نگاهی به سریال سرزمین اوباش: امپراتوری تاریکی از کجا شروع می شود؟

سریال سرزمین اوباش

آنجا که نور تمام می‌شود، قلمرو تاریکی است. این عبارت کلیشه‌ای را معمولا دولت‌مردان یا مجریان قانون برای مقابله با «دشمنان»، «تبهکاران» و «عناصر مخرب» به کار می‌برند. سوال مهم و اساسی آن است که واقعا ما چیزی به نام «جهان تاریکی» یا «دنیای موازی» داریم یا خیر؟ برخی جامعه شناسان معتقدند اساسا چیزی به نام جهان‌های موازی وجود ندارد و تمام پیچیدگی‌های موجود در عرصه اجتماع تنها یک رخداد طبیعی هستند که از دل تعاملات انسانی پدید می‌آید.

پست‌مدرن‌ها نیز وجود «هویت‌ها» یا «جوامع» چند لایه و پنهان را حاصل ادراک بین الاذهانی افراد در خصوص یک پدیده خاص- عام می‌دانند که لزوما ریشه در واقعیت ندارد و امری برساخته است. در سوی مقابل گروهی از جامعه شناسان و کارشناسان علم سیاست وجود دارند که با تایید وجود جهان‌های موازی معتقدند که هرجا «قانون» غایب شده، فضای لازم برای رشد و ابراز وجود سرویس‌های خارجی یا گروه‌های مبتنی بر جرائم سازمان یافته فراهم خواهد شد. در مقام تمثیل هرجا که «نور خورشید» وجود نداشته باشد، «قارچ‌ها» و «باکتری‌ها» در محیط امن رشد کرده و می‌توانند یک اکوسیستم سالم را تحت تاثیر قرار دهند. این دغدغه سبب شد تا در این یادداشت به بررسی فرامتن سریال «سرزمین اوباش» بپردازیم.

 زمینه موضوعی سریال سرزمین اوباش

از ابتدای پیدایش هنر هفتم، نمایش زندگی دزدها و جدال آن‌ها با «پلیس‌های وظیفه‌شناس» یا همدستی‌شان با «پلیس‌های فاسد» از موضوعات مورد علاقه مردم عادی و  فیلم‌بازهای حرفه‌ای بوده است. سه‌گانه «پدرخوانده» را به‌عنوان یکی از قله‌های سینمای کلاسیک در دهه‌های 1970 و 1980 میلادی می‌توان یکی از مصادیق علاقه مخاطبان سینما به جهان تبهکاران دانست. مردم‌شناسان غربی معتقدند یکی از دلایل علاقه عوام به تبهکاران، هم‌ذات‌پنداری آن‌ها با شخص خلافکار و میل درونی‌شان به عبور از خطوط قرمز است. 

به باور این مردم‌شناسان، بشر ذاتا میل به فساد دارد و فیلم‌های ساخته‌شده در این ژانر می‌تواند تا حد زیادی نیاز مخاطب را برای تماشای این‌گونه آثار برآورده کند. در سال‌های اخیر نیز ساخت آثار ماندگاری همچون «پیکی بلایندرز»، «بریکینگ بد» و «مانی هیتس» یا ساخت آثار موضوعی در خصوص افرادی همچون پابلو اسکوبار نشان‌دهنده تمایل دوطرفه فیلم سازان و جامعه مخاطبان برای انداختن نور به جامعه زیر زمینی تبهکاران است؛ علاقه‌ای که به نظر نمی‌رسد فعلا فروکش کند.

سریال سرزمین اوباش، اثر جدید رونان بنت، روایت جنگ خانواده‌های مافیایی در قلب اروپای جدید یعنی لندن است. این محصول «ام تی وی» با نمایش «جهان موازی» در دل انگلستان نشان می‌دهد که چگونه تجارت مواد مخدر، اسلحه و اشیای قیمتی در دل اروپا با وجود «زیست پنهان» و «غیرقانونی» اما ارتباطات شبکه‌ای از بندر «آنتروپ» تا قلب مکزیک گسترش یافته است.

این گروه‌ها به دلیل ترس از قانون و گروه‌های رقیب چاره‌ای ندارند تا مجموعه‌ای از اوباش را به استخدام در آورند و با استفاده از «زور نامشروع» ضمن محافظت از منافع خود، در بزنگاه خطر بر دشمنانشان حمله ببرند. این امکان «قهرآمیز» به تبهکاران اجازه می‌دهد تا ضمن عبور از خطوط قرمز قانونی، خود را امپراتوری‌های در سایه‌ای تعریف کنند که می‌توانند همانند واحدهای سیاسی به کسب قدرت و ثروت بپردازند. این عناصر تبهکار پس از کسب پول و قدرت کافی مانند «ویروسی کشنده» به داخل سیستم سیاسی مستقر نفوذ می‌کنند و دست به فاسدسازی عناصر قانونی با ابزار «ارعاب»، «تطمیع» و «فریب» می‌زنند.

