Cudras

Blog

  • معنا و مفهوم جنگ ترکیبی

    در تعریف جنگ‌ها، جنگ کلاسیک به نبردی گفته می شود که در آن ارتش های کلاسیک که شامل نیروی زمینی، هوایی و پشتیبانی هستند، وارد میدان شده، با سلاح های متعارف نظامی، با یک ارتش دیگر درگیر شوند یا اقدام به پیشروی در یک منطقۀ جغرافیایی کنند. این اقدام می تواند با به کارگیری سلاح های نظامی غیر متعارف نیز اتفاق بیفتد که همچنان به آن جنگ کلاسیک اطلاق می شود.

     

    مفهوم جنگ های نوین به جنگ هایی گفته می شود که از جنگ های کلاسیک فراتر رفته، نه فقط با ابزارهای نظامی متعارف یا غیر متعارف، بلکه با ابزارهایی که دیگر سلاح جنگی نیستند اقدام به تضعیف طرف مقابل می کنند. این جنگ های می توانند با ابزارهای غیر جنگی یا روش های غیر جنگی که روش های اجتماعی تلقی می شوند اتفاق افتند که به این نوع آخر در ادبیات رسانه ای انقلاب های رنگی اطلاق می گردد.

     

    جنگ ترکیبی مفهومی جامع شامل تمامی مفاهیم فوق است. به این معنی که هر وسیله ای و هر روشی، به عنوان سلاحی علیه دشمن به کار گرفته شود. این مفهوم شامل جنگ کلاسیک، جنگ نرم، جنگ سایبری، جنگ الکترونیک، جنگ بیولوژیک، جنگ شناختی، عملیات روانی و هر اقدام دیگری که می تواند دشمن را تضعیف کرده، موجب سقوط آن شود، می شود.

     

    روند تقابل ایران و رژیم صهیونیستی براساس مفاهیم جنگ ترکیبی و جنگ نامنظم

    درگیری بین ایران و رژیم صهیونیستی، از زمان وقوع انقلاب اسلامی یک درگیری جدی بوده که در تمامی زمینه ها ادامه یافته است. اما نکتۀ مهمی که اسناد تاریخی آن را اثبات می کند این است که رژیم صهیونیستی از همان ابتدای انقلاب اسلامی، از جنگ ترکیبی علیه جمهوری اسلامی ایران بهره گرفته است.

     

    دو نمونۀ کاملاً بارز و مهم در این زمینه وجود دارد. اول، پروندۀ ایران کونترا، است که توسط رژیم صهیونیستی به وجود آمد. این مسئله موجب شد در افکار عمومی منطقه و جهان این شبهه ایجاد شود که ایران از رژیم صهیونیستی کمک تسلیحاتی دریافت کرده است و روابطی پنهانی بین جمهوری اسلامی و این رژیم وجود دارد.

     

    دوم کمک هایی است که رژیم صهیونیستی از همان آغاز انقلاب اسلامی به گروه های معاند جمهوری اسلامی ارائه کرده است. گروهی که تحت عنوان ارتش آزاد ایران در ترکیه تشکیل شده بود تمام کمک های آموزشی و بخشی از تسلیحاتش را از صهیونیست ها گرفت. این مسئله را شعبان جعفری (معروف به شعبان بی مخ) در خاطرات خود برای اولین بار رسماً اعلام کرد.

     

    کمک های اطلاعاتی و آموزشی که صهیونیست ها به مجاهدین خلق می دهند نیز از همان اوان انقلاب اسلامی ادامه داشته است. این دو شکل از اقدام نشان دهنده جنگ ترکیبی رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی از همان آغاز انقلاب است.

     

    اما این فقط مختص وقوع انقلاب اسلامی نیست و نگاهی به عملکرد جریان های صهیونیستی در داخل ایران نشان می دهد رژیم صهیونیستی پیش از انقلاب اسلامی نیز در ایران این گونه جنگ را دنبال می کرده است. داده هایی که رد پای جریان های صهیونیستی را در خشکاندن قنات های ایران در مناطق شرقی و مرکزی ایران اثبات می کند همچنین تلاش صهیونیست ها برای در اختیار گرفتن 4 قلاده گوزن زرد ایرانی از جمله اقدامات رژیم صهیونیستی در حوزه جنگ ترکیبی علیه ایران محسوب می شود. گوزن زرد ایرانی از گونه های در حال انقراض است که احیای آن از زمان پهلوی دوم در ایران آغاز شده و انتقال آن به دیگر نقاط جهان، غیر قانونی بوده و هست اما این اقدام با نفوذ جریان های صهیونیستی در دوره پهلوی اول انجام شد.

     

    در کنار اینها باید به این موارد، طرح اجاره به شرط تملیک زمین های حاصل خیز کشاورزی غرب ایران را- که طی طرحی از سوی انجمن صهیونیت تهران به پهلوی اول داده شد- نیز به داده های جنگ ترکیبی صهیونیست ها قبل از انقلاب اسلامی اضافه کرد.

     

    ظرفیت جرایم سازمان یافته در درگیری بین ایران و رژیم صهیونیستی

    به طور کلی رژیم صهیونیستی از به کار گیری هیچ ابزاری برای رسیدن به اهداف خود دریغ نکرده و نمی کند. این رژیم در دوره های مختلف نشان داده، به هیچ اصولی جز منافع نژاد پرستانه خود پایبند نیست. در این مسیر به کارگیری روش هایی که به طور سازمان یافته، جرایم را در مسیر اهداف رژیم صهیونیستی به کار می گیرند یکی از روش های جدی این رژیم بوده و هست. البته این مسئله عمدتاً به طور کاملاً سری و مخفیانه انجام می شوند و هرگونه سرخطی که از آنها آشکار شود، مورد انکار قرار می گیرند با این حال داده هایی وجود دارند که اثبات این مسئله را اثبات می کنند.

     

    مشخص ترین داده ای که در این مسیر از سوی صهیونیست ها وجود دارد، تلاش هایی است که سازمان های جرم محور، برای ترویج فساد در جامعه فلسطینیان ساکن سرزمین های 1948 انجام می دهند. برخی اخبار موجود حکایت از آن دارند که جرم هایی که از سوی فلسطینیان ساکن سرزمین های 1948 انجام می شوند، عمدتاً‌ با هدایت این سازمان ها انجام می شوند.

     

    اما شواهدی که در خصوص تقابل رژیم صهیونیستی با ایران در این حوزه می توان مشاهده کرد، نشانه هایی است که اثبات می کنند قاچاق مواد مخدر در ایران و هرگونه قاچاق انسان یا اعضای بدن انسان، توسط سازمان هایی که از سوی رژیم صهیونیستی هدایت یا حمایت می شوند صورت می گیرند.

     

    در سوی مقابل صهیونیست ها تلاش دارند ایران و هم پیمانان منطقه ای اش را به قاچاق مواد مخدر یا سلاح در منطقه متهم کنند. کاری که توسط خود صهیونیست ها صورت می گیرد. مهمترین سند این زمینه، نشانه هایی هستند که اثبات می کنند باندهای جرایم سازمان یافته توسط رژیم صهیونیستی هدایت و حمایت می شوند.

     

    این در حالی است که در جمهوری اسلامی به دلیل تعارض این اقدام با شرع مقدس و تضادی که با گفتمان انقلاب دارد، چنین فعالیت هایی هیچ گاه دنبال نشده و نمی شوند. البته این مسئله همواره با صحنه سازی صهیونیست ها و اجیر کردن عده ای مزدور مورد خدشه واقع شده است اما هیچ گاه موارد معدودی که صهیونیست ها تلاش دارند آنها را به ایران و هم پیمانانش بچسبانند، به اثبات نرسیده اند. چرا که به کارگیری چنین روش هایی نه تنها از سوی ایران و هم پیمانانش معمول نبوده، بلکه با آن از داخل و از سوی رهبران مقاومت مقابله شده است.

     

    سید جعفر رضوی، کارشناس مسائل اسرائیل

  • گزارش نشست «امکان سنجی جرایم سازمان یافته در آینده مناقشه ایران و اسرائیل»

    در عصر «انقلاب ارتباطات» و «توسعه هوش مصنوعی» محیط زیست بشری بیش از آنکه تابع قواعد کلاسیک و قدیمی باشد، تحت تاثیر عوامل «نسبی»، «موقت»، «انعطاف پذیر» و «هوشمند» است که به جای برقراری رابطه «طولی»، به دنبال تعریف نوعی «جهان شبکه‌ای» است. در این جهان در هم تنیده مرزها تهدیدات و فرصت‌ها به درستی قابل تشخیص نیست. به بیان دیگر هر تهدید امنیتی می‌تواند در «زمان»، «مکان» و «موقعیت» دیگری تبدیل به فرصتی منحصر به فرد شود و بالعکس. با پذیرش پیش‌فرض‌های مطرح شده تهدیدات امنیتی در دنیای امروز می‌تواند در سطوح مختلف دنبال شده و به شکل مستقیم- غیرمستقیم تحت تاثیر قرار دهد. جرائم سازمان یافته به دلیل داشتن ویژگی‌هایی همچون «سود محوری»، «غیرایدئولوژیک بودن»، «پنهان کاری» و غیره عمدتا «تهدید حیاتی»علیه نظام سیاسی محسوب نشده و به جای «دستگاه‌های امنیتی» بیشتر مورد توجه «دستگاه‌های انتظامی» هستند.

    سطح تهدیدانگاری پایین گروه‌های مبتنی بر جرائم سازمان یافته سطحی از مصونیت را برای آنها در برابر «قوه قهریه» نظام در سطوح عالی ایجاد می‌کند. غیرحساسیت برانگیز بودن اقدامات گروه‌های تبهکار برای «بقای نظام سیاسی» در کنار ویژگی‌هایی همچون «غیرقانونی بودن»، «زیست شبکه‌ای» و «خطرپذیری بالا» سبب شده است تا این گروه‌ها بستر مناسبی برای تسهیل اقدامات گروه‌های تروریستی یا سرویس‌های اطلاعاتی در داخل کشورهای هدف باشد. برهمین اساس لازم است تا با توجه با دانش فوق و تجربه چهاردهه مناقشه ایران- اسرائیل، بار دیگر این روابط تنش آلود با توجه به متغییر جرائم سازمان یافته (در کنار سایر متغییرهای اصلی و فرعی) مورد بررسی قرار گرفته و فرصت‌ها و تهدیدات آن برای جامعه علمی، قانون گذاران و دستگاه اجرایی کشور مشخص شود.

    در همین راستا، موسسه هم‌اندیشی جهانی راه برتر (کادراس) با همکاری خانه اندیشه ورزان، سلسله نشست‌های «تقابل ایران و اسرائیل؛ ابعاد پیدا و پنهان» را برگزار کرد. جلسه چهارم این نشست با عنوان «امکان سنجی جرائم سازمان یافته در آینده مناقشه ایران و اسرائیل» با حضور دکتر علی اکبر دارینی (پژوهشگر بازدارندگی و امنیت بین الملل)، دکتر حسین آجرلو (کارشناس مسائل خاورمیانه) و دکتر منصور براتی (معاون پژوهشی موسسه کادراس) برگزار شد.

     

    راهبردهای نوین در رویارویی ایران و اسرائیل؛ از موازنه هسته‌ای تا جنگ ترکیبی

    دکتر علی اکبر دارینی در این نشست با اشاره به پیچیدگی‌های رقابت راهبردی میان دو کشور گفت: «رویارویی ایران و اسرائیل فراتر از یک منازعه نظامی صرف است. علی‌رغم دستیابی ایران به توانمندی‌های هسته‌ای نهفته، این قدرت به تنهایی برای ایجاد موازنه کافی نیست و به همین دلیل، راهبرد ایجاد عمق استراتژیک از طریق متحدین غیردولتی در منطقه در دستور کار قرار گرفته است.»

    این پژوهشگر امنیت بین‌الملل با تأکید بر اهمیت مفهوم «تسلط بر تشدید تنش» افزود: «این راهبرد در حمله اخیر ایران به اسرائیل پس از حادثه دمشق به خوبی نمایان شد. اطلاع‌رسانی پیشینی ایران درباره حمله، نشان‌دهنده تلاش هوشمندانه برای جلوگیری از تبدیل درگیری محدود به جنگ تمام‌عیار بود و برای نخستین بار در تاریخ، یک قدرت غیراتمی به یک قدرت اتمی پاسخ نظامی مستقیم داد.»

    این پژوهشگر مسائل خاورمیانه با اشاره به تفاوت‌های راهبردی در منطقه خاطرنشان کرد: «در خاورمیانه، برخلاف سایر نقاط جهان، کشورها از راهبرد موازنه فراگیر یا جنگ ترکیبی استفاده می‌کنند که شامل ابعاد شناختی، رسانه‌ای، اقتصادی و قومیتی می‌شود. هر دو کشور در تلاشند از نقاط ضعف داخلی یکدیگر بهره‌برداری کنند.»

    وی در ادامه با تحلیل نقاط ضعف طرفین تصریح کرد: «نقطه ضعف اساسی اسرائیل، محدودیت جغرافیایی و فقدان عمق استراتژیک است که مانع از ورود به درگیری مستقیم با ایران می‌شود، مگر با حمایت مستقیم آمریکا. در مقابل، ایران نیز با چالش‌هایی در زمینه توازن قوا مواجه است و نیازمند تقویت سیستم‌های پدافندی است.»

    این تحلیلگر مسائل راهبردی با اشاره به مسئله دولت‌سازی در منطقه اظهار داشت: «به استثنای ایران و مصر که نسبتاً در این زمینه موفق بوده‌اند، اکثر کشورهای منطقه با چالش‌های جدی در تجمیع نهادهای قدرت مواجه هستند. این مسئله حتی در مورد اسرائیل که از سال ۱۹۴۸ بر پایه مفهوم دولت یهود شکل گرفته نیز صادق است.»

    دکتر دارینی در پایان با ارائه راهکارهای عملی تأکید کرد: «ایران باید بر تقویت توانمندی‌های خود در حوزه‌های مختلف تمرکز کند. تربیت نیروهای متخصص عبری‌زبان، تقویت سامانه‌های پدافندی، افزایش توان ضربه دوم، و بهره‌برداری هوشمندانه از شکاف‌های داخلی جامعه اسرائیل از جمله این راهکارهاست. همچنین، تقویت توانمندی‌ها در حوزه جنگ ترکیبی و عملیات روانی-رسانه‌ای باید در اولویت قرار گیرد.»

