در پیشگیری از رفتارهای پرخطر مانند اعتیاد استفاده کرد؟ به نظر می‌رسد با طبقه‌ّندی قوانین و آموز‌ه‌های مذهبی و الهی، می‌توان به اصولی دست یافت که در گستره وسیعی، راه دستیابی به زندگی سالم را امکان‌پذیر  و به رشد روانی و جلوگیری از انحطاط فرد کمک می‌کند. تجربیات نشان می‌دهند، کسانی که ارتباط روحی خود را از راه عبادت با خدا حفظ کرده‌اند، از عزت نفس  و اعتماد به نفس بهتر و از سلامت روان بالاتری برخوردارند و در کنترل هیجانات زندگی موفق‌تر عمل می‌کنند. تقید به ارزش‌های دینی، در وجود فرد چهاچوبی را تعریف می‌کند و با آفرینش زندگی معنادار برای او کمک بسیاری به بازآفرینی فرد و پیشگیری از رفتارهای پرخطر می‌کند.

    [۱] Allport

    [۲] Intrinsic

    [۳]Extrensic

    [۴] Allport, G. W & Ross, I. M. (1967).personal religions orientation and prejudice. Journal of personality and social psychology, 5, 432-433

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.
  • جایگاه زنان در پیشگیری و درمان اعتیاد

    امروزه در سطح جهان اعتیاد به انواع مواد و الکل به عنوان یک معضل جهانی مطرح است و واحدها و سازمان‌های ملی و بین‌المللی برای کنترل آن افزایش همکاری‌ها و مراودات را مهمترین عامل تاثیرگذار بر روند در حال افزایش این بحران می‌دانند. بر اساس آمارهای جهانی مصرف مواد  والکل به میزان زیادی در بین زنان در حال افزایش است. در سال ۲۰۰۹ تخمین زده شد که ۱/۶ درصد از زنان ایالات متحده آمریکا اختلالات مصرف مواد را تجربه کرده‌اند. همچنین نتایج بررسی‌های بین‌المللی سوء مصرف مواد نشان می‌دهد، زنان درگیر با این بحران ۱۰ درصد جمعیت بالقوه بسیاری از کشورهای آسیایی، ۲۰ درصد کشورهای جداشده از اتحاد جماهیر شوری و آمریکای لاتین و ۴۰ درصد آمریکای شمالی و برخی کشورهای اروپایی را تشکیل می‌دهند[۱]. به طور کلی زنان در مقایسه با مردان هنوز الکل و مواد کمتری مصرف می‌کنند، اما محققیان معتقدند، مشکلات مربوط به سوء مصرف مواد در زنان نسبت به مردان با شدت و سرعت بیشتری روبروست.

    استفاده زنان از مواد و الکل مشکلات و پیامدهای متعدد و خاصی به همراه دارد که برخی از آنها برای هر دو جنس مشترک و برخی مختص زنان است. اختلالات و مشکلات روانی، اجتماعی و اقتصادی به عنوان یک نتیجه همبسته مصرف مواد تقریباً تمامی حوزه‌های زندگی زنان مبتلا به سوء مصرف مواد را پوشش می‌دهد. کیفیت زندگی یکی از شاخص‌های مهم سلامت روان است که در زنان مبتلاء به سوء مصرف مواد ناکافی است. امروزه بخش مهمی از مطالعات حوزه اعتیاد زنان، به زنان باردارِ درگیر مواد مربوط می‌شود. بررسی‌ها نشان می‌دهد، اعتیاد در دوران بارداری پیامدهای عاطفی، اجتماعی، روحی و اقتصادی بر فرزند و به طور کلی خانواده دارد.

