Cudras

Category: مقالات علمی

  • سایبرتروریسم سازمان‌یافته و دگرگونی دکترین‌های امنیت ملی در منازعه تهران ـ تل‌آویو

    در چشم‌انداز متحول روابط بین‌الملل، منازعه میان جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل به‌طور فزاینده‌ای از عرصه‌های سنتی نظامی به حوزه‌های نوین و ناملموس، به‌ویژه فضای سایبری، تسری یافته است. این عرصه، که مشخصه آن گمنامی نسبی، هزینه پایین تهاجم و امکان انکارپذیری است، به میدان اصلی جنگ ترکیبی بدل شده است. سایبرتروریسم، به‌عنوان یکی از پیامدهای انقلاب فناوری اطلاعات، دیگر نه یک تهدید فرضی ، بلکه ابزاری راهبردی در دست بازیگران دولتی برای تحمیل هزینه، ایجاد بی‌ثباتی و پیشبرد اهداف ژئوپلیتیک بدون عبور از آستانه یک جنگ تمام‌عیار است.

    تکامل تهدیدات سایبری علیه ایران

    وابستگی گسترده زیرساخت‌های اقتصادی، اجتماعی و امنیتی ایران به فضای دیجیتال، این کشور را به هدفی جذاب و آسیب‌پذیر در برابر حملات سایبری بدل کرده است. در دو دهه اخیر، تهدیدات سایبری علیه ایران از یک الگوی چندلایه پیروی کرده‌اند که هر لایه هدفی مشخص را دنبال می‌کند. این جنگ پنهان که ریشه‌های آن به حملات بدافزاری بسیار پیچیده‌ای در اوایل دهه ۲۰۱۰ بازمی‌گردد – که هدف آن‌ها تخریب فیزیکی زیرساخت‌های صنعتی و هسته‌ای بود – اکنون به ابعاد پیچیده‌تری تکامل یافته است.

    چهره جدید این تروریسم دیجیتال بر چهار محور اصلی استوار است:

    1-ایجاد هراس و بی‌اعتمادی عمومی: حملات به زیرساخت‌های حیاتی مانند سامانه راه‌آهن (۲۰۲۱) یا سیستم بانکی، با هدف ایجاد اختلال در زندگی روزمره شهروندان و القای حس ناتوانی حاکمیت در تأمین امنیت طراحی می‌شوند.

    2-جنگ شناختی و مدیریت افکار عمومی: استفاده از پلتفرم‌های دیجیتال برای انتشار اطلاعات نادرست، تحریک نارضایتی‌های اجتماعی و تصویرسازی منفی از نظام، با هدف بی‌ثبات‌سازی از درون.

    3-تخریب زیرساختی: ادامه الگوی حملات بدافزاری برای آسیب رساندن به مراکز داده، بخش انرژی و صنایع کلیدی.

    4-حذف فیزیکی هدفمند: بهره‌گیری از جاسوسی سایبری برای شناسایی و ترور نخبگان علمی و نظامی، مانند آنچه در مورد شهید محسن فخری‌زاده رخ داد، که نقض آشکار حاکمیت ملی و منشور ملل متحد محسوب می‌شود.

    این رویکرد چندوجهی نشان می‌دهد که در نگاه طرف متخاصم، فضای سایبری یک ابزار صرفاً فنی نیست، بلکه یک صحنه نبرد راهبردی برای به چالش کشیدن امنیت ملی ایران در تمامی سطوح است.

    جنگ ۱۲ روزه

    نقطه اوج این تقابل در جریان جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ (خرداد ۱۴۰۴) به نمایش درآمد، جایی که حمله سایبری گسترده به زیرساخت‌های بانکی ایران، به‌ویژه بانک سپه، ابعاد جدیدی از آسیب‌پذیری ملی را آشکار ساخت. در ۲۷ خرداد ۱۴۰۴، در پنجمین روز درگیری نظامی، گروه هکری «گنجشک درنده»، که منتسب به اسرائیل است، با حمله به بانک سپه، خدمات آن را به طور کامل قطع کرد. این رویداد نه صرفاً یک اختلال فنی ، بلکه یک عملیات راهبردی با زمان‌بندی دقیق بود.

    اثرات این حمله با توجه به زمینه آن تشدید شد. هم‌زمان با حملات هوایی اسرائیل، موجی از شهروندان تهرانی به استان‌های شمالی مهاجرت کرده بودند. در چنین شرایطی، قطع خدمات بانکی در کشوری که ۹۸.۵٪ تراکنش‌های آن به صورت دیجیتال و با کارت بانکی انجام می‌شود و سقف برداشت نقدی روزانه محدود است، به یک بحران تمام‌عیار تبدیل شد.

    این حمله نه تنها زنجیره تأمین کالاهای اساسی مانند آرد و نان را که بانک سپه در آن نقش داشت مختل کرد، بلکه با ایجاد صف‌های طولانی در مقابل معدود خودپردازهای فعال، حس ناامنی و اضطراب را در جامعه تزریق نمود.

    حمله متعاقب به صرافی رمزارز نوبیتکس و سرقت حدود ۹۰ میلیون دلار، به همراه ادعای یک گروه هکری دیگر مبنی بر دسترسی به اطلاعات ۴۲ میلیون مشتری بانک سپه، ضربه‌ای دیگر به اعتماد عمومی و پایداری سیستم مالی وارد آورد. این وقایع نشان داد که جنگ سایبری چگونه می‌تواند در زمان بحران نظامی، به عنوان یک سلاح روانی و اقتصادی مؤثر عمل کند.

    تحول دکترین‌ها

    جنگ اخیر و حملات سایبری پیرامون آن، نشانگر یک تحول دکترینال بنیادین در هر دو سوی میدان بود. راهبرد تل‌آویو، که به نظر می‌رسد بر اساس طرح ارائه‌شده توسط «ایال زامیر» در موسسه واشنگتن تدوین شده، بر یک جنگ چندمحوره و ترکیبی استوار است. این دکترین به جای ایده جنگ فراگیر، بر رویکردی چندلایه و فرساینده تمرکز دارد که شامل عملیات نظامی دقیق و هدفمند، فشار دیپلماتیک، تحریم‌های اقتصادی، جنگ رسانه‌ای و مهم‌تر از همه، حملات سایبری بی‌امان است. هدف نهایی این استراتژی، که می‌توان آن را «مرگ با هزار برش» توصیف کرد، فرسایش تدریجی توان ملی ایران از طریق حملات مداوم در تمامی حوزه‌هاست.

    نمود عملی این دکترین، اجرای بیش از ۲۰ هزار حمله سایبری ثبت‌شده علیه ایران در طول جنگ ۱۲ روزه بود که به اختلال جدی در سامانه‌های پدافند هوایی و زیرساخت‌های حیاتی منجر شد. این ظرفیت تهاجمی، خود بر پایه سال‌ها گردآوری اطلاعات از طریق شبکه‌های جاسوسی انسانی، داده‌های باز و نفوذهای سایبری استوار بود؛ همان فرایندی که پیش از جنگ نیز به شناسایی و حذف فیزیکی بیش از ۱۲ دانشمند و مقام نظامی ایران انجامیده بود.

    در مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز در این کارزار، گذاری تعیین‌کننده از یک موضع عمدتاً تدافعی و واکنشی به یک دکترین سایبری منسجم و تهاجمی را به نمایش گذاشت. فضای سایبری دیگر یک ابزار کمکی یا حاشیه‌ای نبود، بلکه به جزئی جدایی‌ناپذیر و هم‌تراز با ابزارهای نظامی در دکترین جنگی ایران تبدیل شده بود. گزارش یکی از شرکت‌های معتبر امنیت شبکه مبنی بر افزایش ۷۰۰ درصدی حملات سایبری منتسب به ایران علیه منافع اسرائیل، گواهی بر این تغییر رویکرد است.

    این حملات دیگر صرفاً ماهیت تخریبی نداشتند، بلکه اهداف پیچیده و چندوجهی را دنبال می‌کردند؛ از جمله اجرای عملیات روانی پیشرفته با استفاده از هوش مصنوعی برای تولید و توزیع محتوای جعلی به زبان عبری با هدف تضعیف روحیه جامعه اسرائیل، تا استفاده از نفوذ سایبری برای شناسایی تاکتیکی و رصد لحظه‌ای محل اصابت موشک‌ها از طریق هک دوربین‌های امنیتی.

    علاوه بر این، ایران با انجام حملات نمادین و سریع به اهدافی راهبردی، ساعاتی پس از تهدیدات مقامات آمریکا، توانایی خود برای پاسخ فوری و نمایش قدرت بازدارنده را به رخ کشید. این تحول راهبردی در سطح کلان نیز خود را نمایان ساخت؛ جایی که ایران در واکنشی مستقیم به نقش جاسوسی فناوری‌های غربی، رسماً استفاده از سامانه موقعیت‌یاب جهانی را متوقف و فرایند مهاجرت به سامانه چینی بیدو را کلید زد. این اقدام، نشان‌دهنده همگرایی عمیق‌تر با بلوک شرق و تلاشی جدی برای دستیابی به «حاکمیت دیجیتال» در برابر فشارهای فناورانه است.

    خط مقدم نامرئی و آینده منازعه

    تحلیل تقابل سایبری میان تهران و تل‌آویو نشان می‌دهد که این عرصه به خط مقدم اصلی یک جنگ فرسایشی و دائمی تبدیل شده است. این جنگ حتی در زمان آتش‌بس نظامی نیز ادامه می‌یابد، زیرا ماهیت آن به طرفین اجازه می‌دهد تا بدون برانگیختن واکنش‌های شدید بین‌المللی، به تحمیل هزینه بر یکدیگر ادامه دهند.

    برای ایران این تقابل‌ها ضعف‌های ساختاری مانند عدم تمرکززدایی از داده‌های حساس دولتی را آشکار ساخت، اما همزمان به کاتالیزوری برای تسریع در ایجاد یک «سپر دفاعی چندلایه» و تدوین یک دکترین سایبری تهاجمی بدل شد. تشکیل کارگروه‌های ویژه بین‌بخشی و تخصیص منابع برای جبران خسارات اقتصاد دیجیتال، نشان‌دهنده درک عمیق‌تر این تهدید در سطح حاکمیتی است.

    در نهایت جنگ دیجیتال میان ایران و اسرائیل از یک سری حملات فنی پراکنده به یک منازعه راهبردی تمام‌عیار با منطق، دکترین و اهداف سیاسی مشخص تکامل یافته است. این جبهه نامرئی، که در آن بایت‌ها جایگزین گلوله‌ها شده‌اند، نه‌تنها آینده امنیت ملی دو کشور، بلکه ماهیت جنگ و صلح در قرن بیست و یکم را بازتعریف می‌کند. موفقیت در این عرصه دیگر به یک «سپر جادویی» و دفاع مطلق وابسته نیست، بلکه نیازمند تاب‌آوری، پیش‌دستی استراتژیک و توانایی انطباق سریع با چهره متغیر تهدیدات است.

    هدی یوسفی، کارشناس مسائل خلیج فارس

  • جایگاه ونزوئلا در معادله قاچاق مواد مخدر آمریکای لاتین

    طی پنج هفته اخیر، تهدیدهای نظامی آمریکا علیه ونزوئلا به‌عنوان یکی از محورهای اصلی تنش‌های منطقه‌ای، توجه گسترده جامعه بین‌المللی را به خود جلب کرده است. این تحولات نه تنها بازتاب‌دهنده پیچیدگی‌های روابط دوجانبه میان واشنگتن و کاراکاس است، بلکه فرصتی فراهم آورده تا بار دیگر بحث پیرامون وضعیت مواد مخدر در ونزوئلا و جایگاه این کشور در شبکه‌های قاچاق مواد مخدر در آمریکای لاتین مورد بررسی قرار گیرد.

     آمریکا، مقابله با تهدیدهای مرتبط با مواد مخدر را به‌عنوان دلیل حضور نظامی خود در منطقه کارائیب مطرح کرده و این موضوع را به عنوان محور اصلی سیاست خود اعلام می‌دارد. اما پرسش اساسی این است که آیا ادعاهای آمریکا در این زمینه مبتنی بر داده‌های واقعی و مستند است یا این موضوع بیش از حد بزرگ‌نمایی شده و به ابزاری برای فشار سیاسی تبدیل شده است؟ این نوشتار با اتکا به داده‌های آماری، تلاش دارد تا صحت و سقم این ادعاها را مورد نقد و ارزیابی قرار دهد.

    تا زمان نگارش این یادداشت، آمریکا با استقرار ناوگان نظامی و نیروهای خود در نزدیکی آب‌های ونزوئلا، ادعا کرده است که سه قایق حامل مواد مخدر از ونزوئلا به سمت آمریکا را هدف قرار داده است. دولت آمریکا ونزوئلا را مرکز توزیع کوکائین در آمریکای لاتین معرفی کرده و سران این کشور، به‌ویژه «نیکلاس مادورو» رئیس‌جمهوری ونزوئلا را به همکاری با کارتل‌های مواد مخدر متهم کرده است.

    وضعیت کنونی قاچاق مواد مخدر در ونزوئلا

    بر اساس «گزارش جهانی مواد مخدر ۲۰۲۵» از سوی دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد  (UNODC)، ونزوئلا طی ۱۵ سال گذشته به کشوری عاری از کشت برگ کوکا، ماری‌جوانا و فرآوری کوکائین تبدیل شده است. این گزارش هیچ اشاره‌ای به وجود یا فعالیت «کارتل سول‌ها» که به کرات از سوی مقامات آمریکایی برای توجیه این مداخلات عنوان شده، در ونزوئلا ندارد. همچنین، هیچ نهاد امنیتی آمریکایی مدرک محکمی درباره فعالیت‌های این کارتل ارائه نکرده و سازمان‌های جنایی فراملی نیز وجود آن را به عنوان متحد یا رقیب تایید نمی‌کنند.

    در سال ۲۰۰۵، «هوگو چاوز» تصمیم به پایان دادن به توافق همکاری ضد مواد مخدر با اداره مبارزه با مواد مخدر آمریکا گرفت و از آن زمان اتهامات مربوط به ارتباطات مالی مشکوک با قاچاق مواد مخدر، به ویژه در دوران ریاست جمهوری نیکلاس مادورو، شدت یافته است. در این چارچوب، فرماندهی راهبردی عملیاتی نیروهای مسلح ونزوئلا بارها مدارکی از عملیات‌های موفق در نابودی کشت‌های کوکا و خشخاش منتشر کرده است.

    داده‌های مختلف نشان می‌دهند که کشت کوکا در ونزوئلا بسیار ناچیز است و بخش عمده فعالیت‌های مرتبط با مواد مخدر در این کشور بیشتر در قالب ترانزیت انجام می‌شود. برآوردهای رسمی آمریکا در سال ۲۰۲۰ حاکی است که حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ تن متریک کوکائین سالانه از طریق ونزوئلا جابجا می‌شود که معادل تقریبی ۱۰ تا ۱۳ درصد از کل عرضه جهانی است. در مقابل، کشورهای دیگر منطقه سهم بزرگ‌تری در تجارت کوکائین دارند؛ برای نمونه در سال ۲۰۱۸، حدود ۱۴۰۰ تن کوکائین تنها از طریق گواتمالا منتقل شده است.

    موقعیت جغرافیایی ونزوئلا با داشتن مرزهای طولانی و نسبتا نفوذپذیر با کلمبیا و دسترسی به سواحل وسیع در دریای کارائیب، شرایط مناسبی برای قاچاقچیان فراهم آورده است؛ اما بررسی‌ها نشان می‌دهد که این کشور به عنوان یکی از مسیرهای متعدد ترانزیت استفاده می‌شود و نقش انحصاری یا مسلط ندارد.

    دولت ونزوئلا در سال ۲۰۲۵ پیشرفت‌های قابل توجهی در زمینه توقیف و ضبط مواد مخدر غیرقانونی گزارش کرده است. تا نیمه سال جاری، حدود ۵۱٬۵۸۵ کیلوگرم مواد مخدر ضبط شده که نسبت به سال گذشته بیش از ۱۱ تن افزایش دارد. این آمار نشان‌دهنده تقویت عملیات ضد مواد مخدر به واسطه سیاست‌های راهبردی زیر نظر سازمان ملی ضد مواد مخدر (SNA) و همکاری با اداره پیشگیری از جرم (DPD) است. مناطق زولیا، فالکون و آپوره به دلیل موقعیت جغرافیایی استراتژیک خود، از مهم‌ترین نقاط ضبط مواد مخدر به شمار می‌آیند.