     

    تقابل ایران و اسرائیل؛ از جنگ سایه‌ها تا رویارویی مستقیم

    دکتر حسین آجرلو در این نشست با اشاره به وضعیت کنونی منطقه گفت: «در خاورمیانه امروز، رقابت تسلیحاتی شدیدی میان بازیگران اصلی منطقه در جریان است. رژیم صهیونیستی با حمایت قدرت‌های بزرگ به توان هسته‌ای دست یافته و سایر کشورها نیز در تلاشند تا توانمندی‌های نظامی خود را افزایش دهند.»

    این پژوهشگر مسائل خاورمیانه در ادامه افزود: «نکته قابل توجه در معادلات منطقه، قدرت‌گیری روزافزون ترکیه است. این کشور با ورود به عرصه تولید جنگنده‌های نسل پنجم و ششم و توسعه صنعت پهپادی، به قدرتی قابل توجه تبدیل شده است، به طوری که امروزه اسرائیل بیش از ایران، از قدرت‌گیری ترکیه نگران است.»

    این استاد دانشگاه با اشاره به راهبردهای منطقه‌ای تصریح کرد: «جمهوری اسلامی ایران در واکنش به این تحولات، راهبرد ائتلاف‌سازی را در پیش گرفته که محور مقاومت بخشی از این راهبرد است. در مقابل، غرب تلاش می‌کند با ایجاد اختلاف میان ایران، ترکیه و عربستان، توازن قوا را به نفع خود حفظ کند.»

    وی در خصوص جنگ ترکیبی اظهار داشت: «در کنار رقابت تسلیحاتی، جنگ ترکیبی نیز در جریان است. رژیم صهیونیستی با همکاری حدود 180 سرویس امنیتی بین‌المللی، اقدامات متعددی را علیه ایران انجام می‌دهد که شامل حمایت از گروه‌های تروریستی، جرایم سازمان‌یافته، اخلال اقتصادی و عملیات سایبری است.»

    دکتر آجرلو در تشریح ابعاد جنگ ادراکی خاطرنشان کرد: «یکی از مهم‌ترین ابعاد این جنگ ترکیبی، جنگ ادراکی است. در حالی که میزان واقعی فساد در ایران از بسیاری کشورهای منطقه کمتر است، عملیات روانی و رسانه‌ای دشمن تلاش می‌کند تصویری متفاوت ارائه دهد. برای مثال، در موضوع فولاد، رقم ادعایی تخلف 32 میلیارد دلار بود، در حالی که تخلف واقعی تنها 6 میلیون دلار بود.»

    این تحلیلگر مسائل راهبردی در پایان تأکید کرد: «برای مقابله با این چالش‌ها، ایران باید همزمان به تقویت توان نظامی و گسترش اتحادهای منطقه‌ای بپردازد. اگرچه غرب بر مفاهیمی چون قدرت نرم تأکید می‌کند، اما خود سالانه صدها میلیارد دلار صرف هزینه‌های نظامی می‌کند. این نشان می‌دهد که قدرت سخت همچنان عامل تعیین‌کننده‌ای در معادلات منطقه‌ای و جهانی است.»

     

     

    چارچوب‌های نظری در تحلیل تقابل ایران و اسرائیل؛ از مکتب کپنهاگ تا امنیتی‌سازی

    دکتر منصور براتی در این نشست با اشاره به اهمیت چارچوب‌های نظری در تحلیل تحولات منطقه بیان داشت: «در بررسی تحولات اخیر خاورمیانه و به‌ویژه تقابل ایران و اسرائیل، چارچوب نظری کلاسیک می‌تواند به عنوان یکی از بهترین ابزارهای تحلیلی مورد استفاده قرار گیرد. این چارچوب به‌ویژه در تحلیل رفتار اسرائیل در یک سال و نیم اخیر کارآمد است. شباهت‌های قابل توجهی میان رفتار کنونی اسرائیل و الگوی رفتاری آن در جنگ شش روزه ۱۹۶۷ وجود دارد، زمانی که مساحت اراضی تحت اشغال این رژیم به میزان سه برابر افزایش یافت.»

     

    این پژوهشگر مسائل اسرائیل با اشاره به اهمیت مکتب کپنهاگ در تحلیل مسائل منطقه تصریح کرد: «مکتب کپنهاگ، که در دهه ۱۹۸۰ در حوزه روابط بین‌الملل مطرح شد، چارچوب نظری دیگری است که می‌تواند به درک بهتر تحولات منطقه کمک کند. این مکتب مفهوم کلیدی امنیتی‌سازی را مطرح می‌کند که طی آن، موضوعات سیاست عادی به تهدیدات وجودی تبدیل می‌شوند.»

    معاون پژوهشی موسسه کادراس در ادامه افزود: «مفهوم مجموعه امنیتی منطقه‌ای از دیگر آورده‌های مهم مکتب کپنهاگ است که نشان می‌دهد چگونه امنیت کشورها در یک منطقه به هم پیوسته است و تهدیدات امنیتی در سطح منطقه گسترش می‌یابند. این رویکرد به‌ویژه در تحلیل چالش‌های امنیتی معاصر مانند تروریسم، جرایم سازمان‌یافته و مهاجرت غیرقانونی کاربرد دارد.»

    وی با اشاره به نمونه‌های عینی این چارچوب نظری ادامه داد: «نمونه عینی کاربرد این چارچوب نظری را می‌توان در تحلیل جرایم سازمان‌یافته مرتبط با اسرائیل مشاهده کرد. برای مثال، در ترور شهید فخری‌زاده، شبکه‌های قاچاق برای واردات قطعات تسلیحاتی مورد استفاده قرار گرفتند.»

    دکتر براتی در ادامه خاطرنشان کرد: «شکاف‌های اجتماعی در جوامع ایران و اسرائیل نیز از دیگر عواملی هستند که در این تقابل نقش ایفا می‌کنند. اسرائیل از شکاف‌های قومیتی در ایران و متقابلاً ایران از شکاف عربی-یهودی در جامعه اسرائیل بهره‌برداری می‌کند. در مجموع، این چارچوب‌های نظری به ما کمک می‌کنند تا درک بهتری از پویایی‌های پیچیده تقابل ایران و اسرائیل در منطقه داشته باشیم.»

     

    جغرافیای جرایم سازمان‌یافته در سرزمین‌های اشغالی

     

    براتی در ادامه با اشاره به تاریخچه جرایم سازمان‌یافته در اسرائیل اظهار داشت: «جرایم سازمان‌یافته در اسرائیل ریشه‌ای عمیق در تاریخ این سرزمین دارد، که از دهه ۱۹۵۰ با شکل‌گیری اولین گروه‌های مافیایی آغاز شد. باند کرم (Varat Krem)، به عنوان پیشگام این جریان، با الگوبرداری از مافیای سیسیل، در منطقه تل‌آویو به فعالیت‌های مجرمانه از جمله سرقت، اخاذی و قاچاق مواد مخدر مشغول شد.»

    این پژوهشگر مسائل اسرائیل با اشاره به تحولات دهه‌های بعدی تصریح کرد: «در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ میلادی، مافیای ‘بیگ فور’ با مشارکت چهار خانواده قدرتمند آلپرون، ابوت‌بول، روزنشتاین و ابرگیل ظهور کرد. این گروه با گسترش دامنه فعالیت‌های خود به حوزه‌های متنوعی چون تجارت مواد مخدر، فحشا، قمار و پولشویی، به یکی از تأثیرگذارترین گروه‌های مافیایی تبدیل شد.»

    معاون پژوهشی موسسه کادراس در ادامه افزود: «موج مهاجرت یهودیان قفقازی در دهه ۱۹۷۰، زمینه‌ساز شکل‌گیری مافیای قفقازی‌ها شد. این گروه با ساختاری غیرمتمرکز و بدون سلسله مراتب مشخص، در مناطق شمالی و جنوبی سرزمین‌های اشغالی فعالیت می‌کند. مافیای روس‌تبارها با بیش از یک میلیون و ۲۵۰ هزار عضو، قدرتمندترین گروه مافیایی اسرائیل محسوب می‌شود.»

    وی ادامه داد: «مافیای عرب‌تبارها با ساختاری قبیله‌ای و متشکل از پنج خانواده اصلی (جرایشی، ابوسید، حمد، ابولطیف و حبیبی)، در حوزه‌های متنوعی فعالیت می‌کند. این گروه با استفاده از پوشش‌های قانونی مانند مشاغل ساخت و ساز، به فعالیت‌های غیرقانونی از جمله پولشویی و قاچاق می‌پردازد.»

    دکتر براتی در پایان خاطرنشان کرد: «مافیای بادیه‌نشین‌ها، علی‌رغم خشونت بالا و همکاری با دولت اسرائیل در زمینه قاچاق کالا از مرز مصر، به دلیل محدودیت‌های اقتصادی و تبعیض‌های موجود، در رده‌های پایین‌تر سلسله مراتب جرایم سازمان‌یافته قرار دارد. این گروه در فعالیت‌هایی نظیر سرقت از پایگاه‌های نظامی و اخاذی از پیمانکاران تخصص دارد.»

     

    جمع بندی:

     رویارویی ایران و اسرائیل از یک تقابل نظامی صرف فراتر رفته و به یک «جنگ ترکیبی» تبدیل شده است که در آن، طرفین از تمامی ابزارهای موجود – از عملیات نظامی مستقیم تا جنگ ادراکی و از شبکه‌های جرایم سازمان‌یافته تا عملیات سایبری – استفاده می‌کنند. نکته قابل توجه این است که با وجود برتری هسته‌ای اسرائیل، ایران توانسته با راهبرد ایجاد عمق استراتژیک از طریق متحدین غیردولتی و توسعه توانمندی‌های موشکی، نوعی موازنه قدرت ایجاد کند که نمود آن را می‌توان در پاسخ مستقیم به حمله دمشق مشاهده کرد.

    جرایم سازمان‌یافته در اسرائیل از دهه 1950 با شکل‌گیری باند کرم آغاز شد و امروز به یک ساختار پیچیده و چندلایه تبدیل شده که شامل گروه‌های مختلفی چون مافیای روس‌تبار (با بیش از 1.25 میلیون عضو)، مافیای قفقازی، گروه‌های عرب‌تبار (با ساختار قبیله‌ای) و باندهای بادیه‌نشین می‌شود. این شبکه‌های مافیایی علاوه بر فعالیت‌های مجرمانه سنتی مانند قاچاق و پولشویی، گاه به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف امنیتی و اطلاعاتی نیز مورد استفاده قرار می‌گیرند.

  • جنگ ترکیبی در تقابل ایران و اسرائیل

    در تعریف جنگ‌ها، جنگ کلاسیک به نبردی گفته می شود که در آن ارتش های کلاسیک که شامل نیروی زمینی، هوایی و پشتیبانی هستند، وارد میدان شده، با سلاح های متعارف نظامی، با یک ارتش دیگر درگیر شوند یا اقدام به پیشروی در یک منطقۀ جغرافیایی کنند. این اقدام می تواند با به کارگیری سلاح های نظامی غیر متعارف نیز اتفاق بیفتد که همچنان به آن جنگ کلاسیک اطلاق می شود. مفهوم جنگ های نوین به جنگ هایی گفته می شود که از جنگ های کلاسیک فراتر رفته، نه فقط با ابزارهای نظامی متعارف یا غیر متعارف، بلکه با ابزارهایی که دیگر سلاح جنگی نیستند اقدام به تضعیف طرف مقابل می کنند.

    این جنگ ها می توانند با ابزارهای غیر جنگی یا روش های غیر جنگی که روش های اجتماعی تلقی می شوند اتفاق افتند که به این نوع آخر در ادبیات رسانه ای انقلاب های رنگی اطلاق می گردد. جنگ ترکیبی مفهومی جامع شامل تمامی مفاهیم فوق است. به این معنی که هر وسیله ای و هر روشی، به عنوان سلاحی علیه دشمن به کار گرفته شود. این مفهوم شامل جنگ کلاسیک، جنگ نرم، جنگ سایبری، جنگ الکترونیک، جنگ بیولوژیک، جنگ شناختی، عملیات روانی و هر اقدام دیگری که می تواند دشمن را تضعیف کرده، موجب سقوط آن شود، می شود.

    روند تقابل ایران و رژیم صهیونیستی براساس مفاهیم جنگ ترکیبی و جنگ نامنظم درگیری بین ایران و رژیم صهیونیستی، از زمان وقوع انقلاب اسلامی یک درگیری جدی بوده که در تمامی زمینه ها ادامه یافته است. اما نکتۀ مهمی که اسناد تاریخی آن را اثبات می کند این است که رژیم صهیونیستی از همان ابتدای انقلاب اسلامی، از جنگ ترکیبی علیه جمهوری اسلامی ایران بهره گرفته است.

    دو نمونۀ کاملاً بارز و مهم در این زمینه وجود دارد. اول، پروندۀ ایران کنترا، است که توسط رژیم صهیونیستی به وجود آمد. این مسئله موجب شد در افکار عمومی منطقه و جهان این شبهه ایجاد شود که ایران از رژیم صهیونیستی کمک تسلیحاتی دریافت کرده است و روابطی پنهانی بین جمهوری اسلامی و این رژیم وجود دارد.

    دوم کمک هایی است که رژیم صهیونیستی از همان آغاز انقلاب اسلامی به گروه های معاند جمهوری اسلامی ارائه کرده است. گروهی که تحت عنوان ارتش آزاد ایران در ترکیه تشکیل شده بود تمام کمک های آموزشی و بخشی از تسلیحاتش را از صهیونیست ها گرفت. ذکر این نکته لازم است که گروه «ارتش آزاد ایران» یکی از زیرمجموعه‌های سازمان تروریستی مجاهدین خلق است.

    این مسئله را شعبان جعفری (معروف به شعبان بی مخ) در خاطرات خود برای اولین بار رسماً اعلام کرد. کمک های اطلاعاتی و آموزشی که صهیونیست ها به مجاهدین خلق می دهند نیز از همان اوان انقلاب اسلامی ادامه داشته است. این دو شکل از اقدام نشان دهنده جنگ ترکیبی رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی از همان آغاز انقلاب است.

    اما این فقط مختص وقوع انقلاب اسلامی نیست و نگاهی به عملکرد جریان های صهیونیستی در داخل ایران نشان می دهد رژیم صهیونیستی پیش از انقلاب اسلامی نیز در ایران این گونه جنگ را دنبال می کرده است[1]. داده هایی که رد پای جریان های صهیونیستی را در خشکاندن قنات های ایران در مناطق شرقی و مرکزی ایران اثبات می کند[2]. همچنین تلاش صهیونیست ها برای در اختیار گرفتن 4 قلاده گوزن زرد ایرانی از جمله اقدامات رژیم صهیونیستی در حوزه جنگ ترکیبی علیه ایران محسوب می شود. گوزن زرد ایرانی از گونه های در حال انقراض است که احیای آن از زمان پهلوی دوم در ایران آغاز شده و انتقال آن به دیگر نقاط جهان، غیر قانونی بوده و هست اما این اقدام با نفوذ جریان های صهیونیستی در دوره پهلوی اول انجام شد[3].