    اثرات جدی ذکر شده باعث شده تا بسیاری از متخصصان به دنبال یافتن علل گرایش زنان به انواع مواد و الکل و در ادامه با مصرف مواد به عوارض جانبی آن باشند. در بررسی‌های انجام شده برخی از عوامل خطر که منجر به سوء مصرف مواد در زنان می‌شود به مشکلات مرتبط با اضافه وزن، گرایش جنسی، هنجارهای اجتماعی و مذهبی، خشونت و اعتیاد شریک زندگی، سابقه سوء مصرف و اختلال شناختی مربوط می‌شود. بررسی چندین دهه مطالعات اعتیاد حوزه زنان به شروع مکانیزهای متعددی پرداخته است، اما امروزه نقش خانواده به عنوان اولین عامل خطر در توسعه و حفظ وابستگی به مواد و به عنوان یک مانع در درمان اعتیاد و عامل محافظتی جهت پیشگیری از آن  بسیار تاثیرگذار است.

    در این نوشتار قصد آن دارم تا به پیامدها و مشکلات مربوط به اعتیاد زنان در سه دسته اصلی بپردازم. به طور کلی در بررسی علل شیوع اعتیاد زنان سه عامل مهم مورد بررسی قرار می‌گیرد.

    • فرایندهای مربوط به اختلالات خانوادگی
    • عوامل مرتبط با سبک‌های فرزندپروری والدین
    • متغییرهای مربوط به شرکای زندگی

     

    ۱: فرایندهای مربوط به اختلالات خانوادگی

    وجود یک خانواده معتاد به این معنی که یکی از والدین یا هر دو آنها با سوء مصرف مواد درگیر باشند، ممکن است یکی از عوامل مهم اعتیاد در کودکان باشد. مکانیزم این امر شامل فرایندهای ژنتیکی و محیطی است. بر اساس تحقیقات، کودکان والدین معتاد به طور ژنتیکی در معرض خطر ابتلاء به آلرژی و ریسک‌های بالای مصرف مواد و الکل قرار دارند. این خطر حتی در مورد کودکانی که والدین آنها به صورت بیولوژیکی از اعتیاد رنج می‌برند نیز صادق است. محققان معتقدند، مادر خانواده مهمترین عضوی است که در صورت ابتلاء به سوء مصرف سیگار قوی‌ترین تاثیر را بر دیگر اعضای خانواده دارد. همچنین وجود سابقه سوء مصرف در یک خانواده می‌تواند بیشتر به اختلالات مصرف مواد و مشکلات روان‌شناختی منجر شود.

    یکی از محققان پیشرو در این حوزه «نورتن» معتقد است، به طور کلی چهار فرایند سیستماتیک منجر به نابودی یا حفظ هویت و انسجام یک خانواده می‌شود. وجود یا عدم وجود این فرایندها موجب بروز مشکلات مربوط به اعتیاد همراه با استرس‌های ناگزیر، تروما و محرومیت در یک خانواده می‌شود. این فرایندها عبارتند از: انزوا[۲]، درمان غیرانسانی[۳]، تناقض یا بی‌ثباتی[۴] و نحوه آموزش یا تعلیم و تربیت[۵]. همه این چهار فرایند به عنوان اعضای یک سیستم در ارتباط مستمر با هم عمل می‌کنند. به اعتقاد نورتن این چهار فرایند سیستماتیک مسئول ایجاد اعتیاد و مشکلات روان‌شناختی مرتبط هستند. مطالعات تجربی نشان از ارتباط اختلال عملکرد خانواده با استراتژی‌های رفتارهای عاطفی دارد؛ مانند ارتباط بین فرایند تناقض و بی‌ثباتی با مصرف مواد و الکل[۶]. تحقیقات نشان داده، افرادی که در زندگی خود معتاد به مواد یا الکل بوده، اغلب با اختلالات خانوادگی مانند از دست دادن والدین، ضعف و اختلافات والدین و جدایی آنها تا قبل از ۱۱ سالگی را تجربه کرد ه‌اند.