    از لحاظ تعداد دُز، تا کنون حدود ۳ میلیون و ۹۰۰ هزار دُز مواد ممنوعه از چرخه مصرف خارج شده که این رقم نسبت به سال‌های گذشته افزایش یافته و اثرات منفی این معضل را بر خانواده‌های ونزوئلایی کاهش داده است. سازمان ملی ضد مواد مخدر با همکاری اداره پیشگیری از جرم در حال توسعه برنامه ملی ضد مواد مخدر ۲۰۲۶-۲۰۳۱ است که هدف آن تقویت پیشگیری، آموزش و مبارزه جدی با قاچاق غیرقانونی است.

    دولت بولیواری ونزوئلا خط‌مشی واضحی در رد قانونی کردن مواد روان‌گردان دارد و همواره تاکید می‌کند که عملیات ضبط مواد مخدر از جمله اقدامات مستقیم دولت در دفاع از ارزش‌ها و امنیت شهروندان است.

    جایگاه منطقه‌ای و مقایسه با کشورهای کلیدی آمریکای لاتین: اکوادور، کلمبیا، مکزیک و بولیوی

    گزارش‌های بین‌المللی، به ویژه گزارش اتحادیه اروپا در سال ۲۰۲۵، تاکید دارند که کشورهای کلیدی در تجارت و قاچاق مواد مخدر در منطقه، کلمبیا، اکوادور و مکزیک هستند. کلمبیا با دارا بودن بیش از ۲۰۰ هزار هکتار کشت برگ کوکا، بزرگ‌ترین تولیدکننده جهان است و سهم آن از تولید جهانی کوکائین حدود ۶۷ درصد برآورد می‌شود. همچنین افزایش ۵۳ درصدی در تولید کوکائین طی سال‌های اخیر عمدتا به افزایش مساحت کشت غیرقانونی برگ کوکا در کلمبیا مربوط است، به‌ویژه در جنوب غربی این کشور که تحت کنترل گروه‌های مسلح مخالف توافق صلح قرار دارد و تجارت میلیونی مواد مخدر را مدیریت می‌کند.

    در کنار کلمبیا، اکوادور به عنوان یک مسیر مهم ترانزیتی مواد مخدر شناخته می‌شود. گزارش اتحادیه اروپا بیان می‌کند که ۵۷ درصد از کانتینرهای موز از بندر گوایاکیل به بندر آنتورپ بلژیک منتقل می‌شوند و کوکائین قاچاق همراه این محموله‌ها است. همچنین گزارش‌های مختلف نشان می‌دهند که شرکت‌های Noboa Trading و Banana Bonita، که متعلق به خانواده رئیس‌جمهوری اکوادور هستند، کنترل بخش عمده‌ای از تولید موز و فعالیت‌های بندری در گوایاکیل را در اختیار دارند. پیش از به قدرت رسیدن این خانواده، سه توقیف کوکائین در کشتی‌های شرکت Noboa Trading ثبت شده است که نشان‌دهنده اهمیت نقش اکوادور در شبکه ترانزیت مواد مخدر است.

    مکزیک نیز به عنوان مرکز اصلی تولید و قاچاق فنتانیل شناخته می‌شود؛ این ماده عمدتا با مواد شیمیایی وارداتی از چین تولید می‌شود و مسیرهای قاچاق آن تحت کنترل کارتل‌های مکزیکی است. تاکنون هیچ مدرکی دال بر تولید یا قاچاق فنتانیل در ونزوئلا وجود ندارد و اغلب موارد مخلوط شدن فنتانیل با کوکائین مربوط به مکزیک و ایالات متحده است.

    بر اساس گزارش  اداره مبارزه با مواد مخدر آمریکا، حدود ۷۴ درصد ارسال‌های کوکائین در سال ۲۰۱۹ از مسیر اقیانوس آرام، عمدتا از کلمبیا و اکوادور انجام شده است و تنها ۲۴ درصد از مسیر دریای کارائیب به آمریکا منتقل شده است. همچنین در سال ۲۰۱۸، ۱۴۰۰ تن کوکائین از مسیر گواتمالا وارد شده است که نشان‌دهنده سهم بسیار بزرگ‌تر کشورهای دیگر در انتقال کوکائین به آمریکا نسبت به ونزوئلا است.

    ارزیابی رویکرد آمریکا و استفاده سیاسی از موضوع مواد مخدر

    آمریکا استقرار گسترده و نظامی خود در آب‌های کارائیب را در چارچوب مبارزه با مواد مخدر تبیین می‌کند اما تحلیل داده‌های آماری و گزارش‌های بین‌المللی موید این واقعیت است که مسیر اصلی انتقال کوکائین به بازارهای آمریکا عمدتا از طریق اقیانوس آرام و کشورهایی همچون کلمبیا، اکوادور و مکزیک صورت می‌پذیرد. این امر نشان می‌دهد که رویکرد نظامی آمریکا بیش از آنکه تلاشی واقعی و موثر برای مقابله با قاچاق مواد مخدر باشد، نوعی نمایش قدرت و ابزار فشار سیاسی به ویژه علیه ونزوئلا است. در همین راستا، ادعای وجود کارتل موسوم به «سول‌ها» که به عنوان توجیهی برای افزایش فشارها بر دولت کاراکاس مطرح می‌شود، فاقد مدارک و مستندات معتبر بوده و بیشتر در بستر بازی‌های ژئوپولیتیکی شکل گرفته است.

    بر اساس داده‌های گزارش‌شده توسط سازمان‌های بین‌المللی از جمله UNODC و اتحادیه اروپا، جایگاه ونزوئلا در شبکه قاچاق مواد مخدر منطقه، عمدتا محدود به نقش یکی از مسیرهای ترانزیتی است و نه به عنوان تولیدکننده یا توزیع‌کننده کلیدی مواد مخدر. در مقابل، اکوادور به همراه کلمبیا و مکزیک، به ویژه در نقش‌های کلیدی ترانزیت و تولید، سهمی برجسته‌تر و مهم‌تر در جریان قاچاق مواد مخدر در آمریکای لاتین ایفا می‌کنند. این داده‌ها حکایت از آن دارد که برچسب‌های تحمیل‌شده به ونزوئلا در این زمینه، بیشتر تحت تاثیر اهداف ژئوپولیتیکی و فشارهای سیاسی است و فاقد پشتوانه مستدل و علمی کافی می‌باشد.

    در این چارچوب به نظر می‌رسد ادعای مرکزیت ونزوئلا در قاچاق مواد مخدر، مشابه ادعاهای دو دهه پیش آمریکا مبنی بر وجود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق است.از سوی دیگر، دولت ونزوئلا با اتخاذ سیاست‌های راهبردی و افزایش عملیات ضبط محموله‌های مواد مخدر غیرقانونی، موفقیت‌های نسبی در مهار و مقابله با این پدیده به دست آورده است؛ هرچند این روند با وجود چالش‌های ساختاری و فشارهای سیاسی داخلی و خارجی همچنان با موانع قابل توجهی مواجه است. به این ترتیب، تحلیل دقیق و مبتنی بر شواهد مستند حاکی از آن است که جایگاه ونزوئلا در شبکه قاچاق مواد مخدر، باید با رویکردی متوازن و عاری از اغراق‌های سیاسی مورد ارزیابی قرار گیرد.

    الهه طهماسبی، پژوهشگر مسائل آمریکای لاتین

  • تعادل قدرت در بحران‌های مدرن؛ تحلیل امنیتی شبکه‌های قاچاق در جنگ ژوئن

    مقدمه

    جنگ دوازده‌روزه میان ایران و اسرائیل، یکی از بارزترین مصادیق درگیری‌های ترکیبی و نامتقارن در تاریخ معاصر خاورمیانه به شمار می‌رود که نقش عوامل غیرمتعارف، به‌ویژه شبکه‌های قاچاق، را به‌عنوان یک مؤلفه استراتژیک در جنگ‌های مدرن برجسته ساخت. این درگیری با حملات هوایی غافلگیرکننده اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای، پایگاه های نظامی و همچنین ترورهای هدفمند آن علیه فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هسته ای آغاز گردید و نهایت پس از دوازده روز  به یک آتش‌بس شکننده منتهی شد، اما پیامدهای آن همچنان در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی بازتاب دارد. آنچه این جنگ را از درگیری‌های پیشین متمایز ساخت، نه شدت تخریب یا توان نظامی مستقیم، بلکه نقش ابزارها و روش‌های غیرمتعارف در تغییر تعادل قدرت بود. یکی از جنبه‌های کلیدی این درگیری، نقش شبکه‌های قاچاق در تسهیل عملیات نظامی و اطلاعاتی طرفین، به‌ویژه از سوی اسرائیل، بود. گزارش‌های تأییدشده نشان می‌دهند که این شبکه‌ها، که اغلب در مناطق مرزی و از طریق مسیرهای غیررسمی فعالیت می‌کنند، به‌عنوان کانال‌هایی برای انتقال اطلاعات حساس، تجهیزات جاسوسی و حتی تسلیحات سبک مورد استفاده قرار گرفتند.

    نقش شبکه‌های قاچاق در جنگ ترکیبی: از ابزار نفوذ تا تهدید امنیت ملی

    شبکه‌های قاچاق، که به‌طور سنتی به‌عنوان مسیرهای غیرقانونی برای انتقال کالاها و مواد غیرمجاز شناخته می‌شوند، در جریان این درگیری به کانال‌های مؤثری برای جابه‌جایی تجهیزات نظامی پیشرفته، پهپادهای کوچک، مواد منفجره و اطلاعات حساس تبدیل شدند. اسرائیل، با بهره‌گیری از توان سازمان اطلاعاتی موساد و همکاری با شبکه‌های تجاری و عوامل محلی در کشورهای ثالث نظیر ترکیه و آذربایجان، موفق شد تجهیزات استراتژیک را به خاک ایران منتقل کند. این اقدامات امکان اجرای حملات هوایی دقیق به اهداف راهبردی مانند تأسیسات هسته‌ای نطنز، فوردو و مراکز نظامی در اصفهان را فراهم ساخت. بر اساس گزارش‌های اخیر منتشرشده در وال‌استریت ژورنال و پروپابلیکا طی دو ماه گذشته، موساد با ایجاد پایگاه‌های موقت پرتاب پهپاد و ردیابی کامیون‌های حامل موشک، حملات پیشگیرانه‌ای را طراحی و اجرا کرد که منجر به انهدام ده‌ها موشک و کامیون تسلیحاتی پیش از عملیات پرتاب شد. این رویکرد، نمونه‌ای بارز از استراتژی «جنگ ترکیبی» اسرائیل بود که با عبور از چارچوب‌های سنتی جنگ متعارف، عملیات را به حوزه‌های داخلی و پنهان‌تر منتقل کرد و ابعاد جدیدی از درگیری را نمایان ساخت.

    در مقابل، جمهوری اسلامی ایران شبکه‌های قاچاق را به‌عنوان بخشی از یک تهدید چندوجهی علیه امنیت ملی خود تلقی کرد و اقدامات گسترده‌ای برای شناسایی و خنثی‌سازی آن‌ها به کار بست. وزارت اطلاعات ایران در مرداد 1404 اعلام کرد که دشمن از مسیرهای جغرافیایی متنوعی، از جمله عراق، سوریه، عمان و دریای سرخ، اقدام به قاچاق سلاح، جلیقه‌های انتحاری، آرپی‌جی و نارنجک به گروه‌های تروریستی و تجزیه‌طلب کرده و عملیات‌های پیچیده‌ای علیه منافع ملی ایران طراحی کرده است. اقدامات متقابل اطلاعاتی شامل کشف و ضبط محموله‌های قاچاق در استان‌های کردستان، سیستان و بلوچستان و کرمان، ضربه به شبکه‌های مالی مرتبط با موساد، و ممانعت از نفوذ عوامل تروریستی به خاک کشور بود. به‌طور مشخص، وزارت اطلاعات از کشف شش محموله اصلی تسلیحاتی، انهدام انبارهای سلاح و بازداشت 20 فرد مرتبط با موساد در استان‌های تهران، البرز و اصفهان خبر داد. همچنین، این نهاد موفق شد از عملیات ترور علیه 23 نفر از مقامات ارشد کشوری و نظامی جلوگیری کند. در این میان، مشارکت مردمی نقش بسزایی در موفقیت عملیات ایفا کرد؛ به گزارش خبرگزاری ایرنا، حدود 7 میلیون گزارش مشکوک از سوی شهروندان ارائه شد که به شناسایی و انهدام شبکه‌های قاچاق کمک کرد. این تجربه نشان داد که مقابله با تهدیدات ترکیبی، فراتر از اقدامات اطلاعاتی و نظامی، نیازمند انسجام اجتماعی و مشارکت عمومی است.

     

     

    تحلیل تهدیدات ترکیبی: نقش عوامل داخلی و خارجی در نفوذ شبکه‌های قاچاق

    بر اساس دیدگاه مکتب کپنهاگ در مطالعات امنیتی، مفهوم امنیت ملی فراتر از حوزه صرفاً نظامی تعریف می‌شود و ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نیز به‌عنوان مؤلفه‌های بنیادین در تحلیل تهدیدات مورد توجه قرار می‌گیرند. از این منظر، شبکه‌های قاچاق نه‌تنها تهدیدی مستقیم علیه توان دفاعی کشور به شمار می‌روند، بلکه به‌عنوان ابزاری برای نفوذ اقتصادی و سیاسی دشمن عمل می‌کنند. در جریان این درگیری، اسرائیل با بهره‌گیری از شبکه‌های قاچاق توانست نفوذ اطلاعاتی خود را به‌طور چشمگیری گسترش دهد. در مقابل، ایران با تمرکز بر شناسایی و خنثی‌سازی این شبکه‌ها، موفق شد بخش قابل‌توجهی از تهدیدات ترکیبی را مهار کند. با این حال، وجود ضعف‌های ساختاری داخلی، از جمله فساد اداری، ناکارآمدی سامانه‌های گمرکی، و فقر گسترده در مناطق مرزی، سبب شد برخی مسیرهای قاچاق همچنان فعال باقی بمانند و عملیات دشمن را تسهیل کنند.

    شبکه‌های قاچاق در این جنگ نتیجه تعامل پیچیده میان عوامل خارجی و داخلی بودند. از منظر خارجی، اسرائیل با بهره‌مندی از توافق ابراهیم و تقویت همکاری‌های راهبردی با کشورهای همسایه نظیر امارات متحده عربی و آذربایجان، مسیرهای ورود تجهیزات نظامی و اطلاعاتی را هموار کرد. برای نمونه، گزارش الجزیره در ژوئیه 2025 به نقش باکو در انتقال تجهیزات از مرزهای شمالی ایران اشاره دارد. از منظر داخلی، تحریم‌های اقتصادی فشارهای شدیدی بر اقتصاد ایران وارد کرده و انگیزه برای دور زدن این محدودیت‌ها از طریق همکاری با شبکه‌های قاچاق را افزایش داده است. این شرایط نشان می‌دهد که تهدیدات ترکیبی نه‌تنها از عوامل خارجی سرچشمه می‌گیرند، بلکه از ضعف‌های ساختاری و چالش‌های داخلی نیز تغذیه می‌شوند. از این‌رو، یک تحلیل جامع امنیتی نیازمند بررسی توأمان هر دو بعد داخلی و خارجی است.

     

    آینده‌نگری تهدیدات ترکیبی: سناریوهای شبکه‌های قاچاق و راهبردهای مقابله در تنش‌های ایران-اسرائیل

    با رویکردی آینده‌نگرانه، سه مسیر محتمل برای تحولات آتی نقش شبکه‌های قاچاق در تنش‌های ایران و اسرائیل قابل شناسایی است. نخست، تشدید تنش‌ها و گسترش فعالیت این شبکه‌ها در بستر بحران‌های ژئوپلیتیکی مداوم. در این سناریو، ایران ممکن است با بهره‌گیری از فناوری‌های پیشرفته نظیر پهپادهای خودکار و مسیرهای دریایی مخفی، ساختار شبکه‌های خود را بازسازی کند و از آن‌ها برای تقویت نیروهای نیابتی در مناطقی مانند یمن و لبنان بهره ببرد. دوم، کاهش تنش‌ها و اختلال در فعالیت شبکه‌های قاچاق از طریق موفقیت دیپلماسی، تقویت نظارت بین‌المللی و توسعه همکاری‌های منطقه‌ای، که می‌تواند نقش این شبکه‌ها را محدود کرده و زمینه‌ساز ثبات نسبی شود. سوم، تحول ماهیت تهدیدات از طریق ادغام شبکه‌های قاچاق با جرایم سایبری و بهره‌گیری از فناوری‌های نوین مانند هوش مصنوعی، که تهدیدات فراملی و ترکیبی جدیدی را ایجاد خواهد کرد و ایران را ملزم به ارتقای توانمندی‌های فناورانه برای مقابله با این چالش‌ها می‌سازد.