    در کنار اینها باید به این موارد، طرح اجاره به شرط تملیک زمین های حاصل خیز کشاورزی غرب ایران را که طی طرحی از سوی انجمن صهیونیت تهران به پهلوی اول داده شد- نیز به داده های جنگ ترکیبی صهیونیست ها قبل از انقلاب اسلامی اضافه کرد. ظرفیت جرایم سازمان یافته در درگیری بین ایران و رژیم صهیونیستی به طور کلی رژیم صهیونیستی از به کار گیری هیچ ابزاری برای رسیدن به اهداف خود دریغ نکرده و نمی کند. این رژیم در دوره های مختلف نشان داده، به هیچ اصولی جز منافع نژاد پرستانه خود پایبند نیست. در این مسیر به کارگیری روش هایی که به طور سازمان یافته، جرایم را در مسیر اهداف رژیم صهیونیستی به کار می گیرند یکی از روش های جدی این رژیم بوده و هست. البته این مسئله عمدتاً به طور کاملاً سری و مخفیانه انجام می شوند و هرگونه سرخطی که از آنها آشکار شود، مورد انکار قرار می گیرند با این حال داده هایی وجود دارند که اثبات این مسئله را اثبات می کنند.

    مشخص ترین داده ای که در این مسیر از سوی صهیونیست ها وجود دارد، تلاش هایی است که سازمان های جرم محور، برای ترویج فساد در جامعه فلسطینیان ساکن سرزمین های 1948 انجام می دهند. برخی اخبار موجود حکایت از آن دارند که جرم هایی که از سوی فلسطینیان ساکن سرزمین های 1948 انجام می شوند، عمدتاً‌ با هدایت این سازمان ها انجام می شوند. اما شواهدی که در خصوص تقابل رژیم صهیونیستی با ایران در این حوزه می توان مشاهده کرد، نشانه هایی است که اثبات می کنند قاچاق مواد مخدر در ایران و هرگونه قاچاق انسان یا اعضای بدن انسان، توسط سازمان هایی که از سوی رژیم صهیونیستی هدایت یا حمایت می شوند صورت می گیرند.

    در سوی مقابل صهیونیست ها تلاش دارند ایران و هم پیمانان منطقه ای اش را به قاچاق مواد مخدر یا سلاح در منطقه متهم کنند. کاری که توسط خود صهیونیست ها صورت می گیرد. مهمترین سند این زمینه، نشانه هایی هستند که اثبات می کنند باندهای جرایم سازمان یافته توسط رژیم صهیونیستی هدایت و حمایت می شوند. این در حالی است که در جمهوری اسلامی به دلیل تعارض این اقدام با شرع مقدس و تضادی که با گفتمان انقلاب دارد، چنین فعالیت هایی هیچ گاه دنبال نشده و نمی شوند. البته این مسئله همواره با صحنه سازی صهیونیست ها و اجیر کردن عده ای مزدور مورد خدشه واقع شده است اما هیچ گاه موارد معدودی که صهیونیست ها تلاش دارند آنها را به ایران و هم پیمانانش بچسبانند، به اثبات نرسیده اند. چرا که به کارگیری چنین روش هایی نه تنها از سوی ایران و هم پیمانانش معمول نبوده، بلکه با آن از داخل و از سوی رهبران مقاومت مقابله شده است.

    [1] https://www.aparat.com/v/s70ic1v

    [2] https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/06/27/2098737

    [3] https://doctv.ir/program/448361

     

    سید محمدجعفر رضوی، کارشناس موسسه اسرائیل

  • گزارش نشست «نبرد سایه ها؛ چگونه اسرائیل از جرایم سازمان یافته علیه ایران بهره می برد؟»

    نبرد سایه‌ها میان ایران و اسرائیل از اواخر دهه ۱۹۷۰ آغاز شده و شامل عملیات‌های پنهان، حملات سایبری، ترور هدفمند و استفاده از نیروهای مقاومت است. محورهای اصلی این درگیری شامل برنامه هسته‌ای ایران، حضور نظامی ایران در سوریه و لبنان، و شبکه متحدان منطقه‌ای دو کشور می‌باشد. اسرائیل با عملیات‌های مختلف سعی در مقابله با برنامه هسته‌ای ایران دارد، در حالی که ایران با تقویت حضور نظامی خود در منطقه و حمایت از گروه‌های مقاومت، به دنبال افزایش عمق راهبردی خود است.

     

    جرائم سازمان‌یافته نقش مهمی در این نبرد پنهان ایفا می‌کند. شبکه‌های جرم سازمان‌یافته در حوزه‌های مختلفی مانند قاچاق سلاح، پولشویی، جعل اسناد و تجارت غیرقانونی فعالیت می‌کنند و به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف راهبردی طرفین عمل می‌کنند. این شبکه‌ها با استفاده از سیستم‌های پیچیده و بهره‌گیری از خلأهای قانونی، در تأمین مالی، دور زدن تحریم‌ها، جمع‌آوری اطلاعات و تسهیل عملیات‌های مخفی نقش کلیدی دارند.

     

    در همین راستا، موسسه هم‌اندیشی جهانی راه برتر (کادراس) با همکاری خانه اندیشه ورزان، سلسله نشست‌های «تقابل ایران و اسرائیل؛ ابعاد پیدا و پنهان» را برگزار کرد. جلسه سوم این نشست با عنوان «نبرد سایه ها؛ چگونه اسرائیل از جرایم سازمان یافته علیه ایران بهره می برد؟» با محمد حسین قربانی زواره (پژوهشگر ارشد جنگ های شناختی و هیبریدی)، سهیل کثیری نژاد (کارشناس مسائل اسرائیل) و دکتر منصور براتی (معاون پژوهشی موسسه کادراس) برگزار شد.

     

    محیط خاکستری؛ میدان نبرد جدید در منازعات هیبریدی
    محمدحسین قربانی زواره، پژوهشگر جنگ های هیبریدی و شناختی در این نشست با اشاره به وضعیت کنونی نظام بین‌الملل گفت: در نظام بین‌الملل کنونی، فضایی از تیرگی و ابهام حاکم شده است که بستر شکل‌گیری نوع جدیدی از منازعات تحت عنوان «جنگ‌های هیبریدی» را فراهم می‌کند. در تحلیل این پدیده، رویکردهای نظری متعددی مطرح شده است که هر یک از منظری متفاوت به این موضوع می‌پردازند. این رویکردها شامل نگاه بلز، دیدگاه روس‌ها در خصوص جنگ غیرخطی، و نظریه چینی جنگ نامحدود می‌شود.

     

    این پژوهشگر جنگ های شناختی در ادامه به تشریح محیط خاکستری پرداخت و افزود: در تحلیل نبرد سایه‌ها، مشاهده می‌شود که بازیگران، محیط خاکستری را به عنوان مطلوب‌ترین فضای کنشگری انتخاب می‌کنند. محیط خاکستری را می‌توان فضای «نه جنگ نه صلح» تعریف کرد؛ فضای خلأیی که در آن بازیگران به دنبال کسب امتیازاتی هستند که کمترین هزینه را برای آنها به همراه دارد. در این راستا، رژیم صهیونیستی با سه ویژگی عمده در این فضا به کنشگری می‌پردازد: گرانولار عمل کردن، به‌کارگیری فناوری‌های نوین، و عملیات کاملاً رباتیک.

     

    وی در ادامه با اشاره به تفاوت محیط نظامی و امنیتی تصریح کرد: محیط نظامی ماهیتاً محیطی سخت است که در آن ابزارهای نظامی با هزینه‌های بسیار بالا وارد عمل می‌شوند و امتیازات یا هزینه‌های سنگینی را برای بازیگران به همراه دارند. در مقابل، در محیط امنیتی، ردیابی بازیگران به سهولت امکان‌پذیر نیست. این محیط از ترکیب فضای اطلاعات و داده‌ها با بُعد امنیتی تشکیل شده است که برای رژیم‌هایی مانند رژیم صهیونیستی از اهمیت راهبردی برخوردار است.

     

    این تحلیلگر مسائل امنیتی در خصوص نحوه عملکرد در محیط خاکستری خاطرنشان کرد: بازیگری که امروز در غرب آسیا به کنشگری می‌پردازد، به دلیل تمایل به پرداخت کمترین هزینه و مواجهه با بازیگران قدرتمندتر که از مزیت‌های سرزمینی، نظامی، فرهنگی و اجتماعی برخوردارند، فضای خاکستری را به عنوان محیط عملیاتی خود انتخاب می‌کند. در این فضا، بازیگر می‌تواند امتیازات مورد نظر خود را در بستر حاکمیت و جامعه هدف دنبال کند.

     

    وی در ادامه به تشریح ویژگی‌های نبرد سایه‌ها پرداخت و گفت: در بحث نبرد سایه‌ها، باید از فضای مستقیم کنشگری بازیگران بین‌المللی فاصله گرفت. این نوع نبرد دارای ویژگی‌های متمایزی است که در کتاب «فضای نه جنگ نه صلح» به آن پرداخته شده است. از جمله ویژگی‌های بارز این نوع جنگ می‌توان به تأثیرگذاری غیرمستقیم و قدرت انکار اشاره کرد.

     

    این پژوهشگر در ادامه با اشاره به ماهیت فضای خاکستری افزود: ویژگی دیگر این فضا، مواجهه‌ای بودن به جای مقابله‌ای بودن است. این فضا، ماهیتاً اطلاعاتی است و کنشگری‌های اطلاعاتی در آن جریان دارد. امروزه شاهد هستیم که در بحث‌هایی مانند هک و نشر اطلاعات، سه دسته بازیگر در نظام بین‌المللی از این قواعد استفاده می‌کنند: بازیگران دولتی، بازیگران غیردولتی و بازیگران ضددولتی.

     

    وی در ادامه با تأکید بر اهمیت عملیات پرچم دروغین گفت: تمامی این فعالیت‌ها ریشه در فضای هیبریدی دارد. در این میان، باید مراقب عملیات پرچم دروغین بود که رژیم صهیونیستی در اجرای آن تبحر ویژه‌ای دارد. به عنوان نمونه، حادثه پهپادی که به منزل نتانیاهو اصابت کرد، می‌توانست در صورت عدم افشاگری حزب‌الله و عدم آگاه‌سازی، به دلیلی برای معرفی ایران به عنوان نیروی متخاصم در نظام بین‌الملل تبدیل شود.

     

    قربانی زواره در پایان با اشاره به نقش فناوری‌های نوظهور خاطرنشان کرد: نقش دولت‌های عمیق و پنهان در نظام بین‌المللی که توسط لابی‌های صهیونیستی هدایت می‌شوند، باید جدی گرفته شود. با توجه به نقش پررنگ فناوری‌های نوظهور در عصر تکنوتیو، این فناوری‌ها هستند که تحولات عمیق را در نظم بین‌المللی رقم می‌زنند.

     

    تحول راهبردی اسرائیل در بهره‌گیری از جرایم سازمان‌یافته علیه ایران
    سهیل کثیری نژاد، کارشناس مسائل اسرائیل در این نشست با اشاره به روند تاریخی روابط ایران و رژیم صهیونیستی گفت: پس از پیروزی انقلاب اسلامی، رژیم صهیونیستی تا حدود یک دهه همان رویکرد قبل از انقلاب را نسبت به ایران حفظ کرد، اما در اواخر دهه ۶۰ مجبور به تغییر رویکرد شد. از این زمان به بعد، روابط ایران و اسرائیل وارد چهار مرحله متمایز شد که هر مرحله ویژگی‌های خاص خود را داشت.

    این پژوهشگر مسائل اسرائیل در ادامه به تشریح مراحل مختلف پرداخت و افزود: در مرحله اول (دهه ۷۰ تا اواسط ۸۰)، سیاست “ابهام و انکار” حاکم بود و عملیات‌ها عمدتاً توسط موساد و گروه‌های نیابتی مانند منافقین انجام می‌شد. مرحله دوم (اواسط دهه ۸۰) با تمرکز بر صنعت هسته‌ای ایران و افزایش استفاده از باندهای خلافکار همراه بود. در مرحله سوم (اوایل دهه ۹۰)، عملیات‌های خارج از ایران مستقیماً توسط ارتش اسرائیل و عملیات‌های داخلی توسط گروه‌های خلافکار انجام می‌شد.

     

    وی در ادامه به ساختار مقابله با جرایم سازمان‌یافته اشاره کرد و گفت: در ساختار مقابله با جرایم سازمان‌یافته، رژیم صهیونیستی دارای واحد لاهاوا (۴۳۳) است که زیر نظر معاونت اطلاعات پلیس فعالیت می‌کند. در مقابل، در ایران سازمان اطلاعات فراجا با همکاری وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه این وظیفه را بر عهده دارند. تفاوت اصلی در قدمت و تجربه این ساختارهاست، چرا که ساختار ایران کمتر از سه سال و لاهاوا حدود ۳۰ سال قدمت دارد.

     

    کثیری نژاد با اشاره به دلایل برون‌سپاری عملیات‌ها تصریح کرد: برون‌سپاری عملیات‌ها به باندهای خلافکار دلایل متعددی از جمله کمبود بودجه، محدودیت نیروی انسانی و امکان مقابله همزمان با تهدیدات متعدد دارد. اما این روش معایبی نیز دارد، از جمله احتمال تبدیل شدن این گروه‌ها به رقیب سازمان اطلاعاتی و دشواری نظارت بر عملکرد آنها. برای مقابله با این چالش‌ها، پنج راهکار اصلی پیشنهاد شده که شامل تقویت حکمرانی سایبری، ایجاد مزیت اطلاعاتی، متناسب‌سازی ساختارها، بهره‌برداری از توانمندی‌ها و اقدام متقابل برای ایجاد بازدارندگی است.

     

    این کارشناس مسائل اسرائیل در خصوص ماهیت اکوسیستمی سازمان‌های جرایم سازمان‌یافته اظهار داشت: این سازمان‌ها دارای یک ساختار اکوسیستمی پیچیده هستند که در سه بعد جغرافیایی، موضوعی و هم‌پیمانی عمل می‌کند. در بعد جغرافیایی، این سازمان‌ها شبکه‌ای از ارتباطات فراملی دارند؛ مانند پیوند باندهای خلافکار در سیستان و بلوچستان با گروه‌های مشابه در پاکستان و افغانستان. همچنین در منطقه خاورمیانه، گروه‌های مختلف در کشورهای مصر، اردن و سرزمین‌های اشغالی با یکدیگر همکاری نزدیک دارند.