    ۲: عوامل مرتبط با سبک‌های فرزندپروری

    سبک فرزندپروی خانواده نقش مهمی در ایجاد و محافظت از خطر و انعطاف‌پذیری افراد در برابر اعتیاد دارد. کم توجهی و توجه بسیار زیاد والدین دو عامل مهم سبک فرزندپروی در ارتباط با سوء مصرف مواد است. بررسی سازه‌ها و سوء مصرف مواد در جوانان نشان می‌دهد، دخالت و سبک تربیتی خانواده‌ها نقش بسیار مهمی در ابتلاء یک فرد جوان به اعتیاد دارد.

    نتیجه مطالعات هارتمن و همکارانش بر روی ۴۱۹ نفر، با ۲۲۳ مرد و ۱۹۶ زن نشان می‌دهد، سطح بالایی از اقتدارگرایی مادر به طور غیرمستقیم با افزایش مصرف الکل در فرزندان در ارتباط است؛ از سوی دیگر سطح بالای اقتدارگرایی در پدر به طور غیرمستقیم مصرف کمتر الکل یا عدم گرایش فرزاندان به الکل به همراه دارد[۷].

    ۳: متغییرهای مربوط به شرکای زندگی

    اکثریت مطالعات نقش شرکای زندگی، به ویژه برای زنان در شروع مصرف مواد، سوء مصرف و پس از آن درمان و بهبودی را بسیار برجسته می‌دانند. سازمان بهداشت جهانی (WHO)، بین سال‌های ۲۰۰ تا ۲۰۰۳ با بررسی ۲۴۰۹۷ زن ۱۴ تا ۴۹ ساله از کشورهای بنگلادش، برزیل، اتیوپی، ژاپن، نامیبا، پرو، صربستان، مونته‌نگرو، تایلند و تانزانیا نشان داد که شیوع خشونت فیزیکی و جنسی شریک زندگی یا هر دوی اینها بین زنان در این مطالعه از ۱۵ تا ۷۱ درصد، متغییر بوده است. در دو مورد از این کشورها شیوع خشونت فیزیکی و جنسی شریک زندگی کمتر از ۲۵ درصد، در هفت کشور بین ۲۵ تا ۵۰ درصد، در شش کشور بین ۵۰ تا ۷۰ درصد و به طور کلی بین ۴ تا ۵۴ درصد شرکت‌کنندگان در این مطالعه گزارش خشونت جنسی یا فیزیکی شریک زندگی خود را در سال تایید کرده‌اند[۸]. مطالعه‌ای دیگر نشان می‌دهد، زنان دارای شوهران معتاد دارای علایم و نشانه‌های روان‌پزشکی مانند شخصیت ضداجتماعی، شخصیت فردی، افسردگی، استرس و علایم مرتبط با خشونت هستند.

    باید متذکر شد خانواده اساسی‌ترین محیط زندگی یک فرد است؛ محیطی که کودکان در آن رشد می‌کنند و تاثیرات احساسی، فیزیکی، اجتماعی و روانی کوتاه مدت و طولانی مدت را بر رشد کودکان برای ورود به نوجوانی و بزرگسالی دارد. بنابراین محیط و فضای خانواده بر سلامت روان و رفاه روان‌شناختی اعضای آن تاثیرگذار است. در سال‌های اخیر با توجه به نقش مهم خانواده در این حوزه استراتژی‌های پیشگیری و درمان اعتیاد بر خانواده استوار است و به طور ویژه در حوزه درمان به خانواده‌های دارای زنان مبتلاء به سوء مصرف مواد برنامه‌ها و سیاست‌هایی با توجه به تفاوتهای جنسیتی زنان در نظر گفته شده است؛ هر چند در بسیاری از کشورها هنوز برنامه‌های حمایتی  و پیشگیرانه از اعتیاد برای زنان تحت سایه و قدرت مردانه تعریف می‌شود، اما تجربه و مطالعات نشان از تدوین برنامه‌هایی متناسب با نیازها و تفاوت‌های زنان در این حوزه دارد.