    برای مواجهه با تهدیدات ناشی از شبکه‌های قاچاق، اتخاذ راهبردهای چندلایه و جامع ضروری است. نخست، اصلاحات نهادی و فناورانه، شامل توسعه سامانه‌های گمرکی هوشمند، استقرار اسکنرهای پیشرفته، یکپارچه‌سازی پایگاه‌های داده مرزی، و ایجاد سیستم‌های رصد هوشمند برای شناسایی سریع الگوهای مشکوک. دوم، توانمندسازی اقتصادی جوامع مرزنشین از طریق ایجاد فرصت‌های شغلی پایدار، توسعه زیرساخت‌ها و بهبود خدمات عمومی، که انگیزه همکاری با شبکه‌های قاچاق را کاهش می‌دهد. سوم، تقویت دیپلماسی امنیتی در سطوح منطقه‌ای و بین‌المللی، از جمله انعقاد توافقات چندجانبه برای کنترل مرزها و ارائه گزارش اقدامات مخرب به نهادهای بین‌المللی. چهارم، ارتقای آگاهی عمومی و آموزش، از طریق طراحی کمپین‌های رسانه‌ای و برنامه‌های آموزشی برای ساکنان مناطق مرزی، تشویق به گزارش‌دهی فعالیت‌های مشکوک، و ایجاد بازدارندگی نرم. این راهبردها باید با تأکید بر پیشگیری، نظارت مستمر و اصلاح ساختارهای داخلی اجرا شوند تا تهدیدات به حداقل رسیده و امنیت ملی به‌صورت پایدار تضمین شود.

    جنگ دوازده‌روزه ایران و اسرائیل نمونه‌ای بارز از تحول در ماهیت تهدیدات امنیتی در جهان معاصر است، جایی که ابزارهای سنتی نظامی به‌تنهایی کافی نبوده و جنگ‌های ترکیبی، اطلاعاتی و اقتصادی نقش تعیین‌کننده‌ای در تعیین نتایج ایفا می‌کنند. شبکه‌های قاچاق، به‌عنوان ابزاری استراتژیک، توانستند مرزهای فیزیکی و امنیتی را درنوردیده و تعادل قدرت را تحت تأثیر قرار دهند. این تجربه نشان‌دهنده ضرورت بازنگری در مطالعات امنیتی و تمرکز جدی بر تهدیدات ترکیبی و نقش ساختارهای غیررسمی در امنیت ملی است. طراحی راهکارهای عملی برای مقابله با این تهدیدات، تنها از طریق اتخاذ استراتژی‌های ترکیبی که شامل بهره‌گیری از فناوری، تقویت دیپلماسی، اجرای اصلاحات داخلی و جلب مشارکت مردمی باشد، امکان‌پذیر است. تا زمانی که چالش‌های بنیادین منطقه‌ای نظیر مسئله هسته‌ای، تحریم‌های اقتصادی و رقابت‌های ژئوپلیتیکی حل‌نشده باقی بمانند، شبکه‌های قاچاق به‌عنوان ابزار اصلی بازیگران منطقه‌ای عمل خواهند کرد. از این‌رو، ایران باید با هوشیاری، انعطاف‌پذیری و اتخاذ راهبردهای چندلایه، آمادگی لازم برای مواجهه با این تهدیدات چندبعدی را حفظ کند.

     

    جمع‌بندی

    جنگ دوازده‌روزه ایران و اسرائیل به‌عنوان یکی از مصادیق بارز درگیری‌های ترکیبی در خاورمیانه، درس‌های عمیقی در زمینه امنیت ملی، سیاست منطقه‌ای و مدیریت تهدیدات چندوجهی ارائه داد. این رویداد نشان داد که موفقیت در جنگ‌های مدرن، فراتر از توان نظامی متعارف، نیازمند تلفیقی از ابزارهای اطلاعاتی، اقتصادی، اجتماعی و فناورانه است. در این میان، شبکه‌های قاچاق به‌عنوان عاملی استراتژیک، نقش تعیین‌کننده‌ای در تسهیل عملیات نفوذ و تغییر تعادل قدرت ایفا کردند و ضرورت بازنگری در رویکردهای امنیتی را برجسته ساختند. آینده امنیت منطقه‌ای، با توجه به سناریوهای محتمل از تشدید تنش‌ها تا تحول تهدیدات به واسطه فناوری‌های نوین، نیازمند تحلیل‌های جامع، طراحی استراتژی‌های چندلایه و آمادگی مستمر برای مقابله با تهدیدات ترکیبی است. از این‌رو، اتخاذ راهبردهایی نظیر اصلاحات نهادی و فناورانه، توانمندسازی جوامع مرزی، تقویت دیپلماسی امنیتی و ارتقای آگاهی عمومی، به‌منظور پیشگیری، نظارت و تضمین امنیت پایدار، بیش از پیش ضروری به نظر می‌رسد. تا زمانی که چالش‌های بنیادین ژئوپلیتیکی و اقتصادی منطقه حل‌نشده باقی بمانند، شبکه‌های قاچاق همچنان ابزاری برای بازیگران منطقه‌ای خواهند بود و هوشیاری و انعطاف‌پذیری ایران را در مواجهه با این تهدیدات چندبعدی طلب می‌کنند.

     

    ریحانه نورمحمدی، دانشجوی دکتری مسائل ایران

  • از مرز تا مرکز: تهدیدات امنیتی ناشی از مهاجرت غیرمجاز

    ورود غیرقانونی اتباع بیگانه به قلمرو جمهوری اسلامی ایران، به‌ویژه از مرزهای شرقی و عمدتاً از سوی اتباع افغانستان، همواره یکی از چالش‌های بنیادین سیاست داخلی و امنیتی کشور بوده است که طی دهه‌های اخیر پیامدهای قابل توجهی در عرصه‌های حقوقی، امنیتی، اقتصادی و اجتماعی برای کشور به همراه داشته است. ایران، به‌عنوان یکی از مقاصد اصلی مهاجرت افغان‌ها، همواره به دلایل انسانی، دینی و فرهنگی پذیرای جمعیت بزرگی از اتباع این کشور بوده؛ اما ورود گسترده، بی‌ضابطه و خارج از مجاری قانونی، عملاً موجب اختلال در نظم عمومی، فشار مضاعف بر منابع ملی و به‌ویژه شکل‌گیری بسترهای تهدیدآفرین برای امنیت کشور گردیده است. در سال‌های اخیر، شکل‌گیری جریان‌هایی از ورود سازمان‌یافته، غیرقانونی و گاه هدایت‌شده از سوی عوامل معاند و فرصت‌طلب، نگرانی‌های تازه‌ای را نسبت به نفوذ امنیتی و آسیب‌پذیری مرزهای شرقی کشور پدید آورده است.

     

    این نگرانی‌ها با توجه به اطلاعات منتشرشده در خصوص همکاری برخی عناصر منتسب به اتباع افغان با شبکه‌های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی در جریان جنگ ۱۲ روزه اخیر ایران و اسرائیل، ابعاد امنیتی جدی‌تری به خود گرفته است. این رخداد، به‌روشنی نشان داد که فقدان کنترل دقیق بر ورود و اقامت اتباع بیگانه می‌تواند به عاملی تهدیدزا در بُعد امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور تبدیل شود. مطابق قوانین موضوعه ایران، از جمله قانون ورود و اقامت اتباع خارجه مصوب ۱۳۱۰ و آیین‌نامه‌های اجرایی آن، ورود به کشور بدون داشتن مدارک قانونی، غیرقانونی محسوب شده و دولت موظف است نسبت به شناسایی و اخراج افراد فاقد مجوز اقدام نماید. این صلاحیت در حقوق بین‌الملل نیز ریشه دارد و اصل حاکمیت ملی، به دولت‌ها اختیار انحصاری در پذیرش یا رد ورود اتباع خارجی اعطا می‌کند. حتی اسناد حقوق بشری نظیر میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز به دولت‌ها اجازه داده‌اند که به دلایل امنیتی و به‌منظور حفظ نظم عمومی، محدودیت‌هایی بر ورود یا اقامت اتباع بیگانه وضع نمایند. بر این اساس، اقدام جمهوری اسلامی ایران در شناسایی، ساماندهی و اخراج اتباع خارجی غیرمجاز، به‌ویژه در شرایطی که برخی از آنان در چارچوب سناریوهای بی‌ثبات‌ساز منطقه‌ای ایفای نقش می‌کنند، نه تنها امری مشروع و قانونی، بلکه اقدامی ضروری در راستای صیانت از امنیت ملی و مصالح عمومی کشور به‌شمار می‌رود.

     

    مطابق ماده ۱ قانون ورود و اقامت اتباع خارجه در ایران مصوب ۱۳۱۰، هر یک از اتباع خارجه برای ورود و اقامت و خروج از ایران باید اجازه مأمورین مربوطه ایران را تحصیل نمایند. این اختیار قانونی، امری استثنایی یا محدود نیست بلکه بخشی از ابزارهای قانونی دولت برای صیانت از نظم عمومی و تأمین امنیت ملی محسوب می‌شود. افزون بر مبانی حقوق داخلی، در نظام حقوق بین‌الملل نیز هیچ الزام یا تکلیفی برای پذیرش اتباع بیگانه فاقد مجوز، بر عهده دولت‌ها قرار داده نشده است. در چنین چارچوبی، ورود غیرمجاز گسترده اتباع افغان به ایران، چالشی فراگیر و چندلایه ایجاد کرده که از جنبه‌های انسانی فراتر رفته و امنیت ملی، انسجام فرهنگی و توازن اقتصادی کشور را تهدید می‌کند.

     

    مطابق آمارهای رسمی و میدانی، جمعیت قابل توجهی از اتباع افغان مقیم ایران فاقد هرگونه سند هویتی یا مجوز اقامت معتبر هستند. بنابراین این وضعیت نه تنها مسیر بهره‌برداری غیرقانونی کارفرمایان سودجو از نیروی کار ارزان را فراهم کرده و نیروی انسانی ایرانی را از اشتغال به آن کار محروم می‌کند، بلکه ظرفیت‌های محدود کشور در حوزه‌های خدماتی، بهداشتی، آموزشی و زیربنایی را نیز تحت فشار قرار داده است و با افزایش این جمعیت غیرمجاز چنین منابعی نیز با سرعت بیشتری رو به نابودی خواهند رفت. با این حال، آن‌چه در ماه‌های اخیر نگرانی مضاعفی ایجاد کرده، شواهد و گزارش‌هایی است که از همکاری برخی عناصر منتسب به اتباع افغان با شبکه‌های جاسوسی و امنیتی رژیم صهیونیستی در جریان جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل حکایت دارد. این اطلاعات، که در گزارش‌های نهادهای امنیتی و رسانه‌های معتبر داخلی نیز بازتاب یافته، بیانگر تلاش هدفمند دشمنان ایران برای بهره‌گیری از خلأهای مرزی و اقامتی در جهت نفوذ، خرابکاری و برهم زدن امنیت داخلی کشور است.

     

    تجربه تلخ جنگ ۱۲ روزه اخیر، نشان داد که دشمن در طراحی حملات ترکیبی و بهره‌گیری از نیروهای نیابتی، بسیار پیچیده‌تر از گذشته عمل می‌کند. استفاده ابزاری از برخی اتباع خارجی فاقد هویت مشخص، از جمله پاره‌ای عناصر منتسب به جامعه مهاجر افغان که فاقد کنترل و پایش امنیتی کافی بودند، در عملیات خرابکارانه و تجسس‌های امنیتی داخل خاک ایران، زنگ خطری جدی برای نظام دفاعی کشور محسوب می‌شود. درنتیجه وجود مهاجران قانونی و غیرقانونی، سبب شده که عناصر فرصت‌طلب و مزدور نیز بتوانند در میان آنان نفوذ کنند.

     

    در چنین شرایطی، برخورد قانونی و قاطع با اتباع خارجی غیرمجاز نه تنها یک ضرورت حقوقی، بلکه یک الزام امنیتی و ملی است. اقدامات اخیر دولت جمهوری اسلامی ایران در خصوص اجرای طرح‌های شناسایی، ساماندهی و در صورت لزوم اخراج اتباع غیرمجاز، دقیقاً در چهارچوب قوانین موضوعه و تعهدات بین‌المللی کشور انجام می‌گیرد و مصداق بارز اعمال حاکمیت ملی محسوب می‌شود. به عنوان مثال طرح الحاق ۵ تبصره به ماده ۱۶ قانون راجع به ورود و اقامت اتباع خارجه در ایران که در مورخه 21/05/1403 به صحن علنی مجلس وصول شد، احکام و مقرراتی به شرح آتی دارد: ماده واحده – پنج تبصره به شرح زیر به ماده (۱۶) قانون راجع به ورود و اقامت اتباع خارجه در ایران مصوب ۱۳۱۰.۲.۱۹ الحاق می‌شود:

    تبصره 1- در راستای ساماندهی اتباع بیگانه ساکن در ایران، وزارت کشور موظف است اقدامات زیر را انجام دهد:

    الف- ظرف یک ماه پس از لازم الاجراء شدن این قانون، نسبت به برخورد قانونی با کلیه اتباع غیرمجاز ساکن در ایران و طرد آنها به کشور متبوع خود اقدام نماید.

    ب- ظرف سه ماه پس از لازم الاجراء شدن این قانون، آمایش سرزمینی و توزیع جمعیت اتباع در شهرها و روستاها را باید به گونه‌ای انجام دهد که کل جمعیت اتباع بیگانه اعم (خود تبعه، همسر و فرزندان) وی ساکن و شاغل در هر شهر و در هر روستا و در هر شهرستان و در هر استان بیشتر از سه درصد کل جمعیت ساکن و شاغل در آن شهر و روستا و شهرستان و استان نشود.

    پ- از لازم الاجراء شدن این قانون، مجوز اقامت اتباع بیگانه باید به نحوی صادر کند که تعداد جمعیت اتباع بیگانه مقیم در کشور سالانه ده درصد کاهش یابد.

    ت- ظرف سه ماه پس از لازم الاجراء شدن این قانون، میانگین استفاده سالانه اتباع بیگانه از یارانه‌های پنهان از قبیل یارانه‌های انرژی، آموزش مالی و اقتصادی و خدمات عمومی را محاسبه و پس از تصویب در هیأت وزیران، در زمان تمدید پروانه اقامت ایشان در ابتدای سال اخذ نماید. همچنین دستگاه‌های اجرایی از قبیل وزارتخانه‌ها و دستگاه‌های زیرمجموعه آنها و شهرداری‌ها موظفند هزینه تمام شده خدمت ارائه شده به اتباع بیگانه را اخذ نمایند. در خصوص خدمات ارائه شده در شهرستان‌ها، تعیین قیمت تمام شده خدمات ارائه شده به اتباع خارجی توسط کمیته برنامه‌ریزی شهرستان در ابتدای هر سال تعیین و توسط نهادهای ذی‌ربط اخذ می‌شود.

    تبصره ۲- مشاوران املاک موظفند در تنظیم قراردادی که یکی از طرفین آن اتباع بیگانه باشد، اسناد اقامتی تبعه بیگانه را احراز نمایند و در صورت عدم احراز یا عدم ثبت قرارداد منعقده فیمابین در سامانه معاملات املاک و مستغلات کشور، مرتکب به جزای نقدی درجه پنج محکوم می‌شود.

    تبصره ۳- هر شخص با علم و اطلاع اتباع بیگانه‌ای را که به طور غیرمجاز وارد کشور شده یا به طور غیرمجاز در کشور اقامت گزیده‌اند را به کارگیری نماید، علاوه بر مجازات‌های مقرر در مواد (۱۸۱) قانون کار مصوب ۱۳۶۹.۸.۲۹ با اصلاحات و الحاقات بعدی و بند (ج) ماده (۱۱) قانون تنظیم مقررات مالی دولت مصوب ۱۳۸۰.۱۱.۲۷ به ازای هر نفر تبعه بیگانه، به حداکثر جزای نقدی درجه پنج محکوم می‌شود.

    تبصره ۴- هر شخص با علم و اطلاع، اتباع بیگانه دارای مدارک اقامتی مجاز را در مشاغلی که وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی مجاز ندانسته است به کارگیری نماید، علاوه بر مجازات‌های مقرر در مواد (۱۸۱) قانون کار مصوب ۱۳۶۹.۸.۲۹ با اصلاحات و الحاقات بعدی و بند (ج) ماده (۱۱) قانون تنظیم مقررات مالی دولت مصوب ۱۳۸۰.۱۱.۲۷ به ازای هر نفر تبعه بیگانه به حداکثر جزای نقدی درجه شش محکوم می‌شوند.