     

    وی در ادامه به تشریح تعاملات درون‌سازمانی پرداخت و افزود: در حوزه موضوعی و هم‌پیمانی، این سازمان‌ها شبکه‌ای از روابط متقابل را شکل داده‌اند. باندهای بزرگ‌تر خدمات گسترده‌ای از وام‌دهی غیرقانونی تا قاچاق سلاح و انسان را ارائه می‌دهند و گروه‌های کوچک‌تر از این ظرفیت‌ها بهره می‌برند. نمونه بارز این همکاری‌ها را می‌توان در اتحاد باند بنزیم در شمال اسرائیل با باند عبدالقادر مشاهده کرد، در حالی که گروه‌هایی مانند باند حریری و لطیف در تقابل با آنها قرار دارند.

     

    این تحلیلگر مسائل اسرائیل در خصوص چالش‌های امنیتی و فناوری خاطرنشان کرد: ایران در حوزه زیرساخت‌های سایبری و فناوری با چالش‌های جدی روبرو است. عدم وجود تجهیزات بومی در مراکز داده و وابستگی به نرم‌افزارهای خارجی، آسیب‌پذیری‌های امنیتی قابل توجهی ایجاد کرده است. در مقابل، اسرائیل با تمرکز بر توسعه فناوری و امنیت سایبری، به عنوان یک قدرت پیشرو در این حوزه شناخته می‌شود و حتی خدمات امنیت سایبری به شرکت‌های آمریکایی ارائه می‌دهد.

     

    وی در پایان درباره راهبردهای مقابله‌ای گفت: از سال ۱۴۰۰، رویکرد جدیدی در استفاده از ظرفیت سازمان‌های خلافکار به عنوان ابزار بازدارندگی آغاز شده است. این رویکرد نیازمند سیاست‌گذاری دقیق و راهبردهای مشخص است. همچنین، ساختار فعلی مقابله با جرایم سازمان‌یافته در ایران، که بخش عمده‌ای از آن توسط نهادهای اطلاعاتی انجام می‌شود، نیازمند بازنگری است تا این نهادها بتوانند بر وظایف اصلی خود تمرکز کنند.

     

    چرخش راهبردی موساد؛ از مواجهه مستقیم تا استفاده از جرایم سازمان‌یافته

    دکتر منصور براتی، معاون پژوهشی موسسه کادراس در این نشست با اشاره به رویکرد تاریخی اسرائیل نسبت به ایران گفت: تا اوایل دهه 2000، اسرائیل تلاش داشت نگاه نسبتاً مثبت خود به ایران را حفظ کند و تصور می‌کرد شعارهای ضد اسرائیلی مقامات ایرانی جدی نیست. اما با سقوط صدام حسین در سال 2003، تغییر عمده‌ای در سیاست اسرائیل نسبت به ایران رخ داد. تا پیش از آن، عراق تهدید اصلی اسرائیل محسوب می‌شد، اما پس از سقوط صدام، ایران به عنوان تهدید اصلی جایگزین شد.

    این پژوهشگر مسائل اسرائیل در ادامه به تغییرات رویکرد موساد اشاره کرد و افزود: با انتصاب مئیر داگان به ریاست موساد در سال 2002، سیاست جدیدی علیه ایران آغاز شد که مبتنی بر اقدامات پنهان در سه حوزه اصلی بود: حملات سایبری، ترور اشخاص و خرابکاری. این سیاست تا سال 2011 ادامه یافت، تا اینکه نتانیاهو دستور بررسی امکان حمله هوایی به تأسیسات هسته‌ای ایران را صادر کرد که البته با مخالفت فرمانده وقت ارتش، گابی اشکنازی، این طرح اجرا نشد.

     

    وی در ادامه به تحولات اخیر در سیاست‌های اسرائیل پرداخت و گفت: تحول عمده بعدی در نوامبر 2019 با انتصاب نفتالی بنت به عنوان وزیر دفاع اسرائیل رخ داد. در این دوره، سیاست «هزار خنجر» علیه ایران شکل گرفت و تمام دفاتر مرتبط با ایران در وزارت دفاع اسرائیل تجمیع شدند. از سال 2019 به بعد، تعداد اقدامات خرابکارانه، ترورها و حملات سایبری علیه ایران به شدت افزایش یافت.

     

    براتی درباره شیوه‌های عملیاتی موساد تصریح کرد: موساد به جای اعزام مستقیم نیرو به ایران، از گروه‌های جرایم سازمان‌یافته و افراد محلی برای انجام عملیات استفاده می‌کند. نمونه‌های متعددی از این اقدامات وجود دارد، از جمله استفاده از کولبرها برای انتقال تسلیحات، استخدام اوباش محلی برای حمله به تأسیسات هسته‌ای، و بازجویی از نیروهای نظامی ایران توسط عوامل موساد در داخل کشور.

     

    وی در پایان با اشاره به انگیزه‌های این گروه‌ها خاطرنشان کرد: این گروه‌های جرایم سازمان‌یافته عمدتاً با انگیزه‌های مالی فعالیت می‌کنند و نه ایدئولوژیک و به همین دلیل کمتر مورد توجه نهادهای امنیتی قرار می‌گیرند. در حالی که برخورد با اعتراضات خیابانی سریع و قاطع است، فعالیت‌های این گروه‌ها که در ظاهر اقتصادی است، کمتر جدی گرفته می‌شود و همین امر آنها را به ابزاری مؤثر برای عملیات موساد تبدیل کرده است.

     

    جمع بندی:

    در این نشست، کارشناسان به تشریح ابعاد مختلف نبرد سایه‌ها میان ایران و اسرائیل پرداختند. محمدحسین قربانی زواره با تمرکز بر مفهوم جنگ‌های هیبریدی و محیط خاکستری، به تبیین فضای «نه جنگ نه صلح» و ویژگی‌های خاص آن پرداخت. سهیل کثیری‌نژاد به روند تاریخی روابط دو کشور و مراحل مختلف درگیری‌ها اشاره کرد و دکتر منصور براتی تحول رویکرد اسرائیل نسبت به ایران و سیاست‌های جدید موساد را تشریح نمود. کارشناسان به اتفاق بر نقش فزاینده جرایم سازمان‌یافته در این نبرد تأکید کردند. آنها با اشاره به چالش‌های موجود در حوزه زیرساخت‌های سایبری و امنیتی ایران، راهکارهایی همچون تقویت حکمرانی سایبری، متناسب‌سازی ساختارها، و ایجاد مزیت اطلاعاتی را پیشنهاد دادند. همچنین بر لزوم توجه جدی‌تر به فعالیت‌های گروه‌های جرایم سازمان‌یافته که با انگیزه‌های مالی برای موساد فعالیت می‌کنند، تأکید شد.

  • چهار موج منازعه ایران و اسرائیل

    مطالعه تاریخ تقابل اسرائیل و ایران نشان می‌دهد بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، اسرائیلی‌ها تا مدتی تصور می‌کردند می‌توانند همان رویه‌ای که در دوره رژیم پهلوی در ایران داشتند، بعد از انقلاب هم داشته باشند. ایران نفت‌خیز می‌توانست منبع قابل‌اتکایی برای اسرائیل باشد و ضمناً یک بازار بزرگ برای محصولات اسرائیلی محسوب می‌شد که آنها نمی‌توانستند به این راحتی از آن چشم‌پوشی کنند. اما اسرائیلی‌ها خیلی زود متوجه شدند این تصور نادرست است و ایران با پیروزی انقلاب اسلامی دیگر تمایل ندارند با اسرائیل رابطه داشته باشد. به همین جهت بود که دوره تقابلی روابط اسرائیل و ایران شروع شد.

    مرحله اول

    با ورود رژیم صهیونیستی به تقابل خاکستری با ایران، مرحله اول شروع می‌شود. از نظر زمانی می‌توانیم این مرحله را به ابتدای دهه ۱۳۷۰ تا اوایل دهه ۱۳۸۰ محدود کنیم. در این مرحله، تحلیل رژیم صهیونیستی این بود که ایران به واسطه دستیابی به سلاح هسته‌ای می‌تواند برای اسرائیل خطرناک باشد و ایرانی‌ها برای رسیدن به سلاح هسته‌ای باید سه گام موازی را طی کنند: نخست، ساخت موشک دوربردی که بتواند با دقت قابل قبول، بمب هسته‌ای را از ایران تا فاصله بیش از ۱۰۰۰ کیلومتری، به سرزمین‌های اشغالی منتقل کند. دوم، تهیه مقادیر لازم مواد شکافت‌پذیر که از غنی‌سازی اورانیوم به دست می‌آید. سوم تولید بمب هسته‌ای که از آن به‌عنوان سرجنگی موشک استفاده شود.

     

    در همین راستا، ضربه زدن به اولین جزء در دستور کار رژیم صهیونیستی قرار گرفت. با توجه به اینکه ایران در دوران دفاع مقدس مسیر تولید موشک را شروع کرده بود و در این زمینه به موفقیت‌هایی دست یافته بود، لذا جلوگیری از افزایش برد، دقت و کیفیت برنامه موشکی ایران برای اسرائیل اهمیت پیدا کرد. بدین ترتیب، ضربه زدن به توان موشکی ایران در این مرحله در دستور کار رژیم صهیونیستی قرار گرفت. در این مرحله از تقابل، بخش عمده عملیات‌ها توسط سرویس اطلاعاتی موساد، و در داخل ایران انجام می‌شد. مجموعه خرابکاری‌ها در کارخانجات صنایع دفاعی ایران از جمله مجتمع پارچین در دهه ۱۳۷۰ در همین راستا قابل تحلیل است که منجر به شهادت چند نفر از کارکنان سازمان‌های دفاعی جمهوری اسلامی ایران هم شد.

     

    سیاست ابهام و انکار در این دوره از تقابل در اوج خود بود. دو طرف به هیچ وجه علاقه‌ای به مطرح شدن این عملیات‌ها در رسانه‌ها نداشتند و معمولاً اخبار این خرابکاری‌ها هم به بیرون نشت نمی‌کرد. ضمناً مقامات دو طرف هم معمولاً هیچ واکنشی نسبت به این وقایع نشان نمی‌دادند. این سیاست ابهام و انکار باعث می‌شد ایران راحت‌تر انجام این خرابکاری‌ها را بپذیرد، بدون اینکه واکنشی نشان بدهد.

    مرحله دوم

    مرحله دوم تقابل اسرائیل و ایران از اوایل دهه ۱۳۸۰ شروع می‌شود و تا اوایل دهه ۱۳۹۰ ادامه می‌یابد. ایران در سال ۱۳۸۲ اعلام کرد موشک جدیدی به نام «شهاب ۳» تولید کرده که قادر است اهدافی را در برد بیش از ۱۳۰۰ کیلومتری مورد اصابت قرار بدهد. بدین ترتیب اسرائیلی‌ها در مرحله قبلی (که هدفش جلوگیری از دستیابی ایران به موشک دوربرد اسرائیل‌زن بود) موفق نشدند. حالا تلاش‌های اسرائیل می‌بایست به سمت جزء دیگری از فناوری هسته‌ای ایران – یعنی صنعت غنی‌سازی اورانیوم – برود. خرابکاری در تأسیسات هسته‌ای ایران و ترور افراد اثرگذار در زمینه غنی‌سازی هسته‌ای هدف اصلی رژیم صهیونیستی در مرحله دوم بود.

     

    همانند مرحله اول، در این مرحله هم عمده عملیات‌ها در داخل ایران انجام می‌شد و مجری اصلی عملیات هم موساد بود. ترور شهید اردشیر حسین‌پور در سال ۱۳۸۵، ترور شهید مسعود علیمحمدی در سال ۱۳۸۸، ترور شهید مجید شهریاری و فریدون عباسی در سال ۱۳۸۹ و ترور شهیدان احمدی روشن و داریوش رضایی‌نژاد در سال ۱۳۹۰ در این مرحله رخ دادند. با توجه به اینکه دولت صدام حسین در عراق در این مرحله سقوط کرده بود و آمریکایی‌ها بر عراق سلطه داشتند، لذا سرویس‌های امنیتی اسرائیل از این فرصت استفاده کردند و با تشدید حضور خود در این کشور و به‌ویژه اقلیم کردستان عراق، حملات خود را دقیق‌تر و کیفی‌تر کردند.

     

    با توجه به توسعه فناوری سایبری در این سال‌ها و استفاده روزافزون از این فناوری در ایران، حملات سایبری خرابکارانه هم در این دوره در دستور کار قرار گرفت. معروف‌ترین حمله سایبری اسرائیل علیه ایران در این مقطه تولید بدافزار استاکس‌نت بود که در سال ۱۳۸۹ کشف شد و قصد داشت آسیب‌های جدی به تأسیسات هسته‌ای ایران وارد کند.

     

    سیاست ابهام و انکار در این مرحله هم در دستور کار بود، اما از غلظت آن کاسته شد. مقامات امنیتی ایران به‌صورت کلی عامل این عملیات‌ها را اسرائیل معرفی می‌کردند و اسرائیلی‌ها هم در رسانه‌های خود، بدون اینکه مسئولیت این عملیات‌ها را بر عهده بگیرند، به نقل از رسانه‌های خارجی انجام این عملیات‌ها را به اسرائیل نسبت می‌دادند. با این حال هیچ گاه مقامات اسرائیلی به‌صورت رسمی این حملات را بر عهده نگرفتند.

    مرحله سوم

    شکل‌گیری سلسله قیام‌های موسوم به بهار عربی در کشورهای مختلف منطقه که منجر به ساقط شدن برخی حکومت‌های مرتجع عربی شد، شرایط جدیدی در منطقه به وجود آورد که به دنبال آن، فتنه جدیدی تحت عنوان داعش گریبان سوریه و عراق را گرفت. با بالا گرفتن فتنه داعش در اوایل دهه ۱۳۹۰، دولت‌های سوریه و عراق به‌صورت رسمی از جمهوری اسلامی ایران درخواست کمک کردند و نیروهای مستشاری نظامی ایران برای جلوگیری از استقرار داعش در این دو کشور، به آنجا عازم شدند. این مسئله سبب شد تا حضور منطقه‌ای ایران شدیداً گسترش یابد و رفته‌رفته با مهار داعش، به تثبیت این حضور، نگرانی‌های اسرائیل گسترش یافت. با توجه به اینکه در این دوره حضور ایران به نزدیکی مرزهای سرزمین‌های اشغالی در سوریه رسیده بود، لذا دستگاه‌های امنیتی اسرائیل تصمیم گرفتند به استقرار منطقه‌ای ایران در سوریه ضربه بزنند. حملات اسرائیل علیه پایگاه‌های ایران در سوریه و کاروان‌هایی که حامل تجهیزات و تسلیحات بود، در این مرحله اتفاق افتاد.