     

    [۱]Drugs UNO . Substance abuse treatment and care for women: Case studies and lessons learned. New York: 2004.

    [۲] Isolation

    [۳] Inhuman Treatment

    [۴] Inconsistency

    [۵] Indoctrination

    [۶] Norton JH. Addiction and family issues. Alcohol. ۱۹۹۴;۱۱(۶):۴۵۷–۶۰٫ doi: 10.1016/0741-8329(94)90066-3. [PubMed] [CrossRef] [Google Scholar]

    [۷]  Mohammad Khani P, Asgari A, Frouzan SA, Moumeni F, Delavar B. The expression of psychiatric symptoms among women with addicted husbands. Develop Psychol. ۲۰۱۰;۲۲:۲۳۷–۴۵٫

    [۸] Garcia-Moreno C, Jansen HA, Ellsberg M, Heise L, Watts CH, W. H. O. Multi-country Study on Women’s Health, et al. Prevalence of intimate partner violence: findings from the WHO multi-country study on women’s health and domestic violence. Lancet. ۲۰۰۶;۳۶۸(۹۵۴۳):۱۲۶۰–۹٫ doi: 10.1016/S0140-6736(06)69523-8

     

    بازنشر این مطلب صرفاً با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است.
  • ارتباط نابرابری و اعتیاد

     

    گزارش پیش رو شامل دو بخش است. بخش اول نگاهی است به یکی از گزارش های منتشر شده در «پروژه Negotiate» [برنامه پژوهشی که درمورد وضعیت جوانان اروپایی و نابسامانی های اشتغال و بویژه اشتغال اولیه جوانان تحقیق می کند] و گزارش دوم سعی می کند مبانی انتشار این گزارش ها را تبیین کند. گزارش اول با بررسی وضعیت اشتغال و مصرف مواد در کشورهای اروپایی، بین پدیده بیکاری و مصرف مواد ارتباط معناداری می بیند. گزارش دوم در مورد آخرین کتاب دو جامعه شناس بریتانیایی ریچارد ویلکینسون  و کیت پیکت به نام «وضع روحی»  است که مبانی روش شناسی گزارش اول را بیشتر توضیح می دهد. این کتاب بروشنی نشان می دهد چرا مسائل اجتماعی را باید با لنز برابری فهمید و هرگونه تلاش روان شناسی/رفتارشناسی برای درمان مشکلات روحی روانی مردم بدون در نظر گرفتن وضعیت برابری ره به جایی نخواهد برد.  با تمرکز بر همین مفهوم برابری است که می توان روند روبه افزایش بحران های اجتماعی از قبیل اعتیاد، روسپی گری، زندان، جرائم و قمار و …بهتر فهمید.

    گزارش ١: ارتباط بحران اقتصادی و مصرف حشیش در بین جوانان اروپایی

    پروژه تحقیقاتی «Negotiate»  وابسته به برنامه افق ۲۰۲۰ اروپا، با اتکا به تحقیقات صورت گرفته توسط دو پژوهشگر اسپانیایی در دانشکده «اقتصاد و برابری» دانشگاه گیرونا، اعلام کرد، شرایط وخیم اقتصادی بازار کار اروپا بر مصرف مواد قانونی و غیر قانونی توسط جوانان بزرگسال تاثیر داشته است. هفتمین گزارش کاری «Negotiate» با عنوان :« تاثیر بحران اقتصاد بر مصرف مواد :جوانان در اروپا-بیکاری، مواد و گرایش های جوانان اروپا»  بر ارتباط میان این دو پدیده تاکید کرد. در این تحقیق به همت سارا آیلون گاتنائو و ناتالیا فریرا، نشان داده شده است که تعییراتی در الگوهای مصرف مواد و گرایش نسبت به مواد در بین جوانان بیکار بعد از رکود بزرگ اقتصادی در اتحادیه اروپا ۲۰۰۸ رخ داده است. این تحلیل برمبنای داده هایی است که از ۲۸ کشور اروپایی و با مطالعه بروی گروه جمعیتی ۱۵ تا ۲۴ سال بدست آمده است. این مطالعه دریافته است که مصرف حشیش و «مواد جدید» بطور مستقیمی با افزایش بیکاری در ارتباط است. برای مثال، رشد ۱ درصدی بیکاری منطقه ای با افزایش حدودا ۰٫۷ درصدی کسانی که اعلام کرده اند یکبار حشیش را پیش از طرح پرسش مصرف کرده اند، ارتباط دارد.