    تبصره ۵ – وزارتخانه‌های تعاون، کار و رفاه اجتماعی و صنعت، معدن و تجارت و اتحادیه‌های مربوط موظفند بر اجرای تبصره‌های (۳) و (۴) این ماده نظارت کنند و مستنکف یا مستنکفین از اجرای این تبصره به مجازات مقرر در ماده (۵۷۶) کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی (تعزیرات و مجازات‌های بازدارنده) مصوب ۱۳۷۵.۳.۲ محکوم می‌شوند.

    همچنین قانون مبارزه با قاچاق انسان مصوب ۱۳۸۳، عبور غیرمجاز از مرز را از مصادیق قاچاق دانسته و برای آن مجازات‌های سنگین پیش‌بینی کرده است. نکته مهم آن است که در چارچوب اصل حاکمیت ملی، دولت ایران هیچ‌گونه تعهدی نسبت به اسکان یا پذیرش اتباع خارجی فاقد مجوز ندارد و هیچ یک از اسناد معتبر بین‌المللی، دولت‌ها را موظف به پذیرش اتباعی که بدون طی مراحل قانونی وارد خاک آن‌ها شده‌اند، نمی‌داند. حتی در مواردی که تقاضای پناهندگی مطرح است، پذیرش آن منوط به بررسی دقیق و تأیید صلاحیت شخص از حیث تهدیدآمیز نبودن برای نظم و امنیت کشور میزبان است.

    از منظر سیاست عمومی، استمرار روند ورود غیرمجاز، آثار مخربی بر بازار کار، منابع عمومی، نظام سلامت و آموزش، نظم شهری، هویت فرهنگی و حتی مسائل زیست‌محیطی خواهد داشت. مهم‌تر از آن، ایجاد بستر نفوذ عوامل بیگانه و شبکه‌های تروریستی و جاسوسی در پوشش مهاجران غیرقانونی، تهدیدی است که مستقیماً حاکمیت ملی و امنیت شهروندان ایرانی را هدف قرار می‌دهد و در این دوران جنگ 12 روزه نیز آثار آن قابل مشهاده است. دولت جمهوری اسلامی ایران در راستای صیانت از مصالح ملی، موظف به اجرای اقدامات انتظامی و اداری در برابر اتباع خارجی فاقد مجوز است. اجرای این سیاست، نه به معنای بی‌توجهی به حقوق انسانی مهاجران، بلکه به مفهوم اعمال اقتدار حاکمیتی در چارچوب قانون است. در همین زمینه، تعامل با نهادهای بین‌المللی مانند کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و نیز گفت‌وگو با دولت‌های مبدأ از جمله افغانستان، جهت بازگرداندن منظم و محترمانه مهاجران غیرمجاز، ضرورتی انکارناپذیر است.

    با توجه به بررسی‌های انجام‌شده پیرامون حضور غیرقانونی اتباع افغان در کشور، به‌ویژه در شرایط خاص امنیتی و سیاسی اخیر نظیر جنگ دوازده‌روزه که برخی از عناصر وابسته به این گروه‌ها همکاری‌هایی با رژیم صهیونیستی داشته‌اند، ضرورت بازنگری در رویکردها و مقررات جاری و اجرای دقیق قوانین موضوعه بیش از پیش احساس می‌شود. در این راستا، لازم است دستگاه‌های ذی‌ربط از جمله نیروی انتظامی، وزارت کشور با اتکا به مفاد صریح قانون، نسبت به شناسایی، جمع‌آوری و طرد قاطعانه اتباع بیگانه غیرمجاز اقدام نمایند. اجرای دقیق و بی‌اغماض مقررات در حوزه اقامت و اشتغال اتباع خارجی، نه‌تنها تضمین‌کننده نظم عمومی و امنیت ملی است، بلکه پیام روشنی از حاکمیت قانون در جمهوری اسلامی ایران به تمامی بازیگران داخلی و خارجی ارسال می‌نماید. همچنین، پیشنهاد می‌شود که تدوین و تصویب سازوکارهای بازدارنده جدید، از جمله جرم‌انگاری کمک به اقامت یا اشتغال غیرقانونی اتباع بیگانه، در دستور کار قرار گیرد تا زمینه‌های سوءاستفاده و تسامح ساختاری از میان برداشته شود.

    در همین راستا، می‌توان با بهره‌گیری از ظرفیت‌های فناوری اطلاعات، سامانه‌ای ملی برای ردیابی، ثبت و نظارت بر وضعیت اقامتی اتباع خارجی طراحی و پیاده‌سازی نمود تا ضمن تسهیل در شناسایی تخلفات، از موازی‌کاری میان نهادهای اجرایی جلوگیری شود. علاوه بر این، اتخاذ تدابیری برای برخورد قانونی با کارفرمایان و اشخاصی که آگاهانه به به‌کارگیری اتباع غیرمجاز مبادرت می‌ورزند، نقش مهمی در قطع چرخه اقامت غیرقانونی ایفا می‌کند. توجه به ابعاد فرهنگی و اجتماعی این پدیده نیز ضروری است. بهره‌برداری هدفمند از رسانه‌های عمومی و نهادهای فرهنگی جهت تبیین آثار منفی اقامت غیرمجاز و ضرورت رعایت قوانین توسط اتباع خارجی، در اقناع افکار عمومی و کاهش تنش‌های اجتماعی مؤثر خواهد بود. در نهایت، سیاست‌گذاری مهاجرتی کشور باید مبتنی بر اصول امنیتی، اقتصادی و فرهنگی بازتعریف شده و با اولویت منافع ملی، به نحوی تنظیم گردد که ضمن رعایت کرامت انسانی، از هرگونه تهدید برای انسجام اجتماعی و امنیت کشور جلوگیری به‌عمل آید.

    امیرحسین نظامی بلوچی، کارشناس ارشد حقوق کیفری و جرم شناسی دانشگاه شهید بهشتی

  • نقاط مثبت و منفی پیوستن ایران به کنوانسیون پالرمو

    کنوانسیون سازمان ملل متحد برای مبارزه با جرایم سازمان‌یافته فراملی، معروف به کنوانسیون پالرمو، یکی از اسناد کلیدی بین‌المللی است که در سال ۲۰۰۰ در شهر پالرمو ایتالیا به تصویب رسید و از سال ۲۰۰۳ اجرایی شد. این کنوانسیون با هدف تقویت همکاری‌های جهانی برای مقابله با جرایمی نظیر قاچاق انسان، پول‌شویی، فساد مالی، قاچاق اسلحه و مواد مخدر طراحی شده است. ایران پس از سال‌ها بحث و بررسی اخیرا با تصویب مشروط این کنوانسیون توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام، گام مهمی در مسیر همسویی با استانداردهای بین‌المللی برداشت. در ادامه محمدباقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی در ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ در نامه‌ای به رئیس‌جمهور، مطابق اصل ۱۲۳ قانون اساسی «قانون الحاق دولت جمهوری اسلامی ایران به معاهده (کنوانسیون) سازمان ملل متحد برای مبارزه با جرائم سازمان‌یافته فراملی» را برای اجرا ابلاغ کرد. به دنبال این مسئله گروه ویژه اقدام مالی (FATF) پس از ۶ سال، رسماً از هادی خانی، دبیر شورای عالی پیشگیری و مقابله با جرایم پولشویی و تأمین مالی تروریسم، برای مذاکرات حضوری دعوت کرد. پیوستن ایران به پالرمو موافقان و مخالفانی دارد و هر کدام استدلال هایی در این زمینه مطرح می کنند. در این مطلب نقاط قوت و ضعف پیوستن ایران به این کنوانسیون بررسی خواهد شد.

    نقاط قوت پیوستن ایران به کنوانسیون پالرمو

    اول: بهبود دسترسی به نظام مالی بین‌المللی:یکی از مهم‌ترین مزایای پیوستن ایران به کنوانسیون پالرمو، تسهیل تعاملات مالی و بانکی با جهان است. گروه ویژه اقدام مالی (FATF)، که استانداردهای جهانی مبارزه با پول‌شویی و تأمین مالی تروریسم را تعیین می‌کند، کنوانسیون پالرمو را یکی از پیش‌نیازهای کلیدی برای خروج از فهرست سیاه خود می‌داند. حضور ایران در این فهرست از سال ۲۰۰۷، محدودیت‌های شدیدی بر تعاملات بانکی بین‌المللی تحمیل کرده و هزینه‌های مبادلات تجاری را افزایش داده است. تصویب پالرمو، به‌ویژه با توجه به دعوت اف ای تی اف (FATF) از ایران برای مذاکرات حضوری پس از 6 سال، نشانه‌ای از کاهش این محدودیت‌ها است. این امر می‌تواند به بانک‌ها و شرکت‌های ایرانی امکان دسترسی به سیستم‌های مالی جهانی، از جمله سوئیفت، را بدهد و هزینه‌های تراکنش را ۱۵ تا ۲۰ درصد کاهش دهد که برای اقتصاد تحت تحریم ایران یک دستاورد قابل‌توجه است.

    دوم: جذب سرمایه‌گذاری خارجی: پیوستن به پالرمو پیام مثبتی به سرمایه‌گذاران خارجی ارسال می‌کند، مبنی بر اینکه ایران در حال حرکت به سمت شفافیت مالی و همسویی با استانداردهای جهانی است. این موضوع می‌تواند ریسک اعتباری کشور را کاهش دهد و سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) را افزایش دهد. بر اساس برآوردها، انطباق با استانداردهای اف ای تی اف (FATF)  می‌تواند FDI ایران را از حدود یک میلیارد دلار در سال به بیش از ۵ میلیارد دلار برساند. این افزایش سرمایه‌گذاری، به‌ویژه برای صنایعی مانند خودروسازی، پتروشیمی و انرژی‌های تجدیدپذیر که نیازمند فناوری و منابع مالی خارجی هستند، حیاتی است. به عنوان مثال، مذاکرات متوقف‌شده با شرکت‌های بین‌المللی در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر ممکن است با این تحول از سر گرفته شود.

    سوم: تقویت شفافیت اقتصادی و مبارزه با فساد: کنوانسیون پالرمو کشورها را ملزم می‌کند تا اقداماتی برای جرم‌انگاری پول‌شویی، فساد مالی و قاچاق انجام دهند. اجرای این استانداردها می‌تواند به کاهش فعالیت‌های غیرشفاف و رانت‌زا در اقتصاد ایران کمک کند. این امر نه‌تنها اعتماد عمومی به نظام اقتصادی را افزایش می‌دهد، بلکه محیط کسب‌وکار را برای شرکت‌های قانونی از جمله در بخش‌های تولیدی و تجاری، بهبود می‌بخشد. به عنوان نمونه، کاهش جریان‌های مالی غیرقانونی می‌تواند رقابت عادلانه‌تری در بازارهای داخلی ایجاد کند و از اختلال در بازارهایی مانند ارز و طلا جلوگیری کند.

    چهارم: تقویت همکاری‌های قضایی بین‌المللی: پالرمو بر همکاری قضایی میان کشورها تأکید دارد که می‌تواند به ایران در پیگیری جرایم فراملی مانند قاچاق انسان، مواد مخدر و پول‌شویی کمک کند. این همکاری‌ها می‌توانند به تقویت جایگاه ایران در مبارزه با جرایم سازمان‌یافته در منطقه منجر شده و به بهبود تصویر بین‌المللی کشور کمک کنند. همچنین این امر می‌تواند در مذاکرات سیاسی و اقتصادی با کشورهای همسایه و شرکای غیرغربی مانند چین و روسیه اثر مثبت بگذارد، زیرا این کشورها نیز به‌طور فزاینده‌ای خواستار انطباق با استانداردهای    اف ای تی اف (FATF)  هستند.

    پنجم: گامی به سوی تکمیل الزامات اف ای تی اف (FATF) : تصویب پالرمو یکی از چهار کنوانسیون کلیدی مورد تأکید اف ای تی اف (FATF) است. ایران پیش‌تر به دو کنوانسیون دیگر پیوسته بود و پالرمو گام مهمی برای نزدیک شدن به خروج از فهرست سیاه اف ای تی اف (FATF) محسوب می‌شود. این امر می‌تواند زمینه‌ساز بررسی کنوانسیون مقابله با تأمین مالی تروریسم (CFT) باشد که تکمیل‌کننده فرآیند انطباق با اف ای تی اف (FATF) است. این پیشرفت می‌تواند به کاهش انزوای مالی ایران و بهبود روابط با نهادهای بین‌المللی منجر شود.

    نقاط ضعف و چالش‌های پیوستن ایران به کنوانسیون پالرمو

    اول: نگرانی‌های امنیتی و حاکمیتی: یکی از اصلی‌ترین انتقادات مخالفان پیوستن به پالرمو، احتمال افشای اطلاعات حساس مالی و قضایی به کشورهای متخاصم است. منتقدان معتقدند که همکاری‌های قضایی پیش‌بینی‌شده در پالرمو ممکن است به تحویل اطلاعات یا حتی متهمان به کشورهایی منجر شود که با ایران روابط خصمانه دارند. این نگرانی به‌ویژه در مورد تعریف متفاوت ایران و کشورهای غربی از مفاهیمی مانند «تروریسم» و «پول‌شویی» برجسته است. به عنوان مثال، حمایت ایران از گروه‌هایی مانند حزب‌الله که از نظر ایران قانونی است ممکن است توسط برخی کشورها به‌عنوان فعالیت غیرقانونی تلقی شود.

    دوم: محدودیت‌های ناشی از شروط مشروط: ایران پالرمو را با شروطی به تصویب رساند که اجرای آن را در چارچوب قانون اساسی و قوانین داخلی قرار می‌دهد. اگرچه این شروط برای حفاظت از منافع ملی طراحی شده‌اند، اما ممکن است از نظر اف ای تی اف (FATF) یا سایر کشورها به‌عنوان تضعیف‌کننده تعهدات کنوانسیون تلقی شوند. این موضوع می‌تواند باعث شود که ایران نتواند به‌طور کامل از مزایای خروج از فهرست سیاه اف ای تی اف (FATF) بهره‌مند شود. به گفته کارشناسان این شروط در واقع تکرار مفاد خود کنوانسیون هستند که بر رعایت قوانین داخلی تأکید دارند، اما همچنان خطر تفسیر متفاوت از سوی نهادهای بین‌المللی وجود دارد.

    سوم: پیچیدگی‌های سیاسی و داخلی: تصویب پالرمو پس از سال‌ها بحث و اختلافات سیاسی در ایران صورت گرفت. این فرآیند نشان‌دهنده وجود مقاومت‌های داخلی به‌ویژه از سوی گروه‌هایی است که معتقدند این کنوانسیون‌ها ابزارهایی برای سلطه کشورهای غربی هستند. این اختلافات می‌توانند در آینده، به‌ویژه در بررسی کنوانسیون CFT، چالش‌هایی ایجاد کنند. برخی منتقدان معتقدند که الحاق به پالرمو با قانون اساسی مغایرت دارد و استقلال کشور را تهدید می‌کند. این دیدگاه ممکن است به کاهش اعتماد عمومی یا ایجاد دوقطبی‌های سیاسی منجر شود.

    چهارم: وابستگی به تصویب CFT: هرچند پالرمو گام مهمی است، اما بدون تصویب کنوانسیون CFT، انطباق کامل با الزامات اف ای تی اف (FATF) محقق نمی‌شود. این موضوع می‌تواند اثرات مثبت پالرمو را محدود کند. به عنوان مثال، بانک‌های خارجی همچنان به دلیل نگرانی‌های مربوط به تأمین مالی تروریسم ممکن است از همکاری با ایران خودداری کنند. این وابستگی نشان‌دهنده آن است که پالرمو به‌تنهایی نمی‌تواند مشکلات اقتصادی ایران را به‌طور کامل حل کند.

    پنجم: ریسک‌های ژئوپلیتیکی: پیوستن به پالرمو ممکن است ایران را در معرض فشارهای سیاسی بیشتر، از سوی کشورهای غربی قرار دهد. منتقدان معتقدند که اجرای کامل این کنوانسیون می‌تواند ابزارهایی برای اعمال فشار بر سیاست‌های منطقه‌ای ایران فراهم کند. به عنوان مثال، اتهامات آمریکا علیه ایران در زمینه‌هایی مانند قاچاق یا حمایت از گروه‌های خاص ممکن است با استفاده از مکانیسم‌های پالرمو تشدید شود. این ریسک‌ها نیازمند مدیریت دقیق و دیپلماسی هوشمندانه است.

    ششم: هزینه‌های اجرایی و قانونی: اجرای پالرمو مستلزم اصلاح قوانین داخلی، تقویت زیرساخت‌های قضایی و افزایش نظارت بر فعالیت‌های مالی است. این فرآیند می‌تواند هزینه‌بر و زمان‌بر باشد و فشارهایی بر نهادهای داخلی، به‌ویژه در شرایط اقتصادی کنونی ایران، وارد کند. همچنین، جرم‌انگاری برخی فعالیت‌ها ممکن است با مقاومت‌های اجتماعی یا سیاسی مواجه شود.