     

    از ویژگی‌های این مرحله این است که به دلیل افزایش شدید حجم عملیات‌ها و نیز نزدیک‌تر شدن تهدید، ارتش رژیم صهیونیستی به عنوان مجری اصلی عملیات‌ها وارد میدان شد که البته در مواقع لزوم از جانب موساد هم حمایت می‌شد. ارتش اسرائیل به واسطه نیروی هوایی خود و با استفاده از ضعفی که سوریه در پدافند هوایی داشت، حملات متعددی در سوریه انجام می‌داد که بخشی ازآنها ناظر به اهداف ایرانی بود و منجر به شهادت چندین نفر از نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هم شد. البته در این دوره حملات در داخل ایران متوقف نشد. خرابکاری‌های هسته‌ای در این مرحله ادامه داشت و ترور فرماندهان سپاه پاسداران (از جمله شهید حسن صیاد خدایی در سال ۱۴۰۱) هم رخ می‌داد.

     

    یکی از مهم‌ترین اتفاقاتی که در این دوره رخ داد، تغییر ساختار ارتش اسرائیل متناسب با تهدید جدید بود. رژیم صهیونیستی ابتدا با تشکیلواحد جدیدی تحت عنوان «فرماندهی عمق» در سال ۱۳۹۱ تلاش کرد در عمق راهبردی ایران (یعنی سوریه، لبنان و عراق) به اهداف ایرانی حمله کند و نهایتاً در سال 1398 با تغییر در ساختار ستادکل ارتش، معاونت جدیدی به نام «معاونت راهبرد و حلقه سوم» تأسیس کرد که وظیفه آن هدف‌گذاری اقدامات ارتش اسرائیل علیه ایران در این مقطع بود.

     

    مرحله چهارم

    شروع عملیات طوفان‌الاقصی در مهرماه ۱۴۰۲ واقعیت‌های منطقه را چنان دستخوش تغییر کرد که می‌توان گفت تقابل اسرائیل و ایران را هم وارد مرحله جدیدی کرد. این مرحله که هنوز ادامه دارد، ویژگی‌های مخصوص به خود را دارد که از مهم‌ترین آنها کنار رفتن سیاست ابهام و انکار از سوی هر دو طرف است. در این مرحله اسرائیل برای اولین بار ضمن ترور مقامات ارشد سپاه پاسداران مسئولیت این حملات را بر عهده می‌گیرد، و از سوی دیگر، ایران برای اولین بار از خاک خود سرزمین‌های اشغالی را مورد حمله موشکی گسترده قرار می‌دهد.

     

    در مرحله چهارم، جغرافیای درگیری به گونهه‌ای گسترده می‌شود که ایران، سوریه و لبنان را دربرمی‌گیرد. با وجود اینکه اسرائیل بعد از جنگ ۳۳ روزه ترجیح می‌داد در لبنان حمله‌ای علیه منافع ایران انجام ندهد، ولی طوفان‌الاقصی این معادله را تغییر داد و جغرافیای لبنان هم وارد این رقابت شد. در این دوره حملات عمدتاً از جنس سخت و با حمله هوایی، توسط ارتش اسرائیل انجام می‌شد. همچنین ایران تلاش می‌کرد در ازای برخی از حملات، واکنش سخت نشان بدهد که مجموعه عملیات‌های وعده صادق نمونه‌ای از آن است.

     

    شرایط متغیر منطقه و پیچیدگی‌هایی که به‌ویژه بعد از طوفان‌الاقصی در جهان ایجاد شده است، پیش‌بینی آینده را دشوار می‌کند؛ ولی آنچه که می‌توان با قاطعیت نسبی گفت این است که این احتمال بسیار جدی است که در تقابل اسرائیل و ایران مراحل دیگری هم شکل بگیرد که ویژگی‌های مخصوص به خود را خواهد داشت.

     

    سهیل کثیری نژاد، کارشناس مسائل اسرائیل

  • گزارش نشست «جایگاه نبرد ایران و اسرائیل در جنگ‌های نوین»

    با تشدید تنش میان رژیم صهیونیستی و محور مقاومت، دایره نبرد میان این دو بلوک قدرت از جنگ نیمه سخت به تدریج به سمت جنگ تمام عیار پیش می‌رود. در وضعیت «نه جنگ نه صلح»، هر دو طرف تلاش می‌کنند بدون ورود به جنگ گسترده، به اهداف خود به صورت حداکثری دست یابند. این تقابل را می‌توان در حوزه جنگ‌های ترکیبی و نامنظم بررسی کرد که ترکیبی از جنگ سیاسی، کلاسیک، نامنظم، مجازی، دیپلماسی و حتی سوءاستفاده از جرایم سازمان‌یافته برای تضعیف دشمن است. جرایم سازمان‌یافته به دلیل ویژگی‌هایی مانند پنهان‌کاری، شبکه‌ای بودن، سودمحوری، و پایین‌تر بودن از آستانه تهدید استراتژیک، فرصت‌های بی‌نظیری را برای هر دو طرف فراهم می‌کند.

    در همین راستا، موسسه هم‌اندیشی جهانی راه برتر (کادراس) با همکاری خانه اندیشه ورزان، سلسله نشست‌های «تقابل ایران و اسرائیل؛ ابعاد پیدا و پنهان» را برگزار کرد. جلسه دوم این نشست با عنوان «جایگاه نبرد ایران -اسرائیل در جنگ‌های نوین» با حضور کورش علیانی (پژوهشگر مسائل اسرائیل)، سید جعفر رضوی (کارشناس مسائل اسرائیل) و محمد بیات (پژوهشگر ارشد موسسه کادراس) برگزار شد.

    کورش علیانی، فعال حوزه فلسطین، با بیان اینکه جنگ‌های امروزی ماهیت پیچیده‌ای دارند، به تشریح ابعاد جنگ ترکیبی، هیبریدی و نامنظم پرداخت. وی افزود: «دشمن در این نوع جنگ‌ها، با دور زدن درگیری‌های سنتی و ایجاد محیطی پیچیده و مبهم، برتری خود را حفظ می‌کند. جنگ ترکیبی، حضوری ناملموس دارد و تشخیص متن و هماهنگی با نیروهای نظامی متعارف را دشوار می‌سازد.»

    علیانی با اشاره به مفهوم «منطقه خاکستری» در جنگ‌های نوین، ادامه داد: «تلاش می‌شود حیطه جنگ به این منطقه خاکستری، جایی که مرز بین جنگ و صلح مشخص نیست، کشیده شود. این امر، تعیین محدوده دقیق جنگ را دشوار می‌کند.»

    نویسنده کتاب «متاستاز اسرائیل»در خصوص جنگ نامنظم گفت: «این نوع جنگ با هدف تضعیف قدرت دشمن بدون درگیری مستقیم نظامی انجام می‌شود و شامل شکل‌های مختلفی مانند شورش، عملیات روانی و جنگ اطلاعاتی است.»

    وی به مفهوم «جنگ نامحدود» نیز اشاره کرد و افزود: «در این نوع جنگ، هیچ محدودیتی برای استفاده از ابزارهای نظامی و غیرنظامی، خشونت‌آمیز و غیرخشونت‌آمیز، وجود ندارد. این جنگ، یک جنگ وجودی است و در آن محدودیت زمانی نیز بی‌معنی است.»

     

    علیانی تعریف دانشگاهی جنگ نامحدود را اینگونه بیان کرد: «شکلی از درگیری که در آن بازیگران از همه ابزارهای موجود برای دستیابی به اهداف استراتژیک استفاده می‌کنند و اغلب قوانین سنتی درگیری‌های مسلحانه و هنجارهای اخلاقی را دور می‌زنند. این رویکرد، عدم تقارن، غیرقابل‌پیش‌بینی بودن و آمیختگی جنگ و صلح را برجسته می‌کند.»

     

    وی با تأکید بر اینکه جهان امروز درگیر این نوع جنگ است، ادامه داد: «بازیگران عقلانی و محاسبه‌گر هستند و از هر ابزار کارآمدی استفاده می‌کنند.»

     

    این پژوهشگر در پاسخ به این سوال که آیا روند تقابل ایران و اسرائیل را می‌توان با مفاهیم جنگ ترکیبی و نامنظم تحلیل کرد، گفت: «بدون در نظر گرفتن این مفاهیم، تحلیل این تقابل امکان‌پذیر نیست. این تقابل، ابعاد مختلفی دارد و با رویارویی کلاسیک قابل تحلیل نیست.»

    علیانی در پایان خاطرنشان کرد: «هر تلاشی که منجر به تغییر شود، در این جنگ تأثیرگذار است. تقابل ایران و اسرائیل، یک مطالعه موردی برای تحلیل مفاهیم جنگ مدرن، ترکیبی و نامنظم است.»

     

     

    سید جعفر رضوی، کارشناس مسائل اسرائیل، با بیان اینکه رژیم صهیونیستی از ابتدای انقلاب، درگیر جنگ ترکیبی و نامنظم با ایران بوده است، گفت: «جنگ ترکیبی، ترکیبی از جنگ سخت، نرم، سایبری، اطلاعاتی، روانی و شناختی است و هر ابزاری که بتوان علیه دشمن به کار گرفت، در این نوع جنگ استفاده می‌شود.»

    سید جعفر رضوی در ادامه افزود: «اسرائیل از همان ابتدا با ما وارد جنگ ترکیبی شده است، هرچند ما شاید درک نکرده باشیم. نمونه بارز آن، قضیه ایران-کنترا است که اسرائیل طوری طراحی کرد که جهان عرب فکر کند ما با آن‌ها همکاری نظامی داریم. تشکیل ارتش آزاد ایران توسط برخی از معارضین در ترکیه پس از انقلاب اسلامی، آموزش مجاهدین خلق و دیگر گروه‌ها، و کمک به عراق در جنگ، از دیگر مصادیق این نوع جنگ هستند.»

     

    وی ادامه داد: «متاسفانه در این نوع جنگ، ما همواره منفعل بوده‌ایم. نمونه‌هایی از اقدامات اسرائیل، پیام‌های نتانیاهو به مردم ایران، حملات سایبری به زیرساخت‌ها، و ترور شهید صیاد خدایی است. پاسخ‌های ما شامل حملات سایبری متقابل، افشای اطلاعات جاسوسی اسرائیل، و حمایت از عملیات انصارالله علیه تأسیسات آرامکو بوده است. نقش اسرائیل در اعتراضات داخلی ایران، به‌ویژه در سال ۹۸ از طریق اپلیکیشن‌هایی مانند ویز، نیز قابل توجه است.»

     

    سید جعفر رضوی با تاکید بر اهمیت جرایم سازمان‌یافته در این مناقشه، تصریح کرد: «نباید باندهای جرایم سازمان‌یافته را جدا از نظام سلطه و اسرائیل بدانیم. این باندها ابزاری در دست نظام سلطه برای اعمال قدرت علیه ایران هستند و در روایت‌سازی رسانه‌ای، صرفا به عنوان گروه‌های خلافکار معرفی می‌شوند. این باندها، عمدتاً توسط اعراب در سرزمین‌های اشغالی اداره می‌شوند و در قاچاق انسان و فروش سلاح به فلسطینی‌ها فعالیت دارند. دستگاه امنیتی و موساد، متولی این باندها هستند و فرماندهان آن‌ها، افراد نفوذی در دستگاه‌های امنیتی و نظامی می‌باشند. »

     

    وی در پایان خاطرنشان کرد: «استفاده از این باندها، یکی از ابزارهای جنگ ترکیبی اسرائیل علیه ماست. این باندها به دلیل نفوذ بالا، عملکرد مخفیانه، و تجربه زیاد، بهترین محمل برای اجرای این نوع عملیات هستند. ما باید به این تهدید توجه ویژه داشته باشیم و از این ناحیه غفلت نکنیم، چرا که شناخت ابزارهای دشمن، در جنگ وجودی کنونی، امری حیاتی است.»

     

    محمد بیات در این نشست با بیان اینکه جنگ ترکیبی، به خصوص پس از الحاق کریمه به روسیه، به شدت مورد توجه قرار گرفته است، توضیح داد که غرب با الهام از این رویداد، سعی در به‌کارگیری تکنیک‌های مشابه در اوکراین دارد. وی افزود: جنگ ترکیبی، جنگی زیر آستانه و در فضای مابین جنگ و صلح است که در آن، مرزها، زمان، ابزارها و اهداف مبهم هستند. هدف غرب، دستیابی به اهداف خود بدون متحمل شدن هزینه‌های یک جنگ تمام‌عیار است.

    محمد بیات در ادامه به دو مقوله کلیدی در جنگ ترکیبی اشاره کرد: تضعیف ابزارها و اراده‌ها و همچنین تضعیف مشروعیت رقیب از جمله اهداف این جنگ است. او توضیح داد که دشمن با استفاده از تمام ابزارهای ممکن، سعی در تضعیف و استهلاک طرف مقابل دارد و استراتژی «هزار ضربه» نفتالی بنت، نخست‌وزیر سابق اسرائیل، نمونه‌ای از این رویکرد است که شامل عملیات‌های اطلاعاتی نقطه‌ای در ایران با هدف براندازی یا تغییر رفتار نظام است.

     

    بیات همچنین به نقش رسانه‌ها و اندیشکده‌ها در جنگ ترکیبی اشاره کرد و گفت: دشمن با تمرکز بر ادراک‌سازی از طریق رسانه‌ها و اندیشکده‌ها، سعی در تضعیف ما دارد. به عنوان مثال، تبلیغ تضعیف حزب‌الله، سقوط سوریه و تضعیف یمن، از جمله این اقدامات است. همچنین، دشمن با ارائه تحلیل‌ها و سناریوهای مختلف، بر فرایند تصمیم‌سازی در ایران تأثیر می‌گذارد و اقداماتی مانند فشار حداکثری و حمله نظامی را توجیه می‌کند.

     

    وی در ادامه به اهداف اصلی دشمن در جنگ ترکیبی اشاره کرد و گفت: هدف اصلی دشمن، تضعیف ابزارها و اراده ما و ایجاد احساس شکست در ما و تضعیف مشروعیت نظام است. با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی و احتمال احیای فشار حداکثری، باید برای مقابله با آسیب‌های احتمالی به مشروعیت نظام آماده باشیم. ترورها، خرابکاری‌ها و آشوب‌های اجتماعی، نشان‌دهنده اهمیت این موضوع هستند.

     

    محمد بیات با اشاره به استفاده مکرر از جنگ رسانه‌ای علیه ایران در ۱۵ سال اخیر، گفت: حذف رهبران مقاومت مانند شهید سلیمانی، باعث تغییرات قابل توجهی در میدان شده و ساختار مقاومت را تضعیف کرده است. اسرائیل با اقداماتی مانند سرقت اسناد هسته‌ای و ترور شهید فخری‌زاده، موانعی در مسیر مذاکرات هسته‌ای ایجاد کرد.