    این مطالعات در عین حال نشان می دهد، نرخ بیکاری بیشتر در میان جوانانی که گمان می کنند دسترسی به موادی مثل اکستازی، کوکائین و هروئین سخت است، می تواند بالاتر باشد. با این حال هیچ ارتباطی میان تغییرات در نرخ بیکاری و برداشت جوانان از خطرات مصرف مواد اثبات نشد. با توجه به تحقیقات صورت گفته بر جوانان اروپایی، زمانی که وضعیت اقتصادی رو به وخامت بگذارد، سیاست های مبارزه با مواد باید بر کاهش فقر، بیکاری و نه صرفا سخت گیری های بیشتر بر مصرف کننده مواد متمرکز شود.   

    نابرابری و مصرف مواد: یافته ها نشان می دهد در جوامع نابرابر، مصرف مواد شیوع بیشتری دارد. سومصرف موادی همچون کوکائین، ماریجوانا و هروئین از این دسته بوده اند.

    بخش ٢. ارتباط نابرابری و مصرف مواد

    سابقه تحقیقات دانشگاهی در مورد تاثیر نابرابری بر مشکلات اجتماعی و بطور خاص توانایی قدرت خرید با بروز نابرابری های اجتماعی از قبیل طول عمر، سواد، مرگ و میر نوزادان، خودکشی،زندان، بارداری نوجوانان، چاقی و البته مصرف مواد و الکل به دهه ۱۹۷۰ بر می گردد.

    با این حال بعد از انتشار پژوهش های ریچارد ویلکینسون و کیت پیکت، حوزه مطالعات اجتماعی نابرابری و ارتباط آن با مسائل اجتماعی از قبیل اعتیاد، جرم، چاقی، قمار و روسپی گری وارد مرحله جدی تری شد. نابرابری چه به عنوان شاخص نابرابری درآمدی و چه با در نظر گرفتن شاخص های ترکیبی از موقعیت های افراد در کنار نابرابری درآمدی همانند فقر قابلیتی،از مفاهیمی بود که برای توصیف زمینه های بروز اعتیاد بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار گرفت. در واقع نابرابری های درآمدی گسترده و جنبش های اجتماعی مثل «وال استریت» توجه عمومی به مساله فقررا به عنوان علت العلل نابسامانی های اجتماعی بسیار برجسته کرد.

    موازی با بحران های فراگیر اقتصادی بعد از ۲۰۰۸، پژوهش هایی که بر فهم آسیب های اجتماعی از منظر فقر تمرکز می کردند نیز راه خود را در میان ادبیات «اعتیاد پژوهی» بیش از هر زمین دیگری بازکرد.

    واقعیت مورد توجه پژوهشگران فوق این است که پاسخ افراد جامعه به نابرابری ها و قرار گرفتن در قعر سلسله مراتب اجتماعی، عمیقا قابل توجه است و می تواند ما را در فهم گسترش پدیده اعتیاد راهنمایی کند. احساس نابرابری و طردشدگی کلیدواژه هایی هستند که تصاویر روشنی از موقعیت های فرادست/فرودست اجتماعی  بدست می دهد، همان موقعیت هایی که پدیده اعتیاد در درون و در متن آن اتفاق می افتد.