    نتیجه

    پیوستن ایران به کنوانسیون پالرمو، تصمیمی استراتژیک با پیامدهای دوگانه است. از یک سو، این اقدام می‌تواند به بهبود جایگاه ایران در نظام مالی جهانی، جذب سرمایه‌گذاری خارجی، کاهش هزینه‌های تجاری و تقویت شفافیت اقتصادی کمک کند. این مزایا، به‌ویژه در شرایطی که ایران با تحریم‌های گسترده و التهابات اقتصادی مواجه است حیاتی هستند.  از سوی دیگر، نگرانی‌های امنیتی، احتمال سوءاستفاده کشورهای متخاصم از اطلاعات مالی و قضایی، و پیچیدگی‌های سیاسی داخلی، چالش‌های قابل‌توجهی ایجاد می‌کنند. شروط مشروط ایران، هرچند برای حفاظت از منافع ملی ضروری هستند ممکن است اثربخشی کامل این کنوانسیون را از نظر نهادهای بین‌المللی محدود کنند. علاوه بر این، وابستگی به تصویب CFT و تأثیر تحریم‌های خارجی نشان می‌دهد که پالرمو به‌تنهایی نمی‌تواند تمام مشکلات اقتصادی ایران را حل کند. برای بهره‌برداری حداکثری از مزایای پالرمو، ایران نیاز به یک استراتژی جامع دارد که شامل مدیریت دقیق ریسک‌های امنیتی، تقویت دیپلماسی اقتصادی و ایجاد اجماع داخلی برای ادامه مسیر انطباق با اف ای تی اف (FATF) باشد.

     

     

  • پارادوکس تحریم و مواد مخدر: چرا فشار اقتصادی بر افغانستان نتیجه معکوس دارد؟

    تاریخ سیاست بین الملل نشان می‌دهد که اعمال فشار اقتصادی بر کشورها، اغلب نتایجی متفاوت از انتظارات ایجاد می‌کند. پرونده افغانستان در دوران پس از خروج نیروهای آمریکایی، نمونه‌ای عینی از این پارادوکس است. انجماد دارایی‌های این کشور و قطع کمک‌های بین‌المللی که با هدف فشار بر طالبان برای تغییر رفتار طراحی شد، در عمل به تشدید همان مسائلی انجامیده که قرار بود حل کند. این واقعیت که اقتصاد مواد مخدر افغانستان در شرایط تحریم نه تنها کاهش نیافته بلکه تقویت شده، سؤالات اساسی درباره منطق و اثربخشی سیاست‌های اقتصادی تنبیهی مطرح می‌کند.

     

    کشور افغانستان امروز در موقعیتی قرار دارد که درآمد ناخالص تولید، مصرف و صادرات مواد افیونی آن بین 1.8 تا 2.7 میلیارد دلار برآورد می‌شود، معادل 9 تا 14 درصد تولید ناخالص داخلی کشور. این رقم در شرایطی که کشور از منابع رسمی درآمد محروم است، اهمیت مضاعفی پیدا می‌کند. طالبان که طی دهه‌ها به تدریج از یک جنبش مذهبی به نهادی با ساختار اقتصادی پیچیده تبدیل شده، اکنون کنترل 85 درصد کشت خشخاش جهان را در اختیار دارد و عملاً به بزرگترین کارتل مواد مخدر جهان تبدیل شده است.

     

    پارادوکس اصلی در این جاست که سیاست‌هایی که برای تضعیف طالبان طراحی شده‌اند، در نتیجه نهایی آن را تقویت کرده‌اند. وقتی منابع مالی رسمی قطع می‌شود، جمعیت عادی مجبور به روی آوردن به اقتصاد سایه می‌شود. کشاورزانی که پیش از این امکان انتخاب میان محصولات مختلف را داشتند، اکنون خشخاش را به عنوان تنها گزینه زنده ماندن می‌بینند. این روند نه تنها پایگاه اجتماعی طالبان را گسترش می‌دهد، بلکه منابع مالی آن را نیز افزایش می‌دهد.

     

    تجربه تاریخی نشان می‌دهد که اقتصادهای غیررسمی در شرایط بحران، قدرت تطبیق بالایی دارند. برخلاف اقتصادهای رسمی که به زیرساخت‌ها، نهادها و روابط بین‌المللی وابسته‌اند، اقتصاد مواد مخدر بر شبکه‌های شخصی، روابط قبیله‌ای و مکانیسم‌های سنتی تبادل استوار است. این شبکه‌ها نه تنها در برابر فشارهای خارجی مقاوم‌تر هستند، بلکه در شرایط بحران حتی تقویت می‌شوند.

     

    طالبان با درک عمیق این پویایی‌ها، استراتژی چندلایه‌ای را در پیش گرفته است. از یک سو، با صدور فتواهای مذهبی، کشت خشخاش و قاچاق مواد مخدر را به عنوان جهاد علیه غرب تعریف کرده و بدین ترتیب مقاومت مذهبی در برابر آن را خنثی کرده است. از سوی دیگر، از طریق پیوندهای قبیله‌ای و خانوادگی با بازیگران کلیدی این صنعت، شبکه‌ای ایجاد کرده که هم کنترل عملیاتی و هم مشروعیت اجتماعی دارد. همکاری با شبکه‌های بزرگ قاچاق نظیر حاجی بشیر نورزی، که پس از آزادی از زندان آمریکا با استقبال گرم مقامات ارشد طالبان روبرو شد، نشان‌دهنده عمق این روابط است.

     

    اما پارادوکس فراتر از مسائل اقتصادی است. تحریم‌ها باعث ایجاد خلأ حکمرانی شده‌اند که طالبان با ابزارهای غیررسمی آن را پر کرده است. در شرایطی که نهادهای رسمی دولتی فاقد منابع مالی هستند، طالبان از طریق مالیات بر اقتصاد مواد مخدر، خدمات عمومی محدودی ارائه می‌دهد. این امر نه تنها مشروعیت آن را افزایش می‌دهد، بلکه وابستگی جمعیت به این ساختار را نیز تقویت می‌کند.

     

    درس‌هایی که از تجربه 20 ساله مداخله در افغانستان گرفته می‌شود، اهمیت این پارادوکس را نشان می‌دهد. آمریکا و متحدانش علی‌رغم صرف بیش از 9 میلیارد دلار برای مبارزه با مواد مخدر، نه تنها موفق به کاهش تولید نشدند، بلکه سیاست‌هایشان نتایج معکوس داشت. ریشه‌کنی محصولات به جای تضعیف طالبان، سرمایه سیاسی عظیمی برای این گروه ایجاد کرد و جوامع روستایی را به سمت آن سوق داد. هنگامی که دولت محلی کشت خشخاش را از بین می‌برد ولی جایگزین اقتصادی ارائه نمی‌دهد، طالبان به عنوان محافظ معیشت مردم ظاهر می‌شود.

     

    پیچیدگی مسئله زمانی بیشتر آشکار می‌شود که به ساختار داخلی طالبان نگاه کنیم. این سازمان برخلاف تصور رایج، نهادی یکپارچه نیست، بلکه ائتلافی از جناح‌های مختلف با منافع گاه متضاد است. فرماندهان محلی که بخش عمده درآمد خود را از مالیات بر اقتصاد مواد مخدر کسب می‌کنند، لزوماً تابع اوامر رهبری مرکزی نیستند. این ساختار باعث شده که حتی اگر رهبری طالبان بخواهد واقعاً با مواد مخدر مبارزه کند، با مقاومت داخلی مواجه شود.

     

    ممنوعیت اخیر کشت خشخاش توسط طالبان نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. این تصمیم بیشتر جنبه راهبردی دارد تا واقعی و هدف آن کسب مشروعیت بین‌المللی و دسترسی به منابع مالی منجمد است. همچنین، با کاهش عرضه، قیمت مواد مخدر موجود افزایش یافته و سود انبارداران و بازرگانان بزرگ، که اغلب پیوندهای نزدیکی با طالبان دارند، چندین برابر شده است. این الگو دقیقاً همان چیزی است که در سال 2001 اتفاق افتاد، زمانی که طالبان با ممنوعیت موقت، قیمت تریاک را از 30 دلار به بیش از 300 دلار در هر کیلوگرم رساند.

     

    نقش کشورهای منطقه در این پارادوکس نیز قابل تأمل است. ایران که بیشترین هزینه مبارزه با قاچاق مواد مخدر را متحمل می‌شود، در موقعیت دشواری قرار دارد. از یک سو، تشدید بی‌ثباتی در افغانستان به معنای افزایش جریان مواد مخدر و مهاجران غیرقانونی است. از سوی دیگر، هرگونه همکاری با طالبان برای کنترل این جریان‌ها، ممکن است به عنوان شکستن تحریم‌ها تعبیر شود. این وضعیت نه تنها مشکل را حل نمی‌کند، بلکه کشورهای منطقه را در برابر عواقب سیاست‌هایی قرار می‌دهد که در طراحی آن‌ها نقشی نداشته‌اند.

     

    پاکستان نیز با معضل مشابهی مواجه است. این کشور که خود با مسائل اقتصادی جدی دست و پنجه نرم می‌کند، قادر به تحمل موج جدیدی از مهاجران افغان نیست. همچنین، مسیر جنوب‌شرقی انتقال مواد مخدر که از خاک پاکستان می‌گذرد، با تشدید بحران اقتصادی افغانستان، پررونق‌تر شده است. همکاری برخی مقامات امنیتی پاکستان با شبکه‌های قاچاق، که منابع مالی قابل توجهی برای آن‌ها ایجاد می‌کند، کنترل این وضعیت را دشوارتر ساخته است.

     

    کشورهای آسیای مرکزی نیز از این پارادوکس متأثر شده‌اند. مسیر شمالی انتقال مواد مخدر که از طریق تاجیکستان به روسیه می‌رسد، با تشدید بحران اقتصادی افغانستان، ترافیک بیشتری را شاهد بوده است. این امر نه تنها مسائل امنیتی و اجتماعی در این کشورها ایجاد کرده، بلکه استقرار شبکه‌های جنایی-تروریستی را نیز تسهیل کرده است.

     

    تحلیل این پارادوکس نشان می‌دهد که منطق سیاست‌های تحریمی در مورد کشورهایی که اقتصاد غیررسمی گسترده دارند، اساساً معیوب است. تحریم‌ها بر این فرض استوارند که با محدود کردن دسترسی به منابع مالی، می‌توان رفتار دولت‌ها را تغییر داد. اما در مورد کشورهایی مانند افغانستان که اقتصاد آن‌ها عمدتاً غیررسمی است، این ابزار نه تنها کارآمد نیست، بلکه می‌تواند اثرات معکوس داشته باشد.

     

    علاوه بر این، تحریم‌ها معمولاً بر اساس الگوهای رفتاری دولت‌های مدرن طراحی می‌شوند که به نهادهای رسمی، سیستم بانکی و تجارت بین‌المللی وابسته‌اند. اما طالبان ساختاری متفاوت دارد که بر شبکه‌های سنتی، روابط شخصی و اقتصاد نقدی استوار است. این ساختار در برابر فشارهای اقتصادی مرسوم نه تنها مقاوم است، بلکه از آن‌ها تقویت می‌شود.

     

    درس اصلی که از این تجربه گرفته می‌شود، این است که سیاست‌های اقتصادی تنبیهی باید با درک عمیق از ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور هدف طراحی شوند. نادیده گرفتن این پیچیدگی‌ها نه تنها به شکست سیاست منجر می‌شود، بلکه ممکن است مشکلات موجود را تشدید کند. در مورد افغانستان، فشار اقتصادی بدون ارائه جایگزین‌های مشروع، جمعیت را به سمت اقتصاد سایه سوق داده و قدرت گروه‌هایی را که قرار بود تضعیف شوند، افزایش داده است.

     

    راه‌حل این معضل نیازمند تغییر بنیادین در رویکرد است. به جای تمرکز صرف بر تنبیه، باید ترکیبی از فشار هدفمند و تشویق‌های مثبت اعمال شود. این امر مستلزم همکاری منطقه‌ای، درک عمیق از پویایی‌های محلی و صبر راهبردی است. همچنین، باید پذیرفت که حل مسائل ساختاری عمیق نظیر فقر، ناامنی و ضعف نهادی، زمان قابل توجهی می‌طلبد و نمی‌توان انتظار داشت که تحریم‌های کوتاه‌مدت بتوانند این مشکلات را حل کنند.

     

    تجربه افغانستان همچنین نشان می‌دهد که در دنیای امروز، هیچ مسئله‌ای محلی باقی نمی‌ماند. پیامدهای تصمیمات سیاسی، فراتر از مرزهای جغرافیایی گسترش می‌یابد و کشورهایی را که در تصمیم‌گیری نقشی نداشته‌اند، تحت تأثیر قرار می‌دهد. این واقعیت ضرورت تعامل و مشورت با کشورهای منطقه را در طراحی سیاست‌های اقتصادی تنبیهی آشکار می‌سازد.

     

    در نهایت، پارادوکس تحریم و مواد مخدر در افغانستان، یادآوری مهمی است از پیچیدگی روابط بین‌الملل و ضرورت درنظرگیری عواقب غیرمنتظره تصمیمات سیاسی. حل این مسئله نیازمند رویکردی است که فراتر از منطق ساده علت و معلول، پیچیدگی‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جوامع را در نظر بگیرد. تنها با چنین رویکردی می‌توان امیدوار بود که سیاست‌های آینده، بر خلاف گذشته، به اهداف مورد نظر خود دست یابند.

     

    امیر حسین ابراهیمی، پژوهشگر مسائل بین الملل

     

    منابع:

    Chellaney, Brahma. “The strategic folly of US President Joe Biden’s Afghanistan policy.” Project Syndicate, 2021.

    Azizi, Hamid. “The nature and extent of the Taliban’s involvement in the drug trade before and after the regime change (1994–2022): insights from experts.” Terrorism and Political Violence, Published online: 30 Jul 2024.

    Cordesman, Anthony H. “Afghan Narcotics: 2000-2018: From Control and Elimination Efforts to a Drug Economy and Bombings Labs.” Center for Strategic and International Studies, May 29, 2018.

    Berry, Philip A. “What Is the Future of UK Drugs Policy for Afghanistan?” Royal United Services Institute, 10 September 2021.

    Felbab-Brown, Vanda. “Drugs, security, and counternarcotics policies in Afghanistan.” The Brookings Institution, October 29, 2020.

    Saxena, Chayanika. “How instability in Afghanistan raises the global risk of narco-terrorism.” South China Morning Post, 28 Jul 2022.

    Steinberger, Yifat. “Afghanistan: How the Drug Trade Supports Terrorism.” Innovation Exchange, Issue 10, Winter 2003.

  • نگاهی به سریال سرزمین اوباش؛ امپراتوری تاریکی از کجا شروع می شود؟

    «آنجا که نور تمام می‌شود، قلمرو تاریکی است» این عبارت کلیشه‌ای معمولا از سمت دولتمردان یا مجریان قانون برای مقابله با «دشمنان»، «تبهکاران» و «عناصر مخرب» مورد استفاده قرار می‌گیرد. سوال مهم و اساسی آن است که واقعا ما چیزی به نام «جهان تاریکی» یا «دنیای موازی» داریم یا خیر؟ برخی جامعه شناسان معتقدند اساسا چیزی به نام جهان‌های موازی وجود ندارد و تمام پیچیدگی‌های موجود در عرصه اجتماع تنها یک رخداد طبیعی هستند که از دل تعاملات انسانی پدید می‌آید.

     

    پست‌مدرن‌ها نیز وجود «هویت‌ها» یا «جوامع» چند لایه و پنهان را حاصل ادراک بین الاذهانی افراد در خصوص یک پدیده خاص- عام می‌دانند که لزوما ریشه در واقعیت ندارد و امری برساخته است. در سوی مقابل گروهی از جامعه شناسان و کارشناسان علم سیاست وجود دارند که با تایید وجود جهان‌های موازی معتقدند که هرجا «قانون» غایب شده، فضای لازم برای رشد و ابراز وجود سرویس‌های خارجی یا گروه‌های مبتنی بر جرائم سازمان یافته فراهم خواهد شد. در مقام تمثیل هرجا که «نور خورشید» وجود نداشته باشد، «قارچ‌ها» و «باکتری‌ها» در محیط امن رشد کرده و می‌توانند یک اکوسیستم سالم را تحت تاثیر قرار دهند. این دغدغه سبب شد تا در این متن به بررسی فرامتن فیلم «سرزمین اوباش» بپردازیم.