     

    بیات در پایان  به اقدامات متقابل ایران اشاره کرد و گفت: ما نیز از ابزارهای مشابه استفاده کرده‌ایم، از جمله همکاری با گروه‌ها در شاخ آفریقا و منطقه تنف، و حملات سایبری علیه اسرائیل. نقش جرایم سازمان‌یافته در این منازعه نیز قابل توجه است. این گروه‌ها به دلیل ماهیت غیرقانونی و شبکه‌سازی گسترده، ابزار مناسبی برای طرف مقابل هستند. در ترور شهید فخری‌زاده و حملات تروریستی شاهچراغ، از شبکه‌های قاچاق استفاده شد. این شبکه‌ها امکان دور زدن دستگاه‌های امنیتی و ضربه زدن به امنیت ملی را فراهم می‌کنند.

  • تنش‌های فزاینده میان ایران و اسرائیل؛ علل، پیامدها و سناریوهای پیش رو

    مقدمه

    تنش میان ایران و رژیم صهیونیستی، یکی از پیچیده‌ترین و پرمخاطره‌ترین چالش‌های امنیتی در منطقه خاورمیانه است. این تنش‌ها که ریشه در دهه‌ها رقابت و منازعه دارند، در سال‌های اخیر به طور فزاینده‌ای تشدید شده‌اند و به نقطه‌ای رسیده‌اند که خطر یک درگیری نظامی تمام‌عیار را بیش از هر زمان دیگری محتمل ساخته است. این مقاله تحلیلی به بررسی عوامل تشدید تنش، نقاط قوت و ضعف طرفین، نقش بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای و در نهایت، سناریوهای احتمالی پیش‌روی این منازعه می‌پردازد.

    عوامل تشدید تنش میان ایران و اسرائیل

    تحلیل دقیق تنش‌های فزاینده میان ایران و رژیم صهیونیستی نیازمند بررسی جامع عوامل متعددی است که در این میان، چهار عامل کلیدی به عنوان محرک‌های اصلی در تشدید این تنش‌ها برجسته می‌شوند:

    1. افزایش دامنه و سرعت تنش:
      • عملیات طوفان الاقصی در 7 اکتبر 2023، سرآغاز تحولات جدیدی در منطقه بود. این عملیات نه تنها منجر به جنگ غزه شد، بلکه موجی از واکنش‌ها را در سراسر منطقه برانگیخت.
      • ورود حزب‌الله لبنان به صحنه درگیری‌ها در مرزهای شمالی اسرائیل و حملات انصارالله یمن به مواضع اسرائیل در دریای سرخ، نشان‌دهنده گسترش دامنه این تنش‌ها بود.
      • به باور برخی تحلیلگران، این اقدامات هماهنگ، طرحی از پیش تعیین شده برای ایجاد حلقه آتشین پیرامون اسرائیل به رهبری ایران را به تصویر می‌کشد.
      • این سرعت و دامنه فزاینده درگیری‌ها، نشان‌دهنده تغییر در سطح منازعه و افزایش خطرات آن است.
    2. تجاوزات و خطای محاسباتی رژیم صهیونیستی:
      • حمله رژیم صهیونیستی به کنسولگری ایران در دمشق در آوریل 2024، نقطه عطفی در منازعه ایران و اسرائیل بود. این اقدام که نقض آشکار قوانین بین‌المللی تلقی می‌شود، منجر به کشته شدن چند تن از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران شد.
      • رژیم صهیونیستی با این اقدام، به نوعی خط قرمز ایران را زیر پا گذاشت و تصور می‌کرد که ایران به سیاست عدم پاسخ مستقیم خود ادامه خواهد داد.
      • این خطای محاسباتی، ناشی از تحلیل‌های نادرست و بی‌توجهی به تغییر رویکرد ایران در برابر اقدامات تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی بود.
      • این حمله، به عنوان کاتالیزوری برای پاسخ مستقیم ایران در قالب عملیات “وعده صادق” عمل کرد.
    3. توانمندی‌های نظامی طرفین:
      • رژیم صهیونیستی با اتکا به زرادخانه نظامی پیشرفته خود و بهره‌گیری از جنگنده‌های قدرتمند، همواره به دنبال ایجاد بازدارندگی در برابر ایران و متحدانش بوده است.
      • در مقابل، ایران با سرمایه‌گذاری گسترده در توسعه قدرت موشکی بومی خود، توانسته است توازن نسبی در قدرت نظامی منطقه ایجاد کند.
      • عملیات “وعده صادق 1 و 2” نشان داد که ایران قادر است با استفاده از موشک‌های بالستیک و پهپادهای انتحاری، به عمق خاک اسرائیل حمله کند.
      • این نمایش قدرت نظامی از سوی هر دو طرف، نشان‌دهنده وجود ابزارهای لازم برای تشدید تنش و دامن زدن به درگیری‌های بیشتر است.
    4. حمایت‌های ایالات متحده و اروپا از رژیم صهیونیستی:
      • حمایت‌های سیاسی، نظامی، اقتصادی و رسانه‌ای ایالات متحده و کشورهای اروپایی از رژیم صهیونیستی، یکی از عوامل اصلی در استمرار تجاوزگری‌های این رژیم است.
      • این حمایت‌ها به ویژه در زمان بحران‌ها، به رژیم صهیونیستی اطمینان خاطر می‌دهد که از پشتیبانی بین‌المللی برخوردار است و می‌تواند به اقدامات خود ادامه دهد.
      • حمایت‌های نظامی آمریکا، از جمله تأمین سامانه‌های دفاع موشکی و تسلیحات پیشرفته، نقش مهمی در تقویت توان دفاعی رژیم صهیونیستی دارد.
      • این حمایت‌های بی‌دریغ، سبب شده است تا رژیم صهیونیستی با جسارت بیشتری به اقدامات تجاوزکارانه خود ادامه دهد.

    اجبار تاکتیکی یا انتخاب راهبردی

    در پاسخ به این سوال که آیا منازعه کنونی یک «اجبار تاکتیکی» یا «انتخاب راهبردی» است، باید گفت که هیچ یک از طرفین، تمایلی به آغاز یک جنگ تمام عیار نداشتند. با این حال، مجموعه شرایط و تحولات منطقه‌ای، به ویژه اقدامات تحریک‌آمیز رژیم صهیونیستی، منجر به وضعیتی شده است که طرفین به سمت تقابل مستقیم پیش رفته‌اند. به عبارت دیگر، این جنگ نه نتیجه یک انتخاب آگاهانه و استراتژیک، بلکه محصول روندی تدریجی است که تحت تاثیر عوامل مختلف به وجود آمده است.

    نقاط قوت و ضعف ایران و رژیم صهیونیستی

    برای درک بهتر پویایی منازعه، بررسی نقاط قوت و ضعف هر یک از طرفین ضروری است:

    نقاط قوت ایران:

    • رهبری مقتدر و باثبات: ثبات در رهبری سیاسی و دینی ایران، یکی از نقاط قوت مهم این کشور است. رهبر ایران با اشراف کامل بر مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی، سیاست خارجی ایران را هدایت می‌کند.
    • موقعیت ژئوپلیتیکی و جغرافیایی: موقعیت استراتژیک ایران در منطقه، دسترسی به آب‌های آزاد، دریای خزر و وسعت جغرافیایی قابل توجه، مزیت‌های مهمی برای این کشور فراهم کرده است.
    • جمعیت جوان و فعال: جمعیت جوان و فعال ایران، به عنوان یک نیروی انسانی پویا، نقش مهمی در توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور دارد.
    • قدرت نظامی و موشکی بومی: توانمندی‌های نظامی و موشکی ایران، به ویژه در زمینه تولید موشک‌های بالستیک و پهپادهای نظامی، یکی از نقاط قوت اصلی این کشور است.

    نقاط ضعف ایران:

    • نفوذ دشمن: نفوذ عوامل بیگانه در ساختارهای نظامی و امنیتی، یکی از نقاط ضعف ایران محسوب می‌شود که آسیب‌پذیری آن را در برابر حملات دشمن افزایش می‌دهد.
    • ناکافی بودن پدافند: توان پدافندی ایران در مقایسه با حجم زیرساخت‌های حساس و گسترده کشور، ناکافی است و این امر، آسیب‌پذیری آن را در برابر حملات هوایی و موشکی افزایش می‌دهد.
    • همسایگان نامطمئن: وجود بی‌ثباتی و تنش در کشورهای همسایه ایران، چالش‌های امنیتی متعددی را برای این کشور ایجاد کرده است.
    • مشکلات اقتصادی: تحریم‌های بین‌المللی و مشکلات اقتصادی داخلی، یکی از بزرگترین چالش‌های پیش روی ایران است که می‌تواند توانایی این کشور را در مقابله با تهدیدات کاهش دهد.

    نقاط قوت رژیم صهیونیستی:

    • حمایت‌های آمریکا و اروپا: حمایت‌های بی‌دریغ سیاسی، نظامی، اقتصادی و رسانه‌ای آمریکا و کشورهای اروپایی، بزرگترین نقطه قوت رژیم صهیونیستی است.
    • حمایت صهیونیست‌ها و لابی‌ها: حمایت‌های لابی‌های صهیونیستی و یهودیان سراسر جهان، به رژیم صهیونیستی کمک می‌کند تا نفوذ خود را در سطح بین‌المللی حفظ کند.
    • اقتصاد نسبتاً قوی: اقتصاد رژیم صهیونیستی به عنوان یکی از اقتصادهای پیشرفته منطقه، به این رژیم امکان می‌دهد تا به توسعه نظامی خود ادامه دهد.
    • نفوذ در سازمان‌های بین‌المللی: نفوذ رژیم صهیونیستی در سازمان‌ها و مجامع بین‌المللی، به این رژیم امکان می‌دهد تا از مصونیت سیاسی برخوردار باشد.

    نقاط ضعف رژیم صهیونیستی:

    • شکاف‌های اجتماعی: شکاف‌های اجتماعی عمیق در جامعه رژیم صهیونیستی، از جمله شکاف میان سکولارها و مذهبیون، یکی از نقاط ضعف این رژیم است.
    • دشمنان سرسخت: وجود دشمنان سرسخت در فلسطین، لبنان و سایر نقاط منطقه، تهدید دائمی برای امنیت رژیم صهیونیستی است.
    • عدم ارتباط نزدیک با همسایگان: عدم وجود روابط دوستانه و صلح‌آمیز با همسایگان مسلمان، یکی از نقاط ضعف راهبردی رژیم صهیونیستی محسوب می‌شود.
    • بحران‌های طولانی: جنگ‌ها و بحران‌های طولانی و مداوم، به عنوان یک بار سنگین بر دوش رژیم صهیونیستی، فرسودگی نیروها و منابع این رژیم را در پی داشته است.

    نقش بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای

    بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، نقش مهمی در تشدید یا کنترل تنش‌ها ایفا می‌کنند:

    • ایالات متحده آمریکا: آمریکا به عنوان بزرگترین حامی رژیم صهیونیستی، همواره به دنبال حفظ امنیت اسرائیل و ثبات در منطقه بوده است. با این حال، برخی تحلیلگران معتقدند که سیاست‌های آمریکا در منطقه، خود عامل ایجاد بی‌ثباتی و افزایش تنش‌ها بوده است.
    • روسیه: روسیه با ایجاد روابط متوازن با کشورهای مختلف منطقه، به دنبال حفظ منافع خود و جلوگیری از تشدید بحران‌ها است. حضور نظامی روسیه در سوریه و روابط نزدیک آن با ایران، از جمله عوامل مؤثر در معادلات منطقه‌ای است.
    • چین: چین به عنوان یک قدرت اقتصادی در حال ظهور، به دنبال گسترش روابط تجاری خود با کشورهای منطقه است و خواهان ثبات در منطقه می‌باشد.
    • عربستان سعودی: عربستان به عنوان رقیب منطقه‌ای ایران، به دنبال افزایش نفوذ خود در منطقه است و در عین حال، به دنبال کاهش تنش‌ها است.
    • ترکیه: ترکیه نیز با اهداف خاص خود در منطقه به دنبال افزایش نفوذ و نقش‌آفرینی در معادلات منطقه‌ای است.

    سناریوهای احتمالی پیش‌رو در تقابل ایران و اسرائیل

    با توجه به شرایط موجود، چند سناریوی احتمالی برای آینده تقابل ایران و اسرائیل قابل تصور است:

    1. تداوم درگیری‌های محدود: با توجه به عدم تمایل طرفین به جنگ تمام عیار، احتمال دارد درگیری‌ها در قالب حملات هوایی و موشکی محدود ادامه یابد.
    2. تشدید تنش: در صورتی که محاسبات یکی از طرفین اشتباه از کار در آید، احتمال تشدید تنش و ورود به جنگی تمام عیار وجود دارد.
    3. کاهش تنش: در صورت دستیابی به آتش‌بس پایدار در فلسطین و آغاز گفتگوهای منطقه‌ای، احتمال کاهش تنش‌ها و بازگشت به وضعیت پیش از این بحران وجود دارد.


    نتیجه‌گیری

    تنش‌های میان ایران و رژیم صهیونیستی، یک چالش جدی برای امنیت و ثبات منطقه است. در این منازعه، عوامل متعددی از جمله مداخلات خارجی، سیاست‌های غلط طرفین، و اشتباهات محاسباتی، نقش داشته‌اند. با توجه به پیچیدگی‌های این منازعه و نقش بازیگران مختلف، پیش‌بینی دقیق آینده آن دشوار است. با این حال، سناریوی محتمل، ادامه تقابل ایران و اسرائیل در قالب درگیری‌های محدود و خرابکاری‌های امنیتی است. برای جلوگیری از وقوع جنگی تمام عیار، نیاز به تلاش‌های دیپلماتیک، کاهش تنش‌ها و حل اختلافات از طریق گفتگوهای منطقه‌ای و بین‌المللی است.

    دکتر سلمان رضوی، کارشناس مسائل اسرائیل

  • گزارش نشست «منطقه خاکستری؛ بازخوانی چهاردهه تاریخ مناقشه ایران و اسرائیل»

    عملیات طوفان الاقصی به عنوان یک اقدام ضدسیستمی، نظم‌سازی مورد نظر آمریکا، رژیم صهیونیستی و کشورهای محافظه‌کار سنی را برهم زد. این عملیات که عادی‌سازی روابط ریاض-تل‌آویو و عملیاتی شدن کریدور آیمک را تحت‌الشعاع قرار داد، باعث شد تا مناقشه ایران و رژیم صهیونیستی از «منطقه خاکستری» (شامل نه جنگ نه صلح، رقابت، تنش و نبرد اطلاعاتی و نیابتی) به سمت «منطقه قرمز» (جنگ) حرکت کند.