    این دو محقق انگلیسی ویلکینسون و پیکت دریافتند که نه تنها خشونت، یا وضع سلامتی که تقریبا همه مشکلات اجتماعی بطور خاص در جوامع نابرابر تر شیوع بیشتری دارند: بیماری های روانی، اعتیاد، چاقی، فروپاشی خانواده،زندان و فرصت های نابرابر و فقر و کار کودکان عمدتا در جوامع نابرابرتر شیوع بیشتری دارد. تاثیرنابرابری فقط به فقر خلاصه نمی شود: بخش مهمی از تحقیقات متاخر نشان می دهد، نابرابری ساخت اجتماعی کل جامعه را هدف می گیرد.  ایشیرو کاواکی که به عنوان یکی از پیشگامان اولیه تحقیقات بررسی تاثیرات اجتماعی نابرابری، از او یاد می شود تاکید می کند که تاثیرات نابرابری را باید در زمره آلاینده های اجتماعی در نظر گرفت. مشکلات نابرابری و اجتماعی در جوامع نابرابر بین دو تا ده برابر جوامع برابر شیوع دارد. حتی الگوی نابرابری در سطح ملی کشورها و در میان استان ها و ایالات مختلف نیز بسیار قابل اهمیت بوده است. مثلا سطوح نابرابری و مشکلات اجتماعی در میان استانهای مختلف چین نیز ،الگوی نابرابری و ارتباط مستقیم آن با مشکلات اجتماعی را تایید می کند. محققان در این پژوهش نشان داده اند که روابط اجتماعی، ناامنی در باره موقعیت اجتماعی و اینکه ما به چشم دیگران چگونه ایم؟ یا مردم ما را چگونه قضاوت می کنند؟ تاثیرات مهمی بر سطح استرس، توانایی های شناختی و احساساتی ما می گذارد. تا پیش از این معمولا ارتباطی میان نابرابری های درآمدی و وضعیت روان شناختی بطور کلی در سطح اجتماع صورت نمی گرفت. اما تحقیقات اخیر بخوبی نشان میدهد که این فاصله و ارتباط تا چه میزان ارتباط علی با هم دارند. نابرابری همواره تهدیدی علیه زندگی خانوادگی بوده است و این تاثیر به محیط های وابسته به خانواده نیز سرایت می کند؛به این معنی که نابرابری بیشتر در خانواده با موارد بیشتری از کودک آزاری و زورگویی در مدارس هم مرتبط بوده است.

    در کشورهایی که وضعیت نابرابری بدتر است، مسائل اجتماعی و بهداشتی نیز به مراتب دارای مشکلات بیشتری است

    تحقیقات ویلکینسون و پیکت نشان می دهد نابرابری با مصرف بیشتر مواد هم مرتبط بوده است. استفاده از هروئین، ماریجوانا و اوپیوئید در جوامع نابرابر معنایی بیش از ارتباط اتفاقی یا هر توصیف دیگری دارد. این دو محقق نشان می دهند، از ترکیب آمارهایی که دفتر مقابل با جرم و مواد سازمان ملل در خصوص مصرف مواد و افزایش جرم منتشر کرده است، می توان به شاخص واحدی رسید که نشان دهنده ارتباط میان نابرابری با مصرف اوپیوئید، اکستازی، آمفتامین و حشیش است. در نتیجه می توان با اطمینان گفت که شیوع مصرف مواد در جوامع نابرابر تر متداول تر است. حتی این نسبت در میان ۵٠ ایالات خود امریکا نیز میان نابرابری، مصرف بیشتر مواد و بالا بودن میزان مرگ و میر برقرار است. 