شخصیت‌های سریال سرزمین اوباش

تمرکز کارگردان بر شخصیت تام هاردی در نقش «هری دی سوزا» گویای رسالت فیلم در نمایش زیست تبهکاران غیرقانونی در دل یک جامعه متمدن است. با وجود تلاش رؤسای مافیا برای زندگی در خانه‌های اشرافی و استفاده از لباس‌های گرانبها، منش رفتاری آن‌ها هیچ شباهتی به دوک‌ها و اشراف زادگان اروپایی ندارد. 

به بیان دیگر، در سریال سرزمین اوباش می‌توان آشکارا به تماشای یک خرده‌فرهنگ خاص در دل جامعه نشست که با هنجارهای رسمی فاصله زیادی دارد؛ مصرف انواع مواد مخدر، وجود روابط غیر اخلاقی، سست بودن نهاد خانواده، وجود انواع بیماری‌ها و انحرافات رفتاری، دسیسه چینی و بی‌اعتمادی از جمله عناصر نمایش داده‌شده در جهان تبهکاران است. به عنوان مثال، خانواده هریگان با آنکه بیشترین قدرت را در میان خانواده‌های مافیایی لندن دارد، به دلیل وجود این رذائل اخلاقی به تدریج در سراشیبی سقوط قرار می‌گیرد. اوج این نقطه انحطاط در نبرد ناخواسته با خانواده استیونسون قابل مشاهده است.

میل به «جرم» و عبور از حدود قانونی، شرعی، اخلاقی و عرفی ریشه در نخستین دیرین گونه‌های نوع بشر دارد. حضرت آدم(ع) به عنوان «نخستین انسان» با عبور از حدود الهی در خصوص عدم نزدیکی به «درخت جاوداندگی» تصمیم گرفت تا به «بخش تاریک» وجود خود یعنی «نفس اماره» توجه کند و برخلاف اراده خداوند «گناه نخستین» را مرتکب شود. از آن روز تاکنون انسان کوشیده است تا با استفاده از ابزارهای مختلف این میل تاریک را کنترل کند و گاهی به عنوان ابزار برای کسب قدرت و ثروت مورد استفاده قرار دهد. سریال «سرزمین اوباش» بار دیگر داستان کشمکش میان نیمه تاریک و روشن انسان را در قهرمان‌ها و ضدقهرمان‌های داستان جست‌جو می‌کند.

بهره سخن

این کنکاش در مفهوم «قلمرو تاریکی» و بازنمایی آن در آثاری چون سریال سرزمین اوباش، فراتر از صرف تایید یا رد وجود «جهان‌های موازی» است. مسئله اصلی نمایش شکنندگی نظم مستقر و نفوذ تدریجی یا ناگهانی نیروهای خارج از قانون در تار و پود جامعه است. فیلم نه تنها تصویری از یک خرده‌فرهنگ تبهکاری ارائه می‌دهد، بلکه نشان می‌دهد چگونه این جهان زیرزمینی، با بهره‌گیری از نقاط ضعف سیستم رسمی و فسادپذیری عناصر آن رشد کرده و حتی به نیرویی چانه‌زننده در مقابل دولت تبدیل می‌شود.

این تعامل پارازیت‌وار، خطوط میان «سالم» و «فاسد» را محو کرده و چالش عمیقی برای تعریف «جامعه متمدن» ایجاد می‌کند. نمایش رذائل اخلاقی، خشونت بی‌مهار و بی‌اعتمادی در دل این جهان، نه فقط ماهیت درونی آن را فاش می‌سازد، بلکه بهانه‌ای است برای واکاوی میل انسان به عبور از محدودیت‌ها؛ میلی که در غیاب نور قانون و اخلاق، به شکلی بیمارگونه و مخرب سر بر می‌آورد و اکوسیستم اجتماعی را مسموم می‌کند. بنابراین سریال «سرزمین اوباش» تنها یک درام جنایی نیست، بلکه هشداری است در خصوص ضرورت پاسداری از قلمرو «نور» در برابر تهاجم دائمی «تاریکی» که می‌تواند در اشکال مختلف و با ریشه‌های عمیق در نفس بشر، خود را بازتولید کند و مرزهای واقعیت و وهم را در هم آمیزد.