     

    در این مسیر، صهیونیست‌ها با پیگیری قواعد «جنگ ترکیبی» و تغییر دکترین بن گوریون، تلاش کردند در هفت جبهه مختلف و سه لایه امنیتی با ایران و محور مقاومت درگیر شوند. پس از گذشت ۱۵ ماه از این تحولات، ضرورت بررسی ابعاد پیدا و پنهان این منازعه ژئوپلیتیکی-ایدئولوژیکی با تمرکز بر جنگ‌های نامنظم احساس می‌شود.

     

    بر این اساس، مؤسسه هم‌اندیشی جهانی راه برتر (کادراس) در اولین نشست از سلسله نشست‌های «تقابل ایران و اسرائیل؛ ابعاد پیدا و پنهان» با همکاری خانه اندیشه‌ورزان به موضوع «منطقه خاکستری؛ بازخوانی چهار دهه تاریخ مناقشه ایران و اسرائیل» پرداخت.

    دکتر سلمان رضوی، کارشناس برجسته مسائل اسرائیل در این نشست تخصصی، به تشریح روابط تاریخی ایران و اسرائیل پرداخت. وی بیان داشت: پیش از انقلاب اسلامی، به دلیل مخالفت افکار عمومی و ملاحظات فرهنگی و مذهبی، ایران علی‌رغم پذیرش اسرائیل در سازمان ملل، با قطعنامه تقسیم و تأسیس این رژیم مخالفت کرد و به آن رأی منفی داد. روابط ایران و اسرائیل در دوران پهلوی به سه دوره تقسیم می‌شود: دوره ناپایداری (۱۳۲۷-۱۳۳۲) که همزمان با نهضت ملی شدن صنعت نفت و دولت مصدق بود، دوره پایداری و تثبیت (۱۳۳۲-۱۳۴۲) که پس از کودتا آغاز شد، و دوره تحکیم روابط (۱۳۴۲-۱۳۵۷).

    این کارشناس مسائل اسرائیل در ادامه افزود: عوامل متعددی در شناسایی اسرائیل توسط ایران نقش داشت که مهم‌ترین آن‌ها توانمندی‌های نظامی و امنیتی اسرائیل، شرایط منطقه‌ای و قرارگیری کشورهایی همچون عراق و مصر در جبهه مخالف ایران بود. همچنین درخواست‌های مکرر رژیم صهیونیستی، فعالیت‌های گسترده آژانس یهود در ایران و تأثیرگذاری لابی‌های اسرائیلی که شاه در سفر سال ۱۳۲۸ خود به آمریکا با آن‌ها آشنا شد، در این تصمیم‌گیری مؤثر بودند.

     

    وی در تشریح روابط پس از انقلاب اسلامی اظهار داشت: این دوره ۴۵ ساله را می‌توان به سه مقطع تقسیم کرد. دوره نخست، همزمان با جنگ تحمیلی بود که علی‌رغم اندیشه‌های ضد اسرائیلی، اولویت ایران دفع تجاوز عراق بود و وضعیت نه جنگ و نه صلح با اسرائیل حاکم بود. دوره دوم از فروپاشی شوروی تا حوادث ۱۱ سپتامبر را شامل می‌شود که با شکل‌گیری مقاومت اسلامی و حمایت ایران از گروه‌های فلسطینی همراه بود. در این دوره، اسرائیل به سمت مهار ایران از طریق نفوذ در کشورهای همسایه و وضع تحریم‌های بین‌المللی حرکت کرد.

     

    دکتر رضوی در پایان خاطرنشان کرد: دوره سوم که از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تاکنون ادامه دارد، با تحولات عمیقی در منطقه همراه بوده است. در این دوره، درگیری‌های غیرمستقیم ایران و اسرائیل شدت گرفت که جنگ ۳۳ روزه لبنان در سال ۲۰۰۶ نقطه عطف آن محسوب می‌شود. اسرائیل در این دوره با تمرکز بر ایران‌هراسی، تلاش برای ائتلاف‌سازی منطقه‌ای علیه ایران، فشار برای تشدید تحریم‌ها در موضوع هسته‌ای و اقدامات خرابکارانه، سیاست تقابلی خود را به شدت افزایش داده است. همزمان، حمایت ایران از محور مقاومت و گروه‌های فلسطینی نیز گسترش یافته است.

     

    دکتر منصور براتی، معاون پژوهشی مؤسسه کادراس در این نشست تخصصی به تحلیل روابط تاریخی ایران و اسرائیل پرداخت. وی در ابتدا بیان داشت: روابط ایران و اسرائیل در دوره پهلوی یک رابطه مثبت و حسنه بود. اسرائیلی‌ها در آن دوره به دلیل درگیری با اعراب، به دنبال نزدیک شدن به ملت‌های مسلمان غیرعرب بودند. آن‌ها بر این باور بودند که پس از چهار دوره جنگ با دولت‌های عربی، به این زودی‌ها گشایشی در روابط اسرائیل و اعراب شکل نخواهد گرفت. ایران نیز علی‌رغم مخالفت اولیه با تقسیم سرزمین فلسطین، در آن دوره روابط خوبی را با اسرائیل شکل داد.

     

     

    وی در ادامه افزود: پس از انقلاب اسلامی، با وجود ریشه‌های ضد صهیونیستی در اندیشه رهبران انقلاب و برخی اقدامات عملی مانند حضور یاسر عرفات در ایران، مسئولان اسرائیلی همچنان بر این باور بودند که امکان تداوم روابط با ایران وجود دارد. هرچند رویکرد ایران کاملاً مشخص بود، اما اسرائیلی‌ها به دنبال شناسایی و آزمایش موقعیت بودند. در این راستا، گزارش‌هایی مبنی بر حمایت اسرائیل از ایران در جنگ تحمیلی وجود دارد، هرچند برخی منابع این گزارش‌ها را رد می‌کنند.

     

    این کارشناس مسائل اسرائیل ادامه داد: دوره شناسایی از سوی اسرائیلی‌ها نهایتاً تا سال ۲۰۰۱ ادامه یافت. پس از حملات یازده سپتامبر و سقوط دولت صدام، اسرائیل به‌تدریج ایران را به‌عنوان دشمن اصلی خود تعریف کرد. در آن دوره، رئیس وقت موساد تلاش زیادی برای تغییر دکترین نظامی-امنیتی اسرائیل در قبال ایران داشت و از آن زمان تقابل جدی ایران و اسرائیل آغاز شد. دوره ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۱ را می‌توان دوره امنیتی‌سازی ایران از سوی اسرائیل نامید که طی آن، ایران از طریق گروه‌های مقاومت تلاش می‌کرد ضرباتی را به اسرائیل وارد کند. در سال ۲۰۱۰ یا ۲۰۱۱، اسرائیل رسماً به سمت اقدام نظامی علیه ایران حرکت کرد و حتی نقشه‌هایی برای حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران طراحی شد که البته با مخالفت گانتز، این طرح کنار گذاشته شد.

     

    دکتر براتی در پایان خاطرنشان کرد: از آن زمان تا اکتبر ۲۰۲۳، دوره “جنگ سایه‌ها” میان ایران و اسرائیل را شاهد هستیم که عمدتاً در قالب کمپین‌های ترور، اقدامات مخفی و خرابکاری نمود یافته است. ترور دانشمندان هسته‌ای، خرابکاری در سایت‌های هسته‌ای و حملات سایبری مانند ویروس استاکس‌نت از جمله این اقدامات بوده‌اند. همزمان، شاهد افزایش قدرت گروه‌های مقاومت پس از جنگ ۳۳ روزه هستیم که توانسته‌اند سطح جدیدی از بازدارندگی را در برابر اسرائیل تعریف کنند. در حالی که کشورهای عربی پس از چهار دوره جنگ، برای بقا از درگیری با اسرائیل دست کشیدند، گروه‌های مقاومت در سطح نامتقارن با اسرائیل درگیر شده و ضمن حفظ حیات خود، توانستند اسرائیل را به عقب‌نشینی وادار کنند که نهایتاً به عملیات طوفان الاقصی و تغییر کلی معادلات منطقه انجامید.

     

    سهیل کثیری‌نژاد، پژوهشگر مسائل اسرائیل در این نشست تخصصی به تشریح روابط ایران و اسرائیل پس از انقلاب پرداخت. وی در ابتدا بیان داشت: سه سند مربوط به مارس ۱۹۷۹، دو ماه پس از پیروزی انقلاب، نشان می‌دهد که مقامات اسرائیلی همچنان به دنبال حفظ روابط با ایران بودند و تلاش می‌کردند با مقامات اقتصادی و نظامی ایران ارتباط برقرار کنند و امیدوار بودند بتوانند همان روال سابق را ادامه دهند.

     

    وی در ادامه افزود: تقابل رژیم صهیونیستی با ایران پس از انقلاب را می‌توان به چهار دوره تقسیم کرد. تقابل جدی از دهه ۷۰ شمسی آغاز شد. در تمام دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰، اسرائیلی‌ها عمده فعالیت‌های خود را به سمت خرابکاری در اهداف نظامی ایران سوق دادند. ویژگی مهم این دوره این بود که جغرافیای عملیات‌ها در داخل ایران بود و اسرائیل پایگاه‌های نظامی ایران را هدف قرار می‌داد. موساد مجری اصلی این اقدامات بود و سیاست ابهام و انکار از سوی اسرائیلی‌ها دنبال می‌شد.

     

    این کارشناس مسائل اسرائیل ادامه داد: مرحله دوم از حدود سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۱ را شامل می‌شود که سطح منازعه متفاوت شد. در این دوره، ایران به لحاظ موشکی پیشرفت‌های چشمگیری کرد و به موشک‌های نسل‌های مختلف شهاب با برد ۱۵۰۰ کیلومتر دست یافت. اسرائیل تمرکز خود را بر برنامه غنی‌سازی ایران قرار داد و حملات به سمت اماکن و دانشمندان هسته‌ای سوق پیدا کرد. عملیات‌های موساد در این دوره از طریق کارتل‌های مرتبط با جرایم سازمان‌یافته و اقلیت‌های قومی انجام می‌شد، اما سیاست ابهام و انکار همچنان ادامه داشت.

     

    کثیری‌نژاد در پایان خاطرنشان کرد: مرحله سوم از سال ۱۳۹۱ و پس از بهار عربی و مسائل سوریه آغاز شد. با افزایش حضور ایران در منطقه، اسرائیلی‌ها علاوه بر خرابکاری در صنایع هسته‌ای، در بُعد منطقه‌ای نیز تلاش کردند به ایران ضربه بزنند. پایگاه‌های ایران در سوریه و عراق هدف قرار گرفت و علاوه بر تأسیسات هسته‌ای و پایگاه‌های منطقه‌ای، عوامل مؤثر ایران در منطقه نیز مورد حمله قرار گرفتند. در این دوره، مجری اقدامات از موساد به ارتش تغییر کرد و یک فرماندهی عمق در اسرائیل برای ضربه زدن به ایران ایجاد شد. جغرافیای عملیات‌ها به ایران و سوریه گسترش یافت، در حالی که پدافند خاصی در سوریه وجود نداشت و پایگاه‌های ایران به راحتی مورد هدف قرار می‌گرفت.

  • در محدوده خاکستری؛ جایگاه جرائم سازمان یافته در تقابل ایران و اسرائیل

    با آنکه گسل‌های ژئوپلیتکی- ایدئولوژیک دارای ویژگی‌ها نسبتا ثابت بوده و با گذر زمان تغییر اساسی را تجربه نمی‌کنند اما روش‌های «جنگ و صلح» در بازه‌های مختلف زمانی تغییر کرده و وارد مراحل جدیدی شده است. از سال 2005 میلادی به تدریج ادبیات «جنگ ترکیبی» و «جنگ‌های منظم» در مجلات معتبر علمی و اندیشکده‌ها مطرح و به تدریج وارد دکترین دفاعی کشورها شد. در جنگ‌های نوین کشورها علاوه بر تکیه بر نیروهای کلاسیکی همچون قدرت نظامی، تحریم اقتصادی یا ائتلاف بندی منطقه‌ای- بین المللی، از ابزارهای جدید همچون گروه‌های نیابتی، فناوری‌های جدید و حتی شبکه جرائم سازمان یافته برای وارد کردن ضربه به دشمن بهره می‌برند. به عنوان مثال سرویس‌های خارجی سعی دارند تا با استفاده از شبکه‌های غیرقانونی داخلی بتوانند تسلیحات یا ابزار مورد نیاز را به دست گروه‌های تجزیه طلب یا تروریستی برسانند.

    در تاریخ مناقشات تهران- تل‌آویو، هر دو طرف بارها سعی کردند تا در جریان نبرد در «منطقه خاکستری» از ابزار گروه‌های تبهکار سودجو برای ترور، خرابکاری، جمع آوری اطلاعات و انتقال سلاح استفاده نمایند. در این میان سرویس خارجی موساد به دلیل سابقه طولانی در زمینه استفاده از شبکه‌های غیرقانونی و مخفی برای رخنه در ساختارهای مختلف کشورها، توانسته است تا امروز دست به اقدامات قابل توجهی برای تضعیف منافع ملی ایران بزند. ترور دانشمندان هسته‌ای، خرابکاری در مراکز وابسته به سازمان انرژی اتمی یا وزارت دفاع، جاسوسی و سرقت اسناد مهم کشور تنها بخشی از کارنامه استفاده نهادهای امنیتی اسرائیل از شبکه جرائم سازمان یافته در داخل ایران است.

    برای فهم جایگاه جرائم سازمان یافته در اقدامات خرابکارانه سرویس‌های خارجی؛ به ویژه موساد، ابتدا باید به ویژگی‌ها و کارکردهای این مفهوم حقوقی- سیاسی بپردازیم. اساسا به اجتماع بیش از دو نفر که برای تامین کالا- خدمات از مسیرهای غیر قانونی استفاده می‌کنند و هدف نهایی آنها رسیدن به «سود مالی-مادی» است، گروه مرتبط با جرائم سازمان یافته گفته می‌شود. این گروه‌ها که صورتی «پنهانی» به زیست خود ادامه می‌دهند برای ایجاد چرخه پایدار انتقال کالا- خدمات غیرقانونی قدم به ورای مرزهای ملی گذاشته و در یک منطقه جغرافیایی اقدام به «شبکه‌سازی» می‌کنند. این گروه‌ها به دلیل آنکه دائما سعی دارند تا از چشمان قانون پنهان مانده و به صورت مستمر به کسب سود مادی بپردازند، بستر مناسبی برای سرویس‌های خارجی ایجاد می‌کنند تا بدون به خطر انداختن عوامل خود به داخل کشور هدف نفوذ کرده و اقدام به جمع آوری اطلاعات، خرابکاری و حتی عملیات ترور کنند. به عنوان شبکه‌های قاچاق فعال در مرزهای کشور بستر مناسبی برای انتقال افراد، سلاح، ریز پرنده‌ها و غیره به داخل محیط سرزمینی هستند. در بسیاری از مواقع این تبهکاران از افراد سیاسی- ایدئولوژیک سرویس‌های اطلاعاتی یا گروه‌های تروریستی آگاه نیستند اما به برای کسب سود مالی- مادی با افراد همکاری می‌کنند.