     

    از ابتدای پیدایش «هنر هفتم» نمایش زندگی دزدها و جدال آنها با «پلیس‌های وظیفه‌شناس» یا همدستی آنها با «پلیس‌های فاسد» یکی از موضوعات مورد علاقه برای مردم عادی و  فیلم‌بازهای حرفه‌ای بوده است. سه‌گانه «پدر خوانده» به عنوان یکی از قله‌های سینمای کلاسیک در دهه 70- 80 میلادی را می‌توان یکی از مصادیق علاقه مخاطبان سینما به جهان تبهکاران دانست. مردم شناسان غربی معتقدند یکی از دلایل علاقه عوام به تبهکاران، همزاد پنداری آنها با شخص خلافکار و میل نفسانی آنها برای عبور از خطوط قرمز است.

     

    به عبارت دیگر  بشر ذاتا میل به فساد دارد و فیلم‌های ساخته شده در این ژانر می‌تواند تا حد زیادی نیاز مخاطب را برای تماشای اینگونه آثار ارضا کند. در سال‌های اخیر نیز ساخت آثار ماندگاری همچون «پیکی بلایندرز»، «بریکینگ بد» و «مانی هیتس» یا ساختار آثار موضوعی در خصوص افرادی همچون پابلو اسکوبار نشان دهنده تمایل دو طرفه فیلم سازان و جامعه مخاطبان برای انداختن نور به جامعه زیر زمینی تبهکاران است. علاقه‌ای که به نظر نمی‌رسد فعلا فروکش کند.

     

    سریال جدید رونان بنت به نام «سرزمین اوباش» روایت جنگ خانواده‌های مافیایی در قلب اروپای جدید یعنی لندن است. این محصول «ام تی وی» با نمایش «جهان موازی» در دل انگلستان نشان می‌دهد که چگونه تجار مواد مخدر- اسلحه- اشیاء قیمتی در دل اروپا با وجود «زیست پنهان» و «غیرقانونی» اما ارتباطات شبکه‌ای از بندر «آنتروپ» تا قلب مکزیک گسترش یافته است.

     

    این گروه‌ها به دلیل ترس از قانون و گروه‌های رقیب چاره‌ای ندارند تا مجموعه‌ای از اوباش را به استخدام خود در آورده و با استفاده از «زور نامشروع» ضمن محافظت از منافع خود، در بزنگاه خطر بر دشمنان خود حمله ببرند. این امکان «قهرآمیز» به تبهکاران اجازه می‌دهد تا ضمن عبور از خطوط قرمز قانونی، خود را امپراتوری‌های در سایه تعریف کنند که می‌توانند به مانند واحدهای سیاسی به کسب قدرت و ثروت بپردازند. این عناصر تبهکار پس از کسب پول و قدرت کافی به مانند «ویروسی کشنده» به داخل سیستم سیاسی مستقر نفوذ کرده و اقدام به فاسد کردن عناصر قانونی با ابزار «ارعاب»، «تطمیع» و «فریب» می‌کنند.

     

    تمرکز کارگردان این اثر سینمایی بر شخصیت تام هاردی در نقش «هری دی سوزا» نشان دهنده رسالت فیلم در نشان دادن زیست تبهکاران غیرقانونی در دل یک جامعه متمدن است. با وجود تلاش روسای مافیا برای زندگی در خانه‌های اشرافی و استفاده از لباس‌های گرانبها اما منش رفتاری آنها هیچ شباهتی به دوک‌ها و اشراف زادگان اروپایی ندارد.

     

    به بیان دیگر آنچه در این فیلم قابل مشاهده است یک خرده فرهنگ خاص در دل جامعه است که عمولا با هنجارهای رسمی فاصله زیادی دارد. مصرف انواع مواد مخدر، وجود روابط غیر اخلاقی، سست بودن نهاد خانواده، وجود انواع بیماری‌ها و انحرافات رفتاری، دسیسه چینی و بی‌اعتمادی از جمله عناصر نمایش داده شده در جهان تبهکاران است. به عنوان مثال خانواده هریگان با آنکه دارای بیشترین قدرت در میان خانواده‌های مافیایی لندن است اما به دلیل وجود این رذائل اخلاقی به تدریج در سراشیبی سقوط قرار می‌گیرد. اوج این نقطه انحطاط در نبرد ناخواسته با خانواده استیونسون قابل مشاهده است.

     

    میل به «جرم» و عبور از حدود قانونی، شرعی، اخلاقی و عرفی ریشه در نخستین دیرین گونه‌های نوع بشر دارد. حضرت آدم(ع) به عنوان «نخستین انسان» با عبور از حدود الهی در خصوص عدم نزدیکی به «درخت جاوداندگی» تصمیم گرفت تا به «بخش تاریک» وجود خود یعنی «نقس اماره» توجه کرده و برخلاف اراده خداوند «گناه نخستین» را مرتکب شود. از آن روز تاکنون انسان سعی کرده است تا با استفاده از ابزارهای مختلف این میل تاریک در نوع بشر را کنترل کرده و گاهی به عنوان ابزار برای کسب قدرت و ثروت مورد استفاده قرار دهد. سریال «سرزمین اوباش» بار دیگر داستان کشمکش میان نیمه تاریک و روشن انسان را در قهرمان‌ها و ضدقهرمان‌های داستان جست‌جو می‌کند.

     

    بهره سخن

    این کنکاش در مفهوم «قلمرو تاریکی» و بازنمایی آن در آثاری چون «سرزمین اوباش»، فراتر از صرف تایید یا رد وجود «جهان‌های موازی» است. مسئله اصلی نمایش شکنندگی نظم مستقر و نفوذ تدریجی یا ناگهانی نیروهای خارج از قانون در تار و پود جامعه است. فیلم نه تنها تصویری از یک خرده‌فرهنگ تبهکاری ارائه می‌دهد، بلکه نشان می‌دهد چگونه این جهان زیرزمینی، با بهره‌گیری از نقاط ضعف سیستم رسمی و فسادپذیری عناصر آن رشد کرده و حتی به نیرویی چانه‌زننده در مقابل دولت تبدیل می‌شود.

     

    این تعامل پارازیت‌وار، خطوط میان «سالم» و «فاسد» را محو کرده و چالش عمیقی برای تعریف «جامعه متمدن» ایجاد می‌کند. نمایش رذائل اخلاقی، خشونت بی‌مهار و بی‌اعتمادی در دل این جهان، نه فقط ماهیت درونی آن را فاش می‌سازد، بلکه بهانه‌ای است برای واکاوی میل انسان به عبور از محدودیت‌ها؛ میلی که در غیاب نور قانون و اخلاق، به شکلی بیمارگونه و مخرب سر بر می‌آورد و اکوسیستم اجتماعی را مسموم می‌کند. بنابراین «سرزمین اوباش» تنها یک درام جنایی نیست؛ بلکه هشداری است در خصوص ضرورت پاسداری از قلمرو «نور» در برابر تهاجم دائمی «تاریکی»، که می‌تواند در اشکال مختلف و با ریشه‌های عمیق در نفس بشر، خود را بازتولید کند و مرزهای واقعیت و وهم را در هم آمیزد.

     

    محمد بیات، پژوهشگر ارشد موسسه کادراس

  • تجارت مخدری در مسیر قفقاز جنوبی؛ از قاچاقچیان محلی تا فساد در نهادهای اداری

    منطقه قفقاز جنوبی به دلیل قرار گرفتن میان سه حوزه جغرافیایی آسیای میانه، خاورمیانه و اروپا از اهمیت ترانزیتی خاصی برخوردار است. وجود کریدورهای شمال- جنوب و کریدور میانی بر اهمیت این منطقه افزوده است. همچنین از سویی دیگر با وجود قابلیت ترانزیتی منطقه قفقاز، مسئله قاچاق به خصوص قاچاق مواد مخدر در این منطقه روبه افزایش است. در این میان طی سال‌های اخیر مبحث قاچاق مواد مخدر در سه کشور جمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان به موضوعی کاملاً سیاسی و قابل بررسی برای دولت‌مردان آنها تبدیل شده است. این کشورها به دلیل ارتباطی که با اروپا و روسیه دارند، تبدیل به مسیر دلخواه قاچاقچیان شده‌اند. در این زمینه عدم کیفیت کنترل مرزی، کمک‌رسانی قاچاقچیان محلی و فساد در نهادهای اجرایی کشورها در عدم محدود کردن مسیر قاچاق موثر بوده‌اند. همچنین بازار مصرف خارجی بر انگیزه داخلی کشورهای منطقه قفقاز افزوده است. با این حال در ادامه این یادداشت سعی خواهیم کرد به ابعاد قاچاق مواد مخدر، همکاری‌های بین‌المللی و چالش‌های پیش‌رو دولت‌مردان سه کشور واقع شده در قفقاز جنوبی بپردازیم.

     

    کشور جمهوری آذربایجان پس از سال 1991 و آغاز قرن 21 روزبه روز شاهد افزایش مقوله قاچاق مواد مخدر در داخل مرزهای سیاسی بوده است. با گسترش راه‌های زمینی و تأسیس کریدورهای جهانی، نقش این کشور در حوزه ترانزیت و ارتباط با اروپا افزایش قابل توجهی داشته است. در ادامه این روند موضوع قاچاق مواد مخدر با توجه به زمینه ارتباطی آن در آذربایجان رخنه کرده است. طبق گزارش‌های UNODC کشور جمهوری آذربایجان یکی از کشورهای منتقل‌کننده قاچاق هروئین از افغانستان به اروپا است و در مجموع حدود 15 درصد هروئین قاچاق شده به اروپا از این کشور می‌گذرد. با وجود آمار رو به رشد قاچاق موارد مخدر در این کشور و افزایش تعداد مصرف‌کنندگان داخلی، در چند سال اخیر مقامات آذربایجانی مقررات جدیدی جهت جلوگیری مصرف و قاچاق مواد مخدر تنظیم کرده‌اند. براساس آمار منتشر شده سازمان گمرک آذربایجان، در سال 2022 حدود 2.1 تن مواد مخدر کشف شده است، در حالی که در سال 2023 این رقم حدود 1.2 تن اعلام شده است. علاوه بر این در سال  2023 حدود 300 کیلوگرم مواد مخدر به عنوان یکی از بزرگترین کشفیات (عمدتاً هروئین و متامفتامین) در باکو کشف و ضبط شده است. بدین ترتیب موضوع قاچاق مواد مخدر در آذربایجان یک موضوع داخلی و خارجی محسوب می‌شود و دولت آن در سال‌های اخیر در تلاش است تا با همکاری سازمان‌های بین‌المللی و همکاری کشورهای منطقه در جلوگیری این پدیده موثر واقع شود.

     

    ارمنستان نیز به عنوان یک کشور واقع شده در منطقه قفقاز در مسیر قاچاق مواد مخدر از شرق به سمت روسیه و اروپا قرار گرفته است. اما با توجه به محدودیت جغرافیایی و عدم دسترسی به دریا در مقایسه با کشورهای همجوار کمتر با چالش قاچاق روبه‌رو است. اما با این وجود سالانه حدود 400 تا 800 کیلوگرم مواد مخدر در این کشور کشف می‌شود و دولت ارمنستان در تلاش است با این پدیده مقابله کند. در همین باب مقامات ارمنستانی در چند سال گذشته تلاش کرده‌اند تا مقرراتی جهت کنترل مرزهایشان تنظیم کنند و در مرحله بعد قوانین قضایی سخت‌گیرانه در داخل کشور به تصویب برسانند و در نهایت در خارج از مرزها، توافق‌نامه‌هایی با کشورهای همسایه از جمله ایران و گرجستان به امضا رسانده‌اند. زیرا موضوع قاچاق قبل از آن محدود به داخل مرزها و دامن‌گیر اعضای جامعه شود، موضوعی به نسبت فراملی محسوب می‌شود و برای جلوگیری از آن لازم به همکاری‌های منطقه‌ای و بین‌المللی است. در این خصوص اگر در خارج از مرزها تمهیدات لازم صورت گیرد، در داخل مرزهای سیاسی کشورها مقابله با توزیع و مصرف مواد مخدر آسان‌تر پیگیری می‌شود. ارمنستان در این خصوص بر میزان فعالیت‌های جهانی خود افزوده است و به عضویت برنامه جهانی مبارزه با مواد مخدر سازمان ملل (UNODC) درآمده است تا از این طریق کمک‌های فنی لازم را نیز دریافت کند. از سویی دیگر در سطح منطقه در پروژه (CARICC) در جهت مبارزه با قاچاق مواد مخدر در آسیای مرکزی فعالیت شایانی دارد. اما با این حال وجود برخی متغیرهای مختل‌کننده از جمله کمبود منابع برای مقابله و وجود راه‌های جایگزین برای قاچاق مواد مخدر  امکان بستن را‌های قاچاق را از دولت‌مردانی ارمنی می‌گیرد.

     

    گرجستان به دلیل موقعیت جغرافیایی و دسترسی به دریای سیاه امکان قاچاق مواد مخدر به اروپا را تسهیل کرده است. این کشور با دارا بودن مرز گسترده‌تر با روسیه و ترکیه، معمولاً مسیر ترانزیتی مناسبی برای افراد در نظر گرفته می‌شود. بدین ترتیب این قابلیت در خصوص قاچاق مواد نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. در این کشور سالانه مقدار قابل توجهی (500 تا 800 کیلوگرم) مواد کشف می‌شود و دولت آن در تلاش است با استفاه از وضع کردن قوانین و استفاده از تکنولوژی‌های پیشرفته در گمرک از این رخداد جلوگیری کند. اما در مقابل وجود برخی متغیرهای تأثیرگذار، از اثرپذیری اقدامات دولتی می‌کاهد. به عنوان مثال همکاری میان دو دولت روسیه و گرجستان در این خصوص به شدت پایین است. از سویی دیگر تقاضا مصرف مواد در کشورهای اروپایی رو به رشد است که این مورد نیز بر میزان طالب بودن انگیزه قاچاقچیان می‌افزاید. علاوه بر این اگرچه ابزارهایی برای شناسایی زودهنگام مواد مخدر در گرجستان استفاه می‌شود، اما در مقابل روش‌های نوین استفاده از فناوری برای دور زدن کنترل مرزی مورد بهره قاچاقچیان قرار می‌گیرد. همچنین تمایل داخلی برای دورنگه داشتن خود از معضل بیکاری، در افزایش قاچاق مواد مخدر دامن زده است. بنابراین تنها منع کردن افراد از پدیده قاچاق در خصوص این‌گونه کشورها کارساز نخواهد بود، بلکه قبل از آن لازم است تا از موارد شتاب‌دهنده این قضیه جلوگیری کرد.

     

    با بررسی سه کشور جمهوری آذربایجان، ارمنستان  و گرجستان به مهم‌ترین متغیر یعنی تأثیرگذاری موقعیت جغرافیایی در مقوله روبه رشد قاچاق در این سه کشور پی بردیم. جایگاه هرکدام یک از این کشورهای و داشتن آذربایجان و گرجستان به راه‌های آبی امکان قاچاق مواد را تسهیل کرده است. برای جلوگیری از این موضوع، دولت‌های مرکزی سه کشور به امضا کردن موافقت‌نامه‌های منطقه‌ای تن داده‌اند، حتی برای مبارزه با آن به عضویت سازمان‌های بین‌المللی درآمده‌اند. اما وجود ضعف‌های داخلی و نبود کنترل کافی بر روی مرزها توان ممنوعیت را از مقامات دولتی سلب کرده است. این موضوع تا اندازه‌ای پیش رفته است که انتقال مواد مخدر به خارج از مرزها، به افزایش مصرف داخلی منجر شده است. امروزه کشورهای منطقه قفقاز با افزایش قابل توجهی از معتادان در داخل کشور روبه‌رو هستند که این قضیه به تنهایی مشکلات زیادی نیز در حوزه‌های اجتماعی پدید می‌آورد. در آخر باید گفت برای مبارزه با این پدیده در منطقه قفقاز جنوبی، نیاز به همکاری در سه سطح ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی است و برای کاهش اثرات آن بهتر است راه‌های جایگزین از سوی دولت‌مردان ارائه شود.

    نیلوفر صالحی، کارشناس روابط بین الملل

  • گزارش نشست «چیستی، قلمرو و مفهوم اراذل و اوباش»

    پدیده «اراذل و اوباش» به‌عنوان یکی از معضلات اجتماعی در جوامع مختلف، از جمله ایران از منظر جامعه‌شناسی، جرم‌شناسی و مطالعات فرهنگی مورد توجه قرار گرفته است. این گروه‌ها با رفتارهای خشونت‌آمیز، قانون‌گریز و خارج از چارچوب‌های هنجاری نظم عمومی را مختل کرده و امنیت و آسایش جامعه را به مخاطره می‌اندازند. «اراذل و اوباش» نه‌تنها به دلیل اقدامات تخریب‌گرایانه و ضداجتماعی خود بلکه به دلیل تأثیرات عمیقشان بر اعتماد اجتماعی، ارزش‌های اخلاقی و ساختارهای حقوقی، به یکی از چالش‌های پیچیده در مدیریت اجتماعی تبدیل شده‌اند. این پدیده که ریشه در عوامل متعدد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دارد، نیازمند بررسی دقیق و چندجانبه است تا بتوان راهکارهایی مؤثر برای پیشگیری و کنترل آن ارائه داد.