    نرخ شیوع بیماری های روانی نیز در جوامع نابرابرتر از فراوانی بیشتری برخوردار است. این مطالعه بطور خاص بروی دو بیماری شیزوفرنی و افسردگی تمرکز داشته است و یافته های تکمیلی نشان دهنده این است که رتبه بندی درآمدی مولفه پیش بینی کننده به مراتب بهتری برای پیش بینی رو به وخامت رفتن بیماری های دیده شده است و از میزان مطلق درآمدها به مراتب گویا تر است.

    تقویت زندگی اجتماعی همواره روبروی این مانع مهم قرار دارد که مردم نمی توانند به هم نزدکی شوند، یخ های رابطه بواسطه این برداشت که بعضی مردم مهمترند، یا ارزش بیشتری دارند تبدیل به یک اضطراب اساسی در مورد نحوه قضاوت و رفتار مردم با ما می شود. بروز این حس یا برداشت بروشنی نشان می دهد که «احساس نابرابری» تا چه میزان می تواند مخرب اعتماد به نفس، مخرب ارتباطات اجتماعی و در یک کلام از بین برنده سرمایه اجتماعی باشد. در وضعیت نابرابری، در عین حال که جامعه از یک سوی خط به تماشای نابرابری نشسته است و اضطراب و افسردگی میان شهروندان اش موج می زند، از سوی دیگر موجی از خود شیفته گری این نابرابری را تکمیل می کند. در یافته های اخیر نابرابری های اقتصادی اساسا بیشتر مورد توجه قرار گرفته است چرا که نابرابری فرصت بهبود اقتصادی را از بین می برد و گردش رونق اقتصادی را تقریبا محال و زمینه را برای بروز بحران آماده تر می کند. صندوس بین المللی پول کاهش نابرابری و تقویت رشد اقتصادی را دو روی یک سکه می داند و تجویز سیاست های رشد بدون توجه به نابرابری های فزاینده را تقریبا ناقص می داند. از همه مهتر اینکه نابرابری دارای یک اثر محیطی  و موضوعی محیطی است. نابرابری به رقابتی شدن محیط، مصرف گرایی بیمارگون و افزایش بدهی های فردی می انجامد.

    در بریتانیا برپایی هیات های بررسی برابری (the fairness commissions) راه جدیدی است که حکومتهای محلی برای بررسی نابرابری و چگونگی کاهش نابرابری آن را در پیش گرفته اند. نکته مهم دشواری هایی است که بر سر رفع نابرابری ها بویژه نابرابری در درآمد و پرداخت با دهک های بالای جامعه وجود دارد. آنچه مهم است اینکه، سیاست مداران باید بدانند کاهش نابرابری به بهبود وضعیت روحی/روانی کل جامعه متصل است.

    دو متخصص اپیدمولوژیست ریچارد ویلکینسون و کیت پیکت با استدلال های شگفت انگیزی با هشدار به سیاست گذاران، پیگیری سیاست های رشد اقتصادی را بدون توجه به مساله نابرابری زمینه ساز بحران هایی تبیین می کنند که امروز با فقر، اعتیاد، چاقی و قمار آنها را باز می شناسیم. با وجودی که شاهد افزایش ثروت در اقتصادهای بزرگ هستیم، اما همه می دانیم که چیز مهمی درست کار نمی کند. چرا که برغم پیشرفتهای اقتصادی، حتی در جوامع ثروتمندتر، نابرابری بشدت شکل همه گیری پیدا کرده است. در این همه گیری، نوعی از اپیدمی اعتیاد، فقر، خشونت، چاقی، قمار، بارداری های ناخواسته نوجوانان و زندان را می بینیم. اپیدمی نابرابری به تخریب روابط بین فردی و حتی در بین طبقات و نه صرفا در میان فرودستان منجر شده است. نابرابری به نوعی دارای اثرات فروپاشی عمومی اجتماعی بوده است. نابرابری زندگی های ناسالم تر، غمگین تر و کوتاهتری را رقم زده است. ویلکینسون و پیکت با بررسی نزدیک به ۲۰۰ مطالعه آماری از منابعی همچون سازمان ملل، بانک جهانی، سازمان بهداشت جهانی و اداره آمار امریکا، دست به ساختن بانک شواهدمحوری زده اند که دیگر تقریبا انکار تاثیر نابرابری در این برحان های اجتماعی غیر ممکن است. این بانک داده ها شامل مجموعه ای از گراف های متعدد است که الگوهای افزایش نابرابری و به موازات آن افزایش جرائم، اعتیاد، زندان، چاقی و …نشان می دهد. در مورد همه شاخص های کیفیت زندگی، رفاه و محرومیت ارتباط مستقیم و قوی میان سطح نابرابری اقتصادی کشورها و نتایج اجتماعی این نابرابری ها وجود دارد. در این میان، معمولا ژاپن و کشورهای اسکاندیناوی به عنوان کشورهایی که کمترین مواجه با نابرابری ها را ثبت کرده اند و امریکا، بریتانیا و پرتغال دارای بیشترین نابرابری ها و اروپای غربی، کانادا و استرالیا در جایی میان این دو قطب قرار دارند. این وضعیت هیچ ارتباطی با کل ثروت و حتی میانگین درآمد ندارد. امریکا یکی از ثروتمندترین ملل و از این رو میانگین درآمد در این کشور یکی از بالاترین معدل های درآمدی است. با این حال در مقایسه با طول عمر در کشورهای پیشرفته، طول عمر در امریکا بسیار پایین، سطح خشونت  بویژه قتل غیر قابل مقایسه است. تحلیل ویلکینسون و پیکت نشان میدهدف نابرابری نه تنها فقرا که کل جامعه را هدف می گیرد.

    ارتباط میان نابرابری و بیماری، اعتیاد، فقر، چاقی، زندان، بارداری در نوجوانی و خشونت به اندازه ای است که تصادفی بودن آن در هر بعدی قویا می تواند رد شود. این دو نویسنده جوامع نابرابر را جوامع فاقد کارکرد هم توصیف کرده اند. این توصیف در پاسخ به ادعاهای ریچارد لایارد بوده است که در کتاب «خوشبختی تزار» بوده است که معتقد است شرایط بد روحی بسیاری از بریتانیایی ها را می توان با درمانهای رفتاری شناختی رفع و رجوع کرد. مصرف گرایی، انزوا، بیگانگی، تنهایی اجتماعی و اضطراب همه اشکالی از نابرابری است و اساسا موضوعی برای مدیریت و کنترل رفتار شخصی که بتوان برای آن نسخه های روان شناسی و رفتارشناسی ارائه داد. از نتایج فرعی کتاب ویلکینسون و پیکت این است که نابرابری ساختاری هر روز تعداد بیشتری از مردم را درگیر مشکلات روحی و روانی می کند و مشکلات روحی برخلاف ظاهر کاملا شخصی شان بیش از هر زمان دیگری نتیجه «اختلال کارکردی» نهادها هستند.

     تفاوت های مهم سیاستگذاری در ژاپن و سوئد در اختصاص سهم بیشتر از بودجه عمومی برای سلامت و رفاه مردم بوده است. موضوعی که هرگز به عنوان «هزینه» بر بودجه عمومی دولت دیده نشده است در نتیجه وضعیت سلامت عمومی بطور کلی در هر دو کشور بسیار قابل قبول تر از تجربه بریتانیا و امریکاست. با این حال بالا بودن نرخ خودکشی در این دو کشور به تفسیر این دو متخصص می تواند به این امر مرتبط باشد که در حالی که حمایت های اجتماعی بالایی صورت می گیرد و افراد هنوز با مشکلات روحی روبرو هستند، هیچ کسی را جز خود مسئول وضعیت بغرنج خود پیدا نمی کنند و از این رو خودکشی دارای نرخ بالایی است.

     

    بازنشر این مطلب با ذکر منبع «کادراس» بلامانع است