اعترافات یک معتاد انگلیسی

اعترافات یک معتاد انگلیسی کتاب

کتاب اعترافات یک معتاد انگلیسی اثر توماس د. کوئینسی، نویسنده و روزنامه‌نگار بریتانیایی قرن 19 است که نشر روزگار نو آن را با ترجمه مرضیه خسروی منتشر کرده است.

توماس د. کوئینسی در کتاب اعترافات یک معتاد انگلیسی به بیان توهمات، بی‌خوابی‌ها و تصاویر کابوس‌واری می‌پردازد که در دوران مصرف روزانه‌ تریاک گرفتارش بوده است. تصویری که نویسنده از دردها و لذات ناشی از مصرف تریاک در برابرمان می‌نهد به شکل‌گیری رابطه‌ای بین خودشناسی هنری و اعتیاد انجامید و راه را برای نسل‌های آتی، از بودلر گرفته تا بورخس در تولید ادبیات اعتیاد باز کرد.

کتاب اعترافات یک معتاد انگلیسی (Confessions Of An Opium Eater) حاصل تجربیات 20 ساله نویسنده از گرفتاری در دام اعتیاد است. کوئینسی در این کتاب ماجراهای دوران کودکی، علت گرایش به مواد مخدر و مشکلاتی ناشی از آن را به شیوه‌ای جذاب و داستانی بیان می‌کند.

نویسنده کتاب اعترافات یک معتاد انگلیسی روزنامه‌نگاری برجسته بود و بعد از رهایی از اعتیاد، این اثر مستند را برای مطالعه در موضوع اعتیاد به مواد مخدر و تحقیق درباره علل گرایش و حالات یک فرد معتاد نوشت. کوئینسی علاوه‌بر ابتکار و شجاعتی که در این زمینه از خود نشان داد، سبکی دلنشین و فارغ از سرزنش و امر و نهی را برای بیان جنبه‌های مختلف مشکلات اعتیاد و فرد معتاد برگزید و همین شیوه سبب شده تا این اثر بعد از گذشت حدود 150 سال همچنان طراوت و تازگی داشته باشد.

در بخشی از این کتاب می‌خوانید:

«ای خیابان آکسفورد، ای نامادری سنگدل! تو که به ناله‌ها‌ی یتیمان گوش می‌سپاری و اشک کودکان را می‌نوشی، سرانجام من از تو رهایی یافتم؛ زمانی فرا رسید که دیگر دلواپس ماندن در پیاده‌روهای بی‌پایان تو نبودم؛ دیگر در میان تشنج‌ها‌ی گرسنگی نمی‌خوابیدم و بیدار نمی‌شدم. بی‌شک، جانشینان بسیاری پس از من و آنِ قدم بر جای پای ما نهاده‌اند- وراث بدبختی ما، یتیمان دیگری هستند که چون آنِ آه برمی‌کشیدند، اشک‌ها‌یی که کودکان دیگری فرو می‌ریختند؛ و تو، ای خیابان آکسفورد، بی‌شک ناله‌ها‌ی قلب شکستگان بسیاری در تو طنین انداز شده است. اما طوفانی که من از آن جان سالم به در برده‌ام، چنین به نظر می‌رسد که نوید بخش بهاری طولانی بود؛ رنج نابهنگامی که متحمل شدم، فدیه‌ای ‌بود برای سال‌ها‌ی متمادی پیش‌رو، بهایی برای مصونیت طولانی مدت از اندوه و اگر بار دیگر تنها و متفکرانه در خیابان‌ها‌ی لندن قدم بزنم (که اغلب این کار را انجام می‌دادم) با ذهنی آرام و بی‌تشویش خواهم بود.»