     

    از منظر مفهومی «اراذل و اوباش» به افرادی اطلاق می‌شود که به دلیل عدم پایبندی به هنجارهای اجتماعی، اخلاقی و قانونی رفتارهایی نظیر خشونت، اخاذی، ارعاب و تخریب را در پیش می‌گیرند. این گروه‌ها ممکن است به‌صورت خودجوش و بدون ساختار سازمان‌یافته عمل کنند یا در خدمت اهداف سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی دیگران قرار گیرند. تنوع در زمینه‌های فعالیت این گروه‌ها از حضور در خیابان‌ها و ایجاد ناامنی تا مشارکت در فعالیت‌های غیرقانونی سازمان‌یافته یا تحرکات مجازی، نشان‌دهنده پیچیدگی این پدیده است. عوامل شکل‌گیری این گروه‌ها، از جمله فقر فرهنگی و اقتصادی، ضعف اجرای قانون، سوءاستفاده نهادهای قدرت و بی‌تفاوتی اجتماعی به گسترش این معضل دامن زده و آن را به موضوعی چندوجهی تبدیل کرده است.

     

    پیامدهای حضور «اراذل و اوباش» در جامعه فراتر از اختلال در نظم عمومی است. این گروه‌ها با تضعیف اعتماد اجتماعی، فرسایش ارزش‌های اخلاقی و به چالش کشیدن اقتدار نظام حقوقی، می‌توانند به بحران‌های امنیتی و سیاسی منجر شوند. در ایران مواردی مانند استفاده ابزاری از این گروه‌ها در رویدادهای سیاسی یا بهره‌گیری از آن‌ها برای وصول مطالبات مالی غیرقانونی، نشان‌دهنده ابعاد گسترده این پدیده است. از این‌رو بررسی دقیق ویژگی‌ها، علل و پیامدهای این پدیده، همراه با ارائه راهکارهای جامع برای مدیریت آن، ضرورتی انکارناپذیر برای حفظ ثبات و امنیت اجتماعی به شمار می رود.

     

    بر این اساس، مؤسسه هم‌اندیشی جهانی راه برتر(کادراس)  نشستی با عنوان «چیستی و قلمرو مفهوم اراذل و اوباش» برگزار نمود. این نشست به‌صورت مجازی و در بستر اسکای‌روم انجام شد و میزبان میهمانان گرامی، دکتر مهدی حسین‌زاده فرمی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی؛ دکتر حسین نیکوفر، پژوهشگر امنیت بین‌الملل و مدرس دانشگاه و محمد آخوندپور امیری، دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه تهران بود. این نشست با هدف بررسی ابعاد مختلف این پدیده و ارائه راهکارهای علمی و عملی برای مدیریت آن برگزار گردید.

     

    اراذل و اوباش: از ابزار سیاسی تا ناهنجاری محلی

    دکتر مهدی حسین‌زاده فرمی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی، در این نشست با اشاره به اهمیت مسئله‌یابی در علوم اجتماعی، به تحلیل عمیق پدیده «اراذل و اوباش» به‌عنوان یک موضوع بحث‌برانگیز در جامعه‌شناسی پرداخت. وی اظهار داشت که هر پژوهشی در این حوزه باید ابتدا به این پرسش بنیادین پاسخ دهد که چرا یک موضوع خاص به‌عنوان یک مسئله اجتماعی برجسته می‌شود. در مورد «اراذل و اوباش»، جایگاه این پدیده در مقایسه با سایر آسیب‌های اجتماعی نظیر سرقت، قتل، خودکشی یا کودک‌آزاری نیازمند تبیین دقیق است. دکتر حسین‌زاده فرمی تأکید کرد که مشخص نیست آیا انتخاب این موضوع از یک ضرورت اجتماعی خاص ناشی شده یا صرفاً به دلیل جذابیت ظاهری آن در فضای رسانه‌ای و عمومی مورد توجه قرار گرفته است. وی همچنین از منظر تاریخی به این موضوع نگریست و خاطرنشان کرد که مفهوم «اراذل و اوباش» در تاریخ ایران اغلب به‌صورت گزینشی و بر اساس منافع سیاسی به کار رفته و فاقد تعریف جامعه‌شناختی مشخصی است. به‌عنوان مثال، افرادی مانند شعبان جعفری در جریان کودتای 28 مرداد به‌عنوان ابزار سیاسی معرفی شدند و با برچسب «اراذل» مورد نکوهش قرار گرفتند، در حالی که افرادی مانند طیب حاج‌رضایی گاه با عناوینی چون «شهید» یا «قهرمان» توصیف شده‌اند.

    وی در ادامه به بررسی این پدیده در دوره معاصر پرداخت و افزود که گزارش‌های غیررسمی و فاقد مستندات کافی از استفاده از برخی گروه‌ها برای کنترل یا سرکوب اعتراضات اخیر در ایران مطرح شده است. این گزارش‌ها، هرچند بدون شواهد متقن هستند، پیچیدگی‌های مفهوم «اراذل و اوباش» را در فضای سیاسی و اجتماعی کنونی نشان می‌دهند. دکتر حسین‌زاده فرمی تصریح کرد که برخلاف جرایم سازمان‌یافته جهانی که در کشورهای پیشرفته با ساختارهای پیچیده و گردش مالی عظیم همراه است، گروه‌های موسوم به «اراذل و اوباش» در ایران بیشتر ماهیتی محلی دارند و فعالیت‌هایی نظیر زورگیری و خفت‌گیری را در مقیاسی محدود انجام می‌دهند. وی با ذکر نمونه‌هایی مانند هانی کرده و وحید مرادی، تأکید کرد که این افراد و گروه‌ها تفاوت آشکاری با سازمان‌های جرایم سازمان‌یافته بین‌المللی دارند و نمی‌توان آن‌ها را در یک سطح ارزیابی کرد. این پژوهشگر همچنین به ادعاهای بدون سند درباره نقش این گروه‌ها در سرکوب اعتراضات خیابانی اشاره کرد و خواستار تحقیقات دقیق‌تر برای روشن شدن ابعاد این موضوع شد.

     

    این پژوهشگر مسائل اجتماعی و فرهنگی با اشاره به ویژگی‌های ظاهری و رفتاری که اغلب به اشتباه با «اراذل و اوباش» مرتبط دانسته می‌شوند، اظهار داشت که رفتارهایی مانند موتورسواری پرسرعت در خیابان‌های تهران یا ویژگی‌هایی نظیر خال‌کوبی و بدن‌سازی بیشتر بخشی از فرهنگ جوانی و تمایل به جلب توجه و هیجان‌طلبی هستند تا نشانه‌ای از رفتار مجرمانه سازمان‌یافته. وی افزود که این ویژگی‌ها در جامعه امروزی ایران به‌قدری فراگیر شده‌اند که نمی‌توان آن‌ها را به‌تنهایی به‌عنوان معیاری برای شناسایی ناهنجاری اجتماعی در نظر گرفت. دکتر حسین‌زاده فرمی تأکید کرد که بسیاری از افرادی که خال‌کوبی دارند یا در باشگاه‌های بدن‌سازی فعالیت می‌کنند، از اقشار مختلف جامعه، از کارگران تا دانشگاهیان، هستند و هیچ ارتباطی با جرایم ندارند. وی همچنین به نقش ناکارآمدی اقتصادی و فقر فرهنگی در بروز ناهنجاری‌هایی مانند زورگیری و خفت‌گیری اشاره کرد و بهبود شرایط اقتصادی، ایجاد فرصت‌های شغلی برای جوانان و مدیریت فرهنگی را به‌عنوان راهکارهایی برای کاهش این مسائل پیشنهاد داد.

     

    دکتر مهدی حسین‌زاده فرمی در پایان با اشاره به جایگاه این پدیده در مقایسه با سایر مسائل اجتماعی، خاطرنشان کرد که بر اساس پیمایش‌های ملی، موضوعاتی مانند فساد مالی کلان و ناکارآمدی اقتصادی اغلب به‌عنوان بحران‌های اصلی از سوی مردم مطرح می‌شوند و وزن پدیده «اراذل و اوباش» در مقایسه با این مسائل کمتر به نظر می‌رسد. با این حال، وی منکر وجود ناهنجاری‌های محلی مانند زورگیری و خفت‌گیری که بازتاب گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی دارند، نشد و ریشه این رفتارها را در شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه دانست. این پژوهشگر همچنین بر ضرورت توجه به روندهای نوظهور مانند فعالیت برخی ایرانیان در کشورهای منطقه در زمینه‌های غیرقانونی و تغییرات جنسیتی در این گروه‌ها، از جمله حضور زنان در نقش‌های هماهنگ‌کننده، تأکید کرد. وی خواستار مطالعات عمیق‌تر در این زمینه‌ها شد و افزود که اگرچه این ناهنجاری‌ها هیچ‌گاه به‌طور کامل از بین نمی‌روند، اما با مدیریت صحیح فرهنگی و اقتصادی می‌توان شدت و فراوانی آن‌ها را کاهش داد.

     

    تحلیل جامعه‌شناختی تحول در مفهوم اراذل و اوباش: نقش عوامل فرهنگی و رسانه‌ای

    دکتر حسین نیکوفر، پژوهشگر امنیت بین‌الملل و مدرس دانشگاه، در این نشست با اشاره به ریشه‌های تاریخی پدیده «اراذل و اوباش» در ایران، اظهار داشت که این مفهوم از «لوطی‌گری» سنتی نشأت گرفته که در گذشته با بار ارزشی مثبت همراه بود و افرادی مانند پهلوان تختی به‌عنوان الگوهای اخلاقی و حلال مشکلات اجتماعی شناخته می‌شدند. وی تأکید کرد که عواملی مانند مهاجرت‌های گسترده، ضعف مدیریت فرهنگی و کم‌کاری نهادهای متولی، این مفهوم را به سمت انحراف و رفتارهای نابهنجار سوق داده است. دکتر نیکوفر افزود که آنچه امروز به‌عنوان «اراذل و اوباش» می‌شناسیم، نسخه‌ای تحریف‌شده از لوطی‌گری سنتی است که با ارزش‌های گذشته تفاوت اساسی دارد.

    وی در ادامه به نقش رسانه‌ها و فضای مجازی در شکل‌گیری تصویر کنونی این گروه‌ها پرداخت و خاطرنشان کرد که فیلم‌های فارسی پیش از انقلاب و سریال‌های مدرن مانند «پوست شیر» و «یاغی» با ارائه تصویری تلطیف‌شده از این افراد، به ترویج غیرمستقیم رفتارهای نابهنجار کمک کرده‌اند. این پژوهشگر افزود که فضای مجازی نیز با برجسته‌سازی رفتارهایی مانند زورگیری و قمه‌کشی، افرادی مانند وحید مرادی را به‌عنوان الگو برای برخی جوانان مطرح کرده است. دکتر نیکوفر همچنین تصریح کرد که ویژگی‌هایی مانند خال‌کوبی که زمانی نشانه لوطی‌گری بود، امروز به بخشی از فرهنگ عمومی تبدیل شده و نمی‌توان آن را صرفاً به این گروه‌ها نسبت داد.

     

    این پژوهشگر امنیت بین‌الملل با اشاره به عوامل تداوم این پدیده، تأکید کرد که فقر فرهنگی و اقتصادی و ناکارآمدی نهادهای مسئول از دلایل اصلی گرایش به این رفتارها هستند و نبود برنامه‌های فرهنگی مؤثر باعث بازگشت بسیاری از افراد به فعالیت‌های نابهنجار پس از آزادی می‌شود. وی هشدار داد که اگرچه این گروه‌ها با جرایم سازمان‌یافته جهانی تفاوت دارند، اما خطر جذب جوانان به فعالیت‌های بزرگ‌تر پس از تجربه جرایم کوچک وجود دارد. دکتر نیکوفر در پایان راهکارهایی مانند تقویت بازدارندگی‌ها، آموزش اخلاقی به نسل جوان، نظارت بیشتر بر فضای مجازی، حمایت از خانواده‌های آسیب‌پذیر و ایجاد فضاهای مثبت برای تخلیه هیجان جوانان را برای کاهش این ناهنجاری‌ها پیشنهاد داد.

     

    تحلیل تاریخی و جامعه‌شناختی اراذل و اوباش: از راهزنان جاده‌ای تا نقش سیاسی

    محمد آخوندپور امیری، دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه تهران، در این نشست با اشاره به پیچیدگی‌های مفهومی پدیده «اراذل و اوباش» در علوم اجتماعی و انسانی، اظهار داشت که این موضوع نیازمند تحلیل دقیق و مفهوم‌شناسی عمیق است. وی توضیح داد که در تلقی عمومی، این اصطلاح اغلب به افرادی از طبقات فرودست و کم‌برخوردار جامعه اطلاق می‌شود که تحت فشارهای اقتصادی و اجتماعی، به رفتارهای خشونت‌آمیز مانند سرقت، تعرض و ایجاد ناامنی روی می‌آورند؛ رفتارهایی که با هنجارهای اخلاقی، اجتماعی و قوانین حقوقی در تضاد است. این پژوهشگر افزود که از منظر تاریخی و زبانی، مفهوم «اراذل و اوباش» در طول زمان دچار تحول شده است؛ در قرن نوزدهم، این اصطلاح به راهزنان جاده‌ای اشاره داشت که کاروان‌ها را مورد حمله قرار می‌دادند، اما با افزایش شهرنشینی و مهاجرت‌های گسترده از روستا به شهر در قرن بیستم، این گروه‌ها به کلان‌شهرها منتقل شدند و تحت تأثیر شرایط روانی و اجتماعی زندگی شهری، ویژگی‌های رفتاری متفاوتی از خود نشان دادند.

    وی در ادامه به تشریح ویژگی‌های این گروه‌ها پرداخت و تأکید کرد که فردمحوری و تمرکز بر منافع شخصی، قانون‌گریزی و عدم پایبندی به هنجارهای حقوقی، بی‌هنجاری و مغایرت با ارزش‌های اجتماعی، خشونت‌آمیز بودن اقداماتشان، برهم زدن نظم عمومی، تعلق به طبقات کم‌برخوردار، عمومیت رفتارهای نابهنجار و زیست در محیط‌های شهری از جمله خصوصیات بارز آن‌هاست. این پژوهشگر مسائل ایران با اشاره به تمایز این گروه‌ها از گروه‌های شورشی و تروریستی، خاطرنشان کرد که گروه‌های شورشی و تروریستی دارای ساختارهای ایدئولوژیکی مشخص، اهداف سیاسی برای براندازی نظام، جمعیت‌های گسترده‌تر و استفاده از سلاح‌های سنگین هستند، در حالی که «اراذل و اوباش» عمدتاً با انگیزه‌های اقتصادی و شخصی عمل می‌کنند. وی همچنین به استفاده ابزاری از این گروه‌ها در برخی برهه‌های تاریخی مانند کودتای 28 مرداد 1332 یا برخی اعتراضات خیابانی پس از انقلاب اشاره کرد و افزود که هرچند این گروه‌ها عموماً اهداف سیاسی کلان ندارند، اما گاهی در خدمت مقاصد سیاسی قرار گرفته‌اند.

     

    این پژوهشگر مسائل ایران با اشاره به عوامل اجتماعی و روان‌شناختی مؤثر بر این پدیده، بیان کرد که رشد در محیط‌های خانوادگی آشوبناک، تجربه بحران‌های شخصیتی در کودکی، و وضعیت آنومیک (بی‌هنجاری) در جامعه که ارزش‌های اخلاقی، مذهبی و خانوادگی در آن کم‌رنگ شده، از دلایل اصلی گرایش افراد به رفتارهای مرتبط با «اراذل و اوباش» است. وی افزود که این افراد به دلیل شرایط اقتصادی و اجتماعی نامناسب، به‌راحتی می‌توانند به‌عنوان ابزار در خدمت گروه‌های جرایم سازمان‌یافته قرار گیرند که از پتانسیل خشونت‌آمیز آن‌ها برای دستیابی به اهداف اقتصادی کلان بهره می‌برند. محمد آخوندپور امیری همچنین به این نکته اشاره کرد که در ایران معاصر، برخی افراد یا گروه‌های صاحب سرمایه، مانند بازاریان، از این گروه‌ها برای وصول مطالبات مالی خود به‌صورت غیرقانونی استفاده می‌کنند؛ اقدامی که به تضعیف ساختارهای حقوقی و تحقیر نظام قضایی منجر می‌شود و نشان‌دهنده ضعف در اجرای قانون است.

     

    وی در پایان سخنان خود با اشاره به پیامدهای اجتماعی و سیاسی این پدیده، به حادثه‌ای که چند ماه پیش در خیابان‌های منتهی به کوه دانشگاه رخ داد، پرداخت و اظهار داشت که در این واقعه، دو نفر از «اراذل و اوباش» با تهدید و ضرب‌وشتم یک جوان، کیف و لپ‌تاپ او را سرقت کردند که متأسفانه به مرگ وی منجر شد. این پژوهشگر تأکید کرد که این حادثه، که در محدوده‌ای با اهمیت سیاسی و اجتماعی رخ داد، بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی یافت و حتی در سطح بین‌المللی مخابره شد، و از یک ناهنجاری اجتماعی به یک بحران امنیتی و سیاسی تبدیل گردید. محمد آخوندپور امیری هشدار داد که عدم کنترل این‌گونه ناهنجاری‌ها می‌تواند پیامی از ضعف حاکمیت در مدیریت نظم و امنیت به گروه‌های مخالف و شورشی ارسال کند و آن‌ها را به استفاده از ظرفیت‌های نظامی برای به چالش کشیدن حاکمیت ترغیب نماید، که در نهایت ممکن است به فروپاشی نظم اجتماعی منجر شود. وی در پایان تصریح کرد که مدیریت این پدیده نه‌تنها یک ضرورت اجتماعی، بلکه یک آزمون جدی امنیتی برای ساختارهای سیاسی و حاکمیتی به شمار می‌رود و نیازمند اقدامات فوری و مؤثر است.

  • قانون عفو عمومی عراق؛ ریشه‌ها و بسترها

    در ابتدای سال جاری میلادی، پارلمان عراق سه لایحه را به صورت همزمان به تصویب رساند که هر کدام مطالبه یکی از اجزای اصلی جامعه عراق به شمار می‌رفتند. «قانون احوال شخصیه» از حمایت بخش وسیعی از احزاب شیعی برخوردار بود؛ «قانون عفو عمومی» اقبال گسترده فراکسیون‌های سنی را به دنبال داشت و «قانون بازگرداندن املاک و مستغلات» مطالبه اصلی بیت کردی بود. در این میان، تمرکز اصلی این یادداشت بر روی «قانون عفو عمومی» است که اخیراً به شکلی جنجالی به تصویب رسید و سپس اجرای آن توسط دادگاه فدرال به حالت تعلیق درآمد.

     

    عراق پس از سال‌ها درگیری با تروریسم و بی‌ثباتی سیاسی، همچنان در مسیر پرفراز و نشیبی برای رسیدن به ثبات و آشتی ملی گام برمی‌دارد. «قانون عفو عمومی» که به ظاهر با هدف ایجاد آشتی ملی و بازگرداندن بخشی از جامعه اهل سنت به بدنه اصلی کشور طراحی شده، در عمل می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای برای امنیت، ثبات و ساختار سیاسی عراق داشته باشد. این مقاله به بررسی جامع ریشه‌های تاریخی و اجتماعی این قانون، بازیگران اصلی درگیر در تصویب و تعلیق آن، جزئیات مناقشه‌برانگیز قانون، پیامدهای احتمالی آن برای آینده عراق و منطقه، و سناریوهای محتمل پیش رو می‌پردازد.

     

    حمایت بدنه جامعه اهل سنت عراق از این قانون

    عراق، کشوری با تاریخی پرفراز و نشیب، پس از سقوط رژیم دیکتاتوری صدام حسین در سال ۲۰۰۳، وارد دوره‌ای پرتلاطم از بی‌ثباتی سیاسی، خشونت‌های فرقه‌ای و ظهور گروه‌های تروریستی شد. مداخله نظامی آمریکا و متحدانش، در کنار ضعف ساختارهای دولتی و شکاف‌های عمیق اجتماعی، زمینه را برای رشد افراط‌گرایی و تروریسم فراهم کرد. ظهور گروه‌های تروریستی، به‌ویژه داعش، زخم‌های عمیقی بر پیکره جامعه عراق وارد کرد و این کشور را تا آستانه فروپاشی پیش برد.

     

    اهل سنت عراق، از زمان تأسیس نظام سیاسی جدید مخالف جدی این نظام بودند و این نارضایتی‌ها در زمان همه‌پرسی قانون اساسی جدید عراق در سال ۲۰۰۵، به شکلی بارز خود را نشان داد. به عبارت دیگر، بیت سنی عراق، تنها بخش مهم جامعه عراق بودند که به قانون اساسی جدید رأی منفی دادند. در حالی که در کل عراق، نزدیک به ۷۹ درصد به این قانون رأی مثبت داده بودند؛ اهل سنت عراق قاطعانه با این قانون مخالفت کردند. برای درک بهتر این موضوع، دقت در آراء تفکیکی استان‌ها قابل توجه است. در میان ۹ استان شیعه‌نشین جنوب، کم‌ترین آراء مثبت در استان بابل (به مرکزیت حله) بود که حدود ۹۴.۵۶ درصد به این قانون رأی مثبت داده و همان ۵.۴۴ درصد رأی منفی نیز به اقلیت سنی ساکن این استان برمی‌گشت!

     

    در استان یکدست شیعه مثنی (به مرکزیت سماوه) نسبت آراء مثبت به ۹۸.۶۵ درصد می‌رسید! در سه استان اقلیم کردتسان نیز کم‌ترین آراء مثبت به استان سلیمانیه با ۹۸.۹۶ درصد برمی‌گشت که همان ۱.۰۴ درصد منفی نیز عرب‌های سنی مقیم آن‌جا بودند. در استان اربیل ۹۹.۳۶ درصد به قانون اساسی جدید آری گفتند!! اما این وضعیت در میان اهل تسنن کاملا برعکس بود. در استان یکدست سنی‌نشین الانبار، ۹۶.۹ درصد مردم به این قانون رأی منفی دادند!! در استان صلاح الدین آراء منفی ۸۱.۷۵ درصد بود که تقریبا برابر با نسبت اهل سنت به شیعیان در این استان است! در استان‌های با ترکیب جمعیتی متنوع نیز نسبت آراء منفی و مثبت تقریبا متناسب با نسبب اهل سنت عرب به دیگر اجزاء ملت عراق بود. مثلا در بغداد ۲۲.۳ درصد رأی منفی دادند که شواهد سال‌ها و دهه‌های بعد نشان داد نسبت اهل سنت از جمعیت کل بغداد تقریباً معادل همین درصد است.

     

     

    علت اصلی این نارضایتی را باید در «حس سیادت‌طلبی اهل سنت عراق» دانست. از زمان تأسیس کشور عراق، رأس هرم قدرت به شکل انحصاری در اختیار اهل تسنن بود و هیچ‌گاه دیگر اجزاء جامعه عراق – خصوصاً شیعیان که اکثریت را در اختیار داشتند – متناسب با وزن اجتماعی خود در قدرت سهیم نبودند.

     

    اما بعد از اشغال صدام، این معادله به شکل پایدار تغییر می‌کرد و قدرت به ملت عراق منتقل می‌شد. طبعا این موضوع برای اقلیت سنی حاکم قابل پذیرش نبود. در این میان برخی رویکردها و تصمیمات سیاسی در ده سال بعد از برگزاری رفراندوم نیز به این نارضایی دامن می‌زد؛ مانند سیاست‌های تبعیض‌آمیز دولت نوری المالکی، نخست‌وزیر اسبق عراق، انحلال ارتش عراق پس از سقوط صدام، فقدان مشارکت مؤثر اهل سنت در ساختار قدرت و…در چنین فضایی، گروه‌های مسلح به جدی‌ترین گزینه برای مبارزه با نظام جدید در میان بخشی از اهل سنت تبدیل شدند. هرچند این گروه‌ها در ابتدا لزوماً سلفی و تکفیری به معنای امروزی نبودند، اما امتداد تجربه مبارزات مسلحانه و نفوذ ایدئولوژی‌های افراطی، باعث شد که به‌تدریج، گروه‌های رادیکال‌تری مانند داعش در صحنه باقی بمانند و سایر گروه‌ها را به حاشیه برانند. با افول تدریجی سایر گروه‌ها، پایگاه اجتماعی شورش مسلحانه نیز کاهش یافت، اما بخشی از جامعه همچنان داعش را تنها گزینه خود می‌دانستند و به حمایت از آن ادامه دادند.

     

    طبیعی است که در چنین بستری، حکومت مستقر به دفاع از خود و هم‌چنین دفاع از شهروندان غیرنظامی در برابر گروه‌های مسلح می‌پردازد. در نتیجه برخورد با «تروریسم» و «شورشیان» در دستور کار قرار گرفت. از طرف دیگر، بخش مهمی از جامعه عراق، خاطره جنایات بعثی‌ها را در ذهن خود داشت و طبق مقررات دهه ابتدایی قرن جدید میلادی، از عوامل سرکوبگر بعثی شکایت کرد. طبعاً در آن زمان عمده عوامل سرکوبگر بعثی، فرزندان جامعه اهل سنت عراق بودند.

     

    در نتیجه دو عامل «شکایت شهروندان از عوامل سرکوبگر دوره دیکتاتوری بعث» و «برخورد قاطع حکومت با شورشیان و مسلحین» باعث شد تا سنی‌های زیادی به زندان بیفتند. تداوم ناامنی و فعالیت‌های تروریستی تا سال ۲۰۱۷ باعث شد تا بخش مهمی از آن‌ها هنوز هم در زندان به سر می‌برند. با این حال، مطالبه «عفو عمومی» در میان جامعه اهل سنت عراق بسیار پررنگ است و آن‌ها خواستار آن هستند که با گذشت ۸ سال از پایان دوره اشغالگری داعش، زندانیان امنیتی آزاد شوند!

     

    معادلات داخلی بیت سنی

    گرچه جامعه اهل سنت عراق عفو عمومی را مطالبه می‌کند؛ اما همین موضوع در فضای رقابت‌های داخلی احزاب سنی عراق، باعث شده تا عملا احزاب سیاسی با روش‌های متفاوت – و بعضا متضاد! – به دنبال بهره‌برداری از این مطالبه عمومی باشند. برای درک بهتر این موضوع، لازم است نگاهی دقیق‌تر به بازیگران اصلی صحنه سیاسی اهل سنت عراق و ائتلاف‌های شکننده‌ای که بین آن‌ها شکل گرفته است، بیندازیم. اجمالا آرایش سیاسی بیت سنی عراق بدین صورت است:

    1. محمد الحلبوسی و حزب “تقدم”: محمد الحلبوسی، چهره‌ای نسبتاً جوان و برآمده از طبقه متوسط مدرن اهل سنت عراق است. او رهبری حزب «تقدم» را بر عهده دارد که در انتخابات پارلمانی سال ۲۰۲۱ توانست اکثریت کرسی‌های نمایندگان اهل سنت را به دست آورد. حلبوسی با شعار توسعه اقتصادی، جذب سرمایه‌گذاری خارجی و ایجاد فضایی شبیه به «امارات متحده عربی»، توانست نظر بخش قابل توجهی از جوانان و طبقه متوسط اهل سنت را جلب کند. گفتمان تبلیغی حلبوسی و حزب تقدم، «الگوگیری از امارات عربی متحده» است و تبعاً از طرح مسائل فرقه‌ای و ادبیات طائفه‌گرایانه فاصله می‌گرفتند. اما این موضوع نافی توجه آنان به مطالبات خاص بدنه سنی جامعه هم نبود. حلبوسی در این زمینه، بر روی «ظرفیت بالای مدیریتی اهل سنت عراق» مانور زیادی می‌داد. هم‌چنین «برابری شهروندان» را نه فقط در زمینه اختیارات حقوقی، بلکه در زمینه «رفع آلام و دغدغه‌ها» ضروری می‌دانست و از این منظر بر عفو عمومی تأکید می‌کرد. اما در کل مهم‌ترین شاخصه یا ویژگی الحلبوسی را باید «تمرد وی در برابر نسل قبلی رهبران سیاسی سنی عراق» دانست. همین موضوع باعث شد تا رقبای وی به سمت تشکیل یک ائتلاف سراسری بروند که در ادامه معرفی خواهند شد.
    2. ائتلاف «عزم»: در انتخابات پارلمانی ۲۰۲۱، رهبران کلاسیک بیت سنی یک ائتلاف بزرگ علیه الحلوسی تشکیل دادند که ریاست آن به «خمیس الخنجر» رسید. خمیس خنجر، سیاستمداری کهنه‌کار و نماینده فضای فرهنگی سنتی‌تر و محافظه‌کار اهل سنت عراق است. این ائتلاف در ایام انتخابات، چهار شعار را محور تبلیغات خود کرده بود:
    • عفو عمومی
    • بازگرداندن آوارگان دوران جنگ
    • ثبت کردن رسمی «مفقودین» به عنوان «شهید»
    • خروج الحشد الشعبی از شهرها و مناطق مسکونی سنی‌نشین

    تشریح موارد دو تا چهار نیازمند فرصت دیگری است. در توضیح وعده اول باید گفت ائتلاف عزم تأکید داشت که باید بدون بررسی سوابق مجرمانه، کلیه زندانیان امنیتی را عفو کنیم و در مقابل این افراد نیز قدردان عفو بوده و از پیوستن دوباره به گروه‌های تروریستی خودداری خواهند کرد!

    1. دوگانه «سیاده/العزم»: بعد از انتخابات ۲۰۲۱، ترکیه وساطت کرد تا دو قطب اصلی بیت سنی یعنی محمد الحلبوسی و خمیس خنجر با یکدیگر وارد ائتلاف شوند. نتیجه این ائتلاف، تشکیل فراکسیون «السیادة» به رهبری خمیس خنجر و حمایت یکپارچه این فراکسیون از محمد الحلبوسی برای رسیدن به ریاست پارلمان بود. هم‌چنین مقرر شد تا این ائتلاف در بحث‌های تشکیل حکومت جدید منسجم باشد و حلبوسی و خنجر با همکاری تنگاتنگ تلاش کنند تا دولت جدید امتیازات بیش‌تری به اهل سنت دهد و مناصب سنی نیز به شکل عادلانه‌ای میان این دو قطب تقسیم شود. همان طور که در بند پیشین بیان شد، ائتلاف عزم اساساً ائتلاف نیروهای کلاسیک بیت سنی در مخالفت با محمد الحلبوسی بود. طبیعی است که در چنین بستری، بسیاری از رهبران سیاسی عضو ائتلاف عزم زیر بار همپیمانی با الحلبوسی نروند. به این ترتیب آن‌ها راه خود را از خمیس الخنجر جدا کرده و ائتلاف عزم (العزم) را – این بار به ریاست «مثنی السامرائی» – احیا کردند. «محمود المشهدانی» رئیس فعلی پارلمان، یکی از اعضای این ائتلاف بود. بعدها اختلاف میان الحلبوسی و خمیس الخنجر بالا گرفت و عملاً یک فضای سه‌گانه در بیت سنی شکل گرفت. ضمن این‌که برخی چهره‌های حاشیه‌ای‌تر نیز تلاش کردند ضلع چهارمی با عنوان «حسم» به این‌ها افزوده شد که البته آن‌ها وزن به مراتب کم‌تری نسبت به اضلاع اصلی داشتند.
    2. از تلاش برای حذف الحلبوسی تا «القیادة السنیة الموحدة»: از اواخر سال ۲۰۲۳، هم در داخل بیت سنی هم در میان گروه‌های شیعی (خصوصاً گروه‌های نزدیک به مقاومت) اشتراک منافع پررنگی ایجاد شد تا الحلبوسی را تضعیف کنند. در همین راستا، چند گام ذیل دنبال شد:
      1. جدایی نهایی میان الخنجر و الحلبوسی
      2. کنار زدن الحلبوسی از ریاست پارلمان به واسطه حکم دادگاه فدرال
      3. ممانعت از رسیدن گزینه مد نظر الحلبوسی به ریاست پارلمان
      4. تلاش برای تفکیک و انشعاب در داخل حزب تقدم

    تمام مراحل فوق دنبال شد و بالاخره گام پنجم و نهایی، ائتلاف میان گزینه‌های رقیب الحلبوسی بود تا از دل این ائتلاف، جناح قدرتمندتری نسبت به الحلبوسی شکل بگیرد. در همین راستا ائتلاف «القيادة السنية الموحدة» (رهبری یکپارچه اهل سنت) با حضور پنج ضلع رقیب الحلبوسی تشکیل شد تا او را به حاشیه برانند.

     

    علیرضا مجیدی، کارشناس مسائل خاورمیانه