    جیسون برودسکی کارشناس موسسه آمریکایی «خاورمیانه» اخیرا در توئیتی با استناد به اطلاعات ارائه شده از سوی سخنگوی قوه قضائیه، شبکه قاچاق مشروبات الکلی در مرزهای شمال‌غربی کشور را عامل انتقال ابزار ترور شهید فخری زاده در آبسرد دماوند اعلام کرد. پیش از این شبکه تلویزیونی اسرائیل سعی داشتند با ارائه تصویری جهت دار، ترور شهید فخری زاده را نوعی عملیات نفوذ پیچیده نشان دهند که صرفا وابسته به عملیات‌های نفوذ پیچیده است. اگر صحت گزارش اخیر قوه قضائیه مورد تایید دستگاه‌های امنیتی باشد، آنگاه سوال دوم آن است که عوامل موساد از چه طریقی وارد کشور شده و پس از انجام عملیات موفق به خروج از کشور شدند؟ در این سناریو ممکن شبکه قاچاق انسان در مرزهای شرقی و غربی کشور با استفاده از شگردهای سنتی خود زمینه ورود این افراد به داخل ایران را فراهم کرده باشند.

    ردپای استفاده موساد از شبکه جرائم سازمان یافته به سال‌ها قبل باز می‌گردد. به عنوان مثال در مرداد 1399 یک تبعه جمهوری آذربایجان، عده‌ای اوباش را استخدام و به آنها اعلام کرد که با صاحب کارگاهی در شورآباد به اختلاف خورده و برای تصفیه حساب شخصی می‌خواهد تا محل کار وی را آتش‌زده زده و تخریب نماید. ظاهرا به هریک از افراد دخیل در این اقدام خرابکارانه نفری 270 میلیون تومان پرداخت شده بود. پس از تخریب و آتش‌زدن کارگاه ظاهرا مشخص شد که این مکان متعلق به سازمان انرژی اتمی و کارفرما یاده شده عامل موساد بوده است! در جریان این عملیات خرابکارانه سرویس خارجی اسرائیل با استخدام تبعه کشوری ثالث با شبکه سازمان یافته اوباش ارتباط گرفته و با پرداخت پول به خواسته رسیده است. ترور شهید محسن فخری زاده در میان مذاکرات احیای برجام، یکی از بزرگ‌ترین ابهامات امنیتی در خصوص رخنه دشمن به داخل کشور، انتقال سلاح، شناسایی دقیق «زمان» و «مکان» شهید نام برده و در نهایت ترور موفق ایشان در سال‌های اخیر بوده است.

    دو سال بعد گروهی از اراذل و اوباش توسط سرویس موساد استخدام شده و فردی به نام «یدالله خدمتی» را ربوند. این نیروی جهادی سپاه پاسداران توسط این تبهکاران تحت عنوان مستشار نظامی فعال در حوزه منطقه شرق عربی شکنجه و مجبور به اعتراف شده بود. کمی بعد فرد دیگری به نام «منصور رسولی» نیز از سوی اوباش محلی دزدیده شده و مورد شکنجه قرار گرفته شد. تکرار این الگو در سایر وقایع امنیتی داخل کشور به چشم می‌خورد. موساد از طریق افراد واسطه یا شبکه «دارک وب» به صورت بیت کوئین یا باز کردن حساب ارزی در یکی از کشورهای خارجی، زمینه برقراری ارتباط و پرداخت دستمزد تبهکاران را برای اقدام علیه مهره‌های برجسته نظام فراهم می‌کند.

    تجربه دو دهه نبرد فشرده امنیتی میان تهران- تل‌آویو حاکی از توجه تصمیم گیران و کارگزاران کشور به تهدیدات ناشی از جرائم سازمان یافته است. با آنکه گروه‌های تبهکار مانند قاچاقچی‌ها اسلحه، انسان و مواد مخدر، هکرها و غیره در نگاه اول صرفا به دنبال کسب سود مادی- مالی از مسیرهای غیرقانونی هستند، اما ظرفیت آنها برای استفاده از شبکه‌های پنهان غیردولتی ایجاب می‌کند تا سرویس‌های خارجی برای رسیدن به برخی اهداف خود از بستر به نفع منافع خود بهره ببرند.

    محمد بیات، پژوهشگر ارشد موسسه کادراس

  • افزایش مهاجرین افغانستانی و تاثیر آن بر جرائم سازمان یافته

    وقایع و حوادث داخلی و بین المللی موثر بر اوضاع افغانستان در سالهای اخیر باعث مهاجرت میلون­ها افغانستانی به کشورهای دیگر مانند ایران شده است. به علت شرایط نامساعد سیاسی، اقتصادی و امنیتی مانند وجود ناامنی، برخورد خشن طالبان با مردم به ویژه زنان، وضعیت ب اقتصادی، افزایش بیکاری و بحران هویتی از مهم‌ترین عواملی است که سبب مهاجرت شده و باعث شده میلیون ها مهاجر قانونی و غیرقانونی در ایران ساکن شوند. بر اساس برخی برآوردهای غیررسمی، جمعیت این مهاجرین افغانستانی، به حدود 8 میلیون نفر رسیده که البته فاصله معناداری با آمارهای رسمی که 5 میلیونی دارد.

     

    مهاجرت یک  عوامل اصلی تغییر و تحول جمعیت بوده و به دلیل ماهیت خود می تواند علاوه برتغییرات درازمدت و طولانی، آثاري سریع و کوتاه مدت نیز در تعداد و ساختار جمعیت ایجادکند. در واقع مهاجرت پدیده­ای چندبعدی، پیچیده و تاریخی است. بر این اساس در طی تاریخ شاهد مهاجرت و جابه جایی محدود یا عظیم گروه­های انسانی بوده­ایم که به دلائل مختلف طبیعی، اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی- امنیتی گزینه مهاجرت را انتخاب کرده؛ یا برای رهایی از مشکلات و چالش­ها مجبور به مهاجرت شده­اند.

     

    به طورکلی عنوان مهاجر معمولاً به كسی گفته می­شود كه به كشور دیگري وارد و در آنجا اقامت نماید  اما  مهاجر غیرقانونی كسی است كه وارد كشور دیگري شده در حالی كه شهروند آن كشور نیست و موفق به گرفتن اقامت دائم یا موقت از راههاي قانونی نمی­شود، و از مزایایی كه معمولاً یك مهاجر قانونی از آن برخوردار است محروم می­گردد. پدیده مهاجرت به دلیل اتكا بر عامل انسانی، تاثیر بسیاري به ویژه بر كشور مهاجرپذیر می­گذارد تا آنجا كه افزایش جمعیت این گروه شرایط اقتصادي، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جوامع را تحت تأثیر قرار داده و منافع ملی دولتها را به چالش میكشد.

     

    یکی از پیامدهای حضور مهاجرین و افزایش بی ضابطۀ آنها (به ویژه در میان اتباع غیرمجاز) به دلیل فقر و بیکاری، افزایش بزهکاری و جرایم متعدد به ویژه جرائم سازمان یافته است. جرائم سازمان یافته از جمله مهم‌ترین خطرهایی است که جامعه‌ی جهانی را تهدید می‌کند. این عنوان شامل فعالیت‌های مجرمانۀ شدیدی است که توسط گروه‌های مجرمانۀ دارای تشکیلات منسجم و پیچیده؛ برای کسب منافع مالی یا قدرت، مرتکب جرم می‌شوند. اما امروزه جرم سازمان یافته با توجه به توسعۀ ارتباطات و حمل و نقل بین‌المللی جنبۀ فراملی پیدا کرده است. جرائم سازمان­یافته از گونه خطرناک­ترین جرایمی است که به سبب ویژگی­های خاص خود امنیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه را مورد تهدید قرار میدهد.

     

    وجود فقر در دنیا و با جابه‌جایی جمعیت‌ها و پویایی اقتصادی، میلیون‌ها نفر را به مهاجرت وا‌ می­دارد. از سوی دیگر، با افزایش مرزها تلاش کشورهای مهاجرپذیر در جهت سد کردن جریان مهاجرت است. این روندهای متناقض فرصتی استثنایی به سازمان‌های جنایی برای حضور در بازاری بسیار گسترده می‌دهد. به طورکلی جرائم سازمان یافته فراملی میتواند تهدیدی مهم نسبت به کشورها و جوامع باشد. این جرائم موجب ضعف دولتها و مانع رشد اقتصادی می شود همچنین به جنگ های داخلی دامن زده و برای گروهای تروریستی امکانات مالی فراهم می­سازد. با توجه به این توضیحات حضور اتباع غیرمجاز و عدم نظارت بر ورود و خروج آنها می تواند آثار زیانباری را متوجه جامعه ایران و امنیت ملی نماید.

     

    در واقع مهاجرت به عنوان پدیده اجتماعی داراي پیامدها و بازتاب هاي مختلف اقتصادي، اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی و سیاسی وامنیتی می­باشد. یکی از مباحث مهم در بحث مهاجرت، ارتباط آن با امنیت از ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادي، فرهنگی، زیست محیطی و غیره است. به عبارت دقیق تر، مهاجرت هاي بین المللی، به خصوص مهاجرتهاي غیرقانونی داراي بازتاب­ها و پیامدهاي مختلف سیاسی- امنیتی­اند. از بین رفتن یکپارچگی ملی و بر هم خوردن ترکیب قومی- مذهبی کشور میزبان، جاسوسی و فعالیتهاي ضد امنیتی، افزایش شورشها و نزاع ها بین مهاجرین و جمعیت بومی، اجبار مهاجرین غیرقانونی به فعالیت در باندهاي تبهکار و مافیایی و مانند آنها، بخشی از مهمترین پیامدهاي سیاسی- امنیتی مهاجرتها، به خصوص مهاجرت­هاي غیرقانونی هستند.

     

    ویو، با مورد مثال قراردادن مهاجران غیر قانونی، قاچاق، مواد مخدر و نظایر آن به عنوان تهدیدات امنیتی، استدلال می­کند که پس از جنگ سرد به دلیل پدیدارگشتن تهدیدهاي تازه، دیدگاههاي امنیتی از امنیت نظامی به سمت امنیت اجتماعی گرایش یافته است. وي معتقد است امنیت مفهوم نسبی است که باید به طور همه جانبه و در ابعاد مختلف آن بررسی شود.

     

    از آنجاییکه اغلب مهاجران به قشر کم درآمد جامعه افزوده می شوند و این بر روي محروم سازي ساختار جامعه تأثیر مستقیم دارد. در این بین اتباع بیگانه بی شماري وجود دارند که نه در چارچوب قانون 1310 ورود و اقامت اتباع بیگانه و نه در چارچوب کنوانسیون 1951 قرار دارند. که  اقدام به رفتارهاي جنایی از قبیل سرقت، قتل، آدم ربایی، تجاوز به عنف و قاچاق می نمایند. همچنین، برخی از مهاجران غیرقانونی افرادی هستند که به دلیلی از کشور خود گریخته‌ و ممکن است مورد پیگرد قانونی باشند. همچنین به علت وجود شرایطی مانند فقر، محرومیت، حضور و فعالیت گروه­هاي مسلح تروریستی همچون طالبان و القاعده و کارتل­هاي مواد مخدر در افغانستان، گروه­هاي معاند. قاچاقچیان و اشرار و… مرزهای شرقی یکی از مناطق بحران­خیز و آسیب پذیر مرزي کشور محسوب می­شود، و این امر باعث ایجاد زمینه­هاي ترددهاي غیرقانونی و مهاجرت و در مراتب بعدي باعث ایجاد بحران­هاي اقتصادي و ناامنی در سطوح بالاتر می شود.

     

    پایان سخن

    چنان که می­دانیم موضوع امنیت پیشینه اي به درازنای تاریخ جهان دارد. با پیشرفت جامعه انسانی، امنیت در یک مفهوم گسترده تر و در ابعاد سیاسی، اقتصادي، اجتماعی، انسانی و حتی روانی نیز موردتوجه واقع شد. امروزه و در عصر جهانی شدن نیز به دلیل یکدست شدن جامعه جهانی همه مسائل به یکدیگر مرتبط و نزدیک می شود که یکی از این مسائل امنیت است. به عبارت دیگر در چنین محیط جهانی، امنیت یک کشور معادل امنیت همه است برعکس، یعنی مفهوم امنیت یک مفهوم متقابل، مساوي و یکسان براي همه دولت هاست.

     

    این مهاجران غیرقانونی به دلیل عدم شناسایی و فقدان مدارک هویتی مشخص می­توانند مرتکب جرائم اجتماعی زیادي از جمله قاچاق مواد مخدر، تجاوز جنسی، شرارتها و… گردند، حتی برخی از مهاجران مجرمانی با سابقه هستند که براي فرار از مجازات از کشور خود گریخته­اند. گاهی شبکه و باندهای مافیایی و تروریستی از مهاجرانی که با جوامع میزبانشان وفق نمی­یابند استفاده می کنند.

     

    چنانکه، وجود ایدئولوژی­هاي سیاسی متفاوت میان مهاجران و کشور میزبان، می تواند منجر به عملیات نظامی و تروریستی توسط مهاجران در جهت اهداف سیاسی گروه یا کشور خاصی گردد. همان طور که بیان شد حضور اتباع بیگانه با توجه به تفاوت­هاي فرهنگی در بلندمدت؛ در بعد اجتماعی اثرات منفی برجای میگذارند. حضور آنها برابر یا ایجاد اقلیت­­هاي قومی در کشور میزبان است. که خود زمینه ساز تبدیل جامعه متجانس به جوامع چند فرهنگی است. این بحران با تغییر بافت‌ جمعیتی برخی مناطق به ویژه استان‌های شرقی، گرفتن فرصت‌های ،برخورداری از یارانه‌ها در و مهم‌تر از همه مخاطرات امنیتی و اجتماعی که از خود بر جای می‌گذارند، خود را نشان میدهد. بنابراین اگر دستگاه های اجرایی، نظارتی و امنیتی نتوانند برای هریک ازاین بحران های بالقوه راه حل مناسبی اتخاذ کنند در آینده شاهد بحران های وسیع تر امنیتی خواهیم بود.

     

    ریحانه نورمحمدی، دانشجوی دکتری علوم سیاسی-مسائل